تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۸۲۸
در گفتگوی دکتر منوچهر متکی با رسالت مطرح شد:
محمد اسکندری اشاره: تحولات اخیر در خاورمیانه از ابعاد و جهات متعددی قابل فحص و بررسی است . عوامل موثر در این تحولات ، نقش غرب در مهار آنها ، جایگاه ایران در صیانت از بیداری اسلامی در منطقه و... از جمله محورهایی است که برای تحلیل صحیح و جامعی از تحولات منطقه باید به بررسی آنها پرداخت. از همین رو گفتگویی با جناب آقای منوچهر متکی وزیر پیشین امور خارجه کشورمان ترتیب دادیم و نظر ایشان را در باره تحولات اخیر در خاورمیانه جویا شدیم . متن ذیل شرح گفتگوی ایشان با ماست .

* جناب دکتر ! به نظر می رسد کنکاش در چیستی ماهوی تحولات در کشورهای خاورمیانه و تاثیر بیداری اسلامی در تکوین یافتن و ادامه این تحولات بسیار ضروری است. تحلیل و ارزیابی شما در این زمینه چیست ؟
** به اعتقاد من تحول عظیم اجتماعی که امروز در بخشی از جهان اسلام در حوزه عربی و دنیای غرب اتفاق افتاده است هنوز ابعادش را به شکل کامل نشان نداده و ما پرده ها و لایه های جدیدی از این تحولات را در آینده شاهد خواهیم بود . بدون شک نمی توانیم این تحولات را تنها با بررسی یک علت مورد مداقه قرار دهیم . تحولات اجتماعی غالبا تحولاتی چند مولفه ای هستند و در بستری از زمان شکل می گیرند . در خصوص تحولات اخیر خاورمیانه و شمال آفریقا دو تحلیل کلی وجود دارد؛ یکی بحث طراحی یا پروسه آمریکایی دموکراسی‌سازی است و دیگری واقعیت میدانی است که پیش روی ما وجود دارد و دقت در آن بسیار تاثیر گذار خواهد بود . در ابتدا باید این سئوال را مطرح کرد که آیا این اتفاقات بر اساس یک طرح از پیش برنامه ریزی شده شکل گرفته است یا نه ؟
طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا را باید بر آمده از نوعی آسیب شناسی کاخ سفید برای جلوگیری از وقوع انقلاب هایی همچون انقلاب اسلامی ایران در منطقه دانست. در واقع از نیمه دوم دهه 1360 آمریکایی ها طرح روند دموکراسی‌سازی در خاورمیانه را در دستور کار خود قرار دادند. یادم هست در سال 1370 بود که گفتگویی با صدرالدین آقاخان محلاتی معاون وقت دبیرکل سازمان ملل داشتم . همین بحث را با او مطرح کرده و پرسیدم که نظرش در خصوص روند دموکراسی‌‌سازی چیست. او در جواب گفت که بین ایالات متحده آمریکا و انگلیس در خصوص اجرای این طرح اختلاف نظر وجود دارد و انگلیسی‌ها با نظر آمریکایی‌ها مخالفند، چون آنها معتقدند اگر ما ساختارهای کنونی این کشورها را به هم بریزیم که میسر و خیلی آسان است، معلوم نیست چیزی که بعداً به وجود می‌آید، مطلوب ما باشد و لذا سعی کردند همین ساختارهای حکومتی را حفظ کنند و آمریکایی‌ها نیز تسلیم نظر انگلیسی‌ها شدند.
در اولین جلسه ای که کاندولیزا رایس وزیر خارجه دولت بوش با کشورهای 2+6 یعنی شش عضو گروه شورای همکاری خلیج فارس و اردن و مصر در پایتخت اردن ترتیب داد وزرای خارجه کشورهای عربی از وزیر خارجه آمریکا پرسیدند که منظورش از عبارت دولت های میانه رو در خاورمیانه کدامند که وی در پاسخ گفت همین دولت های شما!
برای آمریکایی ها تضمین منافع‌شان مهمترین نکته در پذیرش یا رد هر طرحی است و چیدمان منطقه یعنی عمده حکومت های وابسته منافع آنان را تأمین می کردند. از این روست که می توان گفت نه تنها غرب و آمریکا نقشی در به‌وجود آمدن قیام های کشورهای عربی در منطقه نداشتند بلکه خود احزاب اسلامی و هسته های مبارزاتی منطقه نیز پدید آورنده این جنبش نبوده‌اند. این تحولات از درون مردم جوشیده است و پس از آن نخبگان در پی مردم از آن حمایت کردند. نگاهی به رفتارهای نخبگان اسلام گرای کشوری همچون مصر نشان می دهد که آنها اصلا انتظار چنین تغییرات گسترده ای را نداشتند و به علت پایداری جوانان بر سر آرمان های عدالت طلبانه به میدان آمدند. از این روست که می توان گفت اساسا آنچه که در کشورهای منطقه اتفاق می افتد خواسته های مردم و علی الخصوص جوانان است.
از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که آمریکا دلیلی نداشت دست به تحولاتی در خاورمیانه بزند که نتیجه آن به راه افتادن صفوف نمازهای جمعه ای است که دوران طلایی اسلام را یاد آوری می کند. به اعتقاد من ایالات متحده اصلا مشکلی با دولت های حاکم بر خاورمیانه نداشت که بخواهد به دنبال تغییر آنها باشد. اما در خصوص علل و عوامل تشکیل دهنده قیام های اخیر در خاورمیانه باید به سه سطح ملی ، منطقه‌ای و بین المللی توجه داشت .
طی سالهای گذشته در حوزه ملی مردم منطقه تحقیر شده اند و هیچ نقشی در تصمیم سازی های سیاسی نداشتند. در حوزه منطقه ای نیز کشورهای عربی کاملا تابع منافع غرب حرکت می کردند و علی رغم نارضایتی های گسترده مردم این کشورها با رژیم اسرائیل همکاری های پیدا و پنهان داشتند . در حوزه بین المللی نیز باز همین احساس تحقیر وجود داشت و مردم کشورهای عربی حالت ذلت پذیری نسبت به غرب و اروپا داشتند . البته به اعتقاد من سیاست های کشورهای غربی در منطقه موجب شده است خشم مردم در قیام های فعلی منطقه متبلور شود .
در یک صد ساله گذشته غرب چندین اقدام اساسی علیه ملل منطقه انجام داده است . اولین اقدام تلاش برای استحاله فرهنگی و اسلام زدایی بوده تا به نحوی اندیشه های اسلام انقلابی از صحنه حذف شود . اقدام بعدی تسلط بر شریان های انرژی در این منطقه بوده است. همین امروز نیز به جز جمهوری اسلامی ایران غرب سلطه خود را بر منابع انرژی منطقه حفظ کرده است . اقدام دیگر غرب تشکیل و تحمیل رژیم منحوس و نژادپرست صهیونیستی بوده که ریشه عمده تعارضات و تنش های منطقه را باید در آن جستجو کرد. البته آمریکا طراحی هایی نیز برای آینده منطقه داشته است که با تحولات اخیر نقش بر آب شده است . زمانی که بوش پدر پس از آزاد سازی کویت از دست صدام به این کشور سفر کرد گفت ما برای رقم زدن سرنوشت 100 سال آینده منطقه به اینجا آمده‌ایم اما امروز به وضوح دیده می شود که معادلات منطقه در جهت مخالف منافع غرب در حال تکوین است.
همان طور که پیشتر هم گفتم اینکه بگوییم تحولات فعلی تحولات آمریکایی است اشتباه محض است چرا که دولت های منطقه غیر از یکی دو کشور با منافع آمریکا همسو بودند. آنها فکر می کردند که توانسته اند منطقه را بر اساس منافع خود آرایش دهند فلذا تلقی پیروزی داشتند. جالب اینجاست که اتفاقات اخیر در همین شرایط که احساس غرور می کردند رخ داد و تمام فکر و ذهن غرب را به خود مشغول ساخت.
به نظر من مهمترین علت قیام های منطقه را باید آگاهی مردم و وقوف به شرایط دانست که از دل اعتقادات دینی بیرون آمده است. گاهی جامعه ای تحقیر می شود ولی این تحقیر را احساس نمی کند. اما امروز مردم منطقه آگاه شدند و وضعیت خود را با کشورهای دیگر مقایسه می کنند. آنها امروز وضعیت خود را با کشوری مانند جمهوری اسلامی ایران مقایسه می کنند و این همان الهام بخشی انقلاب اسلامی در بیداری ملت های مسلمان منطقه است .
* شما در صحبت هایتان اشاره کردید به اینکه غرب در پدید آوردن تحولات اخیر در منطقه نقشی نداشته است. اما به نظر می رسد که کشورهای غربی نسبت به تحولات اخیر منفعل نیز نیستند و عملا وارد میدان شده اند . شما رفتارهای غرب در مواجه با قیام های منطقه ای را چگونه ارزیابی می کنید ؟
** ببینید در شرایط کنونی، این تحولات عوامل و بازیگران متعددی دارد. نخستین و مهمترین نقش آفرین این تحولات، مردم این کشورها می باشند، بعد دولت ها و بعد قدرت ها و سازمان های منطقه ای و نهایتا بازیگران بین المللی علی الخصوص آمریکا، انگلیس، فرانسه و شورای امنیت می باشند.
آمریکا در ابتدای این تحولات غافلگیر شده بود و این خود دلیلی برای عدم طراحی این اتفاقات از سوی آمریکایی ها نیز هست. چنانچه ما شاهد بودیم اوباما در عرض 48 ساعت سه موضع گیری متفاوت درباره تحولات مصر اتخاذ می کند .البته اروپا نیز از این اتفاقات هراسناک بود و باعث شد در مقاطعی دست به اقدامات عجولانه ای بزند. سفرهای متعدد مقامات اروپایی و آمریکایی به منطقه برای فهم چیستی و چرایی این قیام ها بود؛ نخست وزیر انگلیس در همان ابتدا به مصر می رود و خواهان صحبت با جوانان حاضر در میدان التحریر قاهره می شود.
پس از گذشت مدت زمانی آمریکایی ها با درک ماهیت قیام ها و مطالبات مردم که در رأس آن تغییر ساختار نظام های حاکم بود، پروژه مهار و مدیریت آن را کلید می زنند. در واقع، پروژه مهار انقلاب های عربی حفظ دولت های فعلی تا حد امکان و یا جایگزین کردن دولت های دیگر اما وابسته و با سرکار آوردن مهره های غربی است. چرا که در منطقه دموکراسی به نفع آمریکا نیست و تجربه نشان داده است مردم گزینه های مخالف غرب را انتخاب می کنند، همان اتفاقی که در ده سال گذشته در آمریکای لاتین افتاده است. اما باید دانست در سیاست جدید نیز آمریکا دچار تناقض شده است چرا که اقدامات آنها به نفع مردم نیست و این با شعار های آزادیخواهانه و دموکراسی مدار آنان در تناقض آشکار است .به عنوان مثال در بحرین سکوت غرب تناقضی آشکار با شعارهای حقوق بشر است و مطمئنا این سیاست ها برای غرب در بلند مدت پیامدهای جدی منفی و رسواکننده خواهد داشت. در یک کلام باید گفت غرب با هدف مدیریت این تحولات وارد قصه شده است اما در عمل با چالش های اساسی روبه روگشته است و من فکر می کنم این پروژه آمریکا نیز با شکست روبه رو خواهد شد چرا که امروز تحولات منطقه بر مدار اراده مردمی جریان دارد و این همان نقطه ای است که آمریکا نمی تواند آن را تحت کنترل یا مهار خود در آورد .
* بدون شک نقش جمهوری اسلامی در دفاع از بیداری اسلامی منطقه دارای اهمیت خاص است . امروز ایران اسلامی به عنوان قدرت بی بدیل منطقه ای محسوب می شود و نمی توان سیاست‌های ایران را در مسائل منطقه خالی از اثر دانست . امروز در میان افکار عمومی این خواسته و مطالبه پدید آمده است که دولت باید از ثمره انقلاب اسلامی در منطقه حمایت کند. تحلیل و ارزیابی شما از رفتارهای دستگاه سیاست خارجی کشور در حوادث اخیر چگونه است؟
** در ابتدا نیز گفتم نقش انقلاب اسلامی در تحولات اخیر منطقه نقش الهام بخشی است . یعنی انقلاب اسلامی ایران امروز ثمره مقاومت های سه دهه ای خود را در تحولات اخیر می بیند و جالب آنجاست که این اتفاق بدون هیچ گونه دخالت مستقیمی صورت پذیرفته است . یعنی اگر عربستان لشکر کشی می کند و یا آمریکا مستقیما وارد پروژه مهار شده است انقلاب اسلامی با تاثیر گذاری معنوی بر تحولات اثرگذاری می کند و این قدرت ماهوی انقلاب اسلامی را نشان می دهد .
با این حال من معتقدم که وظیفه انقلاب اسلامی با وظیفه مسئولین دستگاه سیاست خارجی جداست . مسئولین سیاست خارجی باید صورت مسئله را درست ببینند . فهم درست تکلیف آفرین است. رهبر معظم انقلاب در صحبت های چند ماه اخیر صریحا موضع جمهوری اسلامی را در برابر رخدادهای اخیر مشخص کردند و بدون شک دستگاه سیاست خارجی نیز باید این راهبرد اساسی را پیگری کند . البته ما در ابتدای این رخدادها دچار بی تحلیلی بودیم و بعد هم تحلیل های نادرستی به وزارت امورخارجه تحمیل شد که این قیام ها طراحی آمریکاست و ما نباید کمک کنیم.
اما امروز ما شاهد آغاز حرکت دستگاه دیپلماسی هستیم. هرچند این اتفاق دیر رخ داد اما به هر حال جهت گیری های امروز وزارت امورخارجه به تدریج در حال بهبود است. البته نباید این نکته را نیز فراموش کنیم که دستگاه دیپلماسی معذورات خاص خود را دارد . بنده اکنون صریحا نظرات خود را به عنوان یک شهروند بیان می کنم . با این حال دستگاه سیاست خارجی باید از حالت انفعال خارج شود که نشانه های آن در حال پدیدار شدن است. مثلا اخیرا معاون وزیر خارجه ایران در جلسه ناتو شرکت کرد که به نظرمن گام مهمی است. بیان مواضع ما به ناتو می تواند بسیار کارساز باشد. به اعتقاد من وزیر امورخارجه باید حداقل 10 سفر کاری به اروپا در خصوص تحولات خاورمیانه داشته باشد. حضور اخیر ایشان در وین مهم بود. در شرایط کنونی رویکرد ما باید این باشد که اروپا از آمریکا فاصله بگیرد و به آنها گوشزد کنیم که پیروی از آمریکا در جهت منافع آنها نیست. اروپای مدعی رنسانس باید از سیاست های ضد دموکراسی خواهانه فاصله بگیرد.
* باید توجه داشت که در حوزه دیپلماسی، بی اقدامی اقدام نیست . دیپلماسی مترادف با اقدام است و اقدامی هم موثر است که منفعلانه نباشد .از این روست که باید گفت دستگاه سیاست خارجی باید شفاف با مسائل برخورد کند. من فکر می کنم هم اکنون رابطه ما با لیبی قابل تأمل است .ما باید قطع رابطه با قذافی را در دستور کار قرار دهیم . چرا باید با دولتی که با بمباران و سلاح های سنگین مردم خود را می کشد و برای ادامه حکومت 42 ساله فردی که کشورش را به ویرانه ای تبدیل نموده رابطه دیپلماتیک را ادامه داد؟!
** البته من هم معتقدم تحولات منطقه پیچیده است و نباید عجولانه و پرشتاب برخورد کرد اما دیالوگ با اروپا در مقطع فعلی باید مهمترین دستور کار دستگاه سیاست خارجی باشد .در حوزه منطقه ای نیز ما باید پیامدهای برخی سیاست ها را به دوستانمان گوشزد کنیم هم اکنون سیاست های ترکیه در قبال سوریه تحت تاثیر آمریکاست . عربستان به ابزار آمریکا بدل شده است . اما بدون شک این باد کاشتن ها توفان درو کردن را در پی دارد و کشورهای منطقه با این سیاست ها منفور ملت ها واقع می شوند. امروز هم در یمن و هم در بحرین، مردم از عربستان متنفر هستند و علیه آنان شعار می دهند و این یعنی درستی و تحقق نصیحت رهبر معظم انقلاب که اگر سعودی ها از بحرین خارج نشوند منفور منطقه خواهند شد.
* به عنوان آخرین سئوال می خواهیم نظر شما را در خصوص آینده مناسبات خاورمیانه با توجه به تحولات اخیر بپرسیم .
** پرواضح است بزرگترین متضرر حوادث اخیر در منطقه رژیم صهیونیستی است و این موضوع نیز کاملا در موضع گیری های مقامات این رژیم ملموس است . امروز توازن منطقه ای به هم خورده است و اسرائیل در انزوای بیشتری فرورفته است . از دست دادن کشوری مانند مصر برای تل آویو خسارت بسیار مهمی است . من سفر نتانیاهو به آمریکا را نیز از تبعات همین شکست می دانم . اگر نتانیاهو در آمریکا با ذبح شخصیت اوباما گفت اسرائیل از مرزهای 1967 عقب نشینی نمی کند در حقیقت مانوری برای بازسازی وجهه این رژیم در اتفاقات اخیر بود. البته منطقه دچار تغییرات بنیادین در روابط با ایران هم خواهد شد. کشورهای منطقه نتیجه سیاست های خصمانه خود را با ایران دیده اند و پاسخ این رفتارها را از ملت ها شنیده اند . از این رو عقل حکم می کند که در آینده این کشور ها مناسبات خود با ایران را وارد مرحله ای تازه کنند. البته ما نیز نباید در این خصوص ذوق زدگی نشان دهیم .به عنوان مثال روابط با ایران برای مصر مهم است و این روابط برای ما هم اهمیت دارد . مصر قطب تاثیر گذاری در منطقه و علی الخصوص جهان عرب است. اما به نظر می رسد پرداختن به حواشی این قضیه در مقطع فعلی درست نباشد. مقامات مصری به این گفتگو ها نیازمند هستند ولی ما نباید به طرح با آب و تاب این موضوع بپردازیم بلکه باید منتظر اقدامات عملی باشیم .لذا در یک جمع بندی می توان عنوان کرد هم اکنون بازیگران در معادلات خاورمیانه به چند نقطه نظر مشترک دست پیدا کرده اند.
اول اینکه اگر مردم اراده کنند تغییر رخ خواهد داد . دوم آنکه دولت ها نمی توانند مانند گذشته بر مردم حکومت بلاشرط داشته باشند و حقوق آنها را نادیده انگارند و سوم اینکه دولت ها متوجه شدند که وابستگی به خارج و تسلیم شدن در برابر رژیم اسرائیل پاشنه آشیل آنهاست. از این روست که می توان گفت مناسبات قدرت در خاورمیانه آتی بسیار متفاوت با وضعیت فعلی خواهد بود.
البته من معتقدم این قیام ها هنوز به پایان نرسیده است و ما لایه های تازه ای را در آینده خواهیم دید. امروز کانون های قوی اعتراضی در اردن، عربستان و مراکش وجود دارد .هم اکنون مردم مراکش نیز نسبت به وضعیت خود آگاه شده اند. کمیته قدس سازمان کنفرانس اسلامی از دوره ملک حسن دوم تا محمد ششم بر عهده مراکش بوده اما طی سالیان طولانی اخیر هیچ گاه این کمیته تشکیل نشده است. البته وقتی پادشاه مراکش مشاوری یهودی و صهیونیست دارد که اسرائیلی ها برای او تعیین کرده اند انتظاری بیش از این نمی توان داشت. مطمئنا مردم اگر به این مسائل وقوف پیدا کنند، اتفاقات جدیدی در مراکش خواهد افتاد .
به باور من در یمن نیز عبدالله صالح ماندنی نیست و قذافی نیز سقوط خواهد کرد. در بحرین آمریکا، انگلیس، آل سعود و آل خلیفه تمام تلاش خود را برای جلوگیری از تحقق خواست اکثریت مردم به‌کار می برند اما موفق نخواهند شد. مقاومت بیشتر شورای نظامی مصر در برابر خواست های مردم موجب سقوط آنان می شود. در واقع، خاورمیانه جدید اسلامی بر اساس اراده مردم در حال تحقق است.
* با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت داشتید
** من هم از شما ممنونم.