تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۹۴۹

زنگبار
موقعیت جغرافیائی: زنزیبار در 6 درجه جنوب خط استوا در اقیانوس هند واقع شده است و توسط کانالی به عرض 35 مایل از خاک اصلی تانزانیا جدا میشود عبور از کانال از طریق هوائی 20 دقیقه و از طریق دریائی 3 ساعت طول میکشد.
مساحت: مساحت جزایر زنزیبار و پمبا 950 کیلومترمربع است
جمعیت: طبق آمار 1978 جمعیت کل زنزیبار و پمبا 475655 نفر و جمعیت تخمینی این منطقه در سال 1984 برابر با 550 هزار نفر است.
مذهب: 97% مردم مسلمان و 3% آنها هند و مسیحی هستند.
تاریخ استقلال: 10 دسامبر 1963 از یوغ استعمار انگلیس.
تاریخ پیروزی انقلاب: 12 ژانویه 1964
نام رئیس‌جمهور: علی حسن موینی
پایتخت: زنزیبار
پول رایج: شلینگ تانزانیا
نگاهی بر تاریخ زنزیبار (زنگبار)
قدیمی‌ترین کتابی که درباره شرق آفریقا باقی مانده «پریپلوس» نام دارد که توسط یک دریانورد رومی بنام «هیپالوس» در سال 54 میلادی نوشته شده است وی در آنزمان از نفوذ و قدرت اعراب در منطقه به حیرت فرو رفته و مینویسد: تجار عرب با قایقهای خود جهت خرید و فروش عاج، برده، پوست، ادویه و آهن به سواحل شرقی آفریقا دائماً در حال رفت و آمد بودند تعدادی عرب در قرن هفتم و دهم به این ناحیه کوچ کردند اینها جزء کسانی بودند که در اثر کشمکشهای مذهبی بر سر جانشینی حضرت محمد(ص) سرزمینهای خود را ترک گفته بودند.
در سال 950 میلادی یک دریانورد مسلمان بنام «الحسن بن علی سلطان شیرازی» همراه با شش پسرش با هفت کشتی از جنوب ایران به شرق آفریقا مهاجرت کرد و در این ناحیه امپراطوری «زنگبار» و یا کشور سیاهان را تاسیس نمود در سال 965 میلادی یکی از پسرانش بنام علی به حکومت جزیره «کیلوا» گماشته شد. مورخین معتقدند که کیلوا بعنوان مهمترین شهر اسلامی در منطقه تا اوایل قرن شانزدهم که پرتغالیها آنرا اشغال کردند پایتخت زنگبار بوده و بعنوان مرکز خرید و فروش عاج محسوب میشده است.
امپراطوری زنگبار در آن زمان مرکب از جزایر و شهرهای کوچک و بزرگ بود که مهمترین آنها عبارت بودند از موزامبیک، جزایر کیلوا، زنزیبار، پمبا، مومباسا، مالندی، سوفالا و لامو این شهر در مقایسه با شهرهای دیگر جهان در آنزمان بسیار متمدن بوده و بدست سلطانهای عرب اداره میشدند.
زنزیبار در اواخر قرن پانزدهم بعنوان مرکز تجاری شرق آفریقا محسوب میشد و اعراب نفوذ زیادی در این منطقه داشتند تا آنکه در اوایل قرن شانزدهم پرتغالی‌ها بعلت برتری نظامی خود موفق به اشغال اغلب بنادر این ناحیه شدند. ساکنین این منطقه بویژه ساکنین جزیره پمبا با پرتغالی‌ها به مبارزه پرداختند و در اواخر قرن 16 دو گروه چریکی در پمبا برضد پرتغالیها تشکیل یافت. در سال 1652 چریکهای پمبا با چریکهای مومباسا بهم پیوستند. با سقوط یکی از مهمترین پایگاه‌های نظامی پرتغالیها در فورت عیسی (فورت جیزز) که هم‌اکنون در بندر مومباسا در کنیا قرار دارد در سال 1698 عمانی‌ها بر منطقه حکمفرما شده و جزایر پمبا و کیلوا بعنوان پایگاههای اولیه آنها قرار گرفت حکومت عمانیها بر شرق آفریقا تا قبل از اشغال منطقه توسط نیروهای استعماری آلمان و انگلستان ادامه یافت.
رهبر مذهبی عمان که خود را پیشوا مینامید تمام خاک شرق آفریقا در شمال رودخانه «روتی جی» را ملک خود محسوب داشته و شهردارانش را در کلیه شهرهای این ناحیه گماشت. بومیان شرق آفریقا که تازه از سلطه قدرت استعماری پرتغال نجات یافته بودند حاضر به رفتن به زیر بار قدرت دیگری چون عمانیها نبودند در سال 1740 شهرهائی چون مالندی، پمبا، جزایر کیلوا، زنزیبار و مافیا جهت نجات خود از دست اعراب از پرتغالیها تقاضای کمک کردند.
درگیریهای بین عمانیها و بومیان ادامه یافت تا در سال 1741 سلسله «عمانیها» سرنگون گردیده و سلسله بوسیدی برهبری احمد ابن سیدابوسیدی که مقرش در عمان بود بر سر کار آمد در زمان حکومت وی مسلمانان «هومباسا» و «پیت» درگیریهای علنی خود را برضد پیشوا شروع نمودند که توسط ساکنین مابقی شهرهای منطقه نیز حمایت گردیده و برخی از نمایندگان پیشوا ترور شده و مردم از پرداخت مالیات به پیشوا خودداری میورزیدند.
جهت گسترش نفوذ عمانیها در این منطقه شخص با قدرتی چون سید سعیدبن سلطان حاکم عمان قیام کرد و پس از کشتن پیشوا زمام امور را بدست گرفت و از سال 1805 تا 1856 بر این ناحیه حکومت نمود در سال 1822 سیدسعید یکی از اقوام خود بنام حمیدابن احمد را به «زنزیبار»، «پت براوا» و «لامو» اعزام داشت از آن پس «زنزیبار» بعنوان مرکز تجاری عمانیها در شرق آفریقا و مهمترین بازار خرید و فروش برده شهرت یافت و در سال 1840 سلطان سیدسعید بعنوان قدرت‌مندترین حاکم شرق آفریقا در شمال موزامبیک شناخته شد در همین سال سلطان سعید پایتختش را از مسقط به زنزیبار انتقال داد تا بتواند قسمت اعظم شرق آفریقا را تحت کنترل خود درآورد.
در سال 1854 وی به عمان عزیمت نمود و پسرش خالد را به جانشینی خود گماشت لیکن یکسال بعد خالد فوت کرد و سلطان دو سال بعد نیز در حین مراجعت از عمان در راه درگذشت و شرایط سیاسی حادی در زنزیبار حکمفرما شد.
در سال 1862 مجید پسر سلطان سعید به حل‌وفصل اختلافات با برادرانش بر سر تعیین جانشینی پدر پرداخت و حکومت وی در زنزیبار توسط انگلستان و فرانسه به رسمیت شناخته شد. مجید به تقویت قوای خود پرداخته و کنترل مناطق دورافتاده ساحلی را بدست گرفت.
با توجه به رشد بازرگانی در منطقه مجید تصمیم گرفت که بندر جدیدی بنام «دارالسلام» بنا نهد. ساختمان این بندر تا زمان مرگ وی در سال 1870 پایان نیافت. پس از فوت مجید برادرش «برجاش» بلافاصله زمام امور را بدست گرفت.
در سال 1886 انگلیس و آلمان بدون مشورت با «برجاش» جهت مشخص کردن حیطه فرماندهی خود قراردادی دوستانه بین خود امضا کردند. طبق این قرارداد قلمرو سلطان به جزایر «زنزیبار» «پمبالامو» و کرانه ساحلی بین رودخانه «تانا» و رودخانه «روما» به طول 1000 مایل محدود شد بقیه اراضی بین آلمانیها و انگلیسیها تقسیم شد و مرزهای فعلی بین «تانزانیا» و «کنیا» توسط استعمارگران مشخص گردید.
«برجاش» با ارسال تلگرافهائی به لندن و برلین به این قرارداد اعتراض کرد و خواستار یک فرصت شش ماهه جهت تجدید نظر در قرارداد گردید. لیکن به اعتراضات وی وقعی گذارده نشد و وی در 7 دسامبر 1886 بالاجبار آنرا امضاء کرد. «برجاش» در مارس 1888 درگذشت و سلطان خلیفه بن سید جانشین وی شد. وی با دریافت 200 هزار پوند از آلمانیها حق حکومت بر ساحل را به آنها اعطا کرد. کمپانی سلطنتی انگلستان در شرق آفریقا در سال 1885 تأسیس شد تا در برابر ادعای آلمانها نسبت به خاک تانگانیکا مقابله کند این کمپانی نیز در عوض پرداخت مبلغ سالانه 11 هزار پوند امتیازات زیادی از سلطان دریافت نمود کشمکشهای بین دو قدرت استعماری انگلستان و آلمان بر سر حکومت بر منطقه ادامه یافت تا بالاخره در سال 1890 قراردادی بین دو دولت منعقد شد و تانگانیکا و زنزیبار تحت قیمومیت انگلستان قرار گرفت.
در سال 1896 «خالدبن برجاش» با کمک تعدادی از ضد انگلیسیها سعی کرد قدرت را بدست گیرد. لیکن طرح وی با نابودی قصرش توسط توپخانه انگلیسی‌ها از هم پاشیده شد پس از آن انگلیسیها شخصی بنام سلطان حمود بن محمد را بجای وی منصوب کردند در سال 1903 یک مشاور انگلیسی جهت کمک به دولت در امور مالی اعزام شد. از این زمان به بعد اداره «زنزیبار» از «تانگانیکا» جدا شد و با شکست قیام «خالد بن برجاش» مردم زنزیبار بالاجبار سلطه حکومت انگلستان را پذیرفتند. نفوذ انگلستان بطور غیر مستقیم و از طریق سلطان و دیگر رهبران عرب اعمال میشد و هدفی جز تأمین منافع اقتصادی و اجتماعی این کشور نداشت.
بتدریج کنترل زنزیبار بطور کامل از دست سلطان خارج گردید اگرچه هنوز بر ارگان‌های مهم اجرائی نفوذ داشت. بنظر می‌رسد انگلستان از حکومت سلطان کنترل تجارت توسط آسیائیان و تأمین نیروی انسانی توسط آفریقائیان رضایت داشته است.
پس از فوت «سیدحمود» در سال 1902 پسرش بنام «علی ابن حمود» به حکومت منصوب شد انگلیسیها به بهانه آنکه علی دارای فقط هفده سال است سعی کردند از قدرت وی بکاهند و لذا تعداد زیادتری از مقامات انگلیسی در دستگاه اداره این منطقه گماشته شدند منجمله وزیر مالی و دادستان از طرف انگلستان اعزام شدند در سال 1906 قوای اداری سازماندهی جدیدی یافت و به قدرت سرکنسول انگلستان اضافه گردید در سال 1908 دادگاه سلطان تحت کنترل قضات انگلیس‌ درآمد، زیرا سرکنسول و کارمندانش قضات عرب را فاسد می‌پنداشتند. در سال 1911 «زبان سواحیلی» بعنوان زبان رسمی بجای عربی انتخاب گردید و رد دستگاه سلطان که به سیستم اروپائی اداره میشد تعداد مقامات انگلیسی اعزامی از چهار نفر در سال 1891 به 34 نفر در سال 1912 افزایش یافت.
سلطان در موقعیت بدی قرار داشت زیرا مردم بعنوان آنکه وی مزدور انگلستان است از وی تنفر داشتند و وی بدلیل وابستگی‌اش به انگلیس که در دوران تحصیلش در اروپا اینچنین تربیت گردیده بود فاقد هرگونه قدرت تصمیم‌گیری و اجرائی بود.
سلطان زندگی در زنزیبار را غیر قابل تحمل احساس کرده و مدت زیادی را در خارج گذراند. در سال 1911 وی از سمت خود خلع شد و شخصی بنام «خلیفه بن هاروب» به جانشینی وی انتخاب شد این سلطان مستقل‌تر از حاکم قبلی عمل میکرد. طی سالهای بعد و تا شروع جنگ جهانی اول نیز انگلیسیها به نفوذ خود در شرق آفریقا هم‌چنان می‌افزودند. در خلال جنگ از این منطقه جهت کشت غله برای کمک به مردم انگلستان که در شرایط جنگی سختی بسر می‌بردند استفاده شد.
در عرض سالهای 56 - 1949 تعدادی احزاب سیاسی در این ناحیه تشکیل شد که تاریخچه‌ای از فعالیت‌های‌ آنها و زمینه‌‌ای که جهت وقوع انقلاب 1964 زنزیبار فراهم کردند ذیلا بررسی میگردد.
احزاب سیاسی زنزیبار قبل از پیروزی انقلاب
سه حزب سیاسی مهم در زنزیبار تاسیس شد که مهمترین آنها «حزب ملی» زنزیبار بود که در سال 1956 توسط اعراب تاسیس گردید تعداد زیادی از اعضاء آن را آفریقائیان تشکیل می‌دادند لیکن رهبری این حزب شخصی تحصیل‌کرده و از کارمندان اسبق دولت بنام علی محسن بود وی طرفدار تاسیس اتحادیه‌ای اسلامی با شرکت سومالی سودان و مصر بوده است علی محسن مخالف پیوستن زنزیبار به تانگانیکا بوده که این عقیده در مردم زنزیبار و مخصوصاً اعراب ساکن این جزیره اثرات فراوانی باقی گذارد. «عبدالرمضان بابو» یکی از اعضاء چپگرای حزب ملی پس از اتمام تحصیلاتش در لندن در سال 1957 ـ به زنزیبار مراجعت و بعنوان دبیرکل این حزب و موسس شاخه جوانان حزب انتخاب گردید.
پس از مسافرت به چین و روسیه وی سردبیری روزنامه کوچک «زانبور» را که توسط خبرگزاری چین اداره میشد پذیرفت. در سال 1962 بابو بجرم نوشتن مطلبی در یکی از روزنامه‌های زنزیبار به مدت پانزده ماه زندانی شد. پس از آزادی از زندان بابو با علی محسن بر سر تعداد کاندیداهای مجلس از شاخه جوانان مخالفت نموده و حزب «امه‌» را تاسیس کرد. مقامات انگلیسی در سال 1963 ـ با جلب گذرنامه وی سعی نمودند که فعالیت‌های سیاسی‌اش را محدود سازند لیکن وی بلافاصله با تهیه یک پاسپورت تانزانیائی به لندن رفت و در کنفرانس «لنکسترهاوس» که در آن جزئیات، قانون اساسی زنزیبار طرح‌ریزی میشد شرکت نمود. بابو پس از بازدید از پکن پس از استقلال چین به زنزیبار بازگشت.
دومین حزب معروف زنزیبار حزب «افروشیرازی» بود که در سال 1957 تاسیس شد. اعضاء این حزب را سیاهان بومی تشکیل داده و رئیس آن شخصی بی‌سواد و از مقامات اسبق اتحادیه قایقرانان به نام عابد کرومه بود.
دو تن دیگر از رهبران این حزب «عثمان شریف» فارغ‌التحصیل از دانشگاه «ماکرر» اوگاندا و «قاسم هنگا» تحصیل کرده در مسکو بودند.
این حزب که اکثرا اعضاء آنرا بومیان آفریقائی تشکیل می‌دادند معروف‌ترین حزب زنزیبار بود و در انتخابات ژوئن 1961 موفق شد که 9/49 درصد آراء را کسب نماید در صورتی که فقط 36 درصد آراء به خود اختصاص می‌داد. در این انتخابات ده کرسی به حزب «افروشیرازی» و ده کرسی به «حزب ملی» و سه کرسی باقی مانده مجلس به «حزب خلق» زنزیبار و «پمبا» که مرکب از اعراب زنزیباری بود تعلق گرفت. حزب خلق چهار سال قبل بعلت اختلافات بین کرومه و رئیس حزب خلق بنام «محمد شمته» انشعاب یافت شمته با حمایت از حزب ملی در مقابل افروشیرازی به حزب ملی کمک کرد تا کابینه را تشکیل دهد و به واسطه این خوش‌خدمتی به مقام وزارت نایل آمد.
«افروشیرازی‌ها» از نتیجه این انتخابات بسیار خشمگین شده و پیروزی حزب ملی را بعلت همکاری اعراب سلطان و انگلیسی‌ها قلم‌داد نمودند. قابل توجه است که «پرسجوان سلطان» علنا از حزب ملی حمایت میکرد. در انتخابات ژوئیه 1963 ـ که تحت نظر صدها نفر از انگلیسی‌ها برگزار شد حزب افروشیرازی 54 درصد رای و سیزده کرسی را کسب کرد حزب خلق و حزب ملی مشترکا هیجده کرسی را بدست آوردند. و محمد شمته بعنوان نخست‌وزیر انتخاب گردید.
دولت شمته دستور داد که رهبران مخالفین را دستگیر کنند و نیروهای «لیس» را سازماندهی نمایند در اوایل ژانویه 1964 ـ دولت حزب «امه» را منحل کرد و قصد دستگیری بابو را داشت که وی مخفیانه به داراسلام گریخت.
انقلاب دوازده ژانویه 1964 ـ نحوه و تشکیل اتحادیه بین تانگانیکا و زنزیبار
آشوب و ناآرامی حاکم به جو سیاسی زنزیبار در ماه ژانویه 1964 حکایت از اتفاقات جدیدی داشت. قوای نظامی در حال آماده‌باش بودند در روز 11 ژانویه رفت‌وآمد اتومبیل‌ها توسط قوای پلیس بشدت کنترل میگردید. رئیس انگلیسی پلیس در جنب‌وجوش بوده بالاخره در روز 12 ژانویه مردم که از حکومت سلطان جان به لبشان رسیده بود با سنگ و چماق به تصرف مراکز مهم دولتی پرداخته و انقلاب به پیروزی رسید. بلافاصله سلطان به همراه تعدادی از کارمندان انگلیسی‌اش فرار کرد. با غروب آنروز ایستگاه پلیس مالندی نیز به تصرف انقلابیون درآمد و تعدادی از وزرا دستگیر شدند روز بعد تعدادی دیگر خود را تسلیم کردند و شورای انقلاب بریاست «عابد کرومه» تشکیل شد.
مدارک محرمانه‌ای اخیراً در آمریکا فاش گردیده که حکایت از آن دارد که در زمان انقلاب ابرقدرتهای شرق و غرب بعلت موقعیت سیاسی و جغرافیایی زنزیبار برای آن اهمیت خاصی قائل بوده و خبرهای مربوط به پیروزی انقلابیون جزء وقایع مهم سیاسی زمان تلقی میشده است. آمریکا پس از پیروزی انقلاب زنزیبار از پیشرویهای چین و روسیه در این جزیره بسیار نگران بوده است. این وحشت شیطان بزرگ در یکی از گزارشات امنیتی آن زمان بخوبی مشاهده میشود که آمریکا پیش‌بینی میکند سوسیال امپریالیست شرق و هم‌مسلکانش با کمکهای اقتصادی خود قصد دارند که زنزیبار را به محل نمایش کمونیسم در شرق آفریقا تبدیل کنند همانطوریکه آمریکا جزایر «پورتوریکو» در دریای کارائیب را محل نمایش کاپیتالیسم قرار داد.
در روز پیروزی انقلاب «دین‌راسک» وزیر خارجه وقت آمریکا از سفیران آن کشور در دارالسلام، نایروبی و اوگاندا خواست که فوراً‌ با «نیرره»، «کنیاتا» و «ابوته» ملاقات کرده و خطرات ناشی از نزدیکی و همکاری «عابد کرومه‌» با «عبدالرحمن محمد بابو» را برای آنها شرح دهند. و نیز از آنها تقاضا کنند که ضمن تماس با کرومه وی را از خطراتی که امنیت زنزیبار و کل شرق آفریقا را تهدید میکند آگاه سازند. در 26 ژانویه همان سال وزارت امور خارجه روسیه طی اعلامیه‌ای هشدار داد که احتمال دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی زنزیبار وجود دارد. در 27 مارس دولت انقلابی اعلام کرد که مجازات کسانی که به فعالیتهای ضد انقلابی پرداخته و یا دیگران را به آن ترغیب نمایند مرگ خواهد بود.
استراتژی درازمدت آمریکا در مکاتبات روزانه دین‌راسک با سفیران وقت آمریکا در کنیا و تانزانیا بخوبی مشخص است. تأسیس اتحادیه بین تانکانیکا و زنزیبار تقویت کرومه و کاهش قدرت بابو برای آمریکا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است. «ویلیام اتود» سفیر وقت آمریکا در نایروبی طرحی را تهیه کرد که در صورتی که تأسیس این اتحادیه با شکست روبرو شود انگلیسیها و آمریکائیان در این جزیره دخالت نظامی خواهند کرد. وی به راسک اطلاع داد که رئیس‌جمهوری کنیا با دخالت نظامی آمریکا در صورت موافقت «نیرره» و «ابوته» موافق است و باید عملیات در پاسخ به درخواست رسمی کرومه انجام گیرد.
در ادامه این طرح در مارس 1964 حزب «افروشیرازی» بعنوان تنها حزب قانونی زنزیبار معرفی شد و از فعالیتهای «حزب امه» جلوگیری بعمل آمد. فرانک کارلوس کاردار وقت آمریکا در زنزیبار (وی قبلاً‌ در زئیر فعالیت میکرده است) در سال 1965 بعنوان عنصر نامطلوب از تانزانیا اخراج گردید لیکن در سال 1975 بعنوان سفیر آمریکا به پرتغال اعزام شد. کارتر وی را بعنوان معاون رئیس‌ سیا گماشت و پس از آن ریگان او را بسمت معاون وزیر دفاع منصوب کرد. وی در ایجاد اصطکاک بین اعضا «افروشیرازی» و حزب «امه» مهارت خاصی داشته است. و ضمن تماسهای مداوم با «ثابت کومبو» مدیرکل افروشیرازی خطرات کمونیسم را برای وی برشمرد.
وی در گزارشی به واشنگتن در 23 مارس 1964 نوشت: در مذاکره‌ای با «کمبو» وی اعلام کرد که وی و کرومه به خطرات ناشی از کمونیستها واقف هستند ولی باید به تدریج عمل نمایند بعنوان مثال جهت مبارزه با نفوذ کمونیستها کرومه کمیسیونر پمبا «علی سلطان عیسی» که از طرفداران کمونیستها بوده را به ماموریت خارج از کشور اعزام نموده است. با وجود تلاشهای زیاد نمایندگان آمریکا در منطقه «دین راسک» وزیر خارجه آمریکا از جو سیاسی زنزیبار هراسان بوده و با ارسال نامه‌ای محرمانه به وزیر خارجه انگلستان ابراز امیدواری میکند که طرح دخالت نظامی دو کشور (آمریکا و انگلستان) در زنزیبار به تصویب دو دولت برسد و بزودی به اجرا درآید.
بالاخره در سال 23 آوریل 1964 «جولیوس نایرره» و «کرومه» از طرف آمریکا مجبور شدند که قراردادی مبنی بر اتحاد بین «تانکانیکا» و «زنزیبار» را امضا نموده و جمهوری تانزانیا تاسیس گردید. لایحه‌ای در تاریخ 24 آوریل در جلسه اضطراری مجلس در تانزانیا تصویب شد. متن این لایحه چنین بود.
1ـ جمهوری جدید طبق قانون اساسی تانگانیکا اداره خواهد شد و جهت زنزیبار یک هیئت اجرائی محلی باقدرت محدود برای انجام امور داخلی تشکیل خواهد شد تا زمانیکه قانون اساسی جدید اتحادیه تصویب گردد.
2ـ اتحادیه جدید تانگانیکا و زنزیبار «جولیوس نایرره» را بعنوان اولین رئیس‌جمهور و شیخ عابد کرومه را بعنوان یکی از دو معاونش (یکی از معاونین باید از اهالی زنزیبار باشد) میپذیرد.
3ـ مجلس اتحادیه که مرکب از نمایندگان زنزیبار نمایندگان اجرائی اتحادیه خواهد بود دارای قدرت ویژه‌ای در امور خارجی، پلیس، مهاجرت، تابعیت و تجارت خارجی خواهد بود. پس از 5 روز از تأسیس اتحادیه «نایرره» کابینه جدید خود را با شرکت 5 وزیر زنزیباری تشکیل داد. در 25 آوریل نایرره در مجلس اتحاد بین تانکانیگا و زنزیبار را بی‌رابطه با کشمکشهای سیاسی خواند و آنرا آغاز اتحاد در سطح وسیعتر و تشکیل فدراسیون شرق آفریقا نامید.
در تاریخ 25 آوریل کارلوس ضمن ارسال پیامی تلگرافی به واشنگتن اوضاع را آرام توصیف کرد و اعلام کرد که تحت چنین شرایطی دخالت نظامی انگلستان ضرورتی ندارد و باید به نیرره اجازه داده شود که این نمایش را بپایان رساند مگر آنکه شرایط از کنترل خارج شود. در 29 آوریل سفیر آمریکا در تانزانیا ضمن تمجید از نیرره در انتخاب اعضا کابینه از دولت آمریکا خواست که نظرات انگلستان و آلمان را جهت کمکهای اقتصادی به نیرره کسب نماید.
اوضاع سیاسی فعلی زنزیبار
تحولات سیاسی اخیر زنزیبار بر محور وجود و یا لغو اتحادیه تانگانیکا و زنزیبار دور میزند. در سال گذشته کمیته اجرائی حزب انقلابی تصمیم گرفت که جهت ثبات بیشتر اتحادیه به تغییراتی در قانون اساسی تانزانیا و زنزیبار دست زند. پیش‌نویس این قانون اساسی در مطبوعات انتشار یافت و از مردم خواسته شد که نظرات خود را درباره مواد آن اعلام دارد. جهت وانمود کردن آنکه رژیم تانزانیا یک رژیم دموکراتیک است ستونهائی از صفحات روزنامه‌ها به نامه‌های مردم بسردبیر در این رابطه اختصاص یافت. در اواسط سال 1983 برنامه‌های رادیوئی نیز در این زمینه تنظیم گردید در خلال این برنامه‌ها مخالفتهای زیادی با ادامه وجود اتحادیه مطرح شد که با استقبال شدید مردم روبرو گردید.