تاریخ انتشار : ۲۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۴۷۵

محمدکمال ناصری
بحران خلیج‌فارس مانند سایر بحرانهای منطقه‌ای دیگر سبب شد چهرۀ واقعی نظام سلطۀ جهانی بیش از پیش بر ملل محروم جهان آشکار گردد. هرچند تسلط خبری همان نظام میکوشد از این آگاهی بشدت جلوگیری نماید.
موضعگیری‌های اجزای مختلف سیستم سلطه‌گر جهانی در قبال بحرانهای منطقه‌ای همواره در چارچوب منافع مشترکی مطرح شده است. معذلک، گاه اختلافات ریشه‌ای گذشته نیز که ریشه در زیاده‌خواهی هر یک از طرفین دارد، همزمان با بروز و تشدید بحرانهای بین‌المللی و یا منطقه‌ای خود را نشان داده است. باید توجه داشت که در تنش‌های بین‌المللی، بدنبال توافقات قبلی و برحسب امکانات هر یک از اجزاء نظام سلطه جهانی، تقسیم کار متناسبی صورت میگیرد.
در بحران کنونی خلیج‌فارس بدلیل اهمیت فوق‌العاده این منطقه دامنۀ مداخلات و تقسیم کارها نیز گسترش یافت و عناصر سازمان جهانی سلطه هر کدام عهده‌دار خدمتی در این ماجرا شدند. وقوف بر چگونگی این نقش‌آفرینی‌ها برای ملتهای منطقه به لحاظ حمایت و یا عدم حمایت از موضعگیریهای بعدی دولتها لازم و بلکه واجب است و در این میان با توجه به حضور اقتصادی وسیع ژاپن در زندگی ملل مسلمان منطقه طی دو دهه اخیر، بررسی نقش اینکشور در بحران جاری قابل توجه‌تر و بلکه اولی میباشد.
از نظر حقوقی یک جرم عناصری دارد و اجزائی و شرکائی. و جرم بزرگ نظام استکباری به سرکردگی آمریکا در خاورمیانه نیز جرمیست که دارای عناصر مادی، معنوی و شرکائیست و ژاپن در عرصۀ تاخت و تاز نیروهای متجاوز غربی در منطقه یک شریک جرم تلقی میشود.
ژاپنی‌ها معمولاً با لبخند تداعی میشوند. شما اگر چشمتان را ببندید و بخواهید یک ژاپنی را در ذهنتان مجسم کنید چهره‌ای شاد و خندان و ملایم را در نظر میگیرید. این تلقی ممکن است در خصوص مردم ژاپن و به لحاظ جامعه‌شناسی یک برداشت مناسب باشد، لیکن عملکرد دولتهای ژاپن چه قبل از جنگ جهانی دوّم و چه پس از آن چیز دیگریست.
ژاپن از آغاز بحران خلیج‌فارس تاکنون تلاشهای متفاوتی برای کسب رضایت آمریکا انجام داده است. این تلاشها با اعلام تصمیم اعزام تیم‌های پزشکی به منطقه آغاز شد وقتی به بحث در پارلمان اینکشور بر سر اعزام یا عدم اعزام نیروی نظامی کشیده شد و مآلاً تعهد پرداخت نه میلیارد دلار جهت تامین هزینه‌های این بحران در جهت تحقق اهداف سلطه‌جویانه غرب را ببار آورد و البته نباید انتظار داشت که این آخر راه باشد.
راهی که آمریکا ژاپن را در آن به جلو هُل میدهد! آمریکا برای توجیه اقدامات خود در بحرانهای منطقه‌ای همواره کوشیده از حماتهای تبلیغاتی و یا لااقل سکوت دیگران بهره گیرد اما اعماق مسئله خلیج‌فارس و بحران عراق و کویت بیش از اینست که بتوان با سکوت در قبال تجاوز غرب و یا تبلیغات، رضایت کاخ سفید را جلب کرد و ژاپن نیز در این میان از آندسته از متحدانی نیست که بتواند در قبال توقعات آمریکا پایداری خاصی از خود نشان دهد. چرائی این امر را در سطور بعدی به تحلیل خواهیم نشست. لیکن در این مقطع از نوشتار خود به همین امر اکتفا میکنیم که در سایه شرائط حاکم در روابط آمریکا با ژاپن است که سفیر واشنگتن در توکیو بخود اجازه میدهد اخطار شدیداللحنی نسبت به عدم حضور نیروهای ژاپنی در جنگ خلیج‌فارس ابراز نماید.
«مایکل آرما کاست» سفیر آمریکا در ژاپن در آستانه شعله‌ور شدن جنگ ضمن انتقاد از میزان دخالت ژاپن در بحران خلیج‌فارس گفت: «انتقادات وارده به ژاپن در خصوص کمک به صلح در خلیج‌فارس به منزلۀ یک اخطار است». وی همچنین تهدید کرد که اگر این اخطار جدی گرفته نشود، بر همکاریهای آیندۀ دو کشور تاثیر خواهد گذاشت. سفیر آمریکا ضمن ابراز خوشنودی از کمکهای مالی ژاپن در بحران خلیج‌فارس خاطرنشان ساخت: «این به عهدۀ دولت و ملت ژاپن است که در مورد نحوۀ دقیق حضور ژاپن در منطقۀ خلیج‌فارس تصمیم بگیرند. اما آمریکا امیدوار است که حضور ژاپن یک حضور فیزیکی باشد. چرا که این امر مبین تمایل ژاپن به سهیم شدن در خطرات است».
از سوی دیگر «ریچارد گپهارد» یکی از نمایندگان دموکرات کنگره آمریکا نیز در انتقاد از متحدان آمریکا بویژه آلمان و ژاپن خواستار تسریع و توسعه پرداختهای ایندو کشور در بحران خلیج‌فارس شد. اینگونه اظهارات مسئولان آمریکائی از یکسو و پیشروی قدم بقدم ژاپن در سناریوی بحران اخیر از سوی دیگر، که اجابتیست به درخواستهای فزایندۀ کاخ سفید، نشان میدهد ژاپن هیچگاه تعهدات خویش در قبال غرب را فدای مصالح مردم منطقه نه در خاورمیانه و نه در آسیای جنوب‌شرقی نخواهد کرد زیرا پیوندها و وابستگی‌های متقابل و فیمابین توکیو و واشنگتن بسیار عمیق و ریشه‌دارتر از این حرفهاست.
به علاوه باید به این نکته توجه نمود که منافع حیاتی ژاپن نیز در خلیج‌فارس کم نیستند و توکیو هر چند به لحاظ قانون اساسی‌اش نمیتواند در اقدامات نظامی جهت حفظ این منافع با دست باز برخورد نماید لیکن براساس همان تقسیم و تسهیم مسئولیت‌ها که در سطور پیش در ارتباط با بحرانهای بین‌المللی با آن اشاره شد، توکیو باید بنحو موثر و فعالتری در این ارتباط به ایفای نقش بپردازد. نشریۀ انگلیسی هرالدتریبون اخیراً در تحلیلی به نقل از «کازوئو نوکوزاوا» مدیر عامل شرکت «کی.وان.رن» بزرگترین و منتقدترین اتحادیه تجاری ژاپن نوشت: احساس رهبران تجاری ژاپن اینست که آمریکا نباید لوله تفنگ خود را رو به صدام بگیرد بلکه برای فشار آوردن به صدام راههای بسیار دیگری هم وجود دارد.
این نشریه همچنین خاطرنشان مینماید که فیمابین تجار و بازرگانان ژاپنی از یک طرف و سیاستهای تندروانه آمریکا از طرف دیگر تعارض وجود دراد و بازرگانان ژاپنی معتقدند که جنگ سبب کشته شدن تعداد زیادی از اعراب و روی‌گردانی اعراب از غرب تا چند نسل خواهد شد. از آنجا که ژاپن نیز خود را در جبهه متحد غرب میداند چنین احساس تنفرآمیزی را به سود خویش ارزیابی نمیکند.
البته دولت ژاپن اظهارات هماهنگ‌تری با کاخ سفید در قبال بحران اخیر ابراز میکند لیکن به اعتقاد آگاهان مسائل ژاپن، نفوذ جناح بازرگانی ژاپن بیش از نخست‌وزیر این کشور میباشد و این نکته‌ایست که کاخ سفید نیز به آن واقف است، معذلک میکوشد به ابعاد درگیر ساختن توکیو در ماجرای خلیج فارس بیافزاید زیرا به صلاح واشنگتن نیست که یک تنه و علاوه بر حیثیت سیاسی خود، سرمایه‌های خویش را نیز فدای تامین امنیت منطقه‌ای نماید که 60% نفت خام مورد نیاز ژاپن را تامین میکند، خاصه اینکه با پایان گرفتن جنگ سرد بین کشور‌های عضو ناتو و ورشو و گرایش اقتصادی جهان به سوی یک قطبی شدن، اقطاب سرمایه‌داری دنیا خواه ناخواه در برخورد منافع به صورت رقبای یکدیگر و شاید هم حریفهای هم در خواهند آمد و بر این اساس ژاپن طبیعتاً یک حریف اقتصادیست که باید مورد آزمایش و تحت کنترلهای متناوبی قرار گیرد.
فشارهای مختلف کاخ سفید و کنگرۀ آمریکا بر ژاپن جهت توسعۀ ابعاد دخالتش در بحران خلیج فارس را نیز باید از این دیدگاه مورد بررسی قرار داد. در راستای همین فشارها ژاپن ناگزیر به قبول واقعیت دیگری از طرف کنگره آمریکا شد. مجلس نمایندگان آمریکا طی تصویب قطعنامه‌ای خواستار آن شد که از سالجاری مسیحی ژاپن هزینه کامل نگهداری نیروهای نظامی پنجاه هزار نفری آمریکا در خاک کشورش را متقبل گردد.
در غیر اینصورت آمریکا هر سال ده درصد از نیروهایش را از ژاپن خارج نماید. هر چند این قطعنامه عمل نخواهد شد و نیروهای آمریکا از جای خود تکان نخواهند خورد مگر در چارچوب یک نمایش محدود، لیکن صدور چنین اولتیماتومی به ژاپن ابراز نارضایتی هیئت حاکمه آمریکا از بزرگترین متحد آسیائیش قلمداد شده و ژاپن نیز بدلیل قراردادهای متعدد و شاید توافقات بیشمارش با کاخ سفید متقابلاً خواهد کوشید از این فشارها بکاهد و رضایت واشنگتن را بر رضایت و مصلحت مردم دیگر مناطق جهان از جمله خاورمیانه مقدّم بدارد.
تشنج بر سر تقسیم مسئولیت در بحرانهای بین‌المللی فیمابین ژاپن و آمریکا مسئلۀ تازه‌ای نیست. این تشنج دیرینه فیمابین آمریکا و ژاپن نیز فقط وجود ندارد بلکه امریکا همواره با دیگر اعضای ناتو بر سر قبول مسئولیت‌هائی در بحرانهای بین‌المللی مشاجره داشته است لیکن هدف اصلی دعواهای حتی غیر ژاپنی نیز ژاپن بوده است. واشنگتن معتقد است ناجی ژاپن پس از جنگ دوّم بوده و ملت ژاپن بشدت مرهون محبتهای آمریکا میباشند(!) لذا باید خرج سیاستهای نظامی آمریکا در جای جای دنیا بعضاً بر عهدۀ ژاپن باشد، بویژه در مناطقی که منافع حیاتی ژاپن و کشورهای صنعتی دیگر در آن مناطق مستقیماً یا بالقوه در معرض تهدید قرار میگیرد.
به دلیل همین انتظارات و فشارهای تبعی آن بوده است که آمریکا ژاپن را در سال گذشته متقاعد ساخت که بخشی از هزینه‌های نظامی واشنگتن در فیلی‌پین را بر عهده بگیرد. همچنین بوش در نوامبر گذشته قانون تقسیم بار مسئولیت را امضاء نمود. این قانون از توکیو میخواهد کمکهای خارجی و هزینه نظامیش را تا سال 1992 به سهمی از تولید ناخالص ملی ناتو افزایش دهد و کمکهایش را به مناطقی از جهان سوم هدایت کند که آمریکا در آن مناطق دارای منافع سیاست خارجیست!
باید کمکهای ژاپن به بحران خلیج‌فارس را در راستای چراغ سبز نشان دادن به واشنگتن و شخص بوش در قبال چنان قوانینی توصیف کرد. چرا که قرار است حدود 50% از کمکهای مالی ژاپن به بحران اخیر به صورت کمک خارجی در اختیار کشورهائی قرار گیرد که از جنگ عراق با آمریکا و متحدانش متضرر شده‌اند کشورهائی نظیر اردن و ترکیه یعنی دوستان دیرینۀ آمریکا.
از دیدگاهی دیگر، باید به اقدامات ژاپن در برخورد با مسئله خلیج‌فارس با توجه به پیشینه‌های برنامه‌ریزی‌های آمریکائیان در قبال ژاپن برخورد نمود. در 1949 «جرج کنان» سیاستمدار آمریکائی در خصوص اصول سیاست آمریکا دربارۀ ژاپن گفته بود:
«شما مشکلات فراوانی در پیش دارید تا ژاپن را به راه اندازید. ژاپنی‌ها باید در برقراری امپراتوری جدید (اقتصادی) در آسیای جنوب‌شرقی موفق شوند. اما از طرف دیگر، به نظر من، کنترل کامل خطوط کشتیرانی و راههای هوائی این کشور به منظور کنترل ژاپن اجتناب‌ناپذیر است... ما با در اختیار گرفتن منابع مواد خام سراسر جهان و راههای هوایی و دریائی میتوانیم مانع تجاوزات نظامی مجدد ژاپن در آینده باشیم... ما باید در واقع بر صادرات و واردات ژاپن از نفت گرفته تا مواد دیگر کنترل داشته باشیم... ما میتوانیم در مورد تامین نیازهای ژاپن برای مصارف نظامی و صنعتی یک حق وتو در اختیار بگیریم».
و باید بخاطر داشته باشیم که این حق وتو با امضاء قراردادهای متعدد سیاسی، نظامی و اقتصادی در اختیار آمریکا قرار گرفته است و با توجه به انتقال مرکز ثقل سیاست خارجی آمریکا از اقیانوس اطلس به اقیانوس آرام اهمیت پیگیری نصایح «جرج کنان» برای هیئت حاکمه آمریکا بیشتر شده است تا آنجا که سناتور منسفیلد سفیر سابق آمریکا در ژاپن، روابط بین ایندو کشور را مهمترین رابطه متقابل در جهان توصیف میکند و متقابلاً «یاساهیرو ناکازونه» نخست‌وزیر سابق ژاپن میگوید سرنوشت آمریکا و ژاپن یکی شده است.
با اینهمه باید توجه داشته باشیم که آمریکا شدیداً از استقلال عمل ژاپن و عدم جدیتش در همراهی با کاخ سفید طی بحرانهای منطقه‌ای یا بین‌المللی نگران است و این نگرانی نیز به دلایل زیادی که بحث پیرامون آن از حوصله این نوشتار خارج است چندان بیجا نمیباشد.
سناتور باری گلدواتر طی نطقی در «کانزاس سیتی» در سال 1971 این نگرانی را چنین ابراز مینماید: «ژاپن در آینده بصورت مدرنترین قدرت نظامی دنیا در خواهد آمد. بسیار بسیار مدرنتر از ما و به مراتب مدرنتر از شوروی... در سالهای آینده مشکلی که ما در منطقه اقیانوس آرام خواهیم داشت نه با چین و یا شوروی بلکه با ژاپنی‌هاست».
و نیز ژنرال میلتون آمریکائی‌ طی مقاله‌ای در مجله نیروی هوائی آمریکا مورخ اوت 1985 نوشت:
«ژاپن این بازندۀ تحقیر شده جنگ جهانی دوّم، موفق شد تا به اهداف قبلی خود در طرح ـ حوزه وسیع سعادت مشترک در شرق آسیا ـ برسد، در حالیکه طرفهای دیگر درگیر جنگ ـ فرانسه، هلند و انگلستان ـ خانه‌نشین شده‌اند و آمریکا نیز در دام اقتصاد توسعه یافته ژاپن گرفتار است».
با ملاحظه این دیدگاهها بخوبی آشکار میشود که کاخ سفید چه اهدافی از فشار بر توکیو دنبال میکند و متقابلاً توکیو در منطقه چه سیاستی را به صلاح خویش می‌بیند.
بهرحال مردم منطقه فراتر از این معاملات سیاسی اقتصادی، ژاپن را نیز شریک سیاستهای تجاوزکارانۀ آمریکا تلقی خواهند کرد زیرا اگر تجاوزات آمریکا و زمینه‌سازی قبلی و بعدی جنگ علیه ملت مسلمان عراق و افزایش تحرکات تجاوزگرانۀ رژیم اشغالگر قدس موقوف به کمکهای مالی امثال ژاپن میباشد چه دلیلی برای ریختن آب طهارت بر رفتار و سیاسی‌کاریهای ژاپنی‌ها در بحران اخیر وجود دارد. همچنین باید بخاطر آورد همراهی‌های مکرر ژاپن با سیاستهای تجاوزکارانۀ غرب بسرکردگی آمریکا را در جریان تحریم اقتصادی علیه انقلاب اسلامی و ایجاد فشار در طول جنگ بر نظام مستقل و مردمی جمهوری اسلامی طی هشت سال جنگ تحمیلی.
راستی نظام سلطۀ جهانی تصور میکند تا ابد دربها بر روی یک پاشنه خواهند چرخید که هرگونه رفتاری را علیه مردم جهان با بهره‌گیری از اهرمهای سیاسی نظامی اقتصادی تجویز میکنند؟