هشدار به موقع و بجای سرمقاله "رسالت" به جبهه اصولگرایان و انتقاد از وضعیت حاکم بر آرایش درونی این جریان که چندی پیش به قلم جناب آقای محبیان منتشر شد، هر چند نکاتی قابل توجه داشت اما به نظر میرسد حتی شفافتر از اینها باید با مجموعه اصولگرا و بزرگان آن سخن گفت و به آسیبشناسی جریانی پرداخت که اکنون و بویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، کرسیهای قدرت و مناصب اجرایی و قانونگذاری را به نحو فراگیر و بینظیری در تاریخ انقلاب اسلامی از آن خود کرده است؛ با این وجود همگرایی و هماهنگی زیرمجموعهها با یک نقطه کانونی و مرکز ثقل تاثیرگذار گویی به مطلوبی غیرقابل وصول تبدیل شده است! اما اصولگرایان باید بدانند که سال 86 سال تکاپو و بازگشت جریان دوم خرداد (با تمام چند پارگیهایش) به قدرت خواهد بود اگر وضعیت فعلی در جبهه اصولگرایی استمرار یابد.
این را هم باید دانست بازگشت جریان مقابل "بازگشتی متفاوت" از سال 76 (انتخابات هفتم ریاست جمهوری) و یا سایر 78 (انتخابات مجلس ششم) خواهد بود که به این راحتیها به حاشیه رانده شوند!! زیرا حسرت قدرت و تمایلات جناحی و سیاسی، دوم خردادیهای کار کشتهای که از تجربه حذف خود از سنگرهای قدرت درسهای عبرتآموزی کسب کردهاند و اکنون علیرغم تمام انشعابات فاحش و سیطره آشفتگی فکری بر گذشته خود در عمل توانستهاند حول دو سه شخصیت، متمرکز و منسجم شوند اما در عوض جریان اصیل اصولگرایی با وجود اتقان فکری و علیرغم التزام و اعتقاد به اصول و ارزشهای والای نظام و انقلاب در ورطه انشعاب است و حرکتهای گریز از مرکز آن روزبهروز تقویت میشوند. بیانگیزگی و بیحالی تا به آنجا رسیده که در حساسترین شرایط چهرههای بعضا موثر گوشه عزلت گزیدهاند و خبرهایی هم از تعطیلی فلان نشریه یا رکود در فعالیت فلان تشکل و... به بیرون درز میکند! آیا این سندروم بیحالی و بیانگیزگی ناشی از این است که قدرت و مراکز آن را تحت امر و در اختیار خود میپندارند؟!
به هر حال باید گفت از یکسو ظهور برخی تازه واردهای سیاسی و بیتجربههای جوان که اوضاع را به گونهای دلخواه خود تغییر میدهند و از دیگر سو تک روی برخی لایههای اصولگرا "بحران همگرایی" را به یک واقعیت انکارناپذیر در جناح حاکم تبدیل ساخته و سازوکارهایی چون ریشسفیدی، شورای هماهنگی، شورای معتمدین و ... را ناکارآمد کرده است. ناتوانی از اتخاذ تصمیم درست و دور اندیشانه در مقطع فعلی یعنی به حراج گذاشتن تمام تلاشها و دغدغههایی که هشت سال بر جان و روح نیروهای ارزشی طی سالهای 76 تا 84 سنگینی میکرد و اکنون نباید بیتصمیمی و تفرق جریان اصولگرایی هزینه سنگین بازگشت جریان دوم خرداد را بر نظام و چشمانداز رشد و توسعه همه جانبه کشور که در سایه امنیت، همدلی و تعادل سیاسی و اجتماعی ایجاد شده متحمل سازد. انتظار میرود دلسوزان و بزرگان این جریان با اقدام به موقع و با ابتکاری به یاد ماندنی که دیگر تجربه دو انتخابات پیشین را تکرار نکند، مداربندی تازهای را در تشکیلات اصولگرایی و فعالیتهای جمعی و همگرایانه باز تعریف کنند.