مهدی محمدی
غلبه عوامل خودانگیخته بر عوامل برنامه ریزی شده و پیشی گرفتن ابتکارات از طراحی ها آرام آرام در حال تبدیل شدن به مشخصه اصلی تحولات منطقه است. برخلاف پیش بینی بسیاری از تحلیلگران، تحولات منطقه نه کند شده و نه به انحراف رفته است. تنها ویژگی جدیدی که مشاهده می شود این است که این تحولات عمیق تر شده و خود را با لایه هایی از معادلات سیاسی و استراتژیک در منطقه درگیر کرده است که بسیار فراتر از آن چیزی است که در یکی دو ماه اول تصور می شد.
اکنون همه بازیگران دخیل در منطقه می دانند که با صحنه جدیدی مواجه هستند. مشخصات دقیق این صحنه هنوز مشخص نیست اما چارچوب های کلی معلوم شده است. به طور بسیار خلاصه قضیه از این قرار است که:
1- منابع اقتدار در منطقه خاورمیانه تغییر کرده است. اکنون نه اقتدار نظامی امنیتی و نه حتی اقتدار رسانه ای تعیین کننده نیست، بلکه عاملی که حرف اول را می زند قدرت نرم شکل دهی به رفتار مردم از طریق شکل دهی به افکار آنهاست. بدون شک اگر آمریکایی ها ذره ای احتمال می دادند که از طریق قشون کشی نظامی می توانند حتی اندکی جایگاه راهبردی خود در منطقه را بهبود ببخشند از این کار دریغ نمی کردند. بمباران رسانه ای مداوم -که نمونه بسیار جالب آن را در مورد سوریه بی امان در حال رخ دادن است- هم کمکی به حل مسئله نکرده است. چیزی که آمریکایی ها به آن نیاز دارند و آن را نمی یابند توان تاثیرگذاری روی افکار مردمی است که حالا دیگر احساس می کنند راه مستقل خود را پیدا کرده اند و توان پیمودن آن را هم دارند.
2- مسئله دوم این است که ارزش راهبردی مسائل هم در منطقه خاورمیانه به سرعت در حال تغییر است. در زمانی حدود 6 ماه مجموعه ای از مسائل که کاملا اصلی و بلکه حیاتی محسوب می شدند کنار رفته اند و جای آنها را مسائلی بسیار جدید و غریب گرفته است. آمریکا تا همین زمستان گذشته به سادگی می توانست استدلال کند مسئله اصلی در منطقه ایران است و در مورد ایران هم هیچ موضوعی مهم تر از برنامه هسته ای آن نیست. اما حالا حتی مئیر داگان ، رییس سابق موساد هم حاضر نیست چنین مهملی را بپذیرد. در عوض، مثلا اینکه در خیابان های قاهره چه می گذرد، مردم مصر چگونه فکر می کنند و... تا 6 ماه پیش موضوعاتی بود که حداکثر برخی محققان دانشگاهی، دیپلمات های درجه دو و سه یا روزنامه نگاران به آن علاقه نشان می دادند اما حالا بدون شک باراک اوباما و بنیامین نتانیاهو باید حتی در خواب هم به آنها فکر کنند.
3- و سومین مسئله این است که معنای اصطلاحات راهبردی مانند امنیت و ثبات به طور اساسی در حال تغییر است. بسیاری از حاکمان منطقه خاورمیانه بویژه دیکتاتورهای وابسته عربی تا چند ماه پیش تصور می کردند اگر هم تهدیدی متوجه آنها باشد از بیرون مرزهای آنهاست و شاید حتی ضروری می دانستند که تهدیدی در بیرون مرزهای خود ایجاد کنند تا در داخل امکان اعمال اقتدار بیشتری داشته باشند و ضمنا بتوانند روابط به شدت تحقیرآلود خود با آمریکا و صهیونیست ها را توجیه کنند. اکنون اما روشن شده است که برای حاکمان وابسته منطقه امنیت نه از طریق انباشت سلاح حاصل خواهد شد و نه از راه تبدیل شدن به غلام حلقه به گوش سفیر آمریکا. بلکه تنها راه این است که برای مردم خود احترام قائل باشند، نظر آنها را به آنچه مقام های کاخ سفید از آن طرف دنیا می گوید ارجح بدانند و منابعی را که متعلق به مردم است برای آنها صرف کنند و مسلما این فرایندی است که نمی توان آن را یک شبه آغاز کرد و به نتیجه رساند.
با اینکه مخاطب بسیاری از این تغییرات بنیادین در اصل آمریکاست، اما بسیاری از تحلیلگران امور راهبردی در منطقه خاورمیانه عقیده دارند نگرانی های اسراییل باید فوری تر و جدی تر باشد. صهیونیست ها که پیش از این تحولات تصور می کردند میوه آناپولیس آماده چیدن است و موجودیت آنها در آستانه به رسمیت شناخته شدن است، به یکباره حس می کنند که به میانه دهه های 40 و 50 پرتاب شده اند و نه فقط راهی برای خلاصی از آن نمی یابند بلکه اخیرا به این فکر افتاده اند که باید خود را در یک درگیری طولانی مدت و فزاینده با این وضعیت آماده کنند.
انقلاب های مردمی منطقه خاورمیانه وضعیت راهبردی اسراییل را عمیقا دگرگون کرده است. بدشانسی صهیونیست ها این است که بحرانی چنین عظیم هنگامی آنها را در بر گرفته که بی کفایت ترین دولت قابل تصور زمام امور را در دست دارد و به تعبیر یکی از کارشناسان آمریکایی می توان گفت اسراییل با بدترین حاکمان وارد بدترین دوران تاریخ خود شده است.
اگر بخواهیم بسیار خلاصه و فهرست وار بحث کنیم، بحران های راهبردی که در اثر تحولات منطقه دامنگیر صهیونیست ها شده چنین است:
الف: نخستین بحران بدون شک از جانب مصر شکل گرفته است. از آغاز تحولات منطقه به این سو صهیونیست ها تلاش فراوانی کرده اند که بگویند این حرکت یک قیام کاملا سکولار است و اسلام گرایی و اسلام خواهی سهمی در آن نداشته است. حتی عاموس یادلین رییس سابق سازمان اطلاعات نظامی دولت غاصب صهیونیستی حدود 3 ماه پیش در مرکز امنیت ملی دانشگاه تل آویو سخنرانی کرد و در آن به صراحت گفت بهار عربی در نهایت به نفع اسراییل تمام خواهد شد چرا که دولت های دموکراتیک نسبت به دیکتاتورها علاقه کمتری به جنگ دارند. اکنون وضعیت کاملا دگرگون شده است و تحلیل های کسانی مانند یادلین هیچ توجهی بر نمی انگیزد. اسراییلی ها درست مثل آمریکا وقتی به مصر نگاه می کنند از همه حرف هایی که در تمجید دموکراسی زده اند پشیمان می شوند. لایه های دینی و مذهبی انقلاب مصر تازه در حال آشکار شدن است و قدرت یابی روزافزون اخوان المسلمین هم به عنوان یک گروه سیاسی و هم به عنوان یک نیروی پیش برنده و محرک اجتماعی تردیدی در این باره باقی نگذاشته است که آینده مصر فاصله عمیق با گذشته آن خواهد داشت و اسراییل باید کل آن دکترین امنیتی را که می گفت مرز صحرای سینا تا ابد امن خواهد ماند بازنگری کند.
ب: پس از مصر، دومین بحران اسراییل این است که در سوریه به یک بن بست کامل رسیده است. تردیدی نیست که پروژه مشترک اسراییل، آمریکا و سعودی در سوریه به بن بست کشیده شده است. اسراییلی ها امیدوار بودند بتوانند به روشی سوریه را از ایران و حزب الله جدا کرده و به محور عربی سازش ملحق کنند اما تحولات اخیر دمشق را هر چه بیشتر به متحدان دیرینه خود در محور مقاومت نزدیک کرده است.
ج: سومین بحران مربوط به صحنه داخلی فلسطین اشغالی است. تحولات منطقه پس از دهه ها فضایی فراهم ساخت که برخی از گروه های فلسطینی بتوانند بر محور ضدیت با اسراییل به یکدیگر نزدیک شوند. این حادثه ولو اینکه در کوتاه مدت دارای تبعات سیاسی مشخصی نباشد، بی شک راهبرد بلند مدت اسراییل در ایجاد تفرقه میان فلسطینیان را دچار آسیب های جدی کرده است. به هر میزان که جامعه فلسطینی حول محور ضدیت با اسراییل انسجام بیشتری پیدا کند فشار آوردن به مقاومت و به هم زدن میانه مردم و مجاهدان دشوارتر خواهد بود. دقیقا به همین دلیل است که برخی از تحلیلگران امنیتی اسراییل مانند آلوف بن از هاآرتص به صراحت می گویند منتظرند که در آینده نزدیک انتفاضه سوم آغاز شود و یقین دارند که این بار آنچه بر سر اسراییل خواهد آمد به هیچ وجه با گذشته قابل مقایسه نیست.
د: بحران بعدی درون اسراییل ریشه دارد. غاصبان سرزمین های مردم مظلوم فلسطین که با نام شهرک نشین یا هر عنوان دیگری دهه هاست تلاش می کنند خاطره نکبت 1948 را از یاد مردم منطقه ببرند، اکنون تازه در حال دریافتن این نکته هستند که خانه بر آب بنا کرده اند. ناآرامی های اخیر اسراییل نشان داد که صهیونیست ها نه فقط در دولت سازی بلکه در ملت سازی هم شکست خورده اند و به زودی بنای سستی که برافراشته اند زیر بار خود له خواهد شد. آلوف بن تحلیلگر امنیتی روزنامه هاآرتص اخیرا در مقاله ای نوشته است که مطمئن است انتفاضه سوم در سرزمین های اشغالی به راه خواهد افتاد اما این بار احتمالا شهروندان جعلی اسراییل هم در آن مشارکت خواهند داشت.
هـ : و بحران پنجم بدون شک چیزی است که اسرائیل آن را بسط مدل ایران تا بیخ گوش های خود می خواند. در واقع هرکس در این تردید داشته باشد که «خاورمیانه پسا انقلابی» ضد اسراییلی است از این 8 ماه هیچ نیاموخته است. اسراییلی ها می دانند که چیزی به نام گزینه میانه وجود ندارد و هر تفکر ضداسراییلی ضرورتا از همدلی با ایران سر در خواهد آورد.