تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۴۳۳
مقدمه: رهیافت‌های سیاسی شماره 21 فصلنامه رهیافت‌های سیاسی و بین‌المللی با عناوین زیر منتشر شده است: استراتژی ضد شورش باراک اوباما در افغانستان، امنیت به مثابه مفهومی وابسته و منازعه‌انگیز، توسعه نیافتگی و پیامدهای آن در قفقاز، روابط دولت ایران و شرکت‌های نفتی، رابطه دهقان و دولت در جمهوری اسلامی ایران، باز تعریف نقش لابی مدافع یهود و صهیونیسم در جامعه و سیاست آمریکا و تعدادی عناوین دیگر توجه خوانندگان گرامی را به مطالب نقش مدافعان یهود در جامعه و سیاست آمریکا جلب می کنیم.

شرایط تعامل میان گروه‌های فشار / ذی نفوذ با ارکان قدرت
روند تأثیرگذاری گروه‌های ذی نفوذ در سطح نهادهای حکومتی امریکا، محصول طیف خاصی از عوامل به هم وابسته و پیچیده است؛ شرایطی که از یک سو به گروه یا سازمان ذی نفع، از جمله موقعیت راهبردی گروه در جامعه، مربوط می‌شود؛ و از سوی دیگر، به ویژگی‌های خاص نهادهای حکومتی در قالب نوعی چندگانگی و تکثر نمایان ارتباط می‌یابد. بحث را با رکن اجرایی (رئیس جمهور، هم‌کاران و نهادهای وابسته) آغاز می‌کنیم. نکته اول به مقوله "منابع قدرت رئیس جمهور"، به ویژه از بعد ریاست حزب حاکم مربوط می‌شود؛ این امر در جریان مبارزه انتخاباتی، شرایط عملی ارتباط نامزد برتر با عوامل محیطی، به ویژه گروه‌های ذی نفع و فشار را فراهم می‌کند. این مهم با توجه به ویژگی احزاب امریکایی، که برخلاف نمونه‌های اروپایی، فاقد انسجام، تمرکز، سازمان و وحدت ایدئولوژیک گسترده‌اند، از اهمیت بیش‌تری برخوردار می‌شود.
از همین بعد، باید به دومین منبع اقتدار رئیس جمهور، یعنی "ریاست قوه مجریه" توجه کرد؛ زیرا در فضای چانه زنی‌های چندجانبه وی با مراجع رسمی و غیررسمی، مسأله راضی کردن گروه‌های مزبور نیز مطرح است. نکته دیگر، به کارکردهای سیاسی رئیس‌جمهور از بعد "ایفای نقش میانجی میان منافع رقبا" مربوط می‌شود که همواره مورد توجه گروه‌های هم سود قرار داشته است. این موضوع که بازتاب فشارهای متکثر و واکنش در برابر آن‌ها تلقی شده، با دومین کارکرد، یعنی "تعریف و تعقیب منافع ملی"، ارتباط ماهوی دارد. بر این مبنا، چالش اصلی میان نقش ریاست جمهوری با منافع گروه‌های منفعتی، زمانی آشکار می‌شود که حوزه نفع‌طلبی این گروه‌ها بیش از منافع کلان جامعه، از صنف گرایی آنان تأثیر پذیرند. سومین نکته به رابطه رئیس‌جمهور با کابینه مربوط می‌شود. در واقع، رئیس‌جمهور در انتخاب اعضای هیأت دولت از آزادی عمل برخوردار است و کابینه نیز هیچ مسؤولیت رسمی‌ای در برابر کنگره ندارد، اما ممکن است وی از دو بعد در معرض اعمال فشار گروه‌های یاد شده قرار گیرد: یکی به طور مستقیم، در فضای گزینش گری برای انتخاب مدیران، و دیگری به صورت غیرمستقیم، یعنی در حوزه عمل کرد تخصصی وزرای کابینه. همین شرایط را می‌توان در مورد ادارات اجرایی رئیس جمهور، به ویژه دفتر کاخ سفید که از نقشی محوری در طراحی و اجرای سیاست‌های وی برخوردار است، مشاهده کرد؛ به ویژه هنگامی که براساس طرح "ابرکابینه" زمینه‌های عملی نزدیک سازی کابینه و دفتر کاخ سفید فراهم آید.
در مقایسه با قوه مجریه، عرصه "سیاست کنگره ای" از استعداد بیش‌تری برای تأثیرپذیری از گروه‌های فشار برخوردار است. در این زمینه، برخی مدعی‌اند که حکومت امریکا از نوعی وضعیت بی‌قاعدگی و بی‌نظمی رنج می‌برد؛ چون رکن قانون‌گذاری آن کم‌ترین ارتباط با رکن اجرایی دارد، و در عین حال، درهای آن برای بهره‌برداری بازی گران داخلی، مانند گروه‌های فشار و لابی، کاملاً باز است. نکته اول به نقش نفوذگذاران کنگره در سطح شورای محلی و مراجع قانون‌گذاری ایالتی مربوط می‌شود؛ چرا که اینان به این سطوح از لایه‌های فرعی تصمیم سازی به منزله "خط و اصل نامزدهای بالقوه به مجلس نمایندگان" می‌نگرند؛ و به همین علت نامزدهای مورد نظر را وادار می‌کنند که به منظور آمادگی برای مدیریت در سطح ملی، در رقابت‌های ایالتی و محلی شرکت کنند. نکته بعد به الگوی مدیریت و سازمان دهی کنگره باز می‌گردد. در واقع، کنگره همواره به نحوی خود را سازمان دهی کرده است که فضای مورد نیاز گروه‌های ذی نفع یا فشار به ویژه برای کنترل و تسلط بر اعضای خود در کنگره فراهم شود. این مسأله در غیاب برنامه‌های جامع حزبی از اهمیت بیش‌تری برخوردار می‌شود (وایل، همان، 183). مطلب نهایی را به فرصت‌های پیش روی گروه‌های ذی نفع در حوزه قضایی اختصاص می‌دهیم. در امریکا بر خلاف دموکراسی‌های دیگر، نفوذگذاران از موقعیت مناسبی برای اعمال فشار در این عرصه برخوردارند، و این مساله به اختیارات وسیع دادگاه‌های فدرال برای ابطال مقررات قوه مجریه و قوانین قوه قانون‌گذاری مربوط می‌شود.
3. نقش‌آفرینی لابی مدافع اسرائیل در نظام تصمیم‌سازی خارجی امریکا
برمبنای نکات یاد شده، گروه‌های ذی نفوذ و لابی گر، نمادی از "اجتماع قانونی و مشروعی از منافع" در ساختار سیاسی امریکا محسوب می‌شوند. این گروه‌ها اقلیت‌های گوناگون مذهبی، نژادی و غیره‌اند و همواره از فرصت‌های کم و بیش مناسبی برای حضور فعال در عرصه مشارکت سیاسی برخوردار بوده‌اند. در این زمینه، باید به تجربه "مهاجرپذیری" این جامعه نیز توجه کرد؛ ویژگی‌ای که سابقه لابی گری در این کشور را به اواخر قرن نوزدهم می‌رساند؛ دوره‌ای که با فعالیت دیاسپورای امریکایی ایرلندی تبار به منزله قدیمی‌ترین لابی در حوزه اثربخشی بر اهداف خارجی مقارن شد. برای تشریح این وضعیت، برخی از تعبیر "اپرا" استفاده کرده‌اند.
که به چگونگی نقش‌آفرینی این قبیل بازی‌گران در کنار عوامل داخلی دیگر، اشاره دارد. در میان این لابی‌های قومی - نژادی، لابی مدافع یهود و اسرائیل به طیفی گسترده از گروه‌های ذی‌نفوذ یهودی (و غیریهودی) اشاره دارد، که بر اساس برخورداری ازشبکة قدرت‌مندی از قوانین و ارتباط گسترده با شخصیت‌های سیاسی (و مالی) مایل به فعال‌گرایی سیاسی، تأمین منافع جامعة یهودی به ویژه دولت یهود(اسرائیل) را دررأس اولویت‌های ملی و فراملی خویش قرار داده است، روی کردی که به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر در مسیر ضدیت با اعراب و مسلمانان به پیش می‌رود. در این خصوص، نکتة ابهام‌برانگیز به الگوی کارکردی این لابی مربوط می‌شود، به این معنا که چگونه یک "گروه قوم‌گرای مذهبی" که کم‌تر از سه در صد جمعیت این کشور را شامل می‌شود، به عاملی نفوذ‌گذار و پیش برنده در حوزة تحولات سیاسی و اجتماعی این کشور، به ویژه عرصة تصمیم‌گیری خارجی تبدیل شده است؟ به زعم نگارنده، هر نوع پاسخ به این پرسش، به مروری گذرا بر جریان تاریخی حضور این اقلیت، به ویژه "شبکة ایپک" در جامعة آمریکا، و فرازهای مهم و اثربخش تعامل آن با ارکان و مراجع قدرت باز می‌گردد. در این میان روش‌ها و سازوکارهای مورد استفاده با هدف تقویت و تثبیت حوزه نفوذگذاری، از اهمیت خاصی برخوردار است. با توجه به توضیحات بالا، مهم‌ترین زمینه‌های قدرت‌یابی و توسعة نفوذ لابی مورد نظر در جامعه. و نظام تصمیم‌سازی داخلی و خارجی آمریکا را می‌توان در قالب محورهای زیردسته‌بندی کرد:
الف) نفوذ سنت‌های فرهنگی و اعتقادی آیین یهود در ساختار فرهنگی ـ اجتماعی جامعه آمریکا
در این زمینه به مواردی چون سابقة حضور یهودیان در جامعة آمریکا قبل از پیروزی انقلاب استقلال و به ویژه ظهور پیوریتانیسم در نیمة اول قرن هفده در شمال این کشور اشاره شده است. پیوریتان‌ها در چارچوب حرکتی اصلاح‌طلبانه، در پی تحقق نوعی "صهیون جدید" در این سرزمین پهناور بودند، حرکتی خاص که از نقشی بسیار مهم در شکل‌گیری "روح آمریکایی" برخوردار است. روند "خود یهودی‌انگاری" پیوریتان‌ها تا آن جا پیش رفت که ملهم از تورات، آمریکا را "الگوی زمینه ساز پادشاهی صهیون" تصور می‌کردند. دربارة پیامدهای این قرابت فرهنگی یهودی - مسیحی با فرهنگ ملی و اصول ناظر به سیاست خارجی آمریکا، از مضامینی چون برتری طلبی نژادی، گرایش‌های امپریالیستی، باور به تشکیل اسرائیل، و ضرورت اشغال بیت‌المقدس سخن گفته شده است. برخی دیگر از تحلیل‌گران، زمینه‌های فرهنگی و اعتقادی مورد نظر را بر محور طیفی از عوامل نرم‌افزاری جست و جو کرده‌اند، مولفه‌هایی که ضمن تزریق و تلقین مؤلفه‌های اعتقادی خاص به ساختار فرهنگی این جامعه، با بزرگ‌نمایی و جعل برخی حوادث تاریخی در پوشش مضامینی مانند "آوارگی و پراکندگی یهودیان"، "ضد یهودیت" و "آدم‌سوزی" ، انگاره‌های مطلوب خویش را در سطح احساسات هیجان‌آمیز تودة مردم(احساس هم‌دردی) و باورهای نخبگان جامعه تعبیه کرده‌اند.
بر این اساس، تعجب‌انگیز نخواهد بود که برخی از تحلیل‌گران از فضای پس از جنگ جهانی دوم به منزلة فرصتی طلایی برای جامعة یهودی آمریکا به منظور تأثیر بخشی بر ساختار فرهنگی این سرزمین یاد کرده‌اند، شرایطی که افزون بر مهندسی بسیاری از رفتارهای اجتماعی، این اقلیت را به مرجعی نافذ برای تشریح "واقعیت آمریکا" تبدیل کرد. ناگفته نماند که حرکت فکری صهیونیسم مسیحی یا راست مسیحی که از دورة ریگان تقویت شد، در کنار نومحافظه‌کاران به شکل‌گیری دو جریان یهودی مدافع اسراییل کمک کرد که به اشتراک نظرو عمل گسترده‌ای با لابی صهیونیستی منجر شد. در سال‌های پس از 11 سپتامبر نیز افزایش نفوذ مسیحیان راست در‌آمریکا که در کنار حمایت سرسختانه از اسرائیل، به ستون فقرات ایدئولوژیک دولت بوش تبدیل شده بودند، فضای مساعدتری برای فعالیت گروه‌های یهودی در این کشور فراهم آورد.
ب) باور ریشه‌دار به موقعیت "شهروندی برتر سیاسی"
دست‌یابی جامعة یهودی به مزایای ناشی از موقعیت "شهروندی اجتماعی"، به مقدمه‌ای مناسب برای تسخیر دروازه‌های قدرت و اعمال تغییر بنیادین در ترتیبات موجود جامعه به سود یهودیان تبدیل شد. به این ترتیب، اولین گام‌های منتهی به تصاحب منصب "شهروندی برتر سیاسی" شکل گرفت، روابط مستحکم یهودیان با یکدیگر، وعده‌های تعهد‌آور، بهره‌گیری از شیوه‌های گوناگون ارتباط‌آفرین (مالی و غیره) با مسئولان طراز اول کشور، توان بالای سازمان‌دهی و نهادسازی (مثل ایپک)، ایجاد پیوندهای گوناگون با جامعة نخبگان به ویژه دانشگاهیان، بهره‌گیری از ابزارهای تبلیغی و رسانه‌ای برای تخریب چهرة مخالفان به ویژه از طریق طرح"اتهام ضدسامی‌گرایی"‌به آنان و بهره‌برداری از "فرهنگ پول" در بستر نظام سرمایه‌داری آمریکا که مستعد تبدیل قدرت اقتصادی به قدرت سیاسی است، جملگی از شیوه‌ها و ساز و کارهایی‌اند که زمینه‌های اتصال رشته‌های اقتصادی و سیاسی این اقلیت قومی به جامعة آمریکایی را فراهم آوردند، و در نهایت نوعی "فرهنگ پنهان خرده‌شهروندی" را شکل دادند.
ج) مقابله با روند هم‌گون شدن اقلیت یهودی با جامعه آمریکا
برخلاف اکثر گروه‌های قومی که همگون شدن یا جذب در فرهنگ و تمدن آمریکایی را مانعی در مسیر تحقق اهداف مورد نظر نمی‌دانند، رهبران اقلیت یهودی همواره به سیاست‌ها و اقدامات مقابله کننده با "دیگ ذوب آمریکایی" پای‌بند بوده‌اند. بر این مبنا،تأکید شده که ضرورت پاس‌داری از انسجام و هم‌پیوندی درونی این جامعه، به دو موضوع حیاتی باز می‌گردد: پیش برد آرمان استثناگرایی یهودی، و تأثیرگذاری بر حوزه‌های مهم تصمیم‌گیری به ویژه در حوزة انتخابات در جهت تحقق این مهم، یعنی مبارزه علیه هم‌گون شدن با فرهنگ و جامعة آمریکایی، سازمان‌های بزرگ یهودی بر سه نکته تأکید می‌کنند: اول، یهودیان در برابر گذشتگان از مسئولیت انتقال میراث یهودی به فرزندانشان برخوردارند، دوم، از آن‌جا که یهودیان با طرح ایدال‌‌های فلسفی و علمی، از سهمی گسترده در جریان شکل‌دهی و تقویت تمدن بشری برخوردارند، باید از طریق کوشش در مسیر تربیت جامعة بشری برای ساختن جهانی بهتر، هویت متمایز خویش را حفظ کنند، سوم، شرط لازم برای تحقق زندگی معنادار برای جامعه یهودی در گرو ظهور افراد خودآگاه در این جامعه است. اما در مقابل، این رویه به جای تقویت انسجام درونی این جامعه، در مواردی سبب ظهور نسلی جدید از یهودیان تحصیل کرده و مجذوب فرهنگ و نهادهای لیبرال امریکایی شده که افزون بر مخالفت با روش‌هایی مانند "ممانعت از ازدواج با غیریهودیان"، حتی نسبت به وفاداری‌های قومی درباره اسرائیل نیز تردید داشته و آن را مانعی در برابر پیش‌برد آرمان‌های جهانی می‌دانند. در این خصوص، می‌توان به گسترش گرایش پساصهیونیستی در میان یهودیان امریکا اشاره کرد.
د) برخورداری از توان منحصر به فرد "سازمان‌دهی"
برخی از تحلیل‌گران اقلیت یهودی را "سازمان یافته‌ترین گروه اقلیت" در امریکا دانسته‌اند که چارچوب مدیریتی آن از یک کنیسه (به عنوان کانون هر جامعه یهودی) آغاز شده و تا شبکه‌ای از سازمان‌ها و آژانس‌های وابسته یا هم‌پوشان که دامنه گسترده‌ای از وظائف مذهبی، آموزشی، فرهنگی،‌ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را بر عهده دارند، تداوم دارد. کتاب سال یهودیان امریکایی فهرستی از حدود پانصد سازمان ملی یهودی را ارائه می‌دهد. افزون بر این، جامعه یهودی این کشور از 180 هیات رفاه محلی، فدراسیون یا شورای اجتماعی، حدود 184 روزنامه، هفته‌نامه و ماه‌نامه متمرکز بر مسائل یهودیان، هشتاد کمیته اقدام سیاسی و ده‌ها مدرسه حمایت می‌کند. در واقع، فضای اثرگذاری این اقلیت بر نظام تصمیم‌گیری خارجی (به ویژه در ارتباط با خاورمیانه)، تا حد قابل توجهی معلول همین متراکمی است که در بطن همین تشکلات یهودی تولید می‌شود.
هـ) هم سو کردن دغدغه‌های مردم امریکا با برداشت لابی یهود از تهدید خارجی در جهت اصل "حمایت از بقای اسرائیل"
به طور منطقی،‌ اصل "تاثیرگذاری بر نظام تصمیم‌گیری خارجی" به یکی از مهم‌ترین فصول مشترک میان لابی‌های قومی - نژادی در این سرزمین اشاره دارد. با این حال، توانایی "طراحی و ترویج خودانگاره‌های تهدید محور"، از مواردی است که لابی مدافع یهود و صهیونیسم، را از دیگران متمایز می‌کند، کارکردی که می‌تواند جریان "هم سوسازی" میان برداشت خود از کانون‌های تهدید با ملاحظه‌ها و دغدغه‌های مردم و رهبران امریکا را به مقدمه‌ای مناسب برای تثبیت قاعده "ضرورت حمایت همه جانبه از اسرائیل" تبدیل کند. در این خصوص، نکات زیر قابل توجه است: اول این که اصل "حمایت از اسرائیل" شالوده تمامی سطوح فعالیت‌های این لابی را در عرصه‌های فدرال و محلی در برگرفته است.
دوم، این انگیزه باعث شده که این طیف در صحنه‌های گوناگون انتخاباتی،‌ به ویژه انتخاب رئیس جمهور، از نوعی "مشارکت چیره‌جویانه" در سطحی فراتر از سهم خود در کلیت جمعیت این کشور برخوردار باشد. این وضعیت در زمانی که "بی‌اعتنایی گسترده مردم به سیاست خارجی" به منزله نوعی چالش در برابر نظام تصمیم‌سازی این دولت قرار دارد، از اهمیت بیش‌تری برخوردار می‌شود. سوم، این الگوی هماهنگ‌سازی میان دیدگاه‌های امنیتی بر محور دفع تهدید از دولت یهود، به سمت نوعی "تصویرسازی" از این رژیم هدایت می‌شود که در نهایت توجیه اخلاقی لازم برای حمایت همه‌جانبه از آن را در اختیار تصمیم‌گیرندگان امریکا قرار می‌دهد، توجیحاتی چون: "اسرائیل یک دموکراسی هم‌زاد است که توسط دیکتاتورهای متخاصم در محاصره قرار دارد"، "وطن یهودی، تنها فضای مناسب برای تحقق امنیت و آرامش پس از حوادثی چون هولوکاست است"، و "اسرائیل به منزله طاغوت یهودی در محاصره جالوت متخاصم عرب است".
کلام پایانی
همان‌گونه که پیش از این نیز اشاره شد،‌ در مورد گروه‌های فشار و لابی، به ویژه در جوامع تکثرگرا و دموکرات، دیدگاه‌های متفاوت و بعضا متعارضی وجود دارد. در واقع، برخلاف رژیم‌های غیردموکراتیک که به این گروه‌ها تنها به منزله وسیله سازمان‌دهی جامعه و پذیرش سرآمدان مسلط نگریسته می‌شود، در جوامع تکثرگرا شرایط برای نقش‌آفرینی متنوع اینان فراهم آمده است. با این وصف، کماکان الگوی رفتاری گروه‌های مزبور در حوزه‌های تخصصی‌ای چون سیاست خارجی با ابهام‌هایی همراه است، ناآشکاری‌هایی که بر محور امکان حضور پررنگ منافع سازمان یافته و غلبه سیاسی منتفعین بر جریان‌های سیاسی شکل می‌گیرد. این وضعیت در امریکا شکل خاصی دارد. در واقع، از آن جا که در این سرزمین حدود صد کشور برای پیش‌برد منافع خود به گروه‌های فشار و لابی اتکا دارند، حکومت آن به مجموعه کاملا پیچیده‌ای تبدیل شده که در عین حال،‌ گروه‌های یاد شده در هدایت ساختار غیرمنسجم آن از نقش مهمی برخوردارند. این نوع پیچیدگی در ارتباط با نقش لابی مدافع یهود و اسرائیل با افق جدیدی مواجه می‌شود. به عبارت دیگر، در کنار وجود زیرساخت‌‌های فرهنگی و ساختار قانونی حمایت‌کننده از اقلیت یهودی و لابی مدافع آن، هنوز چگونگی و عمق نفوذ لابی مزبور و خاصه "شبکه ایپک"، با تعابیر متفاوت و حتی متعارضی مواجه است.
در این مورد، می‌‌توان به الگوی تحلیلی والت و میرشایمر بر محور تبیین نقش لابی اسرائیل در چارچوب "رابطه ویژه" میان امریکا و اسرائیل اشاره کرد. این دیدگاه که برای اولین بار در سال 2006 ارائه شد و می‌کوشد از لابی مزبور خودانگاره‌ای در قالب "قوم سالاری فرامرزی اسرائیلی" ترسیم کند، به مقدمه‌ای برای آغاز موج جدیدی از نظریه پردازی در این زمینه تبدیل شد که کماکان ادامه دارد. در این ارتباط می‌توان به دیدگاه‌های نقادانه دیگرانی چون والترمید و اسلتر و چامسکی اشاره کرد که از ابعاد مختلف الگوی تحلیلی والت ومیرشایمر را به نقد کشیده‌اند. لازم به ذکر است که این دو برای اثبات پایداری و روایی ادعای خویش حتی بعد از گذشت حدود چهار سال از طرح اولیه آن،‌ کماکان بر الگوی تحلیلی مزبور پافشاری می‌کنند، بدون تردید، هر نوع جدل و مقابله با این قبیل تصویرسازی از لابی اسرائیل، ضرورتا به معنای نفی ویژگی‌های ذاتی و توان‌مندی‌های کارکردی این لابی نخواهد بود، قابلیتی که به خوبی در جهت پر کردن شکاف حاصل از "خلا هویتی" در سطح منافع راهبردی متقابل میان امریکا و اسرائیل بسیج شده، و زمینه‌های تنش‌زا در روابط دو سویه را به سوی هم‌پوشانی و تفاهم حداکثری سوق می‌دهد. در این زمینه، می‌توان به بازی‌گران نوپایی چون گروه لابی J.Street توجه کرد که در سال 2008 به منزله بازوی سیاسی "جنبش مدافع اسرائیل - مدافع صلح" ظهور کرده، و به رغم پیروزی 33 نفر از نامزدهای مورد حمایت آن در مبارزه انتخاباتی کنگره، کماکان از عرض‌اندام در برابر ایپک ناتوان است.