تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۸۵۳
اهداف و لایه‌های جنگ نرم و کاربرد آن علیه جمهوری اسلامی
رضا سراج مقدمه: بزرگ‌ترین هزینه‌ جنگ نرم برای جریان اصلاحات این بود که سرمایه‌ اجتماعی‌اش را از دست داد و این سرمایه دیگر کف خیابان‌ها نمی‌آیند. مدت‌هاست تعبیر «جنگ نرم» از سوی مقام معظم رهبری مطرح شده و به شکل‌های گوناگون درباره‌ آن توضیحاتی ارائه شده است. در این مقاله برآنیم تا به بررسی تفاوت و شباهت‌های جنگ نرم و سخت و نیز بررسی ابعاد و لایه‌های جنگ نرم بپردازیم و مصادیق آن را در نظام جمهوری اسلامی ایران مورد واکاوی قرار دهیم.

جنگ نرم و جنگ سخت (نظامی) اهداف مشترکی دارند؛ در هر دو، نیروی متخاصم سه هدف راهبردی را دنبال می‌کند:
1- مهار یک کشور، گرفتن توانایی‌ها و مشغول کردن آن
2- تغییر رفتار یک حاکمیت: یعنی مجبور کردن یک حاکمیت به قبول اراده‌ نیروی متخاصم
3- تغییر ساختار یک حاکمیت
حال اگر هدف اول محقق شود و توانایی‌ها تبدیل به ضعف شوند، هدف دوم مدنظر قرار می‌گیرد. چنانچه شاهد بودیم، در جنگ تحمیلی سه هدف بالا به صورت زیر دنبال شد.
اول) مهار انقلاب اسلامی: از منظر سران سلطه، نزدیک‌ترین کشورهایی که امکان الگوگیری از انقلاب اسلامی را داشتند و احتمال پیاده سازی انقلاب در آنها زیاد بود، عراق و لبنان بودند. بر همین اساس، لبنان را اشغال کردند و در عراق هم سعی نمودند با راه‌اندازی جنگ، مانع از وقوع انقلاب شوند.
دوم) تغییر رفتار: دشمنان تلاش می‌کنند تا انقلاب اسلامی را مجبور کنند که از آرمان‌هایش دست بردارد. به همین دلیل قسمت‌هایی از خوزستان را اشغال کردند تا نظام را تحت فشار قرار داده تا از آرمان‌هایش دست برداشته و صلح تحمیلی را بپذیرد و در گام بعد، ساختار کشور را تغییر دهند.
یک جنگ چندبعدی
جنگ نرم با این سه هدفی که عنوان شد، در چهار لایه شکل می‌گیرد که معمولاً در کشور ما فقط به یک یا دو لایه‌ آن پرداخته می‌شود و مورد تحلیل قرار می‌گیرد. در حالی که چهار لایه دارد:
لایه‌ اول) جنگ روانی: با هدف از تعادل خارج کردن فضای اجتماعی کشور هدف
لایه‌ دوم) ‌جنگ اطلاعاتی: در جهت تضعیف ثبات کشور و با کمک سرویس‌های اطلاعاتی کشور یا کشورهای متخاصم
ایه‌ سوم) جنگ برضد بنیان‌های فکری، اخلاقی، ارزشی و رفتاری: در راستای استحاله‌ کشور هدف
لایه‌ چهارم) فروپاشی و براندازی: که در این لایه، سه رهیافت وجود دارد:
الف) رهیافت جین شارپی
ب) رهیافت هانتینگتونی
ج) رهیافت اندلسی.
هرکدام از چهار لایه‌ بالا می‌توانند سه هدف جنگ نرم را محقق سازند. در لایه‌ اول، عملیات روانی برضد افکار عمومی در کشور هدف و در راستای خارج نمودن جامعه از حالت تعادل روانی است. اگر جامعه از حالت تعادل روانی خارج شود، پرخاشگری، قطب بندی‌ها، جبهه‌بندی‌های کاذب و بی‌اعتمادی در جامعه شکل می‌گیرد و به عبارتی گسست در جامعه ایجاد شده و در نتیجه قدرت ملی تضعیف می‌گردد. تضعیف قدرت ملی باعث می‌شود، کشور نتواند در مناسبات بین‌المللی، اهداف ملی خود را دنبال کند؛ زیرا تصویری که از این کشور در صحنه‌ بین‌المللی ارائه می‌شود، تصویر نامناسبی‌است.
در لایه‌ اول، اغواگری بسیار مهم است. با دروغ گفتن و فریب، جامعه را اغوا کردند و حرف اول را زدند. به عنوان مثال اخبار دروغی درباره‌ فعالیت‌های ضدنظام جریان سبز مطرح و سایت‌های وابسته به ضدانقلاب، آنها را منتشر می‌کنند، هدف این است که نشان دهند یک قطب برضد قطب دیگر فعال است و این مسئله، بی‌تعادلی را القا می‌کند.
در لایه‌ دوم که جنگ اطلاعاتی مطرح است، خاستگاه جنگ نرم، سرویس‌های اطلاعاتی هستند. به عنوان مثال در سال 1366، دشمن قصد داشت ما را وادار به تغییر رفتار کند و لذا سناریوی «حج خونین» را طراحی کرد و حجاج ما را به شهادت رساند. این اتفاق یک جنگ اطلاعاتی بود که از طرف سرویس‌های اطلاعاتی امریکا ‌و عربستان اجرا شد تا ما را در صحنه‌ بین‌الملل تحت فشار قرار دهند که مجبور به پذیرش قطعنامه شویم که امام(ره) در آن شرایط پیام استقامت دادند و اگر به فرمان استقامت امام(ره) عمل می‌شد، ما در سال 1367 جام زهر را سر نمی‌کشیدیم. ولی‌متأسفانه آن موقع کسانی که مسئول جنگ بودند و در رأسشان آقای «هاشمی» و دولت وقت، به این پیام توجه نکردند.
لایه‌ سوم جنگ نرم، لایه‌ بسیار مهم و کارسازی است. لایه‌ خراب نمودن بنیان‌هاست. ویرانی بنیان از ارزش‌ها شروع می‌شود. به عنوان مثال اگر در جامعه‌ای حیا و عفاف ارزش است، دشمنان تلاش می‌کنند بی‌حیایی و بدحجابی‌را جایگزین آن کنند. این یک فضاسازی است والا همه می‌دانند که حیا و عفاف به واقع ارزش هستند اما در فضای جامعه به گونه‌ای القا می‌شود که کسی که حجاب دارد، حیا را رعایت می‌کند و... متحجر است.
لایه‌ چهارم، لایه‌ای است که جنگ نرم به دنبال براندازی است. هدف این لایه از سه رهیافت پیگیری می‌شود:
رهیافت جین شارپی: جین شارپ، جهت براندازی کشور هدف، کتاب و شیوه‌ کار ارائه کرده که از حدود 110 شیوه، حدود 70 الی 80 شیوه‌ آن در جریان اعتراض‌های پس از انتخابات در کشور ما، پیاده شده است. در این رهیافت از بستر انتخابات استفاده ‌شده، عده‌ای از مردم در اعتراض به حاکمیت سازماندهی شده و سعی می‌گردد این پتانسیل سازماندهی شده را به کف خیابان بکشند و به عنوان اقدام غیر خشونت آمیز، نظام را ناکارآمد جلوه داده و ساقط نمایند. انقلاب‌های رنگین در آسیای میانه از این رهیافت استفاده کرده‌اند. در قضایای انتخابات سال 88 نیز این رهیافت از لایه‌ چهارم، اجرا شد.
رهیافت هانتینگتونی: هانتینگتون کتابی‌به نام «موج سوم دموکراسی» نوشته است که در آن نحوه‌ براندازی با استفاده از سه فرآیند جنگ نرم را آموزش داده است. این کتاب را اولین بار آقای «ابراهیم یزدی» در سال 77 یا 78 از امریکا، وارد ایران کرد. کتاب را ترجمه کرده و آن را به صورت چراغ خاموش در لایه‌های تشکیلاتی خودشان توصیف کردند. سال 79 که ملی مذهبی‌ها دستگیر شدند، این کتاب لو رفت. نکته‌ قابل ذکر این است که تئوریسین‌های زمان آقای خاتمی، به رهیافت‌های هانتینگتونی توجه داشته و جهت براندازی نظام، آنها را مدنظر قرار می‌دادند. بعد از سال 79، جریان اصلاحات به سه دسته تقسیم شدند:
دسته‌ اول، معتقد به آرامش فعال بودند که «سازمان مجاهدین انقلاب» و «جبهه‌ مشارکت» هسته‌ مرکزی آنها را تشکیل می‌دادند. دسته‌ دوم معتقد به خروج از حاکمیت بودند که نماینده‌ آنها «عباس عبدی» بود و دسته‌ سوم، معتقد به نافرمانی مدنی بودند که آنها را «اکبر گنجی» و «علوی تبار» با همکاری نیروهای ملی مذهبی، رهبری می‌کردند. پیشنهاد هانتینگتون برای تغییر شکل، پنج مرحله دارد که اصلاح طلبان در کشور آن را اجرایی کردند:
ظهور اصلاح طلبان: بدین ترتیب که اصلاح‌طلبان بر روی شکاف سنت و مدرنیزم، اسلام و لیبرالیزم سوار و وارد انتخابات شده و دولت را بگیرند. فضای جامعه را لیبرالی کنند و طی مسیر لیبرالی کردن فضا، شکست بخورند (طبق پیش‌بینی هانتینگتون با شکست مواجه می‌شوند.) که مرحله‌ سوم نظریه‌ هانتینگتون، شکست اقدام‌های لیبرالی است. بعد از این مرحله، مشروعیت قهقرایی اتفاق بیفتد. در کشور ما دقیقاً زمانی که با روزنامه‌های زنجیره‌ای برخورد شد، مرحله‌ سوم اصلاحات بود و سپس به سمت مشروعیت قهقرایی رفتند. پروژه‌ کوی دانشگاه، قتل‌های زنجیره‌ای، نوارسازان و... اجزای پیش برنده‌ این مرحله بودند.
مرحله‌ پنجم، رفراندوم است؛ لوایح دو قلوی آقای «خاتمی»، زمینه سازی برای رفراندوم بود که اجل سیاسی اصلاح طلبان را یاری نکرد. در بحث جابه‌جایی قدرت، هانتینگتون می‌گوید:
«مخالفین باید وزنشان با حاکمیت مساوی شود.» به این منظور باید اصلاح طلبان از حاکمیت خارج می‌شدند و ائتلاف می‌کردند تا وزن بیرون حاکمیت با حاکمیت یکی شود. در این شرایط حاکمیت در بن‌بست قرار گرفته و مذاکره می‌کند و بدین ترتیب جابه‌جایی قدرت صورت می‌گیرد. طی فرآیند سوم فروپاشی است که باید یک حادثه‌ ناگهانی صورت بگیرد و یک گردباد هیجانی تشکیل شود و این گردباد به سمت براندازی و فروپاشی هدایت شود. به عنوان مثال در شوروی، کودتای ارتش سرخ و بعد خروج «یلتسین» دو عامل مهم بودند. در کشور ما هم دو حادثه‌ ناگهانی را پیش بینی کرده بودند که به خواست خدا لو رفت.
1- کشته‌شدن «اکبر گنجی» در زندان اوین که شب حادثه لو رفت.
2- ترور آقای «سید محمد خاتمی» که این هم لو رفت.
اگر یکی از این اتفاق‌ها روی می‌داد، می‌توانست فرآیند سوم را عملیاتی کند. بدین ترتیب مشخص می‌گردد که جنگ نرم می‌تواند منجر به براندازی شود. به‌وسیله‌ رهیافت جین شارپی با انقلاب رنگین و مخملی و از راه رهیافت هانتینگتونی با جابه‌جایی قدرت، تغییر شکل و فروپاشی. نتیجه‌ حاصل از همه‌ لایه‌ها و رهیافت‌ها این است که کشور هدف را مهار کرده، وادار به تغییر رفتار و تغییر ساختار می‌کند.
رهیافت اندلسی: ‌اندلس یکی از سرزمین‌هایی است که در طول تقریباً هفت قرن (از قرن هشتم میلادی تا قرن پانزدهم میلادی) شاهکارهای علمی، فرهنگی و هنری فراوانی پدید آورده و یکی از بزرگ‌ترین پایگاه‌های ترویج و تبلیغ اسلام بود واندیشمندان بزرگی را تحویل جامعه‌ اسلامی داده بود. این سرزمین در اثر جنگ ‌نرم و تغییر ذهنیت مردم و ایجاد شبهه در باورها و ارزش‌های آنان، به طور کامل به تسخیر غرب در آمد و همه‌ سوابق درخشان تمدنی و فرهنگی آن به تاریخ پیوست. همانگونه که بسیاری از تحلیلگران تاریخ اندلس اعتراف کرده‌اند، یکی از مهم‌ترین عوامل انحطاط آن تمدن بزرگ، تغییر باورها و ارزش‌های اسلامی در میان حاکمان و مردم آن سرزمین بود. مسیحیان اروپا توانستند با یک برنامه‌ریزی حساب شده و از راه تهاجم فرهنگی، جامعه‌ اسلامی اندلس را دچار فروپاشی درونی نمایند.
جنگ نرم به کمک رهیافت اندلسی تلاش می‌کند، با عادی سازی مفاهیم غیردینی و ترویج اباحه‌گری و حتی در مواردی ضددینی، زمینه‌ لازم برای بهره‌برداری‌های بلند مدت را فراهم سازد. در جریان فتنه‌ 88 و قبل از آن تلاش در به صحنه‌آوردن زنان از راه طرح‌هایی مثل کمپین یک میلیون امضا، اعطای جوایز متعدد مانند صلح نوبل به زنان ایرانی ضد انقلاب، ‌تشکیل گروه‌ دختران فیروزه‌ای و... از مصداق‌های آن است؛ تا جایی که «شیرین عبادی»، فمینیست فراری که همواره به عنوان عامل غرب در زمینه‌ حقوق زنان بر ضد نظام جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌کند در جمع کارمندان وزارت خارجه‌ انگلیس به سخنرانى در خصوص دموکراسى و نقش زنان و جنبش فمینیستى در ایران پرداخت و گفت: «تردیدى نیست که این ‏بار، دموکراسى به دست زنان به ایران مى‏آید کمکى که از دست بریتانیا و دیگر کشورهاى دموکراتیک بر مى‏آید این است که به کشورهاى خاورمیانه که حقوق زنان را به رسمیت نمى‏شناسند، سفیر زن بفرستند‎.»