تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۳۳۷

میکائیل دیانی ـ دانشجوی رشته مدیریت
تاریخ سیاسی ایران در طول سالهای مختلف شاهد حضور جریانات سیاسی مختلفی بوده که گاها باعث افتخار ایران زمین بوده اند و یا باعث ذلت آن شده اند، از ملی گرایانی گرفته که امام بعد از قیام نهضت آزادی علیه لایحه قصاص فرمودند که بزرگ آنها- مصدق- نیز مسلم نبوده است. تا جریانی که به نام اصولگرایان نوگرا نامیده شد و از سال 80 کم کم مطرح شد و هدف خود را احیای گفتمان انقلاب اسلامی و احیای ارزش های امام(ره) نامیده بود و تا حدی نیز موفق بود.
در این میان جریانی نیز به عنوان جریان اصلاحات در دهه 70 روی کار آمد؛ جریانی که در اصل فرزندخواندگان جریان چپ آقای هاشمی بودند و خیالات زیادی در ذهن داشتند تا علیه جمهوریت نظام و علیه ولایت شورش کنند که از جمله پروژه های فتح سنگر به سنگر نظام یا حاکمیت دوگانه را پیاده کردند و در آن دوران بویژه در 23 تیر 78 سیلی محکمی از امت اسلامی خوردند و از سال 81 به بعد کم کم به محاق سیاسی رفتند.
این جریان درسال 88 دوباره با تمام قوا به میدان آمدند و از میرحسین موسوی و مهدی کروبی حمایت کردند اما سابقه ضددینی و ناکارآمدی آنها باعث شد مردم به آنها رأی ندهند و آنها دوباره علیه جمهوریت نظام آشوب کنند و این بار 9 دی بود که پتک جمهوریت شد بر سر این منافقان.
رهبرمعظم انقلاب علت انحراف این جریان را نداشتن تقوای جمعی بیان کردند و از آن با لفظ «جریانی در کشور وجود داشت» نام بردند. ایشان در خصوص این جریان فرمودند: «در دهه های قبل، یک جریانی در کشور وجود داشت به نام جریان چپ. آنها شعارهای خوبی هم می دادند. اما خودشان را مراقبت نکردند و تقوای جمعی به خرج ندادند. درمیانشان آدمهایی بودند که تقوای فردی هم داشتند، اما نداشتن تقوای جمعی، کار آنها را به جایی رساند که فتنه گر ضد امام حسین و ضداسلام و ضدامام و ضدانقلاب توانست به آنها تکیه کند! آنها نیامدند شعار ضدامام و ضدانقلاب بدهند، اما شعاردهنده ضدامام و ضدانقلاب توانست به آنها تکیه کند؛ این خیلی خطر بزرگی است. آنها غلتیدند.»
این جریان برای حضور در انتخابات مجلس نهم دوباره درحال برنامه ریزی است چرا که عدم حضور خود در این انتخابات را برابر با مرگ سیاسی خود می داند- هرچند که عده ای درحال حاضر آنها را مردگان سیاسی می نامند- در این بازی اصلاحات خود را به دو دسته اپوزیسیون و جریان داخل نظام تقسیم کرده که بتواند هم در جریان اندک ضدنظام و هم درجریان داخلی طرفدارانی برای خود پیدا کند و محمد خاتمی نیز در این میان باید حکم حلقه ارتباط دو جریان باشد.
محمد خاتمی که عملا درجایگاه اپوزیسیون قراردارد و خود جزو سران فتنه 88 بوده است و ارتباط خوبی با اصلاحات متعادل داخل نظام برای مثال اقلیت مجلس دارد باید این دو پایگاه اجتماعی را حفظ کند. اینکه در حال حاضر بتوان به خاتمی به عنوان یک وزنه سیاسی نگاه کرد یقینا نگاه اشتباهی است و این اشتباهی است که جریان اصلاحات درچندین انتخابات گذشته از آن استفاده کرد و شکست خورد اما عبرت نگرفت.
خاتمی دراین چند ماه گذشته چندین بار به سخنرانی های متعادلی پرداخته است. این اقدام اگر چه با انتقاد بخشی از جریان فتنه روبه رو شد و او را تا مرز خیانت به این جریان نیز پیش برد اما عمدتاً طیف هیجانی و جوان تر فتنه این واکنش را برگزیدند و در یک سطح بالاتر، این برخوردها را در راستای همان پروژه پاس کاری «خاتمی و تندروها» کاملاً هماهنگ شده می دانند.
خاتمی دراین ایام گذشته ابتدا موضوع «شرط حضوراصلاح طلبان درانتخابات» را مطرح کرد که با برخورد طیفی از اصولگرایان و همچنین طیفی از اصلاح طلبان رادیکال مواجه شد، بعد از آن درجمعی دیگر بیان کرد که: «همه مقصران حوادث سال 88 باید، بیایند و عذرخواهی کنند». این سخن که حرفی دو پهلو است خود دارای این بار است که احتمالا از همه جریانات سیاسی مقصرانی وجود داشته است و از طرف دیگر زمینه حضور افراد رادیکال جریان اصلاحات را نیز مهیا می کند و درادامه، این میدان برای باقی اصلاح طلبان نیز فراهم می شود که به سخن بیایند و قدم ها را فراتر گذاشته و همچون هادی خامنه ای ابراز کنند که حضور اصلاح طلبان درانتخابات «حق» آنان است نه «شرط» برای ماندن در فضای سیاسی کشور،به عبارتی برای خود فرش قرمزی پهن کنند و در فضای سیاسی کشور باقی بمانند.
اصلاح طلبان دراین تحلیل این را فراموش کرده اند که با اتفاقات سال 88 و فتنه انگیزی آنان، آیا دوباره به آنان اجازه فعالیت سیاسی درچارچوب قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران داده خواهد شد یا خیر؟
از طرفی عده ای از اصولگرایان نیز از بغض احمدی نژاد و یا بدان که احمدی نژاد را پیوند خورده با جریان انحرافی می دانند، به اشتباه محیط را برای حضور اصلاح طلبان فراهم می کنند و یا با آنان پیوند می خورند به عبارتی جبهه احمدی نژاد و ضد احمدی نژاد را ایجاد کردند.
این جریان عملا کاری که خود اصلاح طلبان قادر به انجام آن نیستند را انجام می دهند. آنها در بین اصولگرایان به ویژه طیف نواگر تفرقه انداخته اند و با اصلاح طلبان پیوند خورده اند و اجازه حیات و فعالیت سیاسی را به آنها داده اند. اصولگرایانی که البته درجریان فتنه نتوانستند موضع گیری مناسبی نیز داشته باشند که از جمله آنها شاید بشود به افرادی چون آقایان قالیباف و لاریجانی اشاره کرد که درحلقه وفاق بین اصولگرایان نماینده خود را از اصلاح طلبان معرفی کرده اند. این جریان قطعا لطمه بزرگی به انتخابات مجلس وارد می کنند.
با توجه به شورش اصلاح طلبان در انتخابات 88 اینکه به جریان اصلاحات اجازه حضور در انتخابات داده می شود یا خیر خود جای سؤال دارد و عده بسیاری معتقدند که نباید دیگر اجازه حضور به آنها در فضای سیاسی کشور داده شود اما خارج از تمامی معادلات سیاسی باید به جریان سوم یا همان جریان سرنوشت ساز اشاره کرد.جریانی که باید آن را جریان اصلی انتخابات دانست و آن هم جریان مردم است. این مردم اند که صحنه انتخابات را مشخص می کنند و رأی به روی کارآمدن هرگروه، دسته و یا حزبی می دهند. آنچه از انتخابات های گذشته معلوم است مردم نگاه مثبتی به اصلاح طلبان ندارند و شاید از احمدی نژاد به دلیل عدم برخورد با جریان انحرافی گله مند باشند و به هم قطاران فعلی او رأی ندهند اما مطمئنا به جریانی که از بغض احمدی نژاد به این تحلیل رسیده اند که باید اصلاح طلبان را نیز بازی داد روی خوشی نشان نخواهند داد.
مردم به گروهی رأی می دهند که براصول انقلاب و امام (ره) و مسیر رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) پایبند باشند کسانی که نه با جریان فتنه پیوند خورده باشند نه با جریان انحرافی هم قدم شده باشند.