تاریخ انتشار : ۰۱ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۳:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۵۴۱

ترجمه: ع - آزاده
دادگاه مدت زیادی امروز و فردا کرد. مدت 5 ماه تشکیل هیئت منصفه (14 نفر برای بازپرسی از شاهدان)، 6 هفته بطول انجامید. اعضای منصفه 7 روز به شور نشستند. امروز دیگر بر هیچکس پوشیده نیست که بنا بر حکم 18 نوامبر، دادگاه حکم ناحقی صادر کرده است.
اعلام بی‌گناهی قاتلین، دهن‌کجی به قربانیان، به قانون و به حق بی‌چون و چرای هر کس برای زندگی بود. در این میان پرده از روی حکم صادره در جریان دادگاه قتل «گرینس بورو» در کارولینای شمالی برداشته شد. تلویزیون ایالات متحده در این مورد،‌ در هاله‌ای از سکوت فرو رفت.
اما قاتلین سکوت اختیار نکردند. لیدر حزب نئونازی کارولینای شمالی در یک کنفرانس مطبوعاتی، ایالات شمالی و جنوبی کارولینا را به خروج از جمع ایالات متحده، بمنظور ایجاد «کشوری فقط برای سفیدپوستان» فراخواند. تا چه حد این نقشه اجرا شدنی است، اما صدور این حکم فی نفسه موجب تشویق نژادپرستان شده است.
تا اینجا اصل قضیه بود، اکنون بپردازیم به آغاز ماجرا.
لکه ننگی بر دامان آلوده آمریکا
روز سوم نوامبر سال گذشته، در گتوی سیاهپوستان شهر گرینس بورو (شهری صنعتی با 160 هزار نفر جمعیت)، یک تظاهرات اعتراض علیه اعمال تبهکارانه کوکلوکس کلان و سازمانهای نئونازی ترتیب داده شده بود. تظاهرات می‌بایستی حدود ظهر از تقاطع خیابانهای اوریت و کارور آغاز شود، ترتیب‌دهندگان این تظاهرات از اینکه نژادپرستان تظاهرات را قبل از شکل‌گیری بر هم بزنند، واهمه زیادی داشتند.
بهمین دلیل اعلام کردند که تظاهرات راس ساعت 11، از میدان ویندسور کومیونیتی شروع میشود، جایی که از محل واقعی تجمع در حدود یک کیلومتر فاصله داشت راس ساعت 11 و 20 دقیقه در حدود یکصد نفر سر چهارراه جمع شده بودند که صفی متشکل از 9 اتومبیل آهسته بسوی آنها بحرکت درآمد. اتومبیل‌ها چهارراه را مسدود کردند،‌ فقط خیابان «اموریت» را که بیشتر به یک کوچه تنگ و باریک شبیه بود،‌ بعنوان تنها راه فرار آزاد گذاشتند.
فریاد «کوکلوکس کلان، لکه ننگی برای کشور ما» در فضا پیچید. «بروید گم شوید از خیابان، سیاهها!». راننده اولین اتومبیل نعره‌ای زد و پس از آن کوکلوکس کلانها از اتومبیل‌ها بیرون پریدند. آنها در حدود سی تا چهل نفر بودند. (رقم دقیق آنها امروز هم در دست نیست)، پس از آن زد و خورد و خشونت آغاز شد.
در همین اثناء ‌یکی از آنان دو تیر هوائی شلیک کرد که این خود آشکار بمثابه یک علامت از پیش تعیین شده بود. بلافاصله پس از آن هفت‌تیرها و تفنگها از صندوقهای عقب اتومبیل‌ها بیرون کشیده شدند. کلان‌ها همانند زمان تمرین بطور منظم آتش گشودند. دو نفر از آنها حتی سیگار به لب داشتند.
ترازنامه: چهار کشته، یکنفر در حال مرگ و 10 نفر زخمی. پلیس وارد عمل شد و اقدام به دستگیری 12 نفر از کلان‌ها و نازی‌ها و مصادره یک جیپ زرد رنگ نمود سایر اتومبیل‌ها توانستند فرار کنند. پس از این واقعه نلسون جانسون سیاهپوست که یکی از ترتیب‌دهندگان تظاهرات بود، خطاب به جمعیت گفت: «کوکلوکس کلان سلاحی در دست طبقه حاکم است و میخواهد بین سیاهپوستان و سفیدپوستان تخم نفاق بپاشد تا از مبارزه مشترک ما بر ضد دشمن اصلی نظام سرمایه‌داری، جلوگیری بعمل آورد.»
جانسون بعنوان یک آشوبگر دستگیر شد. پس از آن «راندمانزلا» با هفت‌تیری که متعلق به بیل سامپسون مقتول بود، و هنگام مرگ وی در کنارش ایستاده بود، دستگیر شد. البته بعلت «حمله اسلحه برای سازماندهی ترور بر ضدمردم! در چهارراه اوریت و کارور سکوت مرگ حاکم بود، چیزی که پس از هر تیراندازی بکرات بوقوع می‌پیوندد، تنها چیزی که بگوش میرسید، ناله زخمی‌ها و گریه خویشان و دوستان مقتولین بود.
پنج قتل فجیع
گرینس بورو دارای تاریخ طولانی مبارزه برای حقوق مدنی و نیز تاریخ طولانی خشونت است. معذالک بزحمت میتوان برای حوادث سوم نوامبر سال 1979 نمونه‌ای پیدا کرد. حوادثی که بقول شهردار جزو «دهشتناکترین حوادث در آمریکا» هستند. قربانیان بطور حیرت‌انگیزی خصایص مشترک فراوانی داشتند. هر چهار نفر سفیدپوست و پزشک بودند.
میشائیل ناتان و سزار کیس در بیمارستانهای ویژه مردم بی‌بضاعت کار میکردند و وقت و نیروی فراوانی را برای کار سندیکایی صرف میکردند. جمیز والز و بیل سامپسون از شغل خود استعفا کرده و به عنوان فعالین سندیکا درآمده بودند. پنجمین قربانی، ساندی اسمیت زن 21 ساله سیاهپوست، یکی از فعالین جنبش حقوق مدنی بود. از شش نفر ترتیب‌دهندگان تظاهرات که در میدان جمع بودند، پنج نفر آنها بقتل رسیدند.
آیا میتوان در اینجا از یک «اتفاق» سخن بمیان آورد؟ گلوله‌ها دقیقا به سر و قلب آنها اصابت کردند. قربانیان با شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای قوی و گلوله تفنگ بلافاصله (پس از شلیک) بخاک افتادند. آیا این هم یک «اتفاق» است؟ وکیل ناحیه از اعلام جرم علیه کوکلوکس کلان، بعنوان یک توطئه سازمان یافته خودداری کرد و به سؤال مردد یک روزنامه‌نگار چنین پاسخ گفت: بزحمت میتوان توطئه‌ای را تصور کرد. آیا سندی برای این ادعا دارید!
دلیل «بی‌گناهی»
برخلاف پلیس، تلویزیون بموقع در محل حاضر بود و توانست از حوادث سوم نوامبر فیلم تهیه کند. فیلم نشان میدهد که چگونه «جری اسمیت» توسط دو طپانچه بطرف «سزار کاوس» آتش گشود.
در جریان دادگاه ثابت شد که «دیوید ماتوس» گروهبان سابق نیروی دریایی، چهار نفر را بقتل رسانده است (و خودش معتقد است که «سه نفر را به چنگ آورده»).
بنابر قانون بقیه افراد بعنوان شرکت در قتل مقصر هستند، اما همه آنها از سوی هیئت منصفه!! بی‌گناه اعلام شدند.
استدلال: افراد کوکلوکس کلان مجبور به دفاع از خود بودند، زیرا تظاهرکنندگان مسلح بودند. نلسون جانسون، تنها فرد از ترتیب‌دهندگان تظاهرات که جان سالم بدر برده بود، میگوید: «هدف اصلی ما یک هدف سیاسی است. ما علیه کلان به یک مبارزۀ سیاسی دست میزنیم. بهمین مناسبت ما در این نکته متفق‌القول بودیم که غیرمسلح در تظاهرات شرکت کنیم.
بیل سامپسون اسلحه کالیبر 38 خود را بهمراه داشت، زیرا جان او چندین بار بخطر افتاده بود.» شش هفته‌ای هم که دادگاه برای انتخاب هیئت‌منصفه سپری کرد، آنقدرها نیز بیهوده نبود. آنها (هیئت‌منصفه) نه تنها سفیدپوست بودند، بلکه رییس آنها نیز یک کارخانه‌دار سابق در کوبا و رهبر یک سازمان تروریستی با گرایشات فاشیستی و ضدکوبایی، بود.
یکی از اعضای هیئت‌منصفه، گروهبان سابق نیروی دریایی بود، همانند یکی از مجرمین. براساس خبر «واشنگتن پست»، «وکلای طرفین اظهار داشتند که هیئت‌منصفه تحت‌تاثیر چهرۀ میهن‌پرستانه‌ای!!‌ بود که دفاعیات از آدمهای کلان و نازی ساخته و پرداخته بودند، بخاطر مبارزه آنها بر ضدکمونیست‌ها در خیابان! دارودسته‌های کوکلوکس کلان این حکم را «پیروزی آمریکای سفید» خواندند.
کلان در حال پیشروی
این «پیروزی» بموقع بود. کلان در حال پیشروی است. از سال 1975 تاکنون، رقم اعضای آن به دو برابر رسیده و دامنه فعالیتش به 22 ایالت فدرال گسترش یافته است تعداد هوادارانش به 75 هزار تا 100 هزار نفر میرسد. یکی از نژادپرستان میگوید: «ما کلان‌های جدید هستیم. ما دیگر آن تصویر قدیمی از توتون و آدامس‌جوها را نداریم». «ما متوجه این مساله شده‌ایم که در زمانهای نامساعد رقم اعضای ما افزایش پیدا میکند.»
اژدهای بزرگ
جسی جاکسون، لیدر معروف سیاهپوست این نکته را مورد تاکید قرار میدهد که: «در واقع زمان نامساعد است و نفوذ سیاسی کلان از آنجا ناشی میشود که او وحشت آن دسته از سفیدپوستان را مورد سوء‌‌استفاده قرار میدهد که گرایش به اعمال تلافی‌جویانه علیه سیاه‌پوستان پیدا می‌کنند، اگر همه بر وفق مراد آنها نگردد.»
در جریان کنگره انتخاباتی اخیر حزب دمکرات در حوزۀ انتخاباتی پرجمعیت کالیفرنیا، «اژدهای بزرگ» کوکلوکس کلان محل، به نمایش گذاشته شد. نیروهای راست در حساسترین پست‌های دستگاه اداری ترجیح میدهند که نیروهای متعصب‌تر «راست‌تر از خود» را در اطراف خویش داشته باشند. این باعث تسهیل کار آنها میگردد تا بتوانند برنامه‌های ضداجتماعی خود را در بین حاضر جا بیاندازند و نشانه‌های علایق به کلان رشد یابند.
در سال 1978 دادگاه عالی فدرال ایالات متحده آمریکا با تکیه بر قانون مصروحه در قانون اساسی، مبتنی بر «آزادی کلام» ‌به حزب نازی اجازه رژه به شیکاگو را داد. براساس رای یک دادگاه تجدیدنظر نیویورک، عضویت در سازمان کلان نمی‌تواند مانعی برای انجام خدمت در امور اداری زندان باشد.
در حال حاضر موجی از قتل‌های نژادپرستانه کشور را در می‌نوردد. اخیرا در اوکلاهما یک نفر سیاهپوست و یک زن سفیدپوست بوسیلۀ گلوله بقتل رسیدند. شبیه این عمل در جانستون (پنسیلوانیا) بوقوع پیوست.
در شهر «سالت لیک»، یک تیرانداز ماهر دو نفر سیاه‌پوست را بخون کشید و «ورنون جوردان»، لیدر سیاه‌پوست در شهر «فورت وای نه» در ماه مه، بشدت زخمی شد. پلیس، جوزف فرانکلین را که اخیرا در فلوریدا زندانی شده بود، مسئول این عمل میداند. فرانکلین عضو سازمان کلان و حزب نازی ایالات متحده بود. شاید او قاتل است.
ولی هیچکس قادر نیست قتل چهار سیاهپوست در بوفالورا که ظرف 36 ساعت و بوسیلۀ همان هفت‌تیر کالیبر 22 بقتل رسیده‌اند، روشن سازد. و هیچکس نمی‌تواند خانواده‌های سیاهپوستی را که بیش از 15 ماه است که فرزندانشان، پی‌درپی ربوده شده‌اند، حمایت کند. هر ماه یک بچه، چهار تای آنها مرده پیدا شدند. عمل یکنفر دیوانه شاید؟!
آری این دیوانه‌ها در لباس کوکلوکس کلان و نازی‌ها در پیراهن‌های قهوه‌ای آشکارا تجمع و تظاهرات برپا می‌کنند و مواضع خویش را در وسایل ارتباط جمعی به اطلاع همگان میرسانند. چندی پیش خبری حاکی از تمرین نظامی کوکلوکس کلان در جنگلهای شمال بیرمنگام در روزنامه‌ها به چشم خورد. سازمان کلان در آن روزنامه‌ها «گروه‌های ویژه» را که شبیه «نیروهای واکنش سریع» پنتاگون هستند، معرفی می‌کند که به تفنگ ام - 6 و حتی توپخانه مجهز هستند.
پایگاه نزدیک بیرمنگام «می‌لای» نامیده میشود. این نام همان دهکده‌ای است در ویتنام که افسر آمریکایی ویلیام کالی دستور قتل‌عام همۀ ساکنین آن را داده بود. هم‌اکنون نظیر چنین پایگاه‌هایی در هفت ایالت فدرال وجود دارد. هدف چیست؟
«تری توکر» یکی از کوکلوکس کلانها و کسی که فکر تشکیل «گروه ویژه» به مغزش خطور کرد، مضمون یک چنین هدفی را پنهان نمی‌دارد: «اگر روزی بیرمنگام به یک «میامی» ثانی تبدیل شود، گروه ویژه کلان اینجا حاضر خواهد بود. این گروه ویژه در گرینس بورو حاضر بود!‌ قاتلین پس از انجام ماموریت آزاد شدند.»
آنها برای انجام جنایات جدیدی، از دادگاه چراغ سبز گرفتند.