تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۱۸۱
پایگاه خبری ـ تحلیلی آمریکا:

به گزارش فارس، پایگاه خبری تقریر واشنطن نزدیک به وزارت خارجه آمریکا که سیاست‌های این کشور را در منطقه دنبال می کند و در بخش عربی خود به دنبال توجیه سیاست‌های خود در خاورمیانه است، در مقاله‌ای به قلم محمد منشاوی " در مورد حوادث و انتفاضه‌های منطقه‌ای نوشت که تکرار این سناریو نشان می‌دهد که دموکراسی ملت‌های عربی به نفع آمریکا نیست.
بر اساس این گزارش بسیاری از تجارب تاریخی نشان می‌دهد که دموکراسی، قدرت کشورها را افزایش می‌دهد، مصر مردم سالار، بسیار قویتر از مصر استبدادی است و به نظر می‌رسد که این دموکراسی، نه تنها برای اسرائیل بلکه برای آمریکا و بسیاری از کشورهای غربی نیز ناخوشایند است.
دموکراسی بر اساس منافع آمریکا معنی می‌شود
آمریکا در طول دهه‌های متمادی، از اصل «ثبات» به عنوان یکی از مهم‌ترین سازوکارهای اجرای سیاستهای خود در خاورمیانه، دفاع کرده و بر اهمیت آن پای فشرده است، این در حالی است که با نگاهی به تاریخ سیاست خارجی آمریکا مشخص می‌شود که ایالات متحده از عنصر ثبات به عنوان عامل یا بهانه‌ای برای چشم‌پوشی از دموکراسی خواهی در مناطق دیگر جهان، استفاده نکرده است، در جریان خیزش جنبشهای مردمی در کشورهای اروپای شرقی که با هدف ایجاد تغییرات ریشه‌ای انجام شد، آمریکا و سایر کشورهای غربی به حمایت از این جنبشها پرداختند، به عنوان مثال هنگامی که جنبش کارگری لهستان در سال 1988 به رهبری "لخ والسا " در دفاع از دموکراسی به پا خاست و موجب وقوع برخی ناآرامی‌ها در لهستان شد، آمریکا از لزوم ثبات و آرامش در این کشور و همسایگانش سخنی بر زبان نیاورد، بلکه به عکس، جنبش مردمی این کشور را تشویق کرد تا بر خواسته‌های خود مبنی بر تأسیس حکومتی دموکراتیک و سقوط همه ارکان رژیم وقت از جمله رئیس جمهور "وایتسخ یاروزلسکی " پافشاری کند.
همین تجربه در مورد تعدادی از کشورهای آمریکای لاتین نیز تکرار شد، به گونه‌ای که بسیاری از آنها در مسیر تحول خود با عدم ثبات دست و پنجه نرم کردند و سرانجام موفق به ایجاد دموکراسی حقیقی شدند.
دموکراسی غربی نیز در کشورهایی مانند انگلستان، فرانسه و حتی آمریکا، سیر تاریخی تحول خود را طی کرد به گونه‌ای که ملت‌های این کشورها جان خود را در راه گسترش دموکراسی فدا کردند و سالهای سال، طعم بی‌ثباتی در عرصه‌های مختلف را چشیدند تا آنکه در نهایت به موفقیت دست یافتند.
اهداف خاص آمریکا در منطقه
بر اساس این مقاله، آمریکا این حقیقت را نادیده گرفت که رژیم‌های غیر دموکراتیک خاورمیانه، ثبات مطلوب را به ارمغان نیاورده‌اند و روند صلح نیز که از مهم‌ترین اولویت‌های اعلام شده واشنگتن در منطقه به شمار می‌رود، با موانع جدی روبرو شده است. منطقه خاورمیانه که از انواع دیکتاتوری‌های پادشاهی و جمهوری رنج می‌برد، بر خلاف کشورهای دموکراتیک جهان شاهد برقراری ثبات و آرامش نیست.
مهم‌ترین اهداف آمریکا در منطقه:
الف- تحقق صلح میان اسرائیل و همسایگانش به گونه‌ای که این صلح، برتری نظامی این رژیم بر همه کشورهای عربی را تضمین کند.
ب- تضمین استمرار صدور نفت ارزان از سوی کشورهای عربی و مقابله با پدیده موسوم به "افراط‌‌گرایی دینی " که باعث ایجاد گروههای سیاسی خشونت طلب – همچون القاعده - بر ضد منافع غرب و آمریکا می‌شود.
آمریکا مخالف سرنگونی مبارک بود
از روزی که انقلاب 25 ژانویه در خیابانهای مصر پا گرفت، موضع رسمی آمریکا در طول روزهای گذشته، بر اساس نتایج تحولات پی در پی مصر، شاهد تغییراتی صعودی بود. در تمام این مدت، آمریکا از اتخاذ هرگونه مواضع روشن و غیر قابل خدشه در حمایت کامل از خواسته‌های مردم متحصّن مصر در خیابانهای قاهره و دیگر شهرها مبنی بر سقوط رژیم حاکم، برکناری مبارک و انتخاب رهبران جدید، اجتناب کرد. واشنگتن و سایر پایتخت‌های بزرگ غرب از رژیم مصر همه چیز خواستند جز تحقق خواسته‌های انقلاب ملّتی که تنها شعارش «سقوط رژیم مبارک» بود.
توده های ملّت مصر برای دستیابی به خواسته‌های خود نیازی به تأیید و حمایت کاخ سفید و دیگران ندارند، اما تصمیم دولت اوباما مبنی بر طرفداری از بُعد اشتباه تاریخ، آسیب‌های فراوانی بر پیکر روابط این کشور با ملتهای عرب، وارد خواهد کرد.
اشتباهات آمریکا در مصر
کوتاهی آمریکا در پشتیبانی علنی از خواسته‌های ملّت مصر، احتمالاً ناشی از عدم پیش‌بینی نتایج اراده ملت در کشوری عربی است که نام آن با ثبات عجین شده است، اگر این احتمال درست باشد باید گفت که آمریکا اراده و اوج توانایی ملتهای عرب در ایجاد تغییرات را درست متوجه نشده است. احتمال دیگر این است که واشنگتن از بیم قطع روابط مستحکم نظامی، امنیتی و اطلاعاتی خود با رژیم مصر، مایل به برقراری دموکراسی در این کشور نیست که این هم ناشی از اشتباه محاسباتی دولت آمریکاست. شاید هم عدم حمایت آمریکا از انقلاب مصر، ناشی از دغدغه صدور انقلاب مصر به سایر کشورهای عربی باشد، در این صورت باید گفت که دغدغه مذکور، نقاب از چهره نژادپرستانه و زشت ایالات متحده برمی‌دارد و نشان می‌دهد که آمریکا، اعراب را لایق دموکراسی نمی‌داند و مایل نیست ملتهای عرب همانند سایر ملتها از نعمت داشتن دولتهایی پاسخگو برخوردار شوند.
با آغاز نخستین روز انقلاب مصر در 25 ژانویه، "هیلاری کلینتون " وزیر خارجه آمریکا از اوضاع مصر، ابراز نگرانی کرد و گفت: معتقدیم که دولت مصر، با ثبات است و اقداماتی را در دست تهیه دارد تا نیازهای مشروع مردم مصر و منافع آنان را تأمین کند، در مرحله بعد، موضع آمریکا تغییر کرد و "باراک اوباما " از رئیس جمهور مصر خواست تا اصلی‌ترین دغدغه آمریکا یعنی سلامتی و حفظ جان مردم را در اولویت قرار دهد. با اوج‌گیری و تداوم اعتراضات مردمی، موضع آمریکا نیز شدیدتر شد و کاخ سفید تأکید کرد که واشنگتن از تشکیل یک دولت انتقالی که برآیند خواسته‌های مشروع مردم مصر باشد، حمایت می‌کند و اجرای تغییرات مهم را ضروری می‌داند. در عین حال کاخ سفید متذکر شد که مشروعیت خواسته‌های مردمی به معنای تغییر حکومت کنونی مصر نیست.
درخواست واشنگتن از رئیس جمهور مصر برای اجرای اصلاحات، سابقه ای بیست ساله دارد، اما زمامداران آمریکا، بی توجهی مبارک و رژیم تحت امر او به انجام اصلاحات حقیقی را جدّی نگرفته بودند. تفاوت مواضع جدید و قدیم آمریکا در قبال مصر این است که واشنگتن، هم اکنون سعی می‌کند با عقب نماندن از پایداری و اصرار مردم مصر، حکومت مصر را هر چه بیشتر تحت فشار بگذارد و هر روز چیزهای تازه‌ای از آن بخواهد، با این توضیح که واشنگتن به خاطر ترس از کابوسی به نام استقرار دموکراسی حقیقی که بر توان، اهمیت و از همه مهمتر استقلال هر چه بیشتر مصر خواهد افزود، این جرأت را به خود راه نمی‌دهد که خواسته‌هایش را با خواسته‌های مردم مصر منطبق کند.