محمد علی زهرهای- پژوهشگر و مدرس دانشگاه
فرهنگ(Culture) مفهومی مبهم و پرمعنا دارد وسالهاست که علی رغم ارائه تعاریف متنوع از آن توسط دانشمندان و اندیشمندان رشتههای مختلف علمی مانند جامعه شناسان، مورخان، فیلسوفان ، روانشناسان و انسانشناسان هنوز تصویری روشن از این مفهوم که همگان برآن اتفاق نظر داشته باشند، ارائه نشده است که این خود بهترین دلیل بر ناتوانی الفاظ در بیان تعریفی دقیق، جامع و کامل از فرهنگ میباشد. شاید بتوان گفت یکی از دلایل ناکارآمدی الفاظ در این زمینه این است که فرهنگ مفهومی عمیق و تاثیرگذار دارد و به همین دلیل حوزه مباحث نظری آن مطابق با تاثیرات عملی آن بر زندگی ما مورد توجه قرار نگرفته است.
کارشناسان اعتقاد دارند براساس دیدگاهی که هر مکتب نسبت به انسان دارد، تعریف آن مکتب از فرهنگ متفاوت خواهد بود و شاید بتوان گفت همین دلیل به تنهایی مبین اختلاف نظرهای گسترده در مورد مفهوم فرهنگ است.
شاید بیان برخی ازعوامل که موجب تیرگی و ابهام این مفهوم میباشد بتواند کمک موثری درارائه تصویری روشن از فرهنگ و همچنین رهیافتی برای شناخت بهتر فرهنگ باشد. از جمله این عوامل عبارتند از:
1- مشترک بودن مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی و کاربرد عامیانه آن در زندگی روزمره مردم. بسیاری از مفاهیم خاص علوم اجتماعی با این مشکل مواجه هستند. مفاهیمی چون " جامعه" ،" طبقه اجتماعی"، " ارزش اجتماعی" و حتی " علم" در متون علمی و دانشگاهی و محاورات روزمره به کار میروند اما مسلما مقصود دانشمند علوم اجتماعی از مفهوم طبقه اجتماعی یا فرهنگ با برداشتهای افراد غیر متخصص یکسان نیست.
2- در زبان فارسی در معنای فرهنگ آوردهاند: فرهنگ برگرفته از ریشه فرهیختن است و در اصل از دو قسمت "فر" به معنای پیش و شکوه و " هنگ" به معنای آهنگ کردن و کشیدن، ساخته شده ومفهوم آن در زبان فارسی فرهیختن و فرهیختگی است که معادل ادب، هنر و علم آموختن است. برخی دیگر آن را به معنای ادب، علم، فضایل اخلاقی و انسانی و هنرمندی آدمی دانستهاند. در لغتنامههای قدیم" فرهنگ" را عقل و دانش، اخلاق و فضیلت ، علم و ادب، تربیت وتعلیم، بزرگی و فرزانگی، هنر و معرفت، حکمت و دیانت ، بزرگواری و عظمت ویا مجموعهای از علوم و فضایل دانستهاند.
3- رشتههای علوم انسانی چون روانشناسی، روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی، مردم شناسی، باستان شناسی، علوم سیاسی، تاریخ، اقتصاد، مدیریت و حتی فلسفه و ادبیات و هنر هر یک به نوعی با برداشت خاصی از " فرهنگ" سرو کار دارند. به همین دلیل ، مفاهیم و تعاریف مختلفی از آن ارائه شده و این امر موجب پیچیدگی و ابهام بیشتری در مفهوم فرهنگ شده است.
4- فرهنگ در حوزه جامعه شناسی نوین، معانی ومفاهیم جدیدی را در بر میگیرد. از آنجا که مفاهیم این دانش جدید وارداتی است، لغت فرهنگ نیز به عنوان معادل لغاتی از قبیل "Education" و " Culture" به کار رفته است. با مطالعه در تاریخ ادبیات معاصر در مییابیم که فرهنگ ابتدا به عنوان معادل "Education" به معنای آموزش و پرورش وتحقیقات به کار رفته اما پس ازمدتی در مفهوم لغت " Culture" استعمال شده است. چنانچه فرهنگ را معادل "Culture" بدانیم، در این صورت طیف معنایی گستردهای مانند مسکن گزیدن، کشت کردن، محیط کشت ، حراست و پرستش از آن استفاده میشود. برخی نیز فرهنگ را معادل "ادب" و "ثقافه" در زبان عربی دانستهاند.
5- گاهی جزء وعنصری از فرهنگ به جای کلیت مفهوم آن تلقی میشود. بخصوص برنامهریزان و سیاستگذاران فرهنگی بیشتر مرتکب چنین اشتباهی میشوند. مثلا تلقی هنر یا روابط اجتماعی به عنوان کلیت فرهنگ ازرایجترین این نوع تلقیها است.
6- تعریف فرهنگ خصوصا وقتی دشوارتر خواهد شد که از آن به عنوان "نهاد اجتماعی" یاد کنیم. نهادی که میتوان در مورد تغییرات آن بحث نمود ومولفه های موثر برآن را شناسایی کرد. در این صورت فعالیتها و علایق فرهنگی به عنوان یک عمل طراحی شده و برنامه ریزی شده تعریف میگردند. در واقع کارکرد و نقش اجتماعی فرهنگ که بسیار تاثیرگذارتر و نقشآفرینتر از حوزه مباحث نظری آن است ، از جمله مسائل مهمی میباشد که ذهن جامعه شناسان را به خود مشغول کرده است؛ بنابراین فرهنگ میتواند هم به شکل فعالیتهای اجتماعی و هم به شکل نظمی اجتماعی تجلی یابد.
7- زمینه فلسفی و یا انسانشناسی خاصی که هر یک از مکاتب علمی درعلوم اجتماعی از آن متاثر گشته واصول خود را برآن پایه بنا نهادها ند بیش ازپیش خود را در تعاریفی که آنها از مفهوم فرهنگ ارائه میکنند، نشان میدهد.
8- برخی از جامعه شناسنان غربی فرهنگ را مفهومی نسبی میدانند ، در مقابل برخی از دانشمندان مسلمان برخلاف نظرات نسبیگرایانه معتقدند فرهنگ همواره از جزئی ثابت که مبانی اعتقادی مکتب، آن را ساخته و بخشی متغیر که همان آداب ورسوم میباشد تشکیل یافته است. جزء ثابت فرهنگ که در نگاه هر مکتب به انسان ریشه دارد و برگرفته از آموزههای اعتقادی است، هیچ گاه دچار دستبرد حوادث زمان نخواهدشد، چرا که در صورت پیدایش هرگونه تغییری در این جزء ثابت، ماهیت مکتب نیز دچار تغییر وتبدیل خواهد شد. برخلاف آن، جزء متغیر تابعی از مکان و زمان است و تحول وتبدل آن نه تنها به ریشههای فرهنگی آسیبی وارد نمیکند، بلکه بیانگر پویایی فرهنگ است. بخش متغیر فرهنگ که برخاسته از بخش ثابت آن است، آداب وسوم را نیز در بردارد. توجه به این نکته بسیار مهم و ضروری است که شکاف بین دو جزء ثابت ومتغیر فرهنگ، معنایی جز دور شدن نظام اجتماعی از ریشهها ، اصالتها و سرانجام بیهویتی فرهنگی نخواهد داشت.
9- میتوان از مفهوم فرهنگ دو برداشت کلی داشت که یکی نظام ارزشی و اخلاقی جامعه و دیگری شیوه زندگی سعادتمندانه است. به طور کلی مفاهیم متعددی در مورد فرهنگ ارائه شده است که به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم.
مفهوم اول: مجموعه ارزشها، عقاید، افکار، اندیشهها، احساسات، بینشها و عناصر سازنده شخصیت انسان.
مفهوم دوم: مظاهر زندگی انسانی که با دستگاه اطلاعاتی و ادراکی انسان به صورت ارادی یا ارتکازی در ارتباط است.
مفهوم سوم: مسائل ارزشی وآموزههای برخاسته از ارزشهای انسانی و مکتبی.
مفهوم چهارم: سیرهها و سنتهای مثبت یک جامعه، هرچند این سیرهها ازدید جوامع دیگر منفی تلقی شوند.
10- آخرین عاملی که مفهوم فرهنگ را مبهمتر میکند و دستیابی به تصویری آشکار و ملموس را از آن دشوار مینماید، عدم تناسب وانسجام درونی است که بین عناصر محتوایی فرهنگ وجود دارد. فهرست پدیدهها و اموری که در دایره شمول فرهنگ قرار میگیرند بسیار طولانی است. اما حداقل اگر تعریف انسان شناختی تیلور را ملاک قرار دهیم، دودسته عناصر متفاوت دردرون فرهنگ جای گرفته است: یکی عناصر مادی همچون ابزارها و تجهیزات صنعتی و دیگری، عناصر غیر مادی همچون عقاید و هنجارها و ایدئولوژی.
با گذری بر تعاریف و برداشتهایی از فرهنگ در مییابیم، فرهنگ غالبا در برگیرنده معنای عام آن و بعضا واجد معنای خاصی است. در وجه خاص ، فرهنگ به کلیه امور معنوی، روحی واخلاقی و به اصطلاح ارزشی اختصاص داشته اما در وجه عام، کلیه امور مادی را در حالی که واجد شأنی از شئون معنوی وروحی میباشند، شامل میگردد.
فرهنگ به اعتبارات دیگری نیز تقسیم میشود. فرهنگ در ارتباط با گذشته به شمایی از تمدن و میراث علمی و هنری ناظر است ودر ارتباط با زمان حاضر به مفهوم روح کلی و هویت یک ملت به عنوان مجموعه ای یا مشترکات فکری، عقیدتی، زبانی و نظایر آن اطلاق میشود.
جامعهشناسان فرهنگ را اساس تمدن هر جامعه مِیدانند و فرهنگ شناسان در تعریف جامعه، آن را گروهی متشکل دانستهاند که فرهنگی مشترک دارند.
فرهنگ علاوه بر آن، مشترکات ملی، مذهبی را ایفاد میکند. هنگامی که در درون یک جامعه وملت و در ارتباط با گروهها ، تیپها و اصناف مختلف اجتماعی، درنظر گرفته میشود، ناظر بر روحیات و منشهای اختصاصی آن گروههای خاص است. فرهنگ در این بیان هر نوع خوی و خصلت حاکم بر رفتار و روابط اجتماعی افراد و گروهها و نظامها را در مناسبات اقتصادی، سیاسی ، قضائی و خانوادگی در حوزه شمول خویش قرار میدهد. با ملاحظه این ظرایف درمجموع میتوان گفت:
1- فرهنگ اختصاص به انسان دارد.
2- فرهنگ شامل رفتارها وکنشهایی که منشا کاملا غریزی و طبیعی دارند، نمیشود و عمدتا به بخش ادراکی و ارزشی وجود انسان و جامعه مربوط است.
3- فرهنگ، مستلزم سنت و عادت و به معنی دیگر، نوعی تکرار، تداوم و ثبات است.
4- کلیه پدیدهها ومظاهر مادی و ویژگیهای معنوی جامعه را تحت شمول قرار میدهد.
5- نوعی احساس الزام و اجبار از درون آدمی به او القا کرده و به نحوی در رفتار وی تاثیر میگذارد لذا فرهنگ اعم از دین و اخلاق است.
خصوصیات فرهنگ:
قریب به اتفاق تعاریف و برداشتهای موجود از فرهنگ از جامع ومانع بودن به دورند. جدای این، فرهنگ اساسا در بردارنده ویژگیها و دقایق بیشتری است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم؛
1- فرهنگ هویت دهنده است: انسان بدون احساس هویت قادر به ادامه حیات مطلوب خود نیست. هر فرد از هر ملتی که باشد، بهطور طبیعی سعی دارد در مقابل هرگونه اتهام پستی و بد گوهری در نژاد و ملیت از خود وخانواده وکشور و نژاد خود تا حد ممکن، خواه به اعتدال و خواه به افراط دفاع کند. فرهنگ رکن اصلی شخصیت و هویت انسانی هریک از افراد آن ملت است. چنانکه در ایران پس از اسلام، فرهنگ اسلامی نه تنها مذهب که هویت ایرانی بوده است.
2- فرهنگ، فرامرز و سیال است: فرهنگ ذاتا تبادل ، انتقال ، ترکیب وارتباط را میطلبد و خواهان پیوند ، رشد و تماس است. شایان توجه است که این ویژگی فرهنگ ، گاهی با ناآگاهی و ضعف ملتی باعث ضربه پذیری ونابودی فرهنگ آن ملت شده است. لذا انسان صاحب فرهنگ باید نخست جوهر و هویت فرهنگی خود را بشناسد و پیش از پذیرفتن فرهنگهای دیگر، آنها را از صافی گذرانده و به مقتضای ذات خویش، به درون فرهنگ خود راه دهد. اگر چه در عمل تبادل فرهنگی، اثرات آن تا حدی مستقل از اراده انسانهاست. اما باید در این مقوله ، اتحاد فرهنگی داشت تا فرایند تبادل به رشد وتعالی فرهنگ خودی بینجامد ، نه به ضعف واضمحلال آن.
3- فرهنگ، ایجابی و اثباتی است: فرهنگ در ذات خود، بیش از آنکه سلبی و ناهی باشد ، اثباتی است . فرهنگ، انسان را یاری میکند تا بهتر ببیند، بخواهد و گزینش کند.
4- فرهنگ، خلاق و پویاست: خلاق بودن فرهنگ به معنی ریشهدار و عمیق بودن آن است. فرهنگ، پدیده ای اجباری نیست که به کسی تحمیل شود، بلکه فرهنگ آن است که قدرت انتخاب، تفکر ، ابداع، ابتکار، هوشمندی و آفرینش را خلق کند. فرهنگ، قدرت انطباق با شرایط زمانی و مکانی را داراست.
5- فرهنگ، مراتب و وجوه مختلف دارد: فرهنگ، مراتبی دارد وموارد استعمال آن میتواند متعدد باشد. فرهنگ میتواند به مفهومی مثبت و مقدس حمل شود ویا شامل حیثیاتی باشد که مفاهیمی منفی را در بردارند. میتوان فرهنگ را به اعتبار وجوه مثبت ومنفی تقسیم نمود. فرهنگ با این تقسیم میتواند الهی، ابلیسی و انسانی باشد. دو جنبه متمایز دیگر فرهنگ وجه مادی و معنوی آن است. جنبههای مادی فرهنگ در کمیت ساختههای دست انسان و فرآوردههای علمی و تکنولوژیکی تجلی میکند. جنبه معنوی فرهنگ به پدیدههایی اطلاق میشود که قابل اندازهگیری با موازین کمی نبوده و به آسانی نمیتوان آنها را ارزیابی کرد. معتقدات، ارزشهای مذهبی وملی ، زبان ، هنر، ادبیات، سنتها و رسوم که هویت فرهنگی جامعه به معنی خاص آن را تشکیل میهند، در تقسیم بندی فرهنگ غیرمادی قراردارند. جنبه مادی فرهنگ، سریعتر دچار تغییر و تحول میشود اما تغییر باورها، قوانین، روابط وارزشهای اجتماعی در پی شرایط جدید مدتها به طول میانجامد. همان فاصلهای که به اصطلاح آن را عقب ماندگی فرهنگی مینامند.
ویژگیها واهمیت فرهنگ:
1) مشترک بودن: اشتراک عناصر فرهنگی در هر جامعه و یا گروه اجتماعی، عامل اصلی انسجام و نشان دهنده میزان مقبولیت آن عناصر در میان گروه و جامعه میباشد. ضمن آنکه این ویژگی اساس کسب هویت جامعه و یا گروه را تشکیل میدهد.
2) اکتسابی بودن: بسیاری از عناصر فرهنگی، نه ذاتی که اکتسابیاند و فرد از طریق تعامل با محیط انسانی و طبیعی مستقیم وغیر مستقیم بسیاری از خصوصیات فرهنگی را کسب میکند.
3) قابلیت انتقال: اکتسابی بودن مفاهیم وعناصر فرهنگی ، نتیجهای دیگر را نیز به دنبال دارد که آن قابل انتقال بودن و یا آموزشی بودن فرهنگ میباشد. انتقال ارزشهای فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در علم جامعه شناسی، بازتولید فرهنگی نام دارد.
4) فرهنگ، ذخیره دانش انسان است: فرهنگ از طریق نسلهای بسیار فراهم آمده و ا ز نسلی به نسل دیگر منتقل میگردد وغنیتر میشود.
5) فرهنگ ، سازگاری میآورد: فرهنگ، ویژگی خود تطبیقی دارد. اگر فرهنگ در جایی قرار گرفت، تلاش میکند که محیط را با خود سازگار و همراه کند و در مقابل تغییرات، مقاومت نمیکند و بیشتر قابلیت انعطاف دارد. البته با این توضیح که فرهنگ سنتی در مقابل تغییر بیشتر مقاومت میکند، منتهی فرهنگ پیشرفته در مقابل تغییرات دارای انعطاف پذیری بیشتری است.
6) فرهنگ، خشنودی بخش است: هر بخش از فرهنگی که در جامعه باقی میماند باعث رضایت میشود و نیز هر شخصی که مطابق با ارزشها و هنجارهای پذیرفته شده در جامعه عمل کند برای او لذت بخش است و خشنودی میآورد.
7) فرهنگ، وحدت و یگانگی میآفریند: فرهنگ موجب میشود همه افرادی که در یک قلمرو زندگی میکنند، رفتار یکسان داشته باشند.
8) فرهنگ، مقولهای اجتماعی است: فرهنگ در میان جمع به وجود میآید. باید گروهی از افراد باشند که فرهنگ را به وجود بیاورند وموجب تقویت آن بشوند.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است.