بعث حاکم بر بغداد نه تنها با سایر رژیمهای دست نشانده حاکم بر کشورهای جهان سوم تفاوتی دارد بلکه با تمام رژیم دست نشانده حاکم در دنیا مغایرت دارد چرا که رژیمهای دست نشانده از جهت اقتصادی و فرهنگی و حتی اجتماعی به شرق و غرب وابستگی دارند و رژیم عراق تمام این خصوصیتها را داراست و ضمن وابستگیاش به امپریالیزم جهانی که از آن جمله (دست نشاندگی کلاسیکیش به اتحاد جماهیر شوروی) و به امپریالیزم غرب و آمریکا وابستگی دارد. مؤسس حزب بعث صلیبی کینهتوز (میشل عفلق) و سردمداران صلیبی او (شبلیالعیسمی و طارق حماعزیز و فرزندان است) میباشد اینها کسانی هستند که تربیت یافته مکتب فکری صهیونیزم جهانی میباشد و از آن مکتب با اولویت بر سایرین خارج شدند زیرا آنها از جهت وابستگی بر دیگران ارجحیت دارند و عملاً اینرا ثابت کردهاند آنها توانستند افکار صلیبی کینهتوزانه را در سطح اسلام و مسلمین در خلال اولین تأسیس (میشل عفلق) و دیگر رفیقان حزب بعث او و این از طریق کودتای 17 ژوئیه که ننگینترین کودتای سال 1968 میباشد انجام گرفت و از آن تاریخ تا به امروز که بشتر از 13 سال میباشد حزب بعث بر سر حکومت باقی مانده و برگرده ملت مسلمان عراق سوار شده است...
اینجاست که در مییابیم حزب بعث حاکم بر بغداد و رژیم استوار برآن دارای وابستگی فکری صهیونیزم جهانی است و بعبارت دیگر صهیونیزم جهانی داخل عراق گردید و حکومت کرد و پیوسته با نام حزب بعث مسئله قومیت عربی را پیش کشیده است و در حالیکه از آن مبراست...
با مراجعه سادهای بتاریخ تازی در جهانی و در واقع رژیم حاکم بر بغداد روشهائی را مشاهده میکنیم که این رژیم برای تحمیل سلطه خود بر عراق بکار گرفته است شعار سیاسی حزب بعث حاکم بر بغداد... به تعقیب و بازداشت و کوچاندن و اعدام و شکنجه و ترور میباشد یعنی در واقع همان روشهائی که آلمان نازی بسر کردگی هیتلر در آلمان بکار میبرد و بواسطه آنها به جنایات نفرتبار و کشتارهای غیر انسانی ارتکاب میورزید آن روشها عبارتند از:
1- عقیده عناصر برجسته 2- برتری عناصر ممتاز بر عناصر جوامع دیگر که نهایت برتری در سراسر جهانی برای او آسان و مهیا باشد 3- بکار بردن تمام روشهای قدرت برای رسیدن به قدرت تبلیغاتی و سیاسی و قدرت تسلط و ایجاد وحشت 4- سرکوب آزادیها و بستن دهان مخالفین و از بین کسانیکه با این عناصر برجسته مخالفند هر چند که حق با آنها باشد...
این عناصر تشکیل دهنده نازی هیلتری هستند و از نتایج بوجود آمده آنها کشتار تودهها و مثله کردن بیگناهان و بیخانمان ساختن آنها میباشد...
رژیم حاکم بر بغداد به این عناصر بعثی بعنوان عنصر برجسته و بیهمتا و ملی و قومی و فداکار و مومن به اصول و روشهای ملی و انقلابی!!!؟ و غیره ایمان آورد. و بالاتر از اینها به عنصر بعثی صدامی کسانی هستند که به مکتب بعثی وابستگی دارند و تصمیمات صدام را بیچون و چرا اجرا میکنند) و از زمان رسیدن صدام به قدرت با کودتای 17 ژوئیه 1968 (به این حساب که احمد حسنالبکر یک وجود تشریفاتی بر سر قدرت بود) به تصفیه عناصر غیر وابسته به حزب که در کودتای ننگین او شرکت ننمودند اقدام نمود از آن جمله عبدالرزاق نایف بود که او را در سال 1968 از عراق تبعید کرد و حکم اعدام او در اروپا در سال 1978 بمرحله اجرا در آورد و همچنین مردان تکریتی بود که او را از عراق تبعید کرد و در کویت او را ترور نمود تا اینکه نوبت تصفیه احمدحسنالبکر و تعدادی از نزدیکان او در حزب فرا رسید که از آنجمله عدنان حسین (فامیل نزدیک صدام) و محمد عالیش و محمد محجوب و عبدالحسین المشهدانی و 57 نفر دیگر از رهبران حزب در آن نمایش معروف سال 79 شرکت داشتند و علت تصفیه آنها عدم اطاعت کورکورانه از او بود... و حتی صدام در تصفیه مخالفین حزبی با او در داخل و خارج ادامه داد و حتی بعثیون پستهای رسمی کوچک و بزرگ را درکشور تحویل دادند بطوریکه امکان فعالیت برای افراد غیر بعثی در ادارات رسمی و نیمه رسمی بود و حتی حق حیات برای افراد غیر بعثی نبود و این وضع زمانی صورت گرفت که حزب بعث در تمام جنبههای حیات با نامهای مختلف نفوذ پیدا کرد یعنی در سطح دانشآموزی و کارگری و کشاورزی و تسلط او را در مورد دانشآموران با نام اتحادیه ملی دانشآموزان عراق و در مورد کشاورزان با نام اتحادیه جمعیتهای کشاورزی و اتحادیههای دیگر از جمله سندیکای کارگران و اتحادیه زنان عراق و جوانان و شیربچگان وپیشآهنگان و ضد اطلاعات در ارتش عراق تهاجم این اتحادیهها و جمعیتها در واقع ترکیبی از جاسوسان متخصص برخاسته از حزب بودند و بر تمام افراد عراقی تسلط داشتند و مالکیت روح و جان آنها بودند و همیشه یک عضو بعثی در موارد کلی بر جامعه عراقی برتری داشت و این وضع زمانی صورت گرفت که حزب بعث در دستگاههای حکومتی ریشه دواند... و اما رهبری فوق در کشور بترتیب زیر است:
ما برای اینکه در مورد انواع حکومتهای بغداد آگاهی داشته باشیم به شناخت آنها میپردازیم و با وجود روح دمکراسی و آزادی در انتخاب و تعیین رهبران در آنجا هیچگونه آزادی برای انتخاب ریاست جمهوری و مجلس شورای برخاسته از تودهها و غیره وجود ندارد و میبینیم که صدام و خواهرانش و پسر عموهایش و پسر خواهرهایش و (و...و...و...) بر مراکز حساس دولتی تسلط دارند و اگر چه شایستگی ندارند ولی با این وجود تمام پستها را قبضه نمودهاند و حتی یک نفر (از فرزندان فامیل صدام تکریتی) فاقد پست و موقعیت نیستند و مسئولیتهای اضافی را به (نزدیکترین کسان خود) واگذار میکنند و این چیزیست که ما عملاً در مورد انتصابهای بیشمار مورد بررسی قرار دادیم از آن جمله وزارت دفاع سالیان طولانی در اختیار رئیسجمهوری پیرو مغزول (احمد حسنالبکر) بود تا اینکه عدنان خیراله (پسردائی و برادر زن صدام) بزرگ شد و وزارت دفاع را در اختیار گرفت و صدام رئیسجمهور و نخستوزیر و رئیس شورای رهبری انقلاب و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق و رئیس مجتمع علمی توده نیروگاه هستهای عراقی و معاون دبیر کل (میشل عفلق صلیبی) حزب بعث سوسیالیست عربی و معاون سردبیر فرمانده کل ستاد بود.
و اما عدنان خیرالله (فرزند مورخ بزرگ اسلامی عربی خیراله طلفاح و دائی آقا رئیس) وزیر دفاع و معاون فرمانده کل نیروهای مسلح و عضو شورای رهبری انقلاب و عضو فرماندهی مرکز (که از صدام به ارث برد زیرا توانست زمان را در فرماندهی هواپیماهای جنگی خلاصه نماید) و عزت ابراهیم الدوری نایب رئیس شورای رهبری انقلاب و معاون رپیسجمهوری در (غیاب رپیس ) و معاون نخستوزیر و معاون سردبیر فرماندهی ملی است
بعث عراقی «سیاستش مبتنی بود بر تعقیب و بیخانمان ساختن و بازداشتها و اعدامها...»
حزب بعث حاکم بر بغداد تمام روشها را برای تحمیل سیطره خود بر ملت مسلمان عراق بکار برد و شعار سیاست او تعقیب و بازداشت و شکنجه و اعدام و ترور و بیخانمان ساختن کسانیکه رژیم را تائید نمیکنند و حزب بعث از زمان روی کار آمدنش در بغداد تا به امروز نزدیکترین خویشاوندان خود را به اتهامات گوناگون از جمله اتهام دستنشاندگی (به حساب اینکه تنها فرد ملی است) و همچنین ارتباط با بیگانگان (و طبعاً مقصود از بیگانگان همان افکار غیر بعثی و یا جنبشی برخلاف حزب بعث میباشد) و همچنین به اتهامه سعی ایجاد در کودتای نظامی بر علیه رژیم تصفیه نمود.
مدتهاست که صدام ملت مسلمان عراق را در قبال جنبشها بقتل عالم تهدید میکند و میگوید (هر کس که عراق را بخواهد ما به او زمینی بدون ملت خواهیم داد) و اشاره میکند به اینکه تمام ملت را از بین خواهد برد و زمینی خالی تحویل خواهد داد اگر کسی بخواهد برضد او و حزب او و رژیم او فعالیت کند و عملاً در سال 1971 بیش از صدهزار عراقی را بدلیل اصلشان ایرانی است و از مرز عراق و ایران غیرقانونی نفوذ کردهاند خانه و زندگی خود دور کرد و در سال 1980 بیش- 6 هزار نفر را بهمان دلیل و حتی بخاطر وابستگیشان به فارس و اخلاص (که همان اخلاص به انقلاب اسلامی و امام خمینی باشد) وادار به هجرت نمود ( و ما میگوئیم تمام ملت مسلمان عراق به اخلاص متهم میباشد و به این افتخار میکنند)
و همچنین عده زیادی از مسلمانان مجاهد را در داخل و خارج بقتل رساند که از آن جمله متفکر کبیر اسلامی و مرجع دینی شهید آیتالله محمدباقر صدر بود که در عراق، در زیر شکنجه و عذاب شهید شد و همچنین متفکر اسلامی شهید آیتالله حسن شیرازی است او هنگامیکه برای حضور در مجلس یادبود روح شهید صدر عازم بیروت بود در آنجا ترور گردید و بشهادت رسید و بالاتر از اینها رژیم به تعقیب هزاران مجاهد جوان پسر و دختر پرداخت و علاوه بر آن در موردرهبران ستوده و متفکران اسلامی محاکمات غیابی ترتیب داد یعنی همانند همان احکامی که در مورد مرجع دینی حضرت آیه [آیةالله] سیدمحمد شیرازی و متفکر اسلامی حضرت حجتالاسلام سیدمحمدتقی مدرسی و 9 نفر دیگر از شخصیتهای اسلامی صادر نمود... تمام این روشها را رژیم بعث حاکم بر بغداد بکار برد تا شاید ملت مسلمان عراق را بوسیله سیاست تروریستی خود و همچنین وابستگی فکری صهیونیستی و امپریالیستیاش بزانو درآورد و آنها را شکست دهد.
تمام اینها بوسیله تسلط عناصر برجسته (بعثی صدامی در داخل و خارج عملی گردید و همچنین انواع فشارهای سیاسی و نظامی و مادی بخاطر برتری عناصر برجسته در خارج از کشور بکار برد و از تهدیدهای خود به دولت همسایه کویت این بود که او را در امور سودان در وقت نه چندان دور دخالت دهد و عضو فرماندهی سودان را ترور نماید و سازمان آزادی بخش فلسطین را در فشار مادی قرار دهد و آنرا بر سر سفره خیانت وابستگی بکشاند تسلط خود را بر او تحمیل نماید و او را در مقابل طرحهای سازشکارانه بزانو در آورد.
با این تصمیم به تشکیل حبهه به اصطلاح آزادی بخش عربی پرداخت که در حقیقت میخواهد با تشکیل خنجری زهرآلود به پشت مقاومت فلسطین فرو کند و چیزی بعد فرماندهان مقاومت فلسطین را از جمله سعید حمامی و عزالدین قلق و علی یاسین را بترتیب در کویت و لندن و پاریس ترور نمود و دفاتر سازمان آزادی بخش فلسطین را در عراق تعطیل نمود و اعتراف نمود به اینکه این سازمان گفته است رژیم عراقی اولین رژیم عربی است!!! که به تعطیل نمودن دفاتر سازمان در کشور عربی!!!! در بغداد اقدام نموده است و از تهدیدهای او نسبت به دولت کویت انفجارهای بود که در سه نوبت کویت را بلرزه در آورد و به این عمل اعتراف کرد همچنین دولت کویت را در قبال عدم واگذاری جزیره بومیان به نیروی دریائی عراق به اینجا [ایجاد] وحشت تهدید نمود...
و همجنین تلاش نمود تا شبکههای سازماندهی حزب را در کشورهای خلیج و سودان و بعضی کشورهای اروپائی عرضه نماید و بر هر گونه تحرکات مشکوک!!! بویژه جنبش عراقیها غالب گردد... و حتی سازماندهی حزب بعث را تا منطقه عربی ایران (خوزستان) گسترش داد (بطوریکه سازمان عمل اسلامی عراق سال گذشته بعد از دستیابی به کنسولگری عراق در خرمشهر به این موضوع پی برد و حتی رژیم عراق به این سازماندهی اکتفا ننمود و جنگ پلید خود را بر علیه جمهوری اسلامی آغاز نمود و خواست که این جمهوری را بزانو در آورد و آنرا به امپریالیزم آمریکا واگذار کند و ایران انقلاب اسلامی را در گرداب غوطهور سازد و ایران را از نظر نظامی و اقتصادی ضعیف کرد و او را در مقابل صهیونیزم و حزب حاکم خود در بغداد یعنی حزب بعث عراقی وادار به تسلیم نماید و حقیقتاً علامه آقای هادی مدرسی در این مورد صداقت بخرج داده است و رژیم حاکم بغداد از حزب بعث را به یک امپراطوری تشبیه نموده است که پایتخت آن بغداد و شعبههای تروریستی آن در سراسر دنیاست...
صدام جانشین شاه:
اینجاست که در مییابیم جرا امپریالیزم رژیم عراق را بجای رژیم شاه معدوم برگزید تا نقش ژاندارم خلیج را بازی کند و او را به جای بقیه رژیمهای حاکم منطقه برانگیخت تا جنگ خصمانه را بر علیه جمهوری اسلامی آغاز نماید...
رژیم عراق از روز اول وابستگی خود را تکذیب نمود و بر روی آن سرپوش گذاشت و این موضوع را بوسیله وسایل ارتباط جمعی داخلی و خارجی عربی و بیگانه عملاً مطرح نمود و اولین گامی که برداشت توقیف تمام روزنامهها و محلات مخالف با رژیم بود و سپس به خرید هر چه بیشتر مشهورترین مجلات و روزنامههای عربی و بیگانه و خبرگذاریهای جهانی اقدام نمود از جمله مجلات مجله الحوادث و وطنالعربی و المستقبل میباشد که مستقیماً به (C.I.A) وابسته است و از روزنامههای بیگانه مجله دیراشپیگل آلمان غربی است بطوریکه طبق یک فاکتور مبلغ (4) ملیون مارک آلمانی به هیئت تحریریه پرداخت نمود و همچنین از خبرگذاریهای بیگانه خبرگذاری مونت کارلوی تجاری فرانسه است که عمدتا بالاتر از روزنامههای کویتی و اردنی و خلیجی میباشد و در داخل عملا روزنامهنگاری و تحلیلگری حق گوش کردن به رادیوهای بیگانه را ندارد از آن جمله صدای جمهوری اسلامی ایران به زبان عربی است و چه بسا جوانان بیگناه بازداشت و اعدام شدند در حالیکه جرمشان گوش کردن به بخش عربی صدای رادیو تهران بود و چه بسا مردم بخاطر مطالعه مجلهای یا یک نشریه اسلامیی انقلابی مانند مجله الشهید یا اعلامیه سازمان اسلامی از شهر و دیار خود آواره و سرگردان شدند و اما رادیو و تلویزیون و روزنامههای رژیم کاری ندارند جز اینکه اولاً قادسیه جدید و قهرمان یعنی صدام را تعریف و تمجید نمایند».
ثانیاً نشر فساد و انحراف اخلاقی در عراق و بر هر فرد عراقی ممنوع است که از ایستگاه تلویزیون غیر عراقی استفاده نماید و در سطح کتابخانهها باید گفت که در هیچ یک از آنها غیر از کتب بعثی و بیانیههای صدام کتب دیگری یافت نمیشود و جمیع افراد ملت عراق از مطالعه کتب اسلامی منع گردیدهاند و فقط مجازند کتابهای رژیم را مطالعه نمایند و هر کس در خانه خود کتابخانه ویژهای با کتابهای غیرمجاز داشته باشد (طبعاً تمام کتابها غیرمجازند مگر کتب بعثی) سرنوشت او زندان و شکنجه است حداقل حکم که درباره او صادر میکند اعدام یا تبعید از عالم هستی است همانطوریکه تصاویری از امام خمینی یا شهید صدر و یا شهید آیتالله شیرازی را با خود داشته باشد اینجاست که در مییابیم که رژیم عراق پیوسته به تبلیغات و روشها و افکار خود توجه دارد و دائماً در پی تقویت آنهاست در مقابل تبلیغات اسلامی مکتبی انقلابی را تضیعف مینماید و همچنانکه گفتیم هدف از آن سعی در ایجاد شکاف بین ملت مسلمان عراق و اصول و روشها و تمدن و انقلاب و رهبری اوست..
جواب قاطع انقلابی:
ولی آیا رژیم بعثی حاکم در بغداد میتوانست به این روشهای خصمانه بر علیه تودههای اسلامی عراق ادامه دهد؟ هرگز و هزاران هرگز چرا که با جوابی دندانشکن و قاطع از سوی جنبش اسلامی و مجاهدین مکتبی روبرو میگردد و دلیل ما ترس و ضعف رژیم از تودههای اسلامی است با وجود تمام روشهائی که بکار میبرد.
بمبی توسط مجاهد شهید سمیر نورعلی بسوی مجرم طارق حناعزیز مشاور سیاسی صدام در دانشگاه المستنصریه پرتاب میشود وحشت در دل رژیم ایجاد میکند و صدام را مجبور میکند که روز بعد به دانشگاه بیاید در پی این جریان حملهای دوباره از سوی مجاهد شهید ابوحالد در وزیریه به تشییع کنندگان مجرمین بعثی که در حادثه مستنصریه بقتل رسیدند انجام گردید و سپس به سفارت رژیم در روم بفرماندهی مجاهد شهید مظفربکر حملهای انجام گرفت و سفارتهای رژیم را در خارج به وحشت انداخت بطوریکه سفرای عراقی بمدتی طولانی از رفتن به مقر فعالیت خود در سفارتهایشان خودداری نمودند...
«ومکروا و مکروالله والله خیرالماکرین»
صدقالله العلیالعظیم