تاریخ انتشار : ۱۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۵۰۰

سید‌احمد‌ سراج‌زاده
 آنچه در این نوشتار خواهد آمد در واقع پاسخ به دو سوال اساسی است: سوال اول این‌که چرا انسان‌ها تابه‌حال نتوانسته‌اند به یک تفاهم قابل قبول برسند و دست از تعدی و نابود کردن یکدیگر برداشته و زندگی مسالمت‌آمیزی را پیشه خود سازند؟ سوال دوم اینکه برای پایان دادن به محرومیت‌ها و رنج‌های بی‌شماری که تاکنون بر بشریت رفته، چه نظام و الگویی مناسب است تا در پرتو آن انسان‌ها به حقوق خود برسند و از جامعه‌ای آزاد، پیشرو و با نشاط بر‌خوردار باشند؟پاسخ سوال اول عمدتا به عملکرد حکومت‌های مستبد و ضد مردمی برمی‌گردد که سعی داشته‌اند مردم را در جهل و بی‌خبری از حقوق خود نگه‌ دارند. تاریخ دو‌هزار‌و‌پانصد ساله شاهنشاهی ایران، به نحو غالب، تاریخ رنج و محنت مردمی است که از یکطرف آماج حملات وحشیانه و هجوم لشکریان خارجی همچون اسکندر، مغول و تیمور و جانشینان آن‌ها شدند، و از طرف دیگر در مواجهه با سوء تدبیر حکام مستبد و خودرأی، در نتیجه از ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی و کرامت انسانی بی‌بهره گردیدند.
در پاسخ به سوال دوم، انتخاب نظام و الگوی مناسب حکومتی، باید اذعان نمود که بشر قرن‌هاست که به‌دنبال رسیدن به نظام حکومتی مناسب بوده و از این رهگذر نظام‌های سیاسی مختلفی همچون حکومت‌های استبدادی، پادشاهی، توتالیتر، فاشیسم، نازیسم، استالینیسم، طالبانیسم و دموکراسی را به محک آزمایش گذاشته و به دستاوردهای خوبی نیز رسیده است. حاصل تلاش انسان‌ها دراین راه و آنچه را که بشریت امروز می‌پسندد و به آن ارج می‌نهد «حکومت مردم برمردم» است. که به زبان امروز تحت الگوی حکومتی دموکراسی از آن یاد می‌شود، الگویی که جاذبه ومشروعیت جهانی دارد. حکومتی که درمقایسه با الگوهای حکومتی پیشین، حاوی و ضامن تامین حقوق اساسی بشر (صلح، آزادی، عدالت، توسعه و...) است.حکومتی که برای مردم است، نه بر مردم. دراین نظام، این‌ که یک عده فقط حق دارند و یک عده فقط تکلیف، یک طرف تسلیم محض و یک طرف هم فرمانروای محض، آنگونه که ارسطو معتقد بود، که بعضی از مردم آزاد آفریده شده‌اند و بخشی از مردم برده، پذیرفتنی نیست.حکومت در برابر مردم مکلف و مسئول است. یعنی مردم در مشروعیت بخشیدن به حکومت، نقش دارند.
دراین الگو، ارگان‌های حکومتی تحت نظارت مردم و نمایندگان واقعی آنها بوده و لذا مسئولان باید از خطا پرهیز و در صورت خطا، آن را اصلاح کنند. تجربه تاریخی گواه آن است که قدرت بی‌مهار قطعاً فساد به بار می‌آورد و لذا هر کجا که قدرت باشد، باید این قدرت نظارت و کنترل شود. در جوامع مدنی امروزی، نهادهای واسط یعنی احزاب، سندیکاها و تشکل‌ها، از یک سو نماینده خواست‌های بخش‌های مختلف جامعه‌اند و از سوی دیگر مدعی حکومتند و بر آن نظارت دارند. دراینجا، نهادهای مدنی، مطبوعات و رسانه‌های جمعی ابزارهای قدرتمند، اثرگذار و پویا برای نظارت و کنترل قدرت‌اند.وجود نهادهای مدنی، مشارکت مدنی مردم و شفاف بودن امورجامعه را تحقق می‌بخشد.
این نهادها بایستی فعال شوند تا از یک طرف مردم را با حقوق خود آشنا نمایند و از حقوق آنها دفاع نموده و از طرف دیگر سبب اصلاحات مداوم شوند.درسال‌های اخیر نوعی از دموکراسی در کشورهای اسلامی مطرح شده که از آن به‌عنوان مردم‌سالاری دینی نام می‌برند. این تفکر در واقع از زمانی مطرح گردید که استعمارگران اروپایی پا به دنیای اسلام نهادند و افکار و عقاید خود را به آن‌ها عرضه داشتند. واکنش مسلمانان نسبت به این عقاید وارداتی به سه گونه و در سه گروه فکری شکل گرفت.الف: نفی تمامی آنها. ب: قبول و پذیرش بدون چون و چرای آنها. ج: تطبیق افکار جدید با اصول اسلام.
گروه اول را اصطلاحا محافظه‌‌کار و گروه دوم را خود‌باختگان در مقابل غرب و یا غرب‌زده و گروه سوم را اصلاح‌طلب نامیدند. بعضی از متفکران مسلمان ازجمله سید جمال‌الدین‌اسدآبادی و اقبال لاهوری معتقد بودند که می‌شود به سنت‌های فرهنگی خود وابسته بود و در عین حال تغییر و نوگرایی را هم پذیرفت. این‌ها توانستند اندیشه‌های نوین غرب را با اسلام سازگاری دهند.سیدجمال مسلمانان را به کسب دانش جدید و معلومات فنی ترغیب کرد، تا بتوانند رمز و راز قدرت غرب را دریابند. آنان استفاده از دستاوردهای دیگران را، اصلی پذیرفته شده می‌دانستند. مگر در تمدن شکوفای اسلامی، با آغوش باز از فرهنگ و فکر و اندیشه یونانی و اسکندرانی استقبال نشد؟ مگر همین تمدن غرب با حرص و ولع، دستاوردهای مثبت تمدن اسلامی را مورد بهره‌برداری قرار نداد؟
آنچه مهم است اینکه نظام آرمانی بایستی مبتنی بر ارزش‌ها و فرهنگ و سنت‌های خودی بنا شود. هیچ ملتی نمی‌تواند گذشته‌اش را کاملا نادیده بگیرد. زیرا این گذشته اوست که هویتش را می‌سازد. از این‌رو می‌توان گفت که ایجاد نظام و جامعه آرمانی در کشورهای اسلامی در سایه توجه به مبانی اسلامی و با بهره‌گیری از دستاوردهای علمی و نوین بشری قابل تحقق می‌باشد. اما تعالیم اسلامی مورد نظر ما، مفهومی گسترده و متفاوت از معانی رایج در کشورهای اسلامی دارد.در این قرائت از اسلام، دامنه دین بسیار وسیع‌تر از آن است که در دایره یک بینش و تفکر و اندیشه محدود قرار گیرد.دراین قرائت به اسلام به‌عنوان دین رحمت نگریسته می‌شود؛ دینی که همه انسان‌ها را دارای حقوق طبیعی و برخوردار از کرامت انسانی می‌داند. در این قرائت از اسلام، خشونت، ترورهای کور، مطلق‌اندیشی، مطلق بینی و تمامیت خواهی جایگاهی ندارد. انسان‌ها همه دارای کرامت و عزیزند. در جامعه آرمانی اسلام، ایمان و آزادی و عدالت در کنار هم می‌نشینند. به عبارت دیگر، در مدینه اسلامی، آزادی و عدالت به ضیافت ایمان می‌روند. مومنانه زیستن جز در جامعه‌ای آزاد و عادل میسر نمی‌باشد.