تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۲۴۸
اسماعیل منصوری لاریجانی اشاره: در بخشهای پیشین این مقاله، نویسنده تعدادی از مبانی مقاله «صراطهای مستقیم» را مورد نقد و تحلیل قرار داده بود. آنچه که در پی می‌آید آخرین بخش از این مقاله و طرح و بررسی چهار مبنای دیگر مقالۀ دکتر سروش است. با هم می‌خوانیم: سرویس فرهنگ و معارف

4- شتر گمشده
مولوی در داستان «شتر گمشده» می‌خواهد بگوید که هر انسانی گمشده‌ای دارد و در تکاپوی آن است:
قبله جان را چو پنهان کرده‌اند
هر کسی را جانبی آورده‌اند
اما یک عده از روی صدق به تکافو برمی‌خیزند و عده‌ای هم تکافو می‌کنند تا به صدق می‌رسند. به هر حال اگر در بین جست‌وجوگران، جست‌وجوگر صادقی نباشد، کذب جست‌وجوگران کاذب آشکار نخواهد شد.
کاذبی با صادقی چون شد روان
آن دروغیش راستی شد ناگهان
آن کسی که مدعی صادق در گم شدن شتر نبود، چون به دنبال جویندۀ حقیقی می‌دوید و از او تقلید می‌‌کرد ناگهان در بیابان شتر خود را پیدا می‌کند. دیگر از شتر خیالی دست برمی‌دارد و تقلید او به تحقیق مبدل می‌شود. آن جویندۀ حقیقی می‌گوید: «تو که تاکنون همراه من بودی چرا اکنون مرا رها کردی؟» می‌گوید: «آری، تاکنون در ادعای دروغین غوطه‌ور بودم و از روی طمع چاپلوسی می‌کردم، حالا حقیقتاً همدرد تو هستم. اگرچه از نظر جسمانی از تو جدایم. مثل من مثل همان دزد است که به طمع دزدی به خانه‌ای رفت، وقتی که وارد خانه گشت و درست بنگریست دید، خانه خود اوست».
این زمان همدرد تو گشتم که من
در طلب از تو جدا گشتم به تن
آن دو اشتر نیست آن یک اشتر است
تنگ آمد لفظ معنی پس پر است
بنابراین حق‌طلبان همگی یک مقصد واقعی دارند، اینان میلیاردها شتر گم نکرده‌اند بلکه گمشده همه آنها در تمام جوامع و ادیان یک شتر است.
تمثیل دلنشین شتر گمشده نه تنها تعدد حقیقت را نفی می‌کند بلکه راه خالص و پیر صادق را شرط رهایی از ظلمات کثرت می‌داند.
5- اسم هادی خداوند
مبنای دیگری که آقای سروش برای پلورالیسم مطرح نموده «اسم هادی» خداوند است و بر این اساس می‌گوید اگر بین دینداران تنها اقلیت شیعه یا یهود و یا هر دین دیگر هدایت یافته باشند، نتیجه این می‌شود که هدایتگری خداوند تحقق نیافته است، یعنی خداوند در انزال کتب و ارسال رسل با شکست مواجه شده است.
نخست در پاسخ باید گفت:
وقتی خداوند نتوانسته است دین خالص را عرضه کند و خود بر این نکته انگشت تایید نهاده است، چگونه می‌توان انتظار داشت که همۀ ادیان تحت اسم هادی درآیند؟
نکته دوم اینکه آیا ادیان با هویت ناخالص خود تحت اسم هادی قرار می‌گیرند یا با هویت خالص؟ اگر هویت خاص باشد در آن صورت اسم هادی محل انحلال کثرتها می‌شود و این اثبات وحدت و عین فروپاشی بنای پلورالیسم است.
و سوم اینکه همۀ اسمهای الهی تحت حکومت اسم اعظم‌الله هستند، هر آنچه مظهر اسم هادی باشد یا مظهر اسم مضل، تماماً تحت سیطره خداوند هستند، و از این جهت لطمه‌ای به حاکمیت و رحمت واسعۀ الهی وارد نمی‌شود تا آقای سروش از شکست برنامه‌های الهی و ناکامی پیامبران او اظهار نگرانی کنند.
و دیگر اینکه نگاهی کوتاه به سرگذشت اقوام و ادیان در قرآن کریم ما را به این حقیقت رهنمون می‌شود که اغلب اقوام را خداوند متعال پس از انکار دعوت پیامبران در همین دنیا دچار عذاب کرده است، برای نمونه در سورۀ مبارکۀ شعرا خداوند به قوم موسی، ابراهیم، نوح، عاد، ثمود، لوط، شعیب، علیهم‌السلام اشاره می‌فرماید که به عذاب الهی گرفتار آمدند. جالبتر آنکه بعد از بیان سرگذشت هر قوم می‌فرماید:
«ان فی ذالک لایة و ماکان اکثرهم مؤمنین».(22) (یعنی در این هلاکتها آیتی است اما اکثر مردم ایران نمی‌آورند.
با این سابقه باید خداوند در هدایت بشر در حد اقوام کوچک شکست خورده باشد تا چه رسد به ملتها و کشورها در حالی که خداوند متعال این عذابها را آیتی برای دیگران می‌داند.
نکته مهم دیگر اینکه خداوند هیچ قومی را قبل از ارسال رسل عذاب نفرمود.
«وما اهلکنا من قریة الا لها منذرون»‌(23) و ما اهل هیچ دیاری را تا رسولی به هدایت آنها نفرستادیم هلاک نکردیم.
یعنی آنچه که حجت را بر خلق تمام می‌کند نبوت و رسالت است، و در سیر تاریخی ادیان آنچه که به عنوان حجت کامل خدا بر خلق از آن یاد شده است کتاب آسمانی قرآن کریم و آخرین فرستادۀ خدا حضرت محمد(ص) است، سندیت کامل قرآن و خاتم پیامبران در کتب آسمانی آمده است که در قرآن کریم هم به آن تصریح شده است.
«و انه لفی زبر الاولین، اولم یکن لهم آیة ان یعلمه علماء بنی اسرائیل»(24) یعنی در کتب آسمانی پیشین قرآن منظور است، آیا این خود دلیل روشن بر کافران نیست که علمای بنی‌اسرائیل از کتب انبیای سلف بر این قرآن آگاهند؟
دلیل دیگر اینکه طبق قاعدۀ لطف، خداوند بندگان خود را در هیچ دوره‌ای از نور رحمت و هدایت محروم نمی‌گذارد و انقطاع نبوت و انزال کتاب آسمانی دلیل بر آن است که قرآن، جامع ادیان و حضرت ختمی مرتبت جامعه کمالات انبیای الهی است.
بنابراین جامعیت به معنای انحصارگرایی نیست، یعنی اسلام گوهر همۀ ادیان را به نحو اتم و اکمل داراست، این به معنای خلع ادیان از حقیقت در زمان ظهور خود نیست، این واقعیتی است که دهها بلکه صدها عالم مسیحی و یهودی بر آن گواهی دادند، در حالی که برای آقای دکتر سروش باید منابع غنی اسلامی اعم از آیات و روایات به عنوان یک محقق و متفکر اسلامی در درجه اول اهمیت باشد، از آقای سروش انتظار نمی‌رفت که برای اثبات ناخالصی شیعه به منابعی استفاده جویند که ناپیدا در بین صدها دلیل روشن هستند، و همچنین با شگفتی اثبات ولایت مطلقه فقیه را تنها در حدیث عمر بن حنظله خلاصه کنند.
آقای سروش که در اثبات پلورالیسم خیلی از مثنوی مولوی مایه گذاشتند چرا در این فضا از مشرب مولوی دربارۀ ولایت مطلقه سخنی به میان نیاوردند؟ آنجا که ذیل حدیث معروف غیر «من کنت مولاه فهذا علی مولاء» گفته‌اند:
زاین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن علی مولی نهاد
گفت هر کس را منم مولی و دوست
این عم من علی مولای اوست
کیست مولی آنکه آزادت کند
بند رقیت ز پایت بر کند...
بنابراین نبوت و ولایت که قید ستیز و کثرت‌سوز است چگونه از دیدگاه دکتر سروش انحصار و محدودیت جلوه می‌کند؟ چرا با سلب کثرت، بنایی به نام پلورالیسم آباد می‌شود و ابیاتی که دامن مولوی را از کثرت‌گرایی مبرا می‌سازد مورد تحریف قرار می‌گیرند؟
به ویژه ابیاتی که پیرامون قطب و پیرو در نهایت ولایت آمده و از صراحت خاصی برخوردارند مانند:
همرهی جو که تو را یکرو کند
وز همه ره روی تو آن سو کند
بدین ترتیب اگر ما به اصل و ریشۀ ولایت عمیق شویم، در می‌یابیم که ولایت، باب افتتاح عالم هستی است و پایۀ معرفت‌شناسی بدون ولایت استوار نمی‌گردد و این ولایت وجوه مختلف دارد که ولایت به معنی حکومت و فقاهت یکی از آنهاست.
ما همۀ ادیان را حق می‌دانیم اما آن ادیان قطره‌هایی هستند که در بحر ولایت حقیقت محمدیه(ص) مبدل شدند و اکنون همه شرایع در متن ولایت علوی به سیر باطنی مشغولند و از نردبان ولایت سرانجام به قلعۀ وحدت خواهند رسید:
راه چه بود؟ بر نشان پایها
یار چه بود؟ نردبان رایها
6- خویشاوندی همۀ حقایق
مبنای پلورالیسم سلبی آقای سروش خویشاوندی همۀ حقایق است. ایشان معتقدند که هیچ حقی با هیچ دیگری بی‌مهر و ناسازگار نیست. حال سئوال است که عامل خویشی و ناسازگاری بین همه حقایق چیست؟ آن عامل هرچه باشد قدر مشترکی بین آنهاست، تعمیم قدر مشترک در همۀ حقایق شمول و همگرایی آنها را ثابت می‌کند و اگر عوارض و ظواهر حقایق را ملاک کثرت بگیریم، قهراً همنشینی و همرهی حقایق را ناممکن می‌سازد. شرط همنشینی و همراهی، همرنگی و دست کشیدن از اوصاف ظاهری است، مولوی این حقیقت را در قالب تمثیل عالم نحوی و ناخدای کشتی که همسفر شده بودند به طرز جالبی بیان می‌‌کند.
عالم نحوی دائماً علم صرف و نحو خود را به رخ ناخدای کشتی می‌کشید تا اینکه کشتی دچار حادثه شد، ناخدا به عالم نحوی گفت: اینجا علم محو به کار آید نه نحو.
بنابراین اگر انسانها از اوصاف ظاهری و بشری دست کشند، در همان اوصاف بشری محصور و معدوم خواهند شد. شرط شناگری و پیشروی در دریای حقایق خلع شدن از ظواهر و کثرت است. از این‌رو با این قبول پلورالیسم، عقل کثرت‌اندیش تحقق آن را ممکن می‌سازد.
7ـ تباین ارزشها
مبنای دیگر پلورالیسم از نظر آقای سروش تباین ارزشها و فضایل اخلاقی است، و حتی کثرت را در این‌جا کثرتی واقعی و ریشه‌دار می‌داند در حالی که ارزشها همه جلوۀ یک حقیقتند، اما اقتضای خارجی موجب می‌شود که با نامهای مختلف بروز کنند. مثلاً بموحب بذل کسی می‌شود که نامش را سخی بگذاریم یا دردمندی باعث همدلی کسی می‌شود که نامش را رؤوف می‌گذاریم. همان‌طور که خداوند متعال را به رزق، رزاق و به خلق خالق و به حیات حی و... می‌گوییم بنابراین ارزشهای اخلاقی که تعارضی با یکدیگر ندارند، ولی نسبت به ظهور در فضای خارجی متفاوتند.
آقای سروش با این استدلال نتیجه می‌گیرند هنگامی که ارزشها با هم تعارض دارند یکجا در یک فرد جمع نمی‌شود، بنابراین انسان کامل نداریم و به تعبیر روشنتر انبیا و ائمه معصومین علیهم‌السلام نمی‌توانند به تنهایی الگوی بشر باشند و به نظر می‌رسد که جان سخن آقای سروش با این مقدمه‌چینی همین باشد. ما در آغاز این مقاله به مطلب پاسخ کافی داده‌ایم لکن یک نکته مهم در اینجا ضروری است و آن اینکه ارزشها لزوما باید با هم رشد کنند و حقیقت عدل به قول استاد شهید مطهری به «توازن» و «هماهنگی» بر‌می‌گردد. انسانهای کامل (خاتم پیامبر صلی‌الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم‌السلام) کسانی هستند که همۀ فضایل و ارزشهای انسانی هماهنگ با یکدیگر در آنها رشد کرده و به حد اعلای خود رسیده‌اند.
به فرض که تباین ارزشها را بپذیریم، آنگاه جمع کردن آنها در یک مجموعه ناممکن است. مثلا فردی که زهدگر است و از دنیا فرار می‌کند را با انسانی که حریص است چگونه می‌شود همنشین کرد؟ آقای سروش باید به تناقض‌گویی خود توجه می‌فرمودند از یک‌سو معتقدند که متکلمین تنور مباحثات بی‌حاصل را داغ می‌کنند و عاشق و عارفان متاع عشق می‌فروشند و فیلسوفان بار عقلانیت را به دوش می‌کشند و مقلدان به آداب فقهی‌شان عمل می‌کنند، و از سوی دیگر خواهان به رسمیت شناختن رقیب و رعایت ادب مقام و همنشینی همه در یک کرسی است.
غافل از اینکه هر کسی نی نای و شمع محفل خویش است این عین ادعاست نه مدارا و ادعا هم شمشیر تیز علیه دیگری است هم میدان ستیز. همنشینی متواضعانه و مدارای خردمندانه در اینجا مفهومی ندارد.
اگر پلورالیسم آقای سروش اپیستمولوژیک است به چه دلیل خشک دماغها و کوته‌آستینان و درازدستان و پوست‌فروشان را به جرم انحصارگرایی اجازه ورود به میدان نمی‌دهند؟ وقتی قرار است به حکم ازلی در کار گلاب و گل گردن نهیم، چرا حکم ازلی در حق به اصطلاح انحصارگرایان را نپذیریم؟ البته این سخن آقای دکتر سروش را می‌پذیریم که تشخیص بین محقق و مقلد یا به قول ایشان دینداران با علت و دینداران با دلیل امر دشواری است و بیشتر کسانی که به میکده نرفته دعوی مستی می‌کنند.
آقای سروش که درد محققانه دارند چرا خود مقلد کهنه آموزند؟ چرا با همۀ غنای دینی و فرهنگی خودمان تسلیم ابتذال عوامفریبانی می‌شوند که سر نتراشیده دعوی قلندری می‌کنند؟ راه صواب آن است که معارف نبوی و علوی را پاس بداریم و فرصت رویکرد دینی برای جوانان و دانش‌پژوهان که به برکت انقلاب اسلامی و درد و داغ علمای شیعه و خون پاک شهیدان حاصل شده است به طور جدی غنیمت بشماریم و فهم می رحمان را با بادۀ شیطان‌پرستانی که وحی و بعثت را به پای امیال نفسانی خود قربانی کرده‌اند آلوده نسازیم.
اگر کسی واقعا برای دین می‌سوزد و درد می‌کشد آتش به خس می‌زند نه به کس. امروز تفکری که پیشرفت و تمدن را منهای دین می‌خواهد و بعثتهای برآمده از هوا را بر کرسی وحی پیامبران نشانده است، خسی است که آتش سوختگان می‌خواهد نه درخشیدن ستارگان. این درسی است که پیامبر گرامی(ص) و ائمه معصومین علیهم‌السلام به ما آموختند. معجزه اصلی آنها همین بود که در صدق دعوی سوختند و از خود کاستند تا حال خلق به هدایت آراستند. هر کس این راز را در زندگی آن عزیزان کشف کند نه تنها معنای بیگانه را با رنگ دین نمی‌فروشد بلکه در ترویج قرآن و سنت نبوی به عنوان گنجینه اسرار می‌کوشد.
در پایان امیدواریم خداوند متعال فکر و قلم ما را به سوی حق هدایت فرماید و مطالبی که مرضی او نیست بر ما ببخشاید.