دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور / استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالمللی
تحولات خاورمیانه و برخورد میان دولتها و تظاهرکنندگان در کشورهای مختلف عربی نه فقط از نظر داخلی و منطقهیی بلکه از نظر بینالمللی هم چنان یکی از موضوعات حساس و سرنوشت ساز است. امریکا به عنوان یکی از اصلیترین بازیگران بینالمللی نسبت به این تحولات حساسیت داشته و الگوهای رفتاری متعدد و بعضا متضادی را نسبت به کشورهای عربی به نمایش گذاشته است.
در این میان سوریه از موردهای خیلی خاص و استثنایی در مجموعه رفتارهای امریکا نسبت به تحولات معاصر دنیای عرب است.
سیاست خارجی اوباما نسبت به سوریه در دوران بعد از به قدرت رسیدن در کاخ سفید و همین طور تحولات چند ماه گذشته سوالات و پرسشهای عمدهیی را درباره ماهیت برخورد امریکا با سوریه مخصوصا در فضای تحولات اخیر به ذهن متبادر میکند. امریکا در پی چیست؟نیتهای امریکا کدام اند؟ امریکا با چه چالشهایی در قضیه سوریه روبرو است؟ سوریه تا چه حد با بقیه موارد متفاوت است؟ رفتار امریکا درباره سوریه در مقایسه با کشورهای دیگر مانند مصر، تونس، بحرین یا یمن چه تفاوتها و تشابههایی دارد؟
پاسخ گویی به تک تک این سوالها زمان بر است و احتیاج به بحث و بررسیهای گوناگونی دارد اما در مجموع سیاست امریکا و دولت اوباما درباره تحولات سوریه را میتوان با سه مفهوم پیچیدگی استراتژیک، چرخشهای متعدد و تقسیم کار نانوشته توضیح داد.
پیچیدگی استراتژیک
بی تردید سوریه پیچیدهترین کشور عربی در تحولات اخیر برای همه بازیگران منجمله ایالات متحده امریکا است. دولت اوباما از ابتدای روی کار آمدن سیاست نسبتا جدیدی را درباره سوریه اتخاذ کرد که منجر به بازگرداندن سفیر امریکا به دمشق شد که از سال 2005 و در دوره بوش فراخوانده شده بود و روابط توسط سطح پایینتری اداره میشد.
اما دولت اوباما با نگرشهای اولیهیی که درباره خاورمیانه و منازعه اعراب و اسراییل داشت فکر میکرد که میتواند اولا سوریه را به صورت تدریجی از ایران ت جدا کند و ثانیا وارد روند گفتوگوهای اعراب و اسراییل کند و ثالثا امید قابل توجهی نسبت به بشار اسد و دیدگاه و شخصیت او داشت که بتواند تمایلات متفاوتی را نسبت به گذشته نسبت به امریکا نشان دهد و امریکا بتواند از این نگاه متفاوت استفاده کند.
بر اساس این محاسبات سیاست امریکا نسبت به سوریه تحول پیدا کرد و سوریها بدون تعهد آشکاری درباره جدا شدن استراتژیک از ایران به ترمیم روابط خود با واشنگتن پرداختند. اما تحولات چند ماه گذشته دگرگونیهای خاصی را در نگرش امریکا به وجود آورده است. به این صورت که در ابتدا امریکا بر مفهوم ثبات در سوریه به دلیل پیچیدگی تحولات سوریه و کشورهای هم جوار و مخصوصا مساله رژیم صهیونیستی توجه خاصی داشت. به هم ریخته شدن سوریه پیامدهای نا مشخص استراتژیک بر رژیم صهیونیستی داشت و ابهام استراتژیک به وجود آمده را برای واشنگتن زیادتر میکرد. هم جواری با عراق، هم جواری با ترکیه و مسائل مربوط به کشورهای دیگر منطقه و رابطه آنها با سوریه، دولت اوباما را با محاسبات چندلایهیی روبرو میکرد.
در سطح بالاتر امریکا به این جمعبندی رسید که نمیتواند با توجه به وضع داخلی در امریکا و وضع موجود در شورای امنیت مسیر لیبی را درباره سوریه دنبال کند. به علاوه ناتو ظرفیت عملیاتی و تدارکاتی و درگیری در جنگ دیگری در منطقه را نداشت که این در محاسبات امریکا حائز اهمیت بود. اما در این میان آن چه از همهچیز برای امریکا مهمتر بود، جدا کردن ساختاری سوریه از ایران بود و هست که هنوز به عنوان یک هدف استراتژیک و حتی شاید عمدهترین هدف استراتژیک توسط امریکا دنبال میشود.
در کنار این مسائل برداشت دولت اوباما از وضع داخلی سوریه را نیز باید مد نظر قرار داد که مبتنی بر توان و ظرفیت دولت سوریه در مهار بحرانهای داخلی بود. مجموعه این پیچیدگیها در موضعگیریهای متعدد امریکا درباره سوریه اثر گذاشت و البته در این زمینه چرخشهای عمدهیی به وجود آمد.
چرخشها
با توجه به آن چه ذکر شد، دولت اوباما در ابتدا موضع محتاطانهیی را نسبت به تحولات داخلی سوریه داشت و در این زمینه امید اصلی به شخص بشار اسد و گرایشهای اصلاحطلبانه او بود. در اوج موضعگیری انتقادی امریکا نسبت به تونس و مصر سکوت فوقالعاده خاصی را از طرف واشنگتن درباره سوریه ملاحظه میکنیم که نشاندهنده احتیاط بیش از حد امریکا است. اما به مرور که تحولات در داخل سوریه شدت گرفت و برخوردها بین نیروهای دولتی و تظاهرکنندگان رو به افزایش گذاشت، موضع امریکا دچار چرخش شد. چرخش موضع امریکا ناشی از تغییر در ارزیابی ظرفیت سوریه در مهار بحران، بازتاب تحولات در سوریه در غرب و مخصوصا در امریکا، تاثیر بازیگران متعدد منطقهیی بویژه عربستان و دوستان این کشور در منطقه یعنی قطر و همین طور این ارزیابی که الزاما به هم ریختن سوریه به معنای منفی بودن پیامدها برای امریکا نیست.
مجموعه این عوامل باعث شد که در موضعگیری امریکا به مرور چرخش صورت بگیرد و نکته دیگری که باید به این مجموعه عوامل اضافه شود، مساله منازعات بوروکراتیک در داخل امریکا درباره مسائل سیاستگذاری امریکا درباره تحولات خاورمیانه است.
به مرور وزارت خارجه امریکا و مخصوصا شخص خانم کلینتون به برجستهترین بازیگر در بین تصمیمگیرندگان سیاست خارجی امریکا در قبال تحولات خاورمیانه تبدیل شدند. در سایر موارد به این شدت و حدت نقش شخصی وزیر خارجه و نقش وزارت خارجه برجسته به نظر نمیرسید. خانم کلینتون در کنار ملاحظات و منافع ایالات متحده و دولت اوباما، جاه طلبیهای شخصی خاصی هم پیگیری میکند. گفته میشود کلینتون رویای رییسجمهور شدن در انتخابات 2016 را در سر میپروراند و تمام اقداماتی که در سمت وزیر خارجه انجام میدهد نمودی از تمایلات فردی او و جاه طلبیهای آینده او را هم به نمایش میگذارد. کلینتون میخواهد از خود شخصیتی بسیار دموکراتیک، آزاد منش، متحول و تغییردهنده واقعی تصویر منفی شده امریکا در جهان مخصوصا در خاورمیانه به نمایش بگذارد.
لذا خانم کلینتون میداندار اصلی در تحولات سوریه شد و روز به روز موضع امریکا تندتر شد. البته همه سیاست خارجی امریکا را در رابطه با سوریه نمیتوان شخصی کرد. اما اهمیت این تمایلات را نباید نادیده بگیریم. اما شاید مهمترین فاکتور ماهیت داخلی تحولات در سوریه بود که روز به روز دامنه دارتر شد و از مناطق مرزی و حاشیهیی به مرور به سمت مرکز متمایل شد و در روزهای گذشته دمشق را هم فراگرفته است.
در این میان حضور سفیر امریکا در شهر حما با اعلام آشکار حمایت از تظاهرکنندگان برخلاف تمام سنتهای دیپلماتیک و بعد حمله طرفداران بشار اسد به سفارت امریکا و فرانسه در سوریه در این چرخش موضعگیری امریکا تاثیرگذار بود و در حال حاضر این چرخش روز به روز زیادتر شده بطوری که اوباما از دست رفتن مشروعیت بشار اسد صحبت کرد و موضع امریکا به مرور به سمت لزوم برکناری بشار اسد در حال تغییر و پیشروی است. هرچند بر این موضعگیری هنوز صراحتی نشان داده نشده است.
اما رفتار امریکا تنها با موضعگیریهای اوباما و کلینتون قابل تشخیص نیست و به نظر میرسد که واشنگتن با توجه به اهداف استراتژیک خود نوعی تقسیم کار را در رابطه با سوریه دنبال میکند.
تقسیم کار
در سیاست خارجی امریکا نسبت به سوریه و تحولات مربوط به اوضاع داخلی در این کشور آن چه قابل مشاهده است حضور بازیگران متعدد منطقهیی و نقشهای متفاوت دوستان امریکا در این صحنه است.
در این میان چند بازیگر برجسته و عمده وجود دارند. رژیم صهیونیستی بازیگری است که نقش سکوت را ایفا میکند هرچند که بحثهای داخلی در اسراییل نگرانی از به هم ریختگی در سوریه را نشان میدهد. یعنی برخی از استراتژیستهای اسراییلی بیش از تحولات دموکراتیک، نگران پیامدهای منفی بیثباتی در سوریه بر امنیت خود هستند که آشکارا در روزنامهها و رسانههای داخلی رژیم صهیونیستی منعکس میشود.
اما به نظر میرسد که به رژیم صهیونیستی گفته شده یا رژیم صهیونیستی این نقش را پذیرفته که درباره تحولات سوریه نباید سر و صدا کند. چون ممکن است هر گونه سر و صدا کردن سایر محاسبات را به هم بریزد. به نظر میرسد که عربستان نقش تامینکننده مالی در هر تحولی در منطقه را به عهده دارد که به هر نحوی علیه جمهوری اسلامیایران است و با توجه به روابط استراتژیک ایران و سوریه، تضعیف رژیم اسد و جدا کردن سوریه از ایران احتیاج به هزینههای عمدهیی دارد که عربستان در این زمینه خزانهدار قلمداد میشود.
نقش تبلیغاتی به عهده قطر گذاشته شده و شاید پوشش الجزیره در مرود سوریه در موارد مقایسهیی با سایر کشورها برجستهتر و تحریکآمیزتر است. هرچند که نمیتوان درباره الجزیره با قطعیت صحبت کنیم اما نمیتوانیم از نقش برجسته تبلیغاتی الجزیره هم غفلت کنیم.
اما شاید مهمترین نقش، نقش دیپلماتیک باشد که به ترکیه واگذار شده است. میان امریکا و ترکیه درباره مساله سوریه هماهنگی وجود دارد و این هماهنگی نشاندهنده نقش سیاسی دیپلماتیک و هماهنگکنندگی خاصی است که آنکارا در تحولات مربوط به سوریه به عهده گرفته است. در این هماهنگی از یک سو هماهنگی برای تبدیل ترکیه به مامنی برای مخالفان رژیم اسد شده و از سوی دیگر هماهنگی میان بازیگران منطقهیی و بینالمللی را دنبال میکند.
اما نمیتوان همه نقشی که ترکیه ایفا میکند را الزاما متاثر و در راستا و هم سوی با امریکا قلمداد کنیم. اما در عین حال باید به این واقعیت توجه کنیم که سخنان خانم کلینتون در حاشیه نشست گروه تماس لیبی در استانبول در هفته گذشته ناشی از اشتراک منافع آنکارا و واشنگتن هم هست و به نظر میرسد در این اشتراک، کنترل، مهار بحران، مجبور کردن اسد به تغییرات عمده، تضعیف نظام سیاسی موجود در سوریه به همراه جلوگیری از ضایعات متعدد منطقهیی است که در آن میان باید به ضایعات انسانی که در قالب گسترش پناهندگان به کشورهای هم جوار متجلی شده تا ضایعات استراتژیک ناپیدا اشاره کرد. نقش ترکیه برجسته و قابل توجه و هماهنگ با واشنگتن به نظر میرسد. در مجموع از آن چه ذکر شد میتوان گفت که مورد سوریه برای واشنگتن بیش از حد استثنا است. این استثنا ناشی از پیچیدگیهای استراتژیک، رادیکال شدن تحولات در سوریه و تعدد بازیگران داخلی در امریکا، بازیگران منطقهیی و بازیگران بینالمللی در مساله سوریه است و ایجاد تعادل بین نیروهای متضاد در قضیه سوریه کار چندان سادهیی نیست اما هر چه که هست، واشنگتن آشکارا موضع خود را تندتر کرده و به نظر میرسد این چرخش سیر صعودی خود را ادامه خواهد داد.