تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۳۷

نوشته: روری‌استوارت*

مترجم: بهرام افتخاری

ما غربی‌ها در افغانستان چه کار می‌کنیم؟ دیک‌چنی، معاون رئیس‌جمهور آمریکا دلیل این حضور را تروریسم عنوان کرده است. برای بریتانیایی‌ها دلیل این حضور مواد مخدر است، از نظر اتحادیه اروپا «بازسازی کشور» دلیل حضور در افغانستان است... ظاهرا، این مواضع هر روز تغییر می‌کنند. پنج سال پیش، ما غربی‌ها یک هدف مشخص را داشتیم. امروز به نظر می‌رسد ما اهداف متناقض را تعقیب می‌کنیم، از عملیات ضدشورش گرفته تا دموکراتیزه کردن و توسعه.

  حسابرسان کابل و چوپان‌های قندهار می‌خواهند بدانند ما با این 10 میلیارد دلاری که در جریان 4 سال اخیر در افغانستان هزینه کرده‌ایم. همین پرسش برای برخی از روزنامه‌نگاران افغانی مطرح است.

و هنگامی که روستاییان هلمند سربازان تا دندان مسلح را می‌بینند که ادعا می‌کنند فقط برای احداث مدارس در این منطقه حضور دارند، حرف آنها را باور نمی‌کنند.

بسیاری از افغان‌ها عقیده دارند که ما در حال یک توطئه عظیم هستیم. به نظر آنها هیچ دلیلی نمی‌تواند شکافی که میان کارهایی که می‌کنیم و حرف‌هایی که می‌زنیم وجود دارد را توضیح دهد. باید به یاد بیاوریم که ما در ابتدا برای حفاظت خود در برابر حملات تروریستی به افغانستان آمدیم افغان‌ها می‌توانند آن را درک کرده و به ما کمک کنند. اما ضدتروریسم به مفهوم ضدشورش نیست.

عملیات ضدتروریستی روی اطلاعات صحیح و عملیات نیروهای ویژه آنگونه که ایالات متحده در سال‌های 2002 و 2003 انجام داده بود، تکیه دارد.

با این حال، اخیرا، سازمان ناتو دست به یک عملیات بسیار گسترده ضدشورش زده است که در آن ده‌ها هزار نیرو مشارکت دارند. هدف از این عملیات بازپس‌گیری مناطق روستایی از شورشیان طالبان است.

اما بسیاری از افرادی که ما با آنها می‌جنگیم، اهداف سیاسی، وابستگی به القاعده یا منفعتی در حمله به خاک آمریکا ندارند. یک رفتار معقولانه نسبت به جوامع قبیله‌ای به ما اطلاعات صحیح‌تری را در مورد دشمنان واقعی ما می‌دهد.

مسلم است که ما امکانات، عزم و اراده یا تعهد دراز مدت برای یک عملیات ضدشورش 20 ساله را نداریم. و این ارتش افغانستان نیست که بتواند این ماموریت را انجام دهد. اولویت دوم باید این باشد که حمایت ساکنان ناراضی در مرکز و غرب افغانستان را از دست ندهیم.

افغان‌ها از کنفرانس‌ها و مشاوران خارجی خسته شده‌اند و می‌گویند: «روس‌ها را باز گردانیم آنها دستکم دست به احداث سدها و جاده‌ها می‌زدند.» برای جلب اعتماد دوباره افغان‌ها، ما باید یک عملیات وسیع زیرساختاری کاملا مشهود را اجرا کنیم تا افغان‌ها بتوانند حتی پس از 50 سال آن را تحسین کنند، مانند سد بزرگی که ایالات متحده در سال‌های دهه 1960 در این کشور احداث کرد و هنوز مردم آن را تحسین می‌کنند. ما باید از خود یک نماد دائمی از سخاوتمندی را به یادگار بگذاریم.

هنگامی که ما به یک نگرش شفاف از منافع خود دست یافتیم، آنگاه می‌توانیم به اولویت سوم بیندیشیم که بهبود زندگی افغان‌ها با اجرای طرح‌های توسعه است. نمونه‌های بسیار خوبی وجود دارند، طرح‌های خانه‌سازی توسط سازمان ملل متحد، بازسازی بناهای تاریخی و آثار باستانی، اجرای طرح‌های بهداشت روستایی، افتتاح یک هتل 5 ستاره و ایجاد یک شبکه تلفن همراه در افغانستان از این جمله هستند. اجرای این طرح‌ها باید مستقل از اهداف نظامی و سیاسی باشند.

گاهی اوقات باید نرمش نشان داد. نیروهای هلندی مستقر در ایالت اروزگان متوجه شدند اگر با نرمش دخالت نکنند، شورشیان طالبان از جوامع محلی سوء‌استفاده کرده و با دادن توصیه‌های افراطی خصومت این جوامع را نسبت به نیروهای خارجی برانگیخته و آنها را با خود متحد خواهند کرد.

اما هنگامی که تابستان سال گذشته، نیروهای بریتانیایی خواستند به زور کنترل ایالت‌های جنوبی را در دست گیرند، این آنها بودند که خصومت خطرناک ‌بخش بزرگی از اهالی محلی را برانگیختند و ناگزیر شدند از مواضع خود عقب‌نشینی کنند.

برقراری مسالمت و صلح در مناطق روستایی وظیفه افغان‌ها است. باید از ایجاد یک حکومت بسیار تمرکزگرا منصرف شد و روابط رسمی اما دوستانه را با بسیاری از شوراهای روستایی ایجاد کرد.

به نظر می‌رسد، موقعیت بسیار مناسبی را در افغانستان در فاصله سال‌های 2002 و 2003 به دلیل جنگ عراق و اینکه نیروها و امکانات کافی را به این کشور اعزام نکردیم، از دست دادیم.

اما تجربه شخصی من از افغانستان این باور را در من ایجاد کرده که استراتژی ابتدایی محدود کردن نقش ما در این کشور یک استراتژی مطلوب بود.