ترجمه از: ساوت
«جان ارلیشمن» در زمان ریاست جمهوری نیکسون بر آمریکا در مرکز قدرت قرار داشت. او که بعنوان یکی از عوامل افتضاح «واترگیت» مدت 18 ماه زندانی شد از سیاست به نویسندگی روی آورده است. دو کتاب اول او بنامهای «کمپانی» و «تمامی حقیقت» داستانهایی درباره صدمات و دسیسههای واشنگتن در زمان نیکسون بود. وی در کتاب سوم خود با نام «شاهد قدرت» که دو ماه دیگر منتشر میشود به نوشتن خاطرات پرداخته و جزئیات 14 سال همکاری با نیکسون را از وقتی که دوست قدیمی او «هالده من»او را برای مبارزات انتخاباتی نیکسون در سال 1960 استخدام کرد تا سال 1973 که رئیسجمهور وقت ـ نیکسون ـ که بیاختیار گریه میکرد در کمپ دیوید با «ارلیشمن» ملاقات کرد و از او خواست استعفا دهد، به رشته تحریر درآورده است. این پایانی تلخ برای یک رابطه کاری بود که «ارلیشمن» تاکید میکند تقریباً از همان آغاز با شروطی از طرف وی همراه بوده است. وی میگوید در روزهای اول تحت تاثیر هوش و غرایز سیاسی نیکسون بوده اما رفتار نیکسون در سالهای 1960 و 1962 که کاندیدای فرمانداری کالیفرنیا بود باعث حیرت و دردسر او بود. «ارلیشمن» میگوید یکی از دردسرها مشروب الکلی بود.
نیکسون ظرفیت خوردن مشروب الکلی را نداشت. ارلیشمن رفتار زننده نیکسون با روزنامهنگاران را پس از شکست سال 1962 بعلت خماری پس از یک بدمستی میداند.
از این بدتر حادثهای بود که در کنوانسیون جمهوریخواهان در سال 1964 اتفاق افتاده در آنجا نیکسون که مقدار زیادی مشروب خورده بود ، وضع نفرتانگیزی پیدا کرده و مزاحم دیگران میشد.
«ارلیشمن» مینویسد: «روز بعد به سیاتل بازگشتم چون متقاعد شده بودم که مشروب خوردن میتواند مانع بازگشت نیکسون به زندگی اجتماعی شود». وقتی «نیکسون» در سال 1968 بار دیگر درصدد استخدام ارلیشمن برآمد مردی که مشاور داخلی اصلی نیکسون شد میگوید پیش او رفت و به وی گفتن تنها در صورتی حاضر است به او کمک کند که خوردن مشروب را کنار بگذارد. ارلیشمن میگوید نیکسون قول داد و در تمام طول مدت مبارزات انتخاباتی به قولش وفادار ماند.
ارلیشمن میگوید: چون «نیکسون» به اعضاء خانوادهاش نزدیک نبود وعده دوستان خوب او بسیار اندک بود . یک گروه از کارمندان عالیرتبه او مجبور بودند ساعتهای بیشماری به سخنان بیربط او گوش کنند. نیکسون غالب شبها آنها را از خواب بیدار میکرد تا دقیقا همه آنچه را که بعدازظهر همان روز به آنها گفته بود تکرار نماید یا دستوراتی بدهد و همکاران نزدیک او بسرعت یاد گرفتند آن گروه از دستورات رئیسجمهور را که بنظرشان غیرعاقلانه میامد نادیده بگیرند. بطوریکه «ارلیشمن» میگوید «نیکسون» سرانجام نسبت به بیشتر همکاران عمدهاش بیاعتماد شده بود. ماجرای «اسپیرو اگنیو» معاون او یک نمونه خاص بود. نیکسون همواره درباره «آگنیو» به شوخی میگفت «او بیمه عمر من است». بگفته «ارلیشمن»، «نیکسون» میگفت: «هیچ عاقلی دست به قتل من نخواهد زد زیرا همه میدانند اگر مرا بکشند سر و کارشان به آگنیو خواهد افتاد!» ارلیشمن میگوید «نیکسون» در نظر داشت «آگنیو»را برای ریاست دادگاه عالی پیشنهاد کند تا بتواند در انتخابات سال 1972 «جان کانالی» را بعنوان معاون خود برگزیند اما به تشویق« جان میچل» دادستان کل نیکسون «آگنیو» را در پست خویش نگهداشت.
مایه دردسر دیگر نیکسون مشاور امنیت ملی او یعنی «هنری کیسینجر» بود که تقاضاهای مکرر او برای دیدارهای رسمی با رئیسجمهور و اولتیماتومهای مداوم او از حد تحمل نیکسون خارج شده بود. بگفته «ارلیشمن» یک التیماتوم کتبی که به دفتر «هالده من» تحویل شد چنین بود: «حمله به کیسینجر» مستقیم یا غیرمستقیم ـ باید متوقف شود. حمله به «کیسینجر » حمله به رئیسجمهور است.
«ارلیشمن میگوید» کیسینجر بعلت شهرت چنان در فشار بود که نیکسون از مشاور داخلی خود خواست به «کیسینجر» پیشنهاد کند تحت یک روانپزشک قرار گیرد . البته هرگز چنین پیشنهادی به کیسینجر نشد.
نیکسون از استقلالی که کیسینجر در مسایل مطبوعاتی داشت ناراضی بود ارلیشمن میگوید قبل از امضاء قرارداد صلح ویتنام کیسینجر محرمانه بمن گفت ویتنام جنوبی خوششانس خواهد بود اگر 18 ماه مقاومت کند»
کیسینجر هفته گذشته با خشم این مطلب را تکذیب کرد و گفت: «هر حرفی که نشان دهد من منتظر سقوط ویتنام بودم نادرست است»
ادگار هوور نیز رئیس فقید «افبیای» یکی از عوامل دردسر برای نیکسون بود. چند ماه پس از نخستین دوره ریاست جمهور نیکسون، هوور به او خبر داد که اطلاعاتی دارد که نشان میدهد هالده من، ارلیشمن و «دوایت چاپین» همجنسباز هستند و با هم رابطه دارند، اتهامی که بعدها هور آن را پس گرفت. ارلیشمن میگوید نیکسون به هوور اعتماد نداشت.
به این دلیل وقتی نیکسون میخواست برادرش دونالد نیکسون که معاملات بازرگانی غیرمسئولانه او از نظر سیاسی بزیان نیکسون بود تحت نظر گرفته شود ابتدا از«سیا» و پس از آن از «سرویس مخفی» کمک گرفت.
ارلیشمن می نویسد با اینحال نیکسون به داستانهای هوور علاقه داشت و یک شب رئیس «افبیآی» رئیسجمهوری، «میچل» و خود او را با داستانهای فعالیتهای غیرقانونی افبیآی در سفارتخانههای خارجی سرگرم کرد. ارلیشمن مینویسد باین ترتیب درک اینکه چگونه هوور حق داشت مطمئن باشد هر دو مافوقش یعنی نیکسون و میچل فعالیتهای غیرقانونی «افبیآی» مانند جاسوسی و نصب میکروفونهای مخفی و غیره را تائید میکنند، آسان است.
نیکسون انتصاب افراد به ریاست دادگاه عالی را خیلی حیاتی میشمرد، زیرا به تصور او این پست یک وسیله مهم اعمال سیاست داخلی بود. وی «وارن برگر» را برای ریاست این دادگاه انتخاب کرد زیرا او یک مرد قانون و نظم محض بود، سیاستمداری که میتوانست مفید باشد و مفید بود، یک قاضی که خود را وقف خنثی کردن افراطکاریهای دادگاه وارن کرد. «برگر» در پایان نخستین دوره ریاست جمهوری نیکسون پیشنهاد استعفا داد تا نیکسون بتواند بجای او فرد جوانتری را بگمارد. ارلیشمن میگوید برگر از طریق بحث با رئیسجمهور درباره لغو تبعیض نژادی و امور مربوط به نظم و قانون که آن روزها در رابطه با آشوبهای سیاهپوستان در دادگاه مطرح بود خود را با نیکسون تطبیق میداد که این نقض احتمالی اصول حقوقی بشمار میرود. ارلیشمن مینویسد در یک جلسه صبحانه نیکسون نظر خود را درباره پرونده مدارس سیاهان و سفیدپوستان که در آن زمان در دادگاه مطرح بود اعلام داشت ـ سرانجام دادگاه علیه موضع دولت رأی داد.
ارلیشمن میگوید نظر نیکسون درباره برنامههای کمک دولت فدرال به گروههای اقلیت این بود که کمترین کمک ممکن صورت گیرد . نیکسون چنین برنامههایی را ناشی از نقص سیاست میدانست و معتقد بود بیشتر آمریکائیها نیز با آن مخالفند و بهر حال به بیحاصلی آنها اعتقاد داشت ارلیشمن مینویسد نیکسون دوبار به او گفت که برنامههای فدرال و پول هرگز نمیتواند به سیاهان در نیل به برابری در هوش، موفقیتهای اقتصادی یا خصوصیات اجتماعی کمک کند زیرا آنها (سیاهان) از نظر (ژنتیکی) توارث از سفیدپوستها پستترند، با اینحال نیکسون عقیده داشت حق این است که برای کمک به آنها در حد معقول تلاش شود اما نمیخواست اقدامی انجام شود که «حساسیتهای سیاسی جنوبیها و محافظهکاران را تحریک کند.»
واتر گیت قسمت پایانی و تلخ زندگی سیاست ارلیشمن بود. گناه او به عقیده خودش ناچیز بود بزرگترین اشتباهش «وادار نکردن نیکسون به افشاء همه ماجرا بود.»
ارلیشمن میگوید در کمپ دیوید پس از استعفاء نیکسون، پیشنهاد پول او را رد کرد و از او خواست در عوض کاری برایش انجام دهد و گفت: «تمام این ماجرا را برای بچههای من توضیح بده، به آنها بگو چرا مجبور بودی این کار را بکنی.»
قرار است آفریقا جنوبی مرکز جذب در سیاست آمریکا برای منطقه جنوبی آفریقا باشد. کراکر در نظر دارد آفریقای جنوبی را که اکنون منفور منطقه است با دیگر کشور های در جنوب آفریقا که منطقهای است با روابط مستحکم، سیستمهای حملونقل، مهاجرت کارگری، شبکههای برق قوی، ازدیاد سرمایه و کارشناس روابط فعال و حیاتی بازرگان یکپارچه نماید. این احیاء مجمعالکواکب کشورهای جنوب آفریقا است که رژیم بروتریا پیشنهاد داده بود. کراکر آفریقای جنوبی را یک کشور حاکم بر منطقه و سرزمینی پر از مردم مستعد و گوناگون و جائیکه که منافع مهم اقتصادی استراتژیکی، اخلاقی و سیاسی غرب در خط است بشناسد. او اعلام کرده است بطور علنی و بدون شرمندگی این واقعیت را که هیچگونه قرارداد صلحی برنامه بدون موافقت آفریقای جنوبی نخواهد بود تصدق مینمائیم. احتمال نمیرود که آفریقای جنوبی با هرگونه قراردادی که منافع اساسی آنرا بخطر اندازد موافقت کند.
بناراین ، نقش آمریکا آنمدت که چهارچوب یک قرارداد را که مورد درخواست اشخاص ذیربط است تعبیه نماید. همانطور که کراکر در نظر دارد یک مورد از این قرارداد آنست که افریقای جنوبی باید از هرگونه کمکی که کشورهای جنوب آفریقا ممکن است به جنبش ضدنژادپرستی بدهند، محفوظ بماند. با کمک گرفتن از کلام موجز «موی نی هان» خطمشی آمریکا در برابر سیاهان آفریقای جنوبی یک «مصامحه بیخطر» خواهد بود.
چشمانداز آنگولا هم تحت اداره آمریکا دلگرمکننده نیست. کراکر میگوید نظر خود را روشن میسازیم که یونیتا (نیرو های جوناس ساویمبی)نماینده مشروع و یک عامل مهم در سیاست آنگولا است، این میرساند که یونیتا و ساویمبی که یک مشتری آمریکا محسوب میشود در بنای سیاسی آنگولا جائی را برای خود دست و پا خواهند کرد و این به این معنی است که سرزمین اشغالشده برای یونیتا در حمله پروتاریا یک کمربند حفاظتی برای رژیم آفریقای جنوبی خواهد بود.
آمریکا بر روی پیشرفت سازمان ملل متحد و آژانسهای مالی فشار وارد میکند تا آنها را وادار کند که آنها جهان سوم را برای تشکیلات اقتصادی امریکا آماده نمایند دولت ریگان «آنتونیو او روپتزمنا»از مکزیک که رئیس بانک توسعه داخل آمریکا است تحت فشار قرار داده است که یک مقام ارشد بانک بنام «وبین ـ اس ـ استرن فیلد» را وادار به استعفا نماید.
بنظر مقامات این بانک، این عمل حرکتی است در جهت حساستر کردن این سازمان بینالمللی از نظر سیاسی در مقابل خطرات دولت ریگان. دولت ریگان توانائی مربوط به بانک جهانی را که بوسیله رابرت مک نامارا طرح شده بود، رو کرد. نظر باینکه آمریکا خود بزرگترین صاحب سهام بانک جهانی است، این وابستگی به تاخیر افتاد. عقیده بر این است که کشورهای جهان سوم را ملزم به کارکردن با شرکتهای خصوصی برای کشف دفاع نمایند.
«روبرت آیرس» از شورای توسعه خارجی آمریکا به واشنگتن پست گفته است که مشاورین بانفوذ اظهار کردهاند، با وجود اینکه ایالات متحده آمریکا دارای بزرگترین سرمایه پولی منفرد در بانک جهانی است مدیریت این بانک آنطور که شاید و باید تحت نفوذ ایالات متحده نیست. برای آنکه بانک مکان مناسبی جهت اجرای سیاست استراتژی آمریکا در خارج نمیباشد. معاون وزیر خزانهداری «برپل اسپرنیکل » بطور عمومی اعلام کرد عقیدهای که بر مبنای آن بانک باید به منافع آمریکا خدمت کند و بجای تشویق ناسیونالیزم به روش عملیات دولت به دولت، باید به سیستم شرکتهای خصوصی کمک دهد.
«ایـویـکلوسن»رئیس بانک هم با این نظریه موافقت دارد. او فکر میکند که شرکتهای آزاد میتوانند نقش بزرگتری را در بالا بردن سطح زندگی در کشورهای در حال رشد ایفا نمایند.
گزارش از بانک جهانی درباره صحرای آفریقای تابع که توسط یک اقتصاددان خارجی بنام «دیلوت برگ» تنظیم شده بود، انتقال از بخش عمومی به بازار آزاد را توصیه کرده است.
مقامات دولت ریگان، طبق اظهار «اتکین سون» از واشنگتن پست میخواهند وامها را به کشورهائیکه در آنها بازارها و قیمتها تحت کنترل هستند به تعویق اندازند گفته میشود که کلوسن طرفدار گزارش «برگ» است مقامات خزانهداری آمریکا میگویند: «بانک جهانی آماده شروع به پیروی از سیاستهای کمکیای که پرزیدنت ریگان از آنها دفاع میکند، میباشد.
هدف ریگان از کمک بطور شومآوری توسط کراکر تعریف شده است، «کمک دوجانبه، متوجه آن مناطقی خواهد بود در آنجا منافع ما کاملا مشهود است و این کمک بیشتر برای ایجاد تغییرات سیاسی و معاهده بزرگ و طولانی متمرکز است. این تغییرات شامل دادن فرصت بیشتر برای ایجاد تغییرات سیاسی و معاهده بزرگ و طولانی متمرکز است این تغییرات شامل دادن فرصت بیشتر به بخش خصوصی در داخل این کشورها و یا در خارج است. به یکی از اثرات این رویهها ایجاد راهی برای آمریکا از بخشهای خصوصی در کشورهای دریافتکننده خواهد بود.
کمک آمریکا که تاکنون بعنوان یک هدیه دربست مربوط به ملتهای نیازمند دنیا بوده، از این ببعد دیپلماسی دلار، دنیای سوم را وادار به پیروی از خط سیاسی ریگان خواهد کرد و خود را در امور بینالمللی و دیگر کارهای آمریکا آشکار میسازد.