تاریخ انتشار : ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۲۹۹
چشم‌انداز

پروفسور حمید مولانا
یکی از ابعاد جریان به اصطلاح جهانشمولی امروزی جهانی‌سازی، پروپاگاندا یا تبلیغات سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی است. تاریخ و تکامل هنر و «علم» پروپاگاندا در تمدن غرب داستان طولانی و پیچیده‌ای دارد ولی گسترش آن در سطح ملی و جهانی یکی از پدیده‌های عصر مدرنیته و بخصوص چند دهه اخیر است. موضوع‌های مورد نظر پروپاگاندا نسبت به مسائل روز تغییر می‌کند همان طوری که اسلام، افغانستان، و تروریسم پس از وقایع سه ماه جاری در دستور روز آمریکا قرار گرفته است.
آیا آگاهی و فهم آمریکائی‌ها و به طور کلی غربی‌ها درباره این سه موضوعی که ذکر شد و در این مدت افزایش یافته است؟ بدون شک نه، و اگر تحقیقات و پژوهش‌های نیم قرن اخیر معیاری برای سنجش افکار عمومی و حتی نخبگان دولتی و رسانه‌ای محسوب شود باید گفت که در این چند ماه سرگیجی آنان درباره اسلام، افغانستان، و موضوع تروریسم افزایش یافته است. مطالعاتی که یک دهه قبل از نقش رسانه‌ها و گفتمان‌های دولتی و به اصطلاح کارشناسان در جنگ خلیج‌فارس صورت گرفت نشان داد که رابطه معکوس بین سطح فهم و اطلاعات عمومی و وابستگی آنها به رسانه‌ها و منابع دولتی وجود دارد. مخاطبان هر چه بیشتر روزنامه و مجله می‌خواندند و بیشتر به تماشای تلویزیون می‌نشستند. کمتر درباره جنگ، عراق، صدام حسین، کویت و به طور کلی خارومیانه و خلیج‌فارس درک می‌کردند.
اصول پروپاگاندا به عوامل احساساتی و به ظاهر عقلانی پایه‌گذاری شده است و شامل روش‌های ویژه‌ایست که از آغاز قرن بیستم تا امروز به طور مداوم با استفاده از ابزار رسانه‌ای و تکنولوژی و با بهره‌گیری از نظریات و تجربیات علوم اجتماعی مانند روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی، و علوم ‌سیاسی و اقتصادی، به آزمایش گذشته شده است.
گرچه امروزه اغلب ما کم‌ و بیش تحت تبلیغات سیاسی، فعالیت پروپاگاندایست‌ها، و پیام‌های منتشره در آگهی‌ها و مقالات و محتویات رسانه‌ها، با برخی از این روش‌ها آشنائی داریم ولی ذکر چندی از این اصول قدیمی و جدید پروپاگاندا در شرایط کنونی شاید بی‌مورد نباشد:
1) بدنامی، تهمت، افترا، اتهام، فحاشی، اهانت و به طور کلی بدزبانی یکی از روش‌های قدیمی پروپاگانداست. شخصیت‌کشی‌ روی دیگر همین سکه است. یکی از رؤسای مجلس نمایندگان آمریکا در دهه اخیر که بعلت فساد مجبور به استعفا و برکناری از سمت خود گردید در یادداشت‌هائی که به همکاران حزبی خود فرستاده بود، توصیه می‌کرد که در سرکوبی مخالفان از جملات «خیانت»، «فساد»، «عقب‌افتادگی»، «دوروئی»، رادیگال» و غیره استفاده کنند. کیست که در این دو دهه جملات «متعصبان اسلامی»، «تروریست‌های اسلامی»، «اسلام افراطی»، «اسلام رادیکال»، «اسلام جنگجویانه» را در مطبوعات و رسانه‌های غرب و از زبان نخبگان و دولتمردان غرب نشنیده باشد.
2) شبهات درخشان، عناوین مطلوب، واژه‌های دل‌پسند، سلاح دیگر پروپاگاندیست‌ها است. در اینجا تبلیغاتچی بجای لغات منفی، جملات مثبت و عناوین مورد پسند را به کار می‌برد، مانند «آزادی»، «دموکراسی»، «ترقی»، «مدرن»، «رفاه عمومی»، «وطن‌پرستی»، «سرزمین مادری»، «اصلاحات»، صلح، «آزادی مطبوعات». در «جنگ سرد» غرب خود را «دنیای آزاد» اعلام کرد و کمونیست‌ها طرفداران «زحمتکشان» دنیا شدند. لغت‌نامه سیاسی آمریکا به بازیگران سیاسی توصیه می‌کند که در مقابله با افکار عمومی از عناوین «آزادی انتخاب»، «کودکان»، «فامیل»، «آموزش و پرورش خوب»، «بهداشت مناسب» و «مالیات کم» استفاده کنند. رئیس‌جمهور سابق آمریکا بیل کلینتون همیشه در صحبت از اقتصاد آمریکا از «سرزمینی که به نام امید است» یاد می‌کرد. رئیس کنونی آمریکا در جریانات اخیر از «تمدن» در مقابل «وحشیگری» صحبت می‌کند.
3) مفاهیم پیچیده و مبهم یکی از ابزارهای مهم پروپاگاندا است. پورپاگاندیست بجای استعمال لغات و واژه‌های منفی و مثبت از جملات و عناوین بزرگ نام می‌برد و تحت لوای این گونه لغات منظور اصلی را پنهان نگاه می‌دارد. یکی از استادان دانشگاه راتکرز در ایالت نیوجرسی آمریکا، ویلیام لوتز، اخیراً کتابی به نام «تعریف صحبت دو طرفه» در این مورد نوشته و «استراتژی گمراه کردن» صنایع و سازمان‌های مالی و اقتصادی آمریکا را در ترویج هنر «روابط عمومی» مورد نقد قرار داده است. امروز جمله «انتقال شغلی» به جای «برکناری و بیکاری» در آمریکا استعمال می‌شود. «دیوار آهنین» واژه‌ای بود که چرچیل کاپیتالیسم و کمونیسم را با آن جدا کرد و «جهان سوم» عنوانی شد که شاه ایران، و فیدل کاسترو کوبا و عبدالناصر مصر، و گاندی و نهرو هندوستان را در یک سبد جمع کرد. «اصول گرایان اسلامی» به «مبارزان شیمی» و «انقلابیون اسلامی» اطلاق می‌شود. «اسلام افراطی»، «اسلام معتدل»، «اسلام مبارز»، «اسلام رادیکال»، «اسلام لیبرال»، «اسلام محافظه‌کار» عباراتی است که غرب به آزادی در گفتمان‌های خود از آنها استفاده می‌کند.
ژنرال‌های آمریکائی بمباران آتشین غارهای افغانستان را «سم‌پاشی» نامیده‌اند و نوع سلاح‌های هولناک جدیدی که در جنگ افغانستان از آن استفاده می‌شود «گلچین» ذکر شده است. این نقطه پس از شکست و فرار طالبان، به مرحله و عملیات نظامی آمریکائی‌ها به «خانه تکانی» و «تمیز کردن» مبدل شده است. در جنگ خلیج‌فارس بمب‌های مهیب و مجهز به کامپیوتر را «بمب هوشمند» نامیدند در جنگ افغانستان بمب کوچک هسته‌ای را «بمب‌کثیف» می‌گویند. بمب معمولی و قدیمی «بمب تمیز» نامگذاری شده است.
4) پروپاگاندیست از مقامات، مؤسسات، و نهادهای مورد احترام و مقدس استفاده و سوءاستفاده می‌کند و عملیات و نیت و اهداف خود را به آنچه مورد احترام و اعتقاد مردم است مربوط می‌کند. حضور در معابد، مساجد، کلیسا‌ها توسط دولتمردان و پروپاگاندیست‌ها افزایش می‌یابد و نام خدا بار دیگر در گفتمان‌ها ظاهر می‌شود. به طور کوتاه، بازیگران سیاسی و اطلاعاتی و تبلیغاتی در ترمیم و سازندگی مشروعیت سیاسی خود از اقتدار و مشروعیت دینی کمک می‌طلبند. این یک روش باستانی و قدیمی است ولی آنچه جدید و تازه است زرنگی و ظرافتی است که دنیای غیردینی و سکولار امروزی از آن بهره‌برداری می‌کند.
5) شهادت و موافقت اشخاص محبوب با اهداف پروپاگاندیست یکی از روش‌های عصر ماست. سازمان‌های تبلیغاتی و پروپاگاندا از سازمانها و افراد محبوب و عامه‌پسند در امور ورزشی، سینمائی، هنری، ادبی، معماری و غیره استفاده کرده و بدین ترتیب با احساسات عمومی و استفاده از هنرپیشه‌های و «قهرمانان» مورد نظر مردم به بسیج عمومی کمک می‌کنند. پروپاگاندیست در اینجا سعی دارد توجه مخاطب را از مقبولیت و مشروعیت و اعتبار موضوع به مقبولیت فرد منتقل کند.
6) تظاهر و عوام فریبی روشی است که پروپاگاندیست برای «مردمی و خاکی بودن» خود از آن استفاده می‌کند: بیل‌گیتس میلیارد معروف آمریکائی و صاحب اصلی شرکت «مایکروسافت» در آمریکا اغلب بدون کراوات در مراسم و مصاحبه‌ها حاضر می‌شود. کلینتون رئیس‌جمهور سابق آمریکا اصرار داشت که نشان دهد «پیتزای آمریکائی» دوست دارد و کلاه «بیسبال» به سر می‌گذارد. تمام اعضای کنگره آمریکا میلیونر هستند ولی هیچ وقت از رفتار و آداب روزانه سیاسی آنها این موضوع مشخص نمی‌شود. پس از وقایع 11 سپتامبر رفت و آمد و حضور جورج دبلیوبوش در کودکستان‌ها و مدارس و بین کودکان افزایش یافته است، و اگر هم نباشد حداقل این تصویری است که کاخ سفید و رسانه‌ها منعکس می‌کنند.
7) تقلید کردن و عقب نیفتادن از دیگران به ویژه در میان جوانان و «روشنفکران» و کسانی که اتکا به نفس ندارند. از روش‌های معاصری است که پروپاگاندیست‌ها بدان آگاهی داشته و از این انگیزه‌ها حداکثر استفاده را می‌برند. لازمه این روش تبلیغاتی آفرینش مد و جمعیت مورد پسند و سپس توصیه مردم به «دنبال روی» و ایجاد هویت مصنوعی در محیطی است که اساس هویت شخصی باطل شده است.
8) پروپاگاندیست‌ از یکی از فطرت‌های بشری یعنی ترس و خطر استفاده می‌کند و اهداف خود را به صلح و آرامش و امنیت شخصی و ملی، سلامتی، مبارزه با جنایات، انهدام و جنایتکاران، برطرفی خطرات و تهدیدهای سیاسی، اقتصادی نظامی و طبیعی مربوط می‌کند: ترس از کمونیسم، ترس از جنگ‌های هسته‌ای اتمی، ترس از تروریسم، ترس از ورشکستگی، ترس از جنگ، ترس از گروه‌ها، طوائف، قومیت‌ها و مذاهب.
9) «دروغ بزرگ» روشی است که هیتلر و نازی‌ها آن را در پروپاگاندهای سیاسی و نظامی خود تکمیل کردند ولی تاریخ آن به قرن‌های قبل برمی‌گردد. این فرضیه پروپاگاندا براینست‌ که هر چه دروغ بزرگتر باشد مقبولیت آن از طرف عامه سریع‌تر و آسان‌تر خواهد بود.
10) «آلودگی اطلاعاتی» یکی از تاکتیک‌های جدید و امروزی پروپاگاند شده است. در عصری که همه فکر می‌کنند هر نوع اطلاعات و خبر می‌تواند در دسترس همه افراد قرار گیرد، پروپاگاندیست کوشش دارد با عرضه اطلاعات و داده‌های کثیر مخاطب را تحت هجوم قرار داده و از آنجا که افراد ظرفیت محدودی برای هضم اطلاعات در یک زمان و مکان بخصوص دارند، اراده و قوه او را شکسته و فرد و گروه مورد نظر را تسلیم خواسته‌های خود کند.
اگر این روش‌های پروپاگاندا به نظر واضح می‌رسد، تکنیک‌هائی که در چند دهه گذشته به آزمایش گذاشته شده، سفسطه‌آمیزتر و مغاله‌آورتر است. اخیراً یادداشت یکی از مشاوران آژانس‌های تبلیغاتی را به شرکت‌ها و مشتریان سازمانی خود که باید با اعتراضات افکار عمومی درباره بهداشت و آلودگی محیط شهر سروکله بزنند مطالعه می‌کردم. این مشاوره تبلیغاتی دوازده موضوع پروپاگاندرا را برای سرکوب اعتراض عمومی چنین توصیه و خلاصه می‌کند:
(1) افراد و گروه‌ها باید اهداف مورد نظر پروپاگاندیست‌ را خود داوطلبانه انجام دهند نه با زور؛ (2) این عمل و منظور را طبیعی بدانند نه مصنوعی؛ (3) تکالیف تزریق شده برایشان معمولی باشد نه بیگانه و غیر عادی؛ (4) پیام برایشان یادگاری بوده و از ذهن خارج نشود؛ (5) اصل موضوع شوک‌آور و ماندگارتر حساب شود؛ (6) حوادث و تلفات تدریجی و ناگهانی زمین تا آسمان در مغز عامه فرق می‌کند؛ (7) مردم کمتر از ریسک و شانسی که نمی‌دانند و نمی‌توانند اندازه بگیرند نگران هستند تاریسک‌هائی که خیلی معلوم و واضح است؛ (8) افراد در بسیاری از مسائل خود تصمیم نمی‌گیرند بلکه نظر و عقیده دیگران را قبول دارند؛ (9) انصاف و بی‌انصافی در اعتراض مردم نقش اساسی دارد؛ (10) دروغ مصلحت‌آمیز قابل عفو است؛ (11) مقامات «موثق» در مغز مردم بالاتر از منابع حقیقی و دانا اثر دارد؛ (12) و تظاهر به صمیمیت از غیرصمیمی بودن مهم‌تر است!
(1) در دنیائی که پر از پروپاگاندا است تعجب نیست که این روش‌های واضح قدیم و جدید اغلب با موفقیت تبلیغات‌چی‌ها همراه است. آنچه پروپاگاندیست‌ نمی‌تواند بیان کند اینست که تا چه اندازه و تا چه حدود اعمال نامقولانه عامه مردم در حقیقت آفریده سفسطه‌های پاداش‌پذیر خودشان است. این سئوالی است که پاسخ آن را خود مردم بهتر از تبلیغات‌چی‌ها می‌توانند عرضه کنند و این موقعی حقیقت پیدا می‌کند که افراد یک جامعه تفاوت و فرق بین استراتژی رفتاری و ارتباطی بین بالغ و نابالغ را تشخیص دهند.