تاریخ انتشار : ۱۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۴۹۷۹
مقدمه: جریان 30 تیر با اوائل انقلاب خیلی مشابهت داشت، با این تفاوت که اولاً از جریان 30 تیر تا حالا نزدیک به 30 سال می‌گذرد و به همین نسبت هم استعمار آب‌‌دیده‌تر، مجربتر، و کارهایش دقیقتر شده است. موضع دیگر که به حساسیت این مسئله اضافه می‌کند این است که انقلاب اخیر، به مراتب عظیمتر و بزرگتر از انقلاب ملی شدن نفت میباشد. و همین نسبت هم توطئه دشمنها علیه این انقلاب وسیعتر، شدیدتر و پیچیده‌تر است.

استعفای ناگهانی مصدق بدون مشورت با آیت‌الله کاشانی
مصدق در حالیکه مورد تأیید مردم بود و همه گونه امکانات سیاسی برای اجرای وظایف خود را داشت در 25 تیر 1331 در ملاقاتی با شاه تقاضا کرد که سمت وزیر جنگ که در آن موقع در اختیار شاه بود به او واگذار شود و شاه با این درخواست موافقت نکرد و در اینجا بود که مصدق بدون کمترین مشورت با یاران و رهبران نهضت، مخفیانه استعفاء داد. در اینجا می‌بینیم مصدق حاصل تمام زحمات و صدمات ملّت و حاصل پیروزی نهضت را مفت و مجانی در اختیار شاه و مخالفین نضهت قرار داد و خود نیز خانه‌نشین شد، مصدق در حالی استعفا داد که از دی‌ ماه قبل از آن قوام‌السلطنه خود را کاندیدای نخست‌وزیری کرده بود و بسیاری از مطبوعات داخلی و خارجی نیز این خبر را منتشر کرده بودند و واضح بود که پس از او نوبت به قوام می‌رسید و حکومت استبدادی مجدداً برقرار می‌شد.
روی کار آمدن قوام‌السلطنه
قوام بلافاصله با گرفتن رأی تمایل از مجلس وارد صحنۀ مملکت شد و فرمان نخست‌وزیری او از طرف شاه صادر شد، قوام‌السلطنه بیدرنگ پس از انتخاب با کمک گرفتن از قدرت نظامی درصدد تصفیۀ رهبران نهضت از جمله عالم مجاهد آیت‌الله کاشانی و سرکوبی آن برآمد و بدیهی بود که با رسیدن به این هدف قضیۀ نفت را به هر صورتی که می‌خواستند حل می‌کردند.
حمله قوام به آیت‌الله کاشانی
آنچه که بزرگترین اشتغال خاطر شاه و قوام را تشکیل می‌داد وجود آیت‌‌‌الله کاشانی بود. تلاش بسیار کردند که با او کنار بیایند ولی حاضر نشد شاه را را تهدید کرد که اگر قوام سقوط نکند، لبۀ تیز را متوجّه شاه و دربار خواهد کرد. و بعد از اینکه نتوانستند او را وادار به سکوت کنند، درصدد برآمدند که او را با وجود اینکه نمایندۀ مجلس بود دستگیر کنند، با وجود اینکه قوام صریحاً و کتباً نوشت که او را دستگیر کنند، به علت حمایت مردم چنین کاری ممکن نشد.
قوام‌السلطنه با بیشرمی بیش از حد به آیت‌الله کاشانی حمله می‌کند و در تاریخ 27 تیر 1331 با یک اعلامیه به مردم اینطور وانمود می‌کند: «من در عین احترام به تعالیم مذهب اسلام، دیانت را از سیاست دور نگاه خواهم داشت، و از نشر خرافات و عقاید قهقرائی جلوگیری خواهم کرد (این حمله مستقیم به آیت‌الله کاشانی بود)»
پیام آیت‌الله کاشانی به ملت در پاسخ قوام
با چنین مطلب شدید، لبۀ تیز حمله متوجه آیت‌الله کاشانی است، چون او محور مبارزه بود. آیت‌الله کاشانی هم زودتر از همه و با شهامت عکس‌العمل نشان داد و اوّلین اعلامیه‌ای که صادر کرد این بود که قسمتهائی از آن را می‌آوریم:
«برادران عزیز، یک عمر فداکاری و خدمتگزاری مرا در راه دین و ملت، همه کس می‌داند و بر عموم برادران ایمانی و ایرانی و بلکه دنیای مسلمانان واضح و آشکار گردیده است که جز عظمت دین و رفاه و آسایش مسلمین و برانداختن ریشۀ ظلم و فساد و کین به استعمار نظری نداشته و ندارم. کوشش من و شما برادران مسلمان در قطع ریشۀ استعمار و برانداختن مظاهر و آثار استعمار با عنایات پروردگار می‌رود که نتیجۀ قطعی خود را بخشیده، و ایران را برای همیشه از شر اجانب نجات بخشد.
توطئه تفکیک دین از سیاست، که قرون متمادی سرلوحۀ برنامۀ انگلیسها بوده و از همان راه ملت مسلمان را از دخالت در سرنوشت و امور دینی و دنیوی باز می‌داشته است، امروز سرلوحۀ برنامه این مرد جاه‌طلب (قوام) قرار گرفته است. احمد قوام باید بداند که در سرزمینی که مردم رنجیدۀ آن، پس از سالها رنج و تعب، شانه از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده‌‌‌اند. نباید رسماً اختناق افکار و عقاید را اعلام و مردم را به اعدام دسته‌جمعی تهدید نماید. من صریحاً می‌گویم که بر عموم مسلمانان لازم است که در راه این جهاد اکبر، کمر همت بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در بدست آوردن قدرت و سیطرۀ گذشته محال است، و ملت مسلمان ایران به هیچیک از بیگانگان اجازه نخواهد داد که بدست مزدوران آزمایش شده، استقلال آنها پایمال و نام با عظمت و پر افتخار را که ملت ایران، در اثر مبارزۀ مقدس خود بدست آورده است مبدل به ذلت و سرشکستگی شود.          ادامه دارد...