تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۱۴۴

ترجمه: عباس صنوبری
عراقیها به این مسئله معترفند که کمونیست‌های آن کشور از جوانان و قلم‌بدستان ورزیده‌ای هستند، که در حال حاضر، ساکت بوده و سخنی نمی‌گویند. این سکوت کمونیست‌های عراق به مصداق ضرب‌المثل «وقتی سخن از نقره است سکوت از آن طلاست، نمی‌باشد ولیکن به خاطر عوامل مشخص دیگری است بدون شک میتوان وضعیت و شرائط کشور، و همچنین عوامل خارجی و نیز رهبری بدون ارتباط حزب کمونیست عراق با اعضای داخلی را نام برد. برای کسی که از عراق دیدن می‌کند ممکن نیست که تصویر کاملی از اوضاع آن‌جا بدست آورد، مگر اینکه روی چگونگی و اوضاع و احوال کمونیست‌های عراق، از نقطه‌نظر سیاسی و فکری و روانی، دقت و توجه کند.
اکنون آشکار است که کمونیست‌های عراقی در نوعی عزلت زندگی می‌کنند که خودشان آنرا دوگانگی شخصیت می‌نامند. جنگ ایران و عراق نیز بر شدت این مسئله افزوده است، چون عواطف و احساسات و پیوستگی و متابعت از سیاستهای سران حزب که در خارج از کشور هستند تقسیم شده است و با تضاد برای تصمیم‌گیری روبرو شده‌اند. علاوه بر این، جنگ عراق و ایران نیز بر شدت این وضعیت افزوده است. جنگ عراق علیه ایران بسیاری از کمونیست‌های عراقی را مخصوصا در چند ماه اخیر، به آشکار کردن مواضع اعتراض‌آمیزشان نسبت به رهبری حزب در خارج سوق داده است، در صورتیکه این موضع‌گیریها در اوائل جنگ واضح و آشکار نبود. این مسئله بنابر آنچه صاحب‌نظران اظهار میدارند، برمیگردد به طولانی شدن جنگ و مسیر آن و همچنین شناخت موضع‌گیریها در خلال آن.
رژیم عراق با سخنانی که «عزیز محمد» دبیر حزب کمونیست عراق در بیست و ‌ششمین کنفرانس حزب کمونیست شوروی در مسکو ایراد کرد، به آرامی برخورد کرد و گوئی که برایش غیر منتظره نبوده است. در حالیکه در این سخنرانی اشاره و انتقادی نسبت به سیاست عراق علیه ایران شده بود. مقامات عراقی از کنار این مسئله که مقامات رهبری شوروی اجازه داده‌اند از بالاترین تریبون آن کشور این انتقادات مطرح شود براحتی گذشتند، و با آن با خونسردی برخورد کردند.
همچنین کمونیست‌های عراقی برخوردی مشابه با آن کردند، ولی در عین حال تعداد زیادی از آنها از این مسئله راضی نبودند. کمونیست‌های مقیم عراق می‌گویند که اعضای رهبری حزب که در خارج هستند، یگانه و متحد نیستند. بدلیل اینکه آنها در مسکو و اروپای شرقی و یا بعضی‌ها در بیروت و تهران و عدن هستند. بعثی‌های حاکم عراق می‌گویند: این اختلاف‌نظرها بین کمونیست‌های داخل و خارج عراق به خاطر فشار و اجبار روی آنها نیست، همچنانکه رهبران حزب کمونیست عراق با آزادی کامل و با اجازه حکومت از کشور خارج شده‌اند و حتی کمک‌هائی نیز از طرف حکومت بعث دریافت داشته‌اند. عاملی که همه بر آن متفق‌القولند و علت و سبب اصلی بر عدم برخورد قاطع و منسجم کمونیست‌های عراقی با حکومت بعثی است، همان دگرگونی سیاست و موضع‌گیریهای حزب بعث حاکم در قبال مسائل فعلی است.
رهبران حزب کمونیست عراق انقلاب ژوئیه 1968 که سبب به قدرت رسیدن بعثیها شد، را کودتای نظامی توصیف کردند، ولی در سال 1973 بعد از اینکه حزب کمونیست وارد جبهه ملی مترقی شد رهبران کمونیست موضع خود را تغییر داده و نام کودتای نظامی ژوئیه 1968 را تغییر داده و آنرا انقلاب ملی دمکراتیک توصیف نمودند.
حزب کمونیست عراق براساس تحلیل‌هایی جدید به این نتیجه رسید که حکام مسلط بر عراق دیکتاتورهائی هستند که در جهت منافع آمریکا عمل می‌کنند. پس از این نتیجه‌گیری و تحلیل بود که از جبهه ملی مترقی خارج شدند.
قبل از اعلام مواضع جدید انتشارات و تبلیغات و نشریات حزب کمونیست به شکل بسیار گسترده‌ای مشحون از تعریف و تمجید رهبری حزب بعث بود. خصوصا نوشته‌های کادر مرکزی این حزب بارها سیاست توسعه و رشد ملی و چگونگی حل مسئله ملیتها خصوصا کردها را ستوده و تائید کرده است. آنها بشکل مستمری بطور صریح و آشکار نسبت به خطر ایران و دست‌اندازی مداوم آن به سرزمینهای عراق موضع‌گیری کرده‌اند.
روزنامه حزب کمونیست در آن زمان که با اسم «فرهنگ نو» منتشر می‌شد، در شماره 7 آوریل 1975 به مناسبت جشن بیست و هشتمین سالگرد تاسیس حزب بعث از آن بعنوان «حزب ایثار و پیروزی» یاد کرده است.
لازم به تذکر است که نامه‌های شخصی از عزیز محمد رهبر حزب و همچنین زکی خیری عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست عراق و مقالات عدیده‌ای که در نشریه «راه حق» خطاب به سران حکومت بعث نوشته شده دلایل عمده‌ای را نشان میدهد که باعث دگرگونی مواضع رهبری خارج حزب کمونیست عراق شده است. به سادگی می‌توان نتیجه گرفت که حزب کمونیست عراق در حقیقت هم‌اکنون بصورت دو حزب در آمده است. حزبی در داخل و حزبی در خارج کشور.
لازم به تاکید است که حزب کمونیست عراق دارای مزاج دوگانه‌ای است. از یک طرف موفقیت‌های اقتصادی و اجتماعی که در خلال سالهای اخیر در عراق پدید آمده، تحولات بزرگی در روابط اجتماعی عراق بوجود آورده که قبلا سابقه نداشته است و این تحولات تمام سطوح مردم را در برگرفته است. علاوه بر آن توزیع ثروت در عراق شامل اقشار وسیعی از مردم شده است، در حالیکه قبل از آن از این مورد محروم بودند.
شرائط آنچنان شده بود که در این اواخر کارگران و دهقانان از طبقات متمایز شده بودند، بطوریکه بنا به قول اکثر عراقیها دیگر کارگران کسی را تحویل نمی‌گیرند.
یک تازه‌وارد به عراق فورا با نوعی تبختر و تکبر از طرف کارگران روبرو می‌شود. بنا به تعبیر خود عراقیها، و رسیدگی و تاکید روی وضع مادی و معیشت کارگران همراه نوعی افراط و زیاده‌روی تظاهرآمیز است.
وقتی برای صدا زدن یک گارسون در رستوران یک مشتری دستش را بهم زد، این کار به عنوان اهانت و توهین به یک کارگر تلقی گردید و کیفر قابل ملاحظه‌ای شامل یک کتک مفصل نصیب آن شخص گردید. ان قضیه برای صلاح عمرالعلی رئیس هیئت نمایندگی عراق در سازمان ملل در رستوران «الشموع» بهنگامیکه برای خواستن گارسون دستهایش را بهم زد، رخ داد. به دلیل این شرائط اقتصادی و اجتماعی در کشور است که حزبی مانند حزب کمونیست عراق برای موضع‌گیری با اشکال و دردسر روبرو شده است. زیرا برای آنها این وضعیت اقتصادی که قبل از به قدرت رسیدن بعثیها از آن خبری نبود، و اکنون پیاده شده بسادگی قابل چشم‌پوشی نیست.
از نکات مهمی که عاید دیدارکننده کشوری مثل عراق می‌شود، این است که کمونیست‌ها موقعیت خوبی دارند، ولی کمونیزم دیگر به عنوان یک ایدئولوژی جذاب و شورآفرین تلقی نمی‌شود و دیگر حاجتی به پاسخگوئی به مسائل فکری و روانی طرفداران آن احساس نمی‌شود. کمونیزم در عراق به دلائل متعددی جذابیت خود را از دست داده است. به عنوان نمونه آنچه که اکنون در لهستان می‌گذرد برای عراقیها نیز این نتیجه را به‌جا گذاشته است که کمونیزم مرامی است که دیگر موقعیت خود را از دست داده است و قادر به پاسخگوئی به نیازهای ملی و انسانی و اجتماعی، بشری نیست، و از این نظر است که زیر علامت سئوال می‌رود.
آنچه که در کوبا گذشته نیز جای بحث است. بعضی از عراقیهائی که اخیرا از کوبا دیدار داشته‌اند، نقل می‌کنند که کاسترو تصور می‌کند که با آزاد کردن مهاجرت فرصتی خواهد یافت تا از شر هزاران کوبائی که جذب انقلاب نشده‌اند و نتوانسته‌اند خود را با مقتضیات انقلاب تطبیق بدهند، و انقلاب در عقل و قلبشان وارد نشده، رها شود. ولیکن وی نمی‌تواند از این مسئله غافل شود که ممکن است هزاران جوانی که در دوران انقلاب تربیت شده و رشد کرده‌اند و در سنین کار (20 الی 45 سال) هستند خواهان مهاجرت به خارج بشوند.
و اما می‌ماند مسئله پیوند عراق با شوروی که آنهم خاصه پس از اشغال افغانستان توسط شوروی دچار تزلزل شده است. استدلال عمده‌ای که اغلب کمونیست‌ها به آن اعتقاد دارند این است که، دولتی که شوروی را تائید نکند ضرورتا در قطب آمریکاست، لیکن این استدلال اکنون دیگر طرفداران زیادی ندارد. علاوه بر آن پیوند عراق شوروی ضعیف نیست، بلکه رابطه‌ای است بین یک دولت و یک ابرقدرت.
بهنگامیکه کاسیگین رئیس دولت شوروی در آوریل 1972 به منظور عهد معاهده دوستی به عراق رفت، پیشنهادی نیز مبنی بر تشکیل جبهه‌ای از کمونیست‌های عراق و بعثیها ارائه داده بود که صدام در پاسخ گفته بود: تصمیم برای این مسئله مربوط به عراقیها است و اضافه کرده بود که ما با کمونیست‌ها آنچنان رفتار می‌کنیم که با یک حزب عراقی باید رفتار کنیم. به عنوان کسانی که خادمان و دنباله‌روان شما هستند، و بنابراین نظر آنها برای ما و نظر ما برای آنها به این اعتبار که عراقی هستیم ارزش دارد. ما دوست نداریم که کمونیست‌ها خصلت وطن‌پرستی‌شان را از دست بدهند و مصالح دیگران را بر مصالح وطنشان ترجیح دهند.
وقتی از مسئولین عراقی می‌پرسیم که آیا موضع‌گیریهای کمونیست‌ها با آنچه که از شعارهای آنها فهمیده میشود متفاوت نیست؟ پاسخ می‌شنویم که فاصله زیادی بین آنچه که بر زبان آورده میشود و آنچه در قلب‌ها نفوذ می‌کند موجود است. تبلیغات و سخن اینها دیگر مثل آب با سبد بردن و با غربال جلو نور خورشید را گرفتن است.