پویا دبیــریمهر
ایران و ترکیه دو کشور با مشترکات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی هستند، هم ایران تاریخی کهن دارد هم ترکها. هم ترکها در حال توسعه هستند هم ایران دست به ریسمان توسعه زده است، ترکها مستقل هستند و تحریم، ایران هم تحریمها را تجربه میکند اما دست از استقلال برنمیدارد. اما گزاره اصلی این است که ترکیه و ایران در مناسبات اقتصادی چقدر به منافع یکدیگر مینگرند و به چه میزان به یکدیگر سود میرسانند. در واقع برنده اصلی در کارزار رقابت اقتصادی ایران و ترکیه کدام کشور است؟
ترکیه کشوری در مسیر توسعه است که روزبهروز با استفاده از پتانسیلهای خود، این راه را به سرعت میپیماید. این کشور کمتر از نصف ایران وسعت دارد و باوجود نداشتن منابع نفتی توانسته به عناوین شانزدهمین اقتصاد بزرگ جهان و ششمین اقتصاد بزرگ اروپا در تعاملات اقتصادی جهان دست پیدا کند.
این کشور با ایجاد اصلاحات اقتصادی در سالهای گذشته و اجرای سیاستهای مدون و برنامهریزیشده موفق شد در عرض 10 سال میزان صادرات خود را از 27میلیارد و775میلیوندلار در سال 2000 به بیش از 113میلیارد و930میلیوندلار در سال 2010 برساند.
وزیر اقتصاد ترکیه اولویتهای اقتصادی این سرزمین را صادرات، ایجاد اشتغال و جذب سرمایههای خارجی اعلام میکند و هدفگذاری که برای سال 2013میلادی در این راستا انجام شده 200میلیارد صادرات به جهان است، اما تحلیلگران پیشبینی میکنند در صورت ادامه روند کنونی، صادرات ترکیه به رقم 225 تا 230میلیارددلار افزایش یابد.
هرچند متغیرهای سیاسی بر روابط اقتصادی طرفین تاثیرگذار بوده، اما همواره یک منطق پراگماتیکی مانع از آن بوده تا روابط تجاری و اقتصادی دو کشور در گرو روابط سیاسی قرار گیرد. با انتقال گاز ایران به ترکیه حجم موازنه تجاری بین دو کشور به نفع ایران تغییر کرده است. در سال 2004 حجم تجاری بین دو کشور به 8/2میلیارد دلار رسید. به گفته توزمان، مشاور تجارت خارجی ترکیه، این کشور تلاش دارد تا حجم تجارت دو کشور در سال 2010 را به 10میلیارددلار برساند. به گفته وی با کاهش مالیاتهای دریافتی به زیر 10درصد، این امر تحقق یافتنی است.
اما نکته اساسی این است که بدون تردید در افزایش حجم تجارت میان دو کشور عوامل سیاسی هم موثر بوده است. با وجود روند رو به بهبود تجارت میان دو کشور کنارگذاشتن شرکت «ترک سل» از اپراتور دوم تلفن همراه و نیز شرکت «تاو» از مناقصه فرودگاه امام خمینی(ره) که دو شرکت خصوصی مهم در ترکیه هستند، آثار منفی بر حضور شرکتهای خصوصی ترک در ایران خواهد داشت؛ زیرا شرکتهای خصوصی در ترکیه طی یک دهه گذشته به شدت قدرت پیدا کرده و خصوصا اسلامگرایان از این طریق قدرت سیاسی خود را افزایش میدهند.
از این منظر محدود کردن روابط تجاری دو کشور به سطح دولتی، یعنی عدم توجه به تحولاتی که در عرصه سیاست داخلی ترکیه به وقوع پیوسته است. با پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا، ایران ناگزیر است با ترکیه همانند یک کشور اروپایی برخورد کند. این امر هم پیامدهای منفی و هم آثار مثبت به همراه دارد. پیامدهای منفی مربوط است به هماهنگی قوانین تجاری ترکیه با معیارهای اتحادیه اروپا که میتواند باعث کاهش واردات ترکیه از ایران در برخی موارد شود. پیامدهای مثبت مربوط است به اقدام ترکیه در قالب و چارچوب اتحادیه اروپا و پذیرش تعهدات در این راستا که به نوبه خود میتواند باعث کاهش نوسانات در روابط اقتصادی و تجاری دو کشور شود.
روابط ایران و ترکیه از دریچه تاریخ
ترکیه امروزی کشوری است بازمانده از تجزیه امپراتوری عثمانی که آتاتورک در آن دست به اصلاحات سکولاریستی وسیعی میزند و ایران معاصر کشوری است که پس از مدتها بیثباتی با روی کار آمدن رضا پهلوی دست به اصلاحات مشابه و تا حد زیادی متاثر از ترکیه میزند. در این دوران ایران، انقلابی را تجربه میکند که روابطش با تمام جهان و از جمله ترکیه را متحول میکند.
از هاشمی تا احمدینژاد
سفر اربکان، نخستوزیر ترکیه از حزب اسلامگرای رفاه به تهران و انعقاد قرارداد صادرات گاز ایران به ترکیه مهمترین رویداد در روابط دو کشور در دولت هاشمی بود. گرچه این وضعیت دیری نپایید و با قدرت گرفتن لاییکها پس از او روابط ایران و ترکیه وضعیت وخیمی یافت؛ وضعیتی که تا سال اول دولت خاتمی نیز ادامه یافت.
دولت خاتمی هنگامی شروع به کار کرد که بهجز ترکیه، اتحادیه اروپا نیز روابط خود را با ایران قطع و سفرایش را از کشور خارج کرده بود. دیدار سران دو کشور در حاشیه اجلاس هشت دی در قزاقستان از تنش میان طرفین کاست و دو کشور پس از چند سال، سفیر مبادله کردند. دولت بلنت اجویت با مساله کردها مواجه شد و با اعزام نیروهای نظامی به مرز سوریه خواستار تحویل دادن عبدالله اوجالان، رهبر حزب کارگران کردستان ترکیه شد. امتناع ترکیه از تحویل دادن وی، دو کشور را در آستانه درگیری نظامی قرار داد. دولت خاتمی با میانجیگری میان طرفین، نقش مهمی در کاستن تنش داشت و این موضوع بهعنوان نقطه عطفی در روابط میان دو کشور ثبت شد، گرچه ترکیه در نهایت وی را دستگیر کرد.
پس از انتخاب احمدینژاد به عنوان رییسجمهور ایران و تمایل وی به پیشبرد برنامه هستهای ایران و مخالفت غربیها با این تلاش که منجر به صدور تحریمهایی علیه ایران شد، ترکیه همواره سعی کرد به عنوان یک میانجی بینالمللی بین ایران و اتحادیه اروپا و آمریکا عمل و طرفین را به حل دیپلماتیک این منازعه تشویق کند. ترکیه با این رویه سعی دارد از طرفی جایگاه خود را در خاورمیانه تقویت و از بروز جنگ در همسایگی خود جلوگیری کند و از طرفی با این مانور سیاسی خود را برای عضو شدن دایم در اتحادیه اروپا مقتدر نشان دهد.
اما چند نکته درباره اقتصاد ترکیه و رویکرد ایران. ترکیه به نظام اقتصاد آزاد وفادار ماند و برعکس ایران که هنوز درگیر آن است که چگونه اقتصاد دولتی را به خصوصی تبدیل کند، بزرگترین جذبکننده سرمایه خارجی در منطقه شد و مقدمات پیوستن به اروپا را فراهم آورد. وجه دوم، به نحوه تعامل دو کشور ترکیه و ایران با جهان برمیگردد. ایران به دلیل تجربیات گذشته، نوعی بدبینی تاریخی نسبت به غرب- به خصوص آمریکا و انگلیس- دارد که انعکاس آن در تصمیمگیریهای بعد از انقلاب پررنگتر شد. زیرا ترکیه با پذیرش تغییر در شرایط حاکم بر جهان، وجوه ناخوشایند حافظه تاریخی خود را به فراموشی سپرد و راه تعامل مثبت با غرب را در دستور کار خود قرار داد.
به بیانی دیگر، حکومت ترکیه با پذیرش گرایش اسلامی جامعه در پی آن است تا به جهان ثابت کند که میتوان حکومتی با خمیرمایه اسلامی داشت و معنویت مذهبی را حفظ کرد و این گرایش علاوه بر آنکه تعارضی با سمت و سوی تحولات جهان ندارد، میتواند نظامی را پایهریزی کند که با روند تحولات اقتصادی در جهان همراه باشد؛ بنابراین (به عنوان عضو اتحادیه اروپا) عضوی موثر در جامعه بینالمللی شود. با توجه به روند تحولات تاریخی دو کشور ترکیه و ایران که نکات مشترک فرهنگی فراوان دارند و طی تاریخ در کنار یکدیگر در یک منطقه جغرافیایی رشد کردهاند و ضمن داشتن دوستیهای فراوان، گهگاه با یکدیگر به مبارزه نیز برخواستهاند، قابل تامل است که چگونه این دو کشور، راههایی متفاوت را انتخاب کردهاند. ترکیه که سابقه گرایش به چپ آن بیشتر از ایران است (دوره تسلط چپ میانه از 1923 تا 1980)، به سرعت به اقتصادی آزاد تبدیل شده و رشد اقتصادی بالایی را تجربه میکند و با وجود محروم بودن از درآمد سرشاری چون درآمد نفت به وضعیت اقتصادی بهتری از ایران دست یافته است و صادراتش در سالجاری فراتر از یکصد و بیست میلیارد دلار خواهد رفت. در مقابل، ایران که حکومت چپ در آن حکمفرما نبوده و طی دوران طولانی، مکانیزم بازار در آن گستردهتر از اقتصاد ترکیه عمل کرده است، اکنون آنچنان در ضوابط چپگرایانه اقتصادی درگیر مانده که نمیتواند خود را از لابهلای تارهای به هم تنیده شده آن رهایی بخشد. پایداری این وضعیت در ایران در حالی است که بیش از 15سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میگذرد و 30سال است که کشور چین دروازههای خود را روی جهان گشوده و ترکیه در همین دوران بزرگترین تحول در جهت آزادسازی نظام اقتصادی خود را تجربه کرده است.
نکته قابل تامل این است که ایران هنوز درگیر بدبینیهای تاریخی خود نسبت به غرب است، در حالی که هیچگاه تعارض با غرب را چون روسیه، چین و حتی ترکیه تجربه نکرده است. در این راستا خوب است به تجربه ترکیه اشارهای دقیقتر کنیم که در دوران جنگ اول جهانی، که هنوز حکومت عثمانی بر آن سرزمین حکم میراند، نزدیک به یکچهارم جمعیت خود را در دوران جنگ یا پس از آن از دست داد که 5/2میلیون نفر از آنان مسلمان بودند. دولت عثمانی که زمانی گستره نفوذ آن تا اتریش در اروپا و الجزایر در آفریقا میرسید، با تحمل کشتاری گسترده، از دولت بریتانیا شکست خورد ولی در نهایت از دل آن، کشور ترکیه امروز سر برآورد که با غلبه آتاتورک بر انگلیس حادث شد.
سوال قابل تامل در این بستر تاریخی آن است که آیا فشاری که ترکیه در مواجهه با غرب تحمل کرد، کمتر از فشاری بوده است که ایران در تعامل با غرب متحمل شده است؟ و آیا خسارتهای ژاپن از بمب شیمیایی فروریخته بر سر آنان، کمتر از خساراتی است که ایران در مواجهه با غرب داشته است؟
امروز دنیا شکل دیگری دارد. جهانی شدن مرزها را کمرنگ کرده و فرهنگها را به یکدیگر متصل کرده است. جنگهای امروز دیگر ابعاد جنگهای قرن بیستم را ندارند و بیشتر شکل اقتصادی به خود گرفتهاند، به همین دلیل قوانین حاکم بر روابط کشورها تغییر کرده است. پس باید حافظه تاریخی را بازسازی کرد و پرچم عزت و سربلندی کشور را از مسیر تعامل با جهان و البته با استفاده خردمندانه از قواعد بازی امروزی که اقتصاد رکن اصلی آن را تشکیل میدهد، برافراشته کرد.
هیچ یک از کشورهایی که راه تعامل با جهان را انتخاب کردهاند، نهتنها منافع ملی خود را فدا نکردهاند، بلکه در صورتی توانستهاند آن را حفظ کنند که قواعد بازی جهان امروز را به درستی به کار برده باشند. تجربه سالیان اخیر ثابت کرده است کشورهایی که راه تعامل را کنار گذاشتهاند، جز چالشهای عدیده و دیپلماتیک اقتصادی طاقتفرسا، حاصلی به دست نیاوردهاند.