تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۹۶۷

مسئله ماهیت زندگی و روح (یا نفس) را مارکسیسم براساس اصل وجودی خود حل می‌کند و چون «ماده است که بر شعور مقدم است» ناچار بنظر مارکسیسم تمام پدیده‌های حیاتی و روحانی، مصنوع و مخلوق تکامل ماده‌اند و هر نوع تقدم از جانب شعور و هرگونه مداخله از جانب نیروهای ماوراء‌الطبیعه و ذات باری، انکار می‌شود.
انگلس در «آنتی‌دورینگ» زندگی را بنحو زیرین تعریف می‌کند:
«زندگی، شیوه هستی اجسام آلبومیدی (سپیده‌ای) است و این شیوه هستی، از جهت ماهیت آن عبارتست از جریان خودسازی دائمی شیمیائی اجزاء مرکبه این اجسام.» (آنتی‌ دورینگ) آکادمیسین شوروی، «آپارین» کوشید تا براساس این تفریف، پدیده زندگی را توضیح دهد. اما، در مسئله روح، مارکسیسم اعتقاد به وجود یک جوهر مستقل از جسم را منکر است و آن را یک تصور خیالی می‌پندارند که بنظر او در نتیجه درک ناقص یک سلسله از پدیده‌های زندگی در نزد انسان‌های اولیه بوجود آمده‌است، مانند خواب و اغماء.
بیان انگلس از ماهیت زندگی، هیچ چیزی را روشن نکرد، زیرا روشن کردن مهم‌ترین مسئله، یعنی توضیح مکانیسم و خاصیت‌های موجود زنده (مانند: تولید مثل، رشد و تکامل، تحریک‌پذیری ـ Irritability، خود نظام بودن ـ regulationـSelfـ ،هدفمندی و کلیت و درون پیوستگی عضوی) را انجام نداد و از جهت پایه شیمیائی نیز، مطلب را ناقص بیان کرد. کشفیات زیست‌شناسی بعد از انگلس مطالب زیادی را مطرح می‌سازد و نقش اجسام نوکلئوتید ـ Nucleotide و اسیدهای آمینه را در کشف «رمز وراثت» روشن کرده است. هنوز، توضیح زندگی از لحاظ فیزیکی و شیمیائی حل نشده و تازه حل مبنای فیزیکی و شیمیائی هم حل تمام مسئله زندگی نیست.
در فلسفه غربی، جریانی است بنام «ویتالیست‌ها» (زندگی گرایان) که از زمان ارسطو تا امروز معتقد به جوهر مستقل زندگی هستند (ارسطو این جوهر را «انته‌خلیا»ـ Entelechy ـ می‌نامند). یکی از نمایندگان «نئوویتالیسم» آمریکا بنام سینات ـ Sinnott ـ درسال 1957 در کتاب «ماده و مغز و انسان» می‌نویسد: «مسلم است که اراده خداوند ارگانیسم زنده را اداره می‌کند.»
فیلسوف بزرگ اسلام، صدرالمتالهین، در آثار جاوید خود، مانند «اسفار» و «مشاعر» و «مبداء و معاد» مسئله زندگی و کینونت سابق نفس را قبل از بدن مورد بررسی قرار می‌دهد و حل بدیعی از این مسئله (که آن را حل فلاسفه ماقبل ممتاز می‌گرداند) مطرح می‌سازد. کینونت سابقه نفس بر بدن آن نیست که نفوس، بمثابه موجودات مجرد، قبل از بدن وجود داشته باشند، بلکه آنها، با حدوث بدن حادث می‌شوند، ولی بعد از طی مراحل جنینی (که درجه تکامل نباتی است) و مرحله طفولیت (که درجه حیوانی است) به بلوغ انسانیت و نفس ناطقه می‌رسد و این همان حکم معروف است که می‌گوید: نفوس «جسمانیه‌الحدوث و روحانیه‌البقاء» هستند،‌ و لذا از جهت پایه جسمی و مادی (که در تکامل نفس وجود دارد) کوشش علم امروزی در کشف مبادی فیزیکی و شیمیائی آن کوشش غلطی نیست. ملاصدرا استفاضه موجودات را از «ذات مفیض»، یعنی ذات باری با واسطه صور طبیعیه (مانند اجرام فلکی و تاثیر اشعه کواکب و گردش افلاک) می‌داند و همین فیض به آنجا می‌رسد که موجودات به مرتبه‌ای می‌رسند که مستعد زندگی می‌شوند. این نظر ملاصدرا، با نظر ویتالیست‌ها، که «زندگی تحقق اراده خداوند است در ارگانیسم» شباهت‌هائی دارد.
روانشناسی و روانکاوی امروزی شگفتی‌های روح را بیشتر روشن، میکند و لذا آشنائی مختصر با این نظریات برای حل منطقی سودمند است.
مقولات عادی روانشناسی (علم‌النفس) مانند: احساس، ادراک، تصور، عواطف، توهم، تخیل، تفکر، اراده و سرانجام شخصیت است که همه آنها در عرصه خودآگاهی و شعور عمل می‌کنند. ولی بسیاری از پدیده‌های روحی وجود دارند که توضیح آنها از طریق مکانیسم‌های عادی روحی ممکن نیست. این پدیده‌های عجیب و فاقد توضیح به اصطلاح «عقلانی»،‌ علیرغم انکار، اثرات خود را بارز می‌کنند. در قرن نوزدهم و بیستم دو مقوله روحی مورد بررسی قرار گرفت. یکی از آنها پدیده‌های «ماوراء النفسی» و دیگری «روانشناسی ناخودآگاه است.
«فرا روانشناسی» یا «ماوراءالنفس» (Parapsychology) را معمولا چنین تعریف می‌کنند: ماوراءالنفس، بررسی آن اشکال حیاتی است که از فعالیت برخی سازواره‌های (ارگانهای) احساس ناشی می‌شود و می‌توانند از یک زنده بر روی زنده دیگر تاثیر کنند، ولی این منبع اطلاع (یعنی برخی سازواره‌های احساس) توضیح داده نشده و شناخته نیست (این علم را «ادراک ماوراء حسی» Extrasensoryperception و در فرانسه روشن‌بینی» Clairroyence نیز نامیده‌اند).
پدیده‌های «ماوراء‌النفسی» بسیار نادر رخ می‌دهد و لذا در آن، تبدیل امر واقع (فاکت) به موضوع تجربه بسیار دشوار است. این پدیده‌ها به سبب لطافت و تردی و نااستواری خود در مقابل احساس نامناسب فرو می‌پاشند و نابود می‌شوند و هر کسی هم بر ایجاد آن توان نیست.
در سال 1882 در لندن «جمعیت کاوش‌روانی» (Society for Psyhical Research) این مسئله را براساس انبوهی فاکت‌ها (بوده‌ها ـ رخداده‌ها) مورد بررسی قرار داد و نتیجه گرفت که نوعی شعور خفی و ناخودآگاه و نوعی «احساس عضلانی» در منشاء آن است.
انتقال فکر با فاصله از یک نفر به نفر دیگر، شکل مهمی از آن است که به صورت احساس درد، دیدن رنگ و شکل و عدد و ترسیم و بیان اندیشه و ایجاد یک احساس همانند و همزمان از راه فاصله زیاد، در بیداری یا خواب مصنوعی (هیپنوتیزم)، درمی‌آید.
دانشمند معروف روس، بختاراف (Bechtrov) که مسئله را مطالعه کرده،‌ در کتاب خود (بنام «نفسانیات و حیات» ـ 1904 امکان یک انرژی شعاعی تفکر را در انتقال از فردی، که دهنده است (Inductor) به کسی که پذیرنده است (Percipient) ممکن می‌داند. این مسئله هنوز در عرصه روندهای فیزیکی مطالعه نشده ‌است. برخی آن را نوع انرژی‌های الکترومانیتیک می‌دانند، ولی مهم وجود این پدیده‌های روحی است و واقعیت آن را احدی منکر نیست.
پدیده «تلقین» و انتقالی اراده «دهنده» به «پذیرنده» نیز از پدیده‌های ماوراءالنفسی است، که وسیعا مورد تحقیق قرار گرفته ‌است.
پدیده‌های ماوراءالنفسی، علامت وسعت دامنه روح و نیروهای درونی آن است و انکار مادیون را رد می‌کند و آنها را در بعضی موارد وادار به اعتراف نموده‌ است.
موضوع دیگر، چنانکه گفتیم، مسئله «ناخودآگاهی» است، که مانند پدیده‌های ماوراءالنفسی غیرقابل توضیح نیست، ولی در عین حال منشاء بروز حالات غریب و شگفت مثبت یا منفی در روح است.
ناخودآگاهی (UnbewuBt) یا «زیرخودآگاهی» (UnbewuBt) پدیده نفسانی است که یک قرن قبل از فروید و فرویدیسم، مورد مطالعه دانشمندان و فلاسفه بویژه در آلمان،‌ قرار گرفته و بخصوص ادموند هارتمان ـ E.Hartman ـ در اثر خود «فلسفه ناخودآگاهی» ـPhilosophie der UnbewBt آن را به دو صورت «اندیشه ناخودآگاه» و «اراده ناخودآگاه» تقسیم کرده و آن را «اصل عام متافیزیک» و آن عامل روحی می‌داند که در پایه وجود است. هارتمان 26 جنبه آن را که نه تنها در تمام زندگی، بلکه حتی ماده را نیز احاطه می‌کند، می‌شمارد و تبیین می‌کند.
لایب‌نیتس، فیلسوف بزرگ آلمانی، معتقدبو که «ادراکات صغیر» (perceptionـPetite) وجود دارد، و بر آن بود که این ادراکات پائین‌تر از «آستانه احساس» هستند و وارد عرصه شعور نمی‌شوند. فشنر ـ Fechner دنبال این اندیشه را گرفت و شناخت آنها را («ادراکات صغیر را») موضوع بررسی خود قرار داد. مجموعه اینها ادراکات گوچک ناخودآگاه، روح ما را احاطه کرده‌اند و از این قرار روح را می‌توان به یک کوه عظیم یخی (Eisberg) تشبیه کرد که قسمت کوچکتری از آب بیرون است و بدنه بزرگ آن در آبهای زیرین نهان است و در معرض جریاناتی است که آن را از هرجانب محاصره کرده‌اند.
اندیشه ناخودآگاه ابتدا از طرف مسمر ـ Mesmer ـ در حل و تحلیل امراض روحی بکار رفت، ولی سخنان او علما مقنع نبود. سپس، پزشک فرانسوی شارکو ـ Charcot ـ (بدنبال مسمر) بیماری حمله و غش (هیستری) را نتیجه نوعی تلقین به نفس، که بیماری‌زاست (پاتوژن) شمرد و به اعصاب مربوط کرد و سپس برنهایم ـ Bernheim ـ از راه تجربه، وجود ناخودآگاه را اثبات نمود. پدیده‌های روحی مانند: رویا (خواب دیدن)، خواب مصنوعی (هیپنوز)، قریحه هنری و قدرت بدیعی و به طور کلی خلاقیت و آفرینش بشری و نبوغ علمی، اشراق، حل ناگهانی معضلات، بیاد آوردن مطالبی که در حافظه نبوده، از جمله پدیده‌هائی است که به ناخودآگاه مربوط است. این امر نشان می‌دهد که چه نقش فراگیر بزرگی ناخودآگاه در نفسانیات ایفاء می‌کنند و صحت سخن شهید مطهری را،‌ که در بخش پیشین یاد کردیم، مبرهن می‌سازد.
آکادمیسین پاولف ـ Pawlow ـ فیزیولوگ معروف روس، نیمکره نیمه‌بیدار مغز را که امپولس‌ها و تکانه‌های غریزه‌ها و واکنش‌های خودبخودی را اداره می‌کنند، به فعالیت ناخودآگاه مربوط می‌کند. ثابت شده است که در جریانات ورزش و کار، عوامل ناخودآگاه و مبهمی مانع رشد عادی حرکات می‌شود. تمرینات معینی برای تاثیر در ناخودآگاه و رفع این مانع مرسوم است، که ثمرات عملی زیادی داده است.
مفهوم ناخودآگاه بویژه به زیگموند فروید Freud مربوط می‌شود، که براساس این مفهوم یک جهان‌بینی کامل بوجود می‌آورد و مفاهیم فراوانی را وارد روانکاوی Psychanalyse می‌کند.
فروید بر آن است که حافظه بیماروار (تروماتیک) و علائم بیماری عصبی (نوروتیک) در مریض روانی مستقیما به هم مربوط است. در اثر مکانیسم دفاعی مخصوصی،‌ خاطرات ناراحت‌کننده از عرصه حافظه رانده و عقب‌زده می‌شود و در ناخودآگاه تاثیرات بیماری‌آور خود را بوجود می‌آورد.
فروید، توضیح پدیده توتمیسم را (بت‌پرستی قبائل آفریقائی و اقیانوسیه است، که با ایجاد صورتک‌‌های وحشتناک حیوان انسان مربوط است)،‌ با این روند «عقب زدن» از حافظه توضیح می‌دهد و می‌گوید، ترس از اشخاص با جزیره قبیله، تصور موجود کراهت‌آوری Fobie را بوجود می‌آورد، که «توتم» قبیله قرار می‌گیرد
«ناخودآگاه» نتیجه عقب‌ زدن خاطرات دوران بزرکسالی و همچنین خاطرات دوران کودکی است، یعنی زمانی که بویژه خاطره از گفتار خالی (VerbaliseـNon) این شاید شکل اصلی «ناخودآگاه» است، که سدهای Barriere روحی را بوجود می‌آورد و در اثر درمانهای مرسوم در «دمان کاوی»، آنها را می‌توان رفع کرد
فرویدیسم در دوران پس از فروید، تغییراتی کرد و آدلر Adler و یونگ Jung و فروم Fromm نمایندگان روانکاوی اخیر،‌ عامل اجتماعی و عامل تضاد و تخالف را در آن وارد کرده‌اند و چون مقصد ما بحث درباره روانکاوی نیست، از این مبحث می‌گذریم.
پدیده‌‌های ماوراء نفسی و پدیده‌های ناشی از ناخودآگاه، محیط و عالم نفسانی را توسعه می‌دهد و توضیح صرفا مادی و حسی را رد ‌می‌کند و بسیاری از پدیده‌های غریب، مانند: فکر خواندن از دور، بهبود بیمار از راه تلقین و غیره را از طریق دیگری (که تاکنون توضیح قطعی آن روشن نبوده) عرضه می‌کند. مکانیسم فلسفه مادی، هرگونه راه‌‌حلی را (که خود از آن آگاه نباشد) منکر است، مکانیسم ناقصی است و قادر به توضیح‌دادن بسیاری روند‌های شگفت‌انگیز روحی نیست.
مطلب را ادامه دهیم و ببینیم نتیجه‌گیری‌های علوم چگونه است و چگونه این نتیجه‌گیری‌ها نظر علت مادی را درباره روح رد ‌می‌کند و چگونه بیان صدر‌المتالهین درباره تجرد روح و بقاء آن ثابت می‌شود:
یکی از علوم نفسانی، که در دوران اخیر به علم تجربی مبدل شده، «روان شناسی تکاملی» نام دارد.
روان‌شناسی تکاملی ـ برپایه بررسی تجربه، بغرنج‌تر شدن دستگاه عصبی را از جانوران تک‌یاخته گرفته تا انسان بررسی می‌کند و نتایج شگفت‌انگیز این تکامل را نشان می‌دهد.
دستگاه عصبی جانوران ـ در واقع، بنا باصطلاح فلسفی «ناقص متحرکی» است، که طی میلیاردها سال، راه کمال را طی کرده، و چون هدفی و «مخرجی» جسته است، سرانجام خود را به کمال کنونی رسانده است.
دستگاه عصبی جزء وسائل و آن باصطلاح معداتی است که این راه بسیار دراز را در سه مرحله کیفی طی کرده است:
مرحله اول، مرحله کشش یا «تروپیسم» است، که نزد گیاهان و جانوران تک یاخته‌آی دیده میشود، مانند کشش بسوی نور، کشش بسوی غذا. این کشش به پیدایش بازتاب یا «رفلکس» در جانوران منجر شده است.
مرحله دوم، مرحله غریزه، که مجموع پیچیده مختصاتی است که از بازتابهای مختلف تشکیل میشود.
غریزه عجائب رفتار را در جانوران بوجود میاورد (مانند غرایز شکار، حفظ خود و دفاع و حمله، میل به تکثیر و غیره). برای توصیف اشکال مختلف غریزه، علم رفتارشناسی (یا «اتولوژی») پدید شده و دهها تک‌نگاری تحقیقی نوشته شده است و روش مثلا، مورچه، موریانه، زنبور عسل، خفاش، گرگ، ماهیان رعاد و جانوران آبزی بنام «کالمار» و غیره را توصیف می‌کند. غریزه در جانوران ثابت، یکنواخت وارثا قابل انتقال است و علاوه بر ژن‌ها (یعنی یاخته‌های نطفه‌ای)، نورون‌ها (یعنی یاخته‌های مغزی) نیز در عمل آن دخیلند. غریزه پدیده‌ای است که تجلی زندگی و خلاقیت آن را برملا می‌سازد و حاکی از نظم و خدری است که ذات باری در جهان طبیعت درج کرده ‌است. علماء و فلاسفه گوناگونی به مسئله غریزه توجه کرده‌اند و از آنجمله فیلسوف ماصر فرانسوی، هانری برکسون به این مسئله از جهت بیان خرد طبیعی و رازآمیز بودن پرداخته است.
مرحله سوم، مرحله نفس نطقه یا روح است، که خاص انسان است و زمینه پیدایش آن تنها غریزه نیست، بلکه تکامل جهشی را طی می‌کند و عقل را در پایه فعالیت نفسانی انسان قرار می‌دهد و جامعه و فرهنگ را بوجود می‌آورد و خود او از آنها فیض می‌گیرد.
محصولات عقل، برخلاف غریزه (که در واقع مستوره‌ای است برای همه افراد در نزد همه نسل‌های آن نوع، یکنواخت است) در هر نمونه خاص خود، دارای تجلیات انفرادی است و با وسائل مختلف عمل می‌کند.
کافی است که یکی از این «وسایل»، یعنی مغز را بررسی کنیم: مغز انسان مرکب از 10 تا 16 میلیارد سلول عصبی یا نورون است، که با رشته‌های ارتباطی (هر نورون با 40 رشته ارتباطی) به ‌هم پیوسته شده‌اند و طول این رشته‌های ارتباطی را به 400 هزار کیلومتر تخمین می‌زنند و این چنین دستگاه عظیم و مقتدری در حجم محدود سر انسان جای گرفته ‌است.
مغز یک جعبه تهی بود اگر جامعه و فرهنگ و نیز طبیعت خارج از انسان آن را با برنامه‌های گوناگون ترسیم نمی‌کرد. موافق مساحی مغز (Topography) که هنوز دقیق نیست ـ مراکز مختلف مغز معین می‌شود، مانند مراکز حواس پنجگانه، مرکز خواب، مرکز حافظه، مرکز فعالیت اعضاء بدن و غیره. ولی در میان آنها مراکزی برای برخی اعمال کامل و بغرنج روح (مانند تخیل و توهم و ادراکات) وجود ندارد. زیرا، این مختصات، با آن که پایه عصبی دارند، نتایج درختی هستند که در بیرون از خانه شاخه دوانده است و از طبیعت (فیزیک) به جامعه و از جامعه به ماوراءالطبیعه (متافیزیک) راه می‌باید فعالیت نفس مجرد است و از شوب ماده مغزی است.
اما، در زمینه مشخص اجتماعی و فرهنگی، روح می‌تواند فراخنا و وسعت بصیرت عجیبی که گاه غیرمترقبه است کسب کند.
قریح و اختراع، در زمینه هنر و فن، نبوغ و کشف در فلسفه و علم، عمل ارادی قوی مانند ابراز قهرمانی در زمینه انواع صحنه‌های تاریخ، گوشه‌هائی از این فراخنای روح را نشان می‌دهد. در همه این پدیده‌‌های نفسانی، پایه طبیعی و مادی (نورون‌ها) بمثابه ریشه و مبنا واردند، ولی میوه‌ای که می‌رسد توضیح آن، حتی با بیان توضیح شرایط اجتماعی هم کافی نیست و در آن نوعی کشش به کمال، به‌سوی حضرت احدیت، یا مجذوبیت بسوی جاذبه الهی است و همان است که در نفس اثر می‌کند و آن را، که «جسمانیه‌الحدت است» روحانیه‌‌البقاء می‌سازد.
روح‌‌های گشوده و منشرح، در ابتداء بمثابه استثناء علیه قاعده مالوف و معمول، بروز می‌کنند ولی عمق و قانونمندی آنها چنان است که چارچوب معتاد را می‌شکند و تمام دروان تکامل بعدی را بدنبال خود میکشاند و کار را تمام شده و انجام گرفته، نمی‌شمارند.
فراخنای روح نتیجه استعداد نفس برپایه فراهم شدن زمینه‌ها و معدات طبیعی و اجتماعی است، مانند تکامل طبیعی مغز و تکامل فرهنگ، و نشانه فوران قدرت کامله نفس است. در چنین حالات، نفس‌، در اثر سرشاری خود، قدرت تهاجم روحی به محیط اجتماعی و خاصیت تسری به ارواح دیگر، اعم از معاصران و آیندگان می‌یابد و یک هدایت غیبی او را از گردنه‌ها، پیچ‌ها و بیابانها تا سر منزل مقصد، رهبری می‌کند.
راز امامت و ولایت از همین مسئله بیرون نیست: اینکه امام و پیشوای بحق، دارای خواص شگفت‌آوری از لحاظ تسری روحی و شجاعت و جاذبه است، جز نتیجه گشوده شدن منظر و روزن به بیرون نیست.
تکامل روح انسان در دو بستر طبیعت و اجتماع و اعتلا نفس تا صقع‌ الهی، بیان مشخص و امروزی تحول نفسانی است که حکماء اسلامی در آثار خود بیان کرده‌اند. این حرکت نفس متوجه مقصد و غایت معینی است: انالله و اناالیه راجعون. در زندگی جمادی به ایجاد مواد نوکله‌ئوتید، که زمینه‌ساز مادی حیات است، منجر می‌شود. زندگی در نخستین گیاهان (آلگ‌ها) و نخستین جانوران تک‌یاخته‌ای (آمیب‌ها) آغاز می‌شود و تکامل می‌یابد. با ظهور انسان، تشعشع مبدأ هدایت عیان‌تر می‌گردد و او را به مقام عالی خلیفه‌الله در روی زمین می‌رساند. بدین ترتیب سیر کور و خودبخودی ماده معنائی می‌یابد و اشتیاق وجود ما سوی بسوی وجود اصیل و واحد، محقق و مسلم می‌شود و آفرینش در منظره‌ای تمام عرضه می‌گردد: سبح‌لله‌ ما ‌فی‌ السموات و الارض و هو العزیز الحکیم (حدید ـ 1) ‌