نویسنده: سیدمحمدعلی هاشمی
آزادی های مدنی (آزادی بیان، مذهب، تفکر سیاسی، تاسیس حزب، گروه سیاسی و...) در نظام های بشری امروز اهمیت بالایی دارد و یکی از پایه های مردم سالاری است. از این میان بحث آزادی بیان که از مباحث مهم آزادی های فردی - مدنی است اهمیت فراوان دارد و مورد کنکاش و مداقه اندیشوران و فرهیختگان قرار گرفته است. این بحث نه تنها در یک دانش که در بین دانشمندان رشته های مختلف علمی از آن سخن رفته است. اندیشوران حقوق از یکسو و اندیشوران علوم سیاسی از سوی دیگر و جامعه شناسان و دیگر ارباب علوم از زوایای دیگر به آن پرداخته -اند.
این نوشته سعی دارد دیدگاه قرآن را در مورد این مقوله از آزادی به بحث و بررسی بگذارد. قبل از ورود به بحث تعریفی از آزادی و آزادی بیان بایسته به نظر می رسد و شایسته است.
آزادی و آزادی بیان در لغت و اصطلاح
آزادی در لغت به معنی فارغ بودن از هرگونه محدودیت و عوامل منع کننده است.[1] ولی تعریف اصطلاحی آزادی به سادگی تعریف لغوی آن نیست، مگر آنچه آزادی را محدود یا ازاله می کند دانسته شود. بنابراین باید برای تعریف آزادی حدود آنچه را که به طریقی محدود کننده است معلوم کنیم . ولی شاید در تعریفی ساده و جامع بشود آزادی را این چنین تعریف کرد: "رهایی افراد برای انجام دادن یا عدم انجام کار و رفتار خاص. "
آزادی اقسامی دارد که عبارتند از آزادی های فردی و سیاسی و عمومی . آزادی بیان از اقسام آزادی های فردی است که به موجب آن، اختیار طبع و ابراز اندیشه را آدمی دارد. آزادی بیان به این معناست که افراد گذشته از داشتن عقیده دارای آزادی در ابراز وبیان آن هم باشند.[2] آزادی بیان یعنی فراهم نمودن بستری مناسب برای کسب آگاهی های لازم و انتقال باورها و اندیشه ها به دیگران. در پرتو آزادی بیان امکان تضارب آراء و انتقال باور و اندیشه صحیح فراهم می شود و با آن می توان به رشد و تکامل دیگران کمک کرد.[3]
البته باید توجه کرد که این آزادی حتی در جوامع غربی حدودی دارد که توجه به این حدود در بحث ما راه گشا ست در تحدید و اشاره به این حدود گفته اند :
" کسی نگفته که اعمال باید به اندازه عقاید آزاد باشد . بعکس، وقتی اوضاع و شرایطی که عقاید در آن ابراز می گردد چنان باشد که ابراز عقیده را بصورت نوعی (تحریک )برای انجام کاری مخل مصالح دیگران در آورد آن وقت حتی اظهار عقیده هم مصونیت خود را از دست می دهد ... آزادی فرد تا این اندازه باید محدود گردد که اعمال وی مستوجب زحمت و زیان دیگران نشود.[4] با عنایت به همین محدودیت ها و اذعان به آن ها، برخی از محققین آزادی را به منفی و مثبت تقسیم کرده اند؛ توضیح آنکه آزادی منفی بر فارغ بودن از موانع یا محدودیت های بیرونی یا خارجی دلالت دارد. شعار آزادی رایج در کشورهای مردم سالار معاصر غربی و آزادی خواهی لیبرالیسم اصیل و بی پیراهه همین است. در مورد مراد از منفی هم اذعان می شود که ناکافی بودن مراد است.[5] لذا آنچه بایسته توجه در این نگاشته است این است که اولا اصل پذیریش یا عدم پذیرش آزادی بیان در قران و در وهله ثانی و در صورت پذیرش اصل آن بررسی شود که آیا آزادی بیان در قرآن حد و حدودی دارد یا رها از قیدی است.
1. قران و آزادی بیان:
در این بخش، آن دسته از گزاره های قرآنی مورد بحث قرار می گیرد که دلالت بر اصل آزادی بیان دارد.
1.1. قدرت بیان مظهر رحمت الهی:
خداوند، قدرت بیان را از نخستین مظاهر رحمت الهی می شمارد که پس از آفرینش انسان به او اعطاء شده است .
"الرَّحْمَانُ عَلَّمَ الْقُرْءَانَ خَلَقَ الْانسَنَ عَلَّمَهُ الْبَیَان " "خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید، و به او "بیان " را آموخت. "[6]
اندیشه های مختلفی در تفسیر آیه و مراد از بیان است که اهم آنها را می توان به چند دیدگاه تقسیم کرد:
1. منظور از انسان در جمله " خَلَقَ الْإِنْسانَ " آدم، و منظور از " بیان " در جمله " عَلَّمَهُ الْبَیانَ " همان اسمایى است که به آدم تعلیم داد، وخدای متعال در سوره بقره ضمن اشاره به آیات خلقت و اعتراض ملائکه به آن اشاره نموده و فرمود: " وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها.
2. منظور از انسان پیامبر اسلام، و منظور از بیانى که به وى تعلیم کرد قرآن است، که آن را خداوند متعال به حضرت رسول الله (ص) تعلیم کرد، و یا شاید منظور از تعلیم، تعلیمی باشد که رسول الله به مسلمین داده است.
3. منظور از بیان، خیر و شر است، که خداى تعالى تشخیص آن دو را به انسان یاد داده است و انسان قادر است با این عطیه الهی آن را تشخیص دهد.
4. مراد از آن راه هدایت و راه ضلالت و تشخیص این دو است که انسان به خاطر لطف الهی قادر به تشخیص این دو راه است.[7]
5. بیان حقیقت انسانى و تفسیر روحی است که در آن پروردگار نیروى تلقى الهامات غیبى و درک حقایق و اسرار آفرینش را به ودیعه نهاده است؛ بر این اساس بشر می تواند از طریق هر یک از نیروهاى ظاهرى و باطنى خود به حقایق و اسرارى راه یابد، مثلا از طریق نیروى بینائى، کلیات و حقایقى را از موجودات درک نماید و هم چنین از طریق نیروى شنوائى به افکار و اندیشه هاى سایر افراد پى ببرد و راه بیابد و نیز از طریق وضع الفاظ براى معانى، رابطه اى میان کلمات و معانى قرار دهد که در نتیجه تلفظ و سخن به معانی از طریق اعتبار الفاظ پی ببرد و مقصود خود را منتقل کند.
خلاصه پروردگار در روح بشر نیروى درک حقایق و کلیات نهاده است که بتواند اسرارى را از آفرینش از طرق گوناگون بفهمد. به بیانی دیگر آیات اول سوره الرحمن با منت بر بشر مظاهر رحمانیت خدای متعال را بر می شمرد که از جمله این مظاهر توانایی بیان با معنایی است که گذشت است.
همچنین گفته شده مفاد آیه (عَلَّمَهُ الْبَیانَ) اعلام مافى الضمیر است و اختصاص به بشر دارد تا آنچه در خاطر دارد از طریق کلام و سخن بتواند به دیگران اعلام نماید و بفهماند و به شنونده بگوید، بلکه ظاهر مفاد کلمه البیان آنست که هر چه از حقایق و اسرار از هر یک از قوا و نیروهاى ظاهرى و باطنى بفهمد همه را شامل میشود و عبارت از روح و نیروى تعقل و احاطه بر حقایق درک کلیات است، به این که هر چه را که بشر به آنها احاطه یابد و آگاه شود مرتبه اى از تعلیم و الهام ساحت پروردگار و ظهورى از توحید فعل اوست.[8]
در تفسیربیان گفته اند: "النطق و الکتابة و الخط و الفهم و الأفهام حتى یعرف ما یقول و ما یقال له "[9]، " المراد بالبیان کل ما یدل على المقصود من لفظ أو خط أو رسم أو اشارة .. أجل، ان الکلام أظهر افراد البیان، و أداته و هو اللسان أطوع أعضاء الإنسان للإنسان، و أکثرها حرکة، و أعظمها سرعة، و لا یعرف التعب و الملل، و لا توجد هذه الصفة فی سائر الأعضاء. "[10]
بنابراین بیان از نظر مفهوم لغت معنى گسترده اى دارد، و به هر چیزى گفته مى شود که مبین و آشکار کننده چیزى باشد، بنابر این نه فقط نطق و سخن را شامل مى شود که حتى کتابت و خط و انواع استدلالات عقلى و منطقى که مبین مسائل مختلف و پیچیده است همه در مفهوم بیان جمع است، هر چند شاخص این مجموعه همان "سخن گفتن " است.[11]
1.2. (اصل اهمیت و سنجه بودن قول احسن و آزادی بیان)
(الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ وَ أُوْلَئکَ هُمْ أُوْلُواْالْأَلْبَابِ) [12]
قرآن کریم در جای جای خود بشر را دعوت به تفکر و تعقل و عمل بر اساس تفکر و تعقل می کند و در این شریفه ضمن دعوت به شنیدن آراء مختلف _ که این مهم به جز در یک جامعه چند صدائی میسر نیست _ ملاک هدایت را تبعییت از بهترین اقوال، از هر کس که باشد، مرد باشد یا زن، سیاه پوست یا سفید پوست، مسلمان یا کافر و... . می داند. قرآن ضمن پذیرش تضارب و تعارض افکار جامعه ای را ترسیم می کند که آزادی گفتار و آزادی بیان در آن نهادینه شده است.
این دو آیه بیانگر وضعیت فکری و فرهنگ مطلوب جامعه قرآنی است؛ نخست مى گوید: " بندگان مرا بشارت ده " و بعد این بندگان ویژه را به این صورت معرفى مى کند که " آنها به سخنان این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر گوش فرا مى دهند و با نیروى عقل و خرد بهترین آنها را بر مى گزینند " هیچگونه تعصب و لجاجتى در کار آنها نیست، و هیچ گونه محدودیتى در فکر و اندیشه آنها وجود ندارد.[13] این شریفه نه تنها شنیدن اقوال و انتخاب بهترین قول را توصیه می کند بلکه بیان می دارد که کسانی که این صفت را دارند اهل هدایت اند.[14] البته باتوجه به اینکه (ال) در (القول) جنس است، دیگر دلیلی بر مقید کردن بیان ها واقوال به بیان و اقوال خاص نیست.[15] در حقیت دعوت مردم به شنیدن سخنان و متابعت از احسن آنها دعوت به ایجاد موقعیت برای ابراز سخنها و فرصت گفتگو و تبادل افکار و امکان طرح نظریات موافق و مخالف است.
البته در مورد مراد از قول در اندیشه دانشیان تفسیر اندیشه ها و انگاره های مختلفی است که از میان به نظر می -رسد اندیشه علامه طباطبایی به واقع نزدیک تر است. علامه به این انگاره معتقد است که مراد از " قول " به قرینه اینکه دنبالش مساله " اتباع " آمده، آن قولى است که ارتباط با عمل داشته باشد، پس بهترین قول آن قولى است که آدمى را بهتر به حق برساند، و براى انسان خیرخواهانه تر باشد. فطرت انسان این طور است که حسن و جمال را دوست مى دارد و به سویش مجذوب مى شود و معلوم است که هر چه آن حسن بیشتر باشد، این جذبه شدیدتر است و اگر زشت و زیبا، هر دو را ببیند، به سوى زیبا متمایل مىشود، و اگر زیبا و زیباتر را ببیند به سوى زیباتر مى گراید و اما اگر به سوى زیباتر نرود، و باز به همان زیبا سرگرم شود معلوم مى شود که سرگرمى اش به زیبا به خاطر زیبایى آن نبوده، چون اگر براى زیبایى آن بود با بیشتر شدن زیبایى، باید بیشتر مجذوب شود، و زیبا را رها کرده به طرف زیباتر متمایل شود.[16]
در به انجام رسیدن فرایند استدلال به این آیه بر مساله آزادی بیان باید تاکید کرد که استماع قول احسن و گوش دادن به اندیشه های مختلف در شرایطی میسر است که امکان نتایج افکار و اندیشه های خود را تبلیغ و ترویج کنند.
1.3. آزادی بیان و مشورت در قرآن:
درقران به مشورت سفارش شده است. در گزاره ای قرانی در سوره آل عمران، خداوند خطاب به پیامبر اکرم(ص) می فرماید: "وشاورهم فی الامر " در کارها با مسلمانان مشورت کن .[17]
و در گزاره دیگر از نشان های ایمان مومنان مشورت در امور را می شمرد. (و امرهم شوری بینهم ) در امورشان با هم مشورت می کنند.[18]
راغب می گوید شورا و مشورت به معنی استخراج رای صحیح است .[19] پس شورا و مشورت به معنی استخراج رای صحیح در رجوع به دیگران است. با این گزاره ها، خدای متعال مومنین را با گزاره انشایی خطاب به پیامبر و گزاره خبری از اوصاف مومنان ارشاد به مشورت می کند و اشاره به این نکته دارد که مومنینی دارای این صفت، اهل رشد هستند. با این نگاه از نظر معنی، این گزاره ها نزدیک به گزاره سوره مبارکه زمر است. [20]
پر واضح است که مشورتی که برآیند آن استخراج قول صحیح است جز در سایه فضایی باز که فرد یا افراد جامعه بتوانند ابراز عقیده و اندیشه کنند شکل نمی گیرد یا صوری است و ثمری ندارد. و بدون فضایی که انسان ها بتوانند، آزادانه در آن رأی و عقیده خود را اظهار کنند تا در پرتو تضارب آراء موافق و مخالف گزینش بهترین رأی میسّر گردد و شور و مشورت به برآیند مطلوب خود برسد؛ مشورت و تشویق و ترغیب به آن جایگاهی نخواهد داشت.
1.4. آموزه امر به معروف و نهی از منکر آزادی بیان:
در پرتو آموزه های قرآنی، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی. قران مجید امت اسلامی را به شرط امر به معروف و نهی از منکر بهترین امت می داند.
کُنتُمْ خَیرْ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَر( آل عمران 110)
شما بهترین امتى بودید که به سود انسانها آفریده شدهاند (چه اینکه) امر به معروف و نهى از منکر مىکنید.
چنین وظیفه ای که گستره آن روابط بین مردم وحاکمان را شامل می شود، جز در سایه آزادی بیان و عدم ترس از بیان حق و حقیقت ممکن نیست.
1.5. آیات عدم کتمان و لزوم بیان:
در آیاتی از قران کتمان حق سرزش شده و در نتیجه بیان حق و حقیقت لازم شمرده شده است ؛ و وظیفه ای حتمی است. از جمله در شریفه آل عمران می فرماید :
یَأَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنتُمْ تَعْلَمُونَ(71) آل عمران
اى اهل کتاب! چرا حق را با باطل (می آمیزید و) مشتبه مى کنید (تا دیگران نفهمند و گمراه شوند)، و حقیقت را پوشیده مى دارید در حالى که مى دانید!
گرچه خطاب این آیه به اهل کتاب (یهود و نصارا ) در زمان پیامبر است[21] ولی این آموزه قرانی خاص یک قوم و زمان نیست ؛ چرا آن چه سرزنش شده رویه کتمان حقایق است از هر کس و در هر زمان که باشد.[22] .
گفته اند که : " فرق بین دو کلمه لبس و کلمه کتمان (که تَلْبِسُونَ و تَکْتُمُونَ از آنها اشتقاق یافته اند) این است که کتمان: اظهار ننمودن حق و انکار آن میباشد. ولى معناى کلمه لبس این است که باطنا بحق معتقد باشد ولى ظاهرا آنرا انکار نماید.[23]
پس از آنجا که سرزنش اهل کتاب، به خاطر رفتارشان نسبت به حق است و هرکس این راه را بپیماید، براساس این آموزه قرانی محکوم است؛ لذا اظهار و آَشکار کردن حقی که انسان به آن آگاهی دارد، یک وظیفه است. و این آیه کریمه نه تنها دلیل دیگری بر آزادی بیان است؛ بلکه دلیل بر لزوم آن در پاره ای از موارد است .
با این سیر از بحث این اندیشه که قرآن اصل آزادی بیان را پذیرفته به سامان می رسد .
2. حدود آزادی بیان در قرآن:
بر کسی که انس و آشنایی اجمالی با قرآن دارد، پوشیده نیست که احترام قرآن به این نوع از آزادی در محدوده ای مشخص است. حرمت غیبت، تهمت، افترا، مسخره کردن دیگران و ممنوعیت افترا و توطئه و توهین به مقدسات و... از حدود آزادی بیان است که پرداختن به آن بایسته است و مجالی دیگر را می طلبد.
البته محدودیت داشتن آزادی بیان نه تنها از نظر معارف قرآن بایسته و لازم است، بلکه مورد درک عقل هم است و عقل بشری هم درک مطلق و بدون هیچ قیدی را در ساحت آزادی بیان ندارد. کما اینکه ماده 19 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی هم به این محدودیت ها اذعان می کند؛ " ماده نوزدهم 1- هر کس حق دارد که نظرات خود را بدون دخالت و مانع (دیگران) بیان دارد.(حفظ کند). 2- هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی کسب دانش، گرفتن و دادن اطلاعات و هر نوع عقایدی، بدون توجه به چگونگی ارائه آن (آرایش) بطور زبانی یا نوشتاری یا چاپی و در شکل هنری یا بهر وسیله دیگری که خود انتخاب میکند، می باشد. 3- اعمال حقوق ارائه شده در بند 2 این ماده که همراه با وظائف ویژه و مسئولیت ها می باشد، ممکن است که تابع محدودیت های معینی قرار گیرد. این (محدودیت ها)، فقط باید بنا به ضرورت های ذیل و به وسیله قانون انجام گیرد: الف) برای احترام حقوق یا حیثیت دیگران ب) حفظ امنیت ملی یا نظم و سلامت و اخلاق عمومی. "
اذعان و تاکید بر حدود و قید برای آزادی گفتار و بیان البته با پذیرش اصل آن چیزی نیست که بر کسی مخفی باشد،چنانجه توجه و رعایت مصالح جامعه در همه حال بایسته و لازم است؛ توضیح آنکه مصالح جامعه شامل مواردی مانند امنیت ملی، تمامیت ارضی، نظم اجتماعی، عفت عمومی و ... است که توجه به آن لازم و حتمی است. [24]