تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۳۱۹
حامیان و اخراجی‌های دولت «جبهه پایداری» تشکیل دادند

مطهره شفیعی
تهران‌امروز
جبهه پایداری انقلاب اسلامی به زودی با صدور بیانیه‌ای اعلام موجودیت می‌کند و همایش سراسری آن هفته آینده برگزار خواهد شد. همین خبر کوتاه و نگاهی به اعضای این جبهه گویای واقعیتی است که طی شش سال در پاستور رخ داده است. در این جبهه افرادی از دولت‌های نهم و دهم، برخی اعضای فراکسیون انقلاب اسلامی مجلس، برخی اعضای قرارگاه عمار و افرادی همچون حجت الاسلام آقا تهرانی، کامران باقری‌ لنکرانی، غلامحسین الهام، صادق محصولی، حجت‌الاسلام رسایی، مهرداد بذرپاش، علی‌اصغر زارعی، کوچک زاده، کوثری، حجت‌الاسلام روح‌الله حسینیان و تعداد دیگری از شخصیت‌های مطرح سیاسی حضور دارند که ویژگی مشترک تمام آنها تغییر نگاه حمایتی‌ آنها از دولت به سمت نگاه انتقادی است. تمام این اعضا در ابتدای دولت نهم چنان از احمدی‌نژاد و دولت او حمایت می‌کردند که منتقدی را جسارت انتقاد در حضور آنان نبود اما پس از چند سال، خود جای منتقدان را گرفتند و آنچنان به سیاست‌های دولت و برخی دولتمردان انتقاد کردند و می‌کنند که شاید دیگر به خاطر نیاورند روزی از حامیان دولت بوده‌اند.
این اعضا یا از دولتمردان نهم بودند که به دلیل مخالفت با سیاست‌های دولت و به‌ویژه شخص مشایی به بهانه‌ای حذف شدند یا مجلسیانی هستند که حاضر بودند برای دفاع از دولت در برابر منتقدان پا به دادگاه بگذارند یا روحانیونی هستند که در ابتدا تصور داشتند، آنچه در نظر دارند از سوی دولت اجرا خواهد شد اما در ادامه برعکس آن را مشاهده کردند. اعضای این جبهه چندی پیش با آیت‌الله مصباح یزدی، آیت‌الله خوشوقت و آیت‌الله یزدی هم دیدار کرده‌اند.
اما چرا این جبهه تشکیل شد؟ تنها دلیلی که می‌توان برای تشکیل جبهه پایداری انقلاب اسلامی در ذهن متصور شد، این است که این افراد از هم‌اکنون می‌خواهند از طیفی که احیانا می‌خواهد با نام حامیان دولت پا به عرصه انتخابات مجلس بگذارد، اعلام برائت کنند و فعالیت سیاسی خود را با رویکردی فارغ از آنچه طی سالهای ابتدایی دولت احمدی‌نژاد انتخاب کرده بودند، ادامه دهند. اما چه شد که این چنین شد؟
ریزش معنادار حامیان دولت
اکنون در آستانه ششمین سالگرد آغاز به کار دولت احمدی‌نژاد، تحولات به سمتی رفت که شاید کمتر سیاستمدار و دولتمردی تصور آن را داشت. دولتی که با شعار مهرورزی و عدالت فعالیت خود را با 17 میلیون رای در سال 84 آغاز کرد و این روند را در سال 88 با بیش از 20میلیون رای ادامه داد، اکنون با معضلی به نام ریزش معنادار حامیان و اقشاری که به شعارهای دولت دلگرم بودند، روبه‌رو شده است.
ریزش نیروهای دولت احمدی‌نژاد از میانه سال دوم دولت نهم آغاز شد. وابستگان به دولت هشتم و افرادی که به‌طور رسمی در انتخابات سال 84، حامی احمدی‌نژاد نبودند و سهم طیف‌های سیاسی دیگر محسوب می‌شدند به تدریج کابینه را ترک کردند و جای خود را به افرادی دادند که از معتمدان احمدی‌نژاد محسوب می‌شدند( حذف امثال پورمحمدی، طهماسبی و دانش جعفری و...). تصور می‌شد با این دگردیسی در دومین سال دولت نهم که از سوی رئیس‌جمهور به ترمیم کابینه تعبیر شد، آرامش و ثبات جایگزین ناهماهنگی‌ها خواهد شد اما بر خلاف تصورات همگان، این ثبات تنها یک سال دوام یافت و پس از آن بود که زمزمه‌های اختلاف در میان نیروهای نزدیک به احمدی‌نژاد شنیده شد. این اختلافات در زمانی بود که چالش‌های دولت با مجلس هشتم در جریاناتی مانند مدرک تحصیلی وزرا و هدایای بی‌دلیل دولتمردان به نمایندگان به حد بالایی رسیده بود.
آغاز ریزش‌های سیاسی و اعتقادی
در سال 88 یعنی آخرین سال اعتبار دولت نهم و زمانی که پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست‌جمهوری دهم تایید شده بود، زمزمه مخالفتهای نیروهایی که به نام طیف ارزشی دولت شناخته می‌شدند با احکام جدیدی که از سوی رئیس‌جمهور قرار بود، صادر شود بیش از گذشته به گوش رسید. معروفترین جلسه هیات دولت نهم هم در آن ایام بود که وزیر اطلاعات وقت یعنی حجت الاسلام محسنی اژه‌ای نه به دلیل همسو نبودن با دولت نهم و احمدی‌نژاد بلکه به دلیل آن که در سال سوم این دولت، جریاناتی در حال شکل گیری بود که اهداف آن را در راستای شعارهای دولت نهم نمی‌دانست، به اعتراض پرداخت و دیگرانی مانند صفارهرندی و باقر لنکرانی و فتاح هم با او همنوا شدند. در این مرحله تعداد دیگری از اطرافیان احمدی‌نژاد از کنار او رفتند و میدان را به دست طیفی به رهبری مشایی سپردند.
شرط حضور در دولت دهم
با آغاز دولت دهم ریزش نیروهایی که در سال 84 در کنار احمدی‌نژاد بودند به شکل عینی‌تری خود را نشان داد و البته رئیس‌جمهور در هر فرصتی سعی کرد تا نشان دهد از این ریزش نگران است و نیروهای قدیمی خود را از دست نخواهد داد که البته در عمل چنین نکرد.در کابینه دهم او تنها افرادی حق حضور داشتند که بتوانند ارتباط مسالمت‌آمیزی را با افکار جدید احمدی‌نژاد و رئیس‌دفتر او برقرار کنند. در این مرحله تنها کسانی باقی‌ ماندند که در دولت نهم بهانه‌ای برای حذف آنها نبود که از آن جمله می‌توان به صادق محصولی که نقش مهمی در تصمیمات رئیس‌جمهور در دولت نهم داشت، اشاره کرد.
چگونه ناخالصی‌ها، خالص شد؟
در ابتدای دولت دهم افرادی جایگزین ریزش‌ها شدند که نقطه اشتراک آنها همنوا بودنشان با تصمیمات دولت و مواضع مشایی بود. البته همانند ابتدای دولت نهم، برخی ناخالصی‌هایی هم از نگاه مشایی که اکنون یکه‌دار میدان شده بود، سوار بر قطار کابینه دهم شده بودند که حضورشان به یکدستی کابینه ضربه وارد می‌کرد و دقیقا یک سال و نیم پس از آغاز به کار دولت دهم، زمزمه‌های حذف این افراد که ویژگی‌های مشترکی با حذف‌شدگان اولیه دولت نهم مانند پورمحمدی و دانش‌جعفری داشتند، شنیده شد. در ابتدا مهرداد بذرپاش که خود در ابتدای دولت نهم دارای قدرت بود اما مواضع مشایی را قبول نداشت، حذف شد. پس از بذرپاش نوبت به منوچهر متکی رسید که در دولت نهم هم بارها زمزمه برکناری‌اش از دولت شنیده می‌شد. پس از افزایش انتقادات نسبت به نحوه برکناری متکی که البته از یاران لاریجانی در پاستور بود، تصمیم‌گیران دولت به مرحله‌ای رسیدند که بهانه و توجیهی برای حذف سایر بازماندگان مخالف و منتقد نداشتند لذا از موضوع ادغام وزارتخانه‌ها استفاده کردند و محصولی و میرکاظمی و محرابیان را هم از گردونه تکالیف دولتی خارج ساختند. جالب است که دو دولت نهم و دهم بر روی فردی که به عنوان وزیر اطلاعات منسوب می‌شد، حساسیت ویژه‌ای داشتند و آنان را غیرخودی در کابینه می‌پنداشتند چنان که محسنی‌اژه‌ای را در اواخر دولت برکنار کردند و در اندیشه حذف مصلحی بودند که دستور رهبری مانع آن شد.
همه رفتند و او ماند
به هر حال اکنون از میان تمام‌ طیف‌هایی که در ابتدای دولت نهم به عنوان حلقه ارومیه، حلقه علم و صنعت و حلقه شهرداری مطرح شده بود تنها یک نام مانده است که به هیچ کدام از این سه طیف تعلق ندارد. شاید تصور بر این باشد که ثمره هاشمی هم که برخی مواقع در کنار احمدی‌نژاد حضور دارد، از افرادی است که امکان قرار گرفتن نام او در لیست ریزش‌ها وجود ندارد اما واقعیت، این چنین نیست و مجتبی‌ثمره هاشمی که در طیف بندی‌های سیاسی در کنار زریبافان و افراد بی‌حاشیه دولت قرار داشت، این روزها اگر چه به پاستور و اتاق رئیس‌جمهور می‌رود اما تنها نقش یک همراه را دارد و تاثیری در عزل و نصب‌ها و تصمیمات مهم ندارد. در این مقطع تنها مشایی، بقایی و محمدرضا رحیمی و جوانفکر افرادی هستند که کرسی‌های پاستور را به خود اختصاص داده‌اند یا نزدیکان خود را برای جلوس معرفی کرده‌اند و دیگر خبری از یاران قدیمی مانند غلام حسین الهام، مهرداد بذرپاش، پرویز فتاح، صادق محصولی، محمد علی آبادی، محمد جواد حاج علی اکبری، علیرضا علی احمدی، محمد حسین صفار هرندی، کامران باقری لنکرانی و داوود احمدی‌نژاد نیست و افرادی هم مانند مسعود زریبافان، عبدالرضا شیخ الاسلام، علی سعید لو و سید مجتبی ثمره هاشمی اگر چه در پاستور هستند، اما آنچنان نقش تاثیرگذاری ندارند.
با این وصف باید به انتظار نشست و دید که چگونه این طیف خاص به حیات سیاسی خود ادامه خواهد داد.اکنون آنان که از دولت جدا شده‌اند نامدارتر از آنانی هستند که بر کرسی‌های مدیریت جلوس کرده‌اند. نامدارانی که بی‌شک عرصه را بر همکاران سابق خود تنگ خواهند کرد. در این میان سرنوشت طیف خاموش این جریان اندکی مبهم است. این طیف با سکوت مطلق خود امکان گمانه‌زنی‌های سیاسی را سلب کرده است. اما چندان بعید نیست جبهه سوم در میان حامیان دولت را این طیف بنیان گذارد.