دبیر سیاسی
آقای هاشمی رفسنجانی به مناسبت 14 مرداد سالروز صدور فرمان مشروطیت – در یادداشتی که مورد توجه برخی رسانهها بهویژه رسانههای حامی فتنه قرار گرفت، درباره تکرار شکست مشروطه هشدار داد و نوشت: «طراحان آن نقشههای شوم در این سالها دست به کار شدهاند تا با سوءاستفاده از اختلافات سلیقهای داخلی و ادبیات به ظاهر ارزشی بعضیها، برنامه روحانیتستیزی خویش را کامل کنند؛ چرا که آنان بهتر از همه میدانند در طول تاریخ هر جا که یک ظالم داخلی یا خارجی تسمه از گرده جامعه کشید، روحانیت ملجأ و مأمن مردم بوده است.» وی در ادامه میافزاید: «حوادث تلخ و شیرین مشروطه، آموزههای فراوانی برای احتمال تکرار دارد که رگههای آن را امروزه در برنامه پیچیده روحانیتستیزی و کانونگریزی و مردمفریبی میبینیم؛ برنامهای که حتی متصلبین اصولگرا و اصلاحطلب را به اعتراف و هشدار واداشته که مبادا مشروطه تکرار شود.»
ضرورت هوشیاری و توجه به اوضاع سیاسی و نقشههای شومی که همواره دشمنان برای این انقلاب کشیدهاند، واقعیتی است که کسی نمیتواند منکر آن باشد. امام بزرگوار و رهبر معظم انقلاب اسلامی همواره مردم را به مطالعه تاریخ مشروطه و عبرت گیری از آن حادثه بزرگ توصیه کرده اند. بنابر این روشن است که دشمن همواره در صدد بوده و هست که انقلاب اسلامی را به سرنوشت تلخ مشروطه مبتلا کند و از این راه، به اهداف شوم خود دست یابد. تردیدی نیست که اختلاف علما و بزرگان دین مثل آیتالله شیخ فضلالله نوری و آیتالله بهبهانی و آیتالله طباطبایی یکی از عوامل مهم شکست مشروطه بود ولی نکته مهم این است که باید دید چه کسانی در آن ماجرا مقصر بودهاند؟ باید تاریخ را درست مطالعه و درست قضاوت کرد.
شیخ شهید، تیزبینانه آینده را پیش بینی میکرد و دراعتراض به انحراف مشروطه از اهداف اصلیاش و دین ستیزی روشنفکران غرب زده در حرم حضرت عبد العظیم متحصن شده بود و در برابر فشار آقایان بهبهانی و طباطبایی مبنی بر ضرورت شکستن تحصن و این که «شق عصای مسلمین نکنید مقاومت میکرد و میفرمود: «جناب آقا اگر از من میشنوی شما اینجا بمانید، والله، والله، والله مسلّم بدان که هم مرا میکشند و هم تو را. اینجا بمانید تا یک مجلس شورای ملی اسلامی درست کنیم و از این کفریات جلوگیری کنیم.» (کتاب شیخ فضلالله نوری در ظلمت مشروطیت) متأسفانه آقایان بهبهانی و طباطبایی، به عمق سخن شیخ شهید پی نبردند و به راه خود ادامه دادند؛ در نتیجه پس از شهادت شیخ، بهبهانی ترور شد و طباطبایی نیز در گوشه عزلت جان سپرد و مشروطه به نفع غرب زدگان مصادره گردید.
آقای هاشمی! به نظر جنابعالی، اگر شیخ شهید از تحصن دست برداشته و با آن دو سید همراه شده بود، مشروطه شکست نمیخورد؟ اگر اینگونه میاندیشید، سخت در اشتباهید؛ البته تا مشروطه را چگونه ببینید و مراد شما چه باشد. بیتردید، مشروطه مشروعهای که شیخ شهید و روحانیت اصیل حتی آن دو عالم بزرگ به دنبال آن بودند، در صورت تبعیت شیخ فضلالله از آن دو بزرگوار خاتمه مییافت و حتی همین مقدار اثری که خون شیخ شهید باقی گذاشت و منشأ اثر بیداری ملتمان برای انقلاب اسلامی شد، حاصل نمیشد. ولی اگر منظور شما حفظ مشروطه انگلیسی بود که آن با استبداد رضا خانی هم مشکلی ندارد و نیازی به شکستن تحصن شیخ شهید و همراهی ایشان با آن دو سید نبود. برای روشن شدن مطلب خوب است پاسخ شخص شیخ فضلالله به آیتالله بهبهانی را ببینید.
ایشان در پاسخ به اظهارات طباطبایی و بهبهانی فرمود: «بارها گفتهام اساس این مجلس و مشروطیت من بودم و هستم و فعلا هم در موضوع مشروطیت و مجلس و نمایندگان حرفی ندارم، در محدود کردن سلطنت و محدودیت ادارات دولتی و اختیارات وزیران حرفی نیست و این مجلس برای ما لازم است، ولی نمایندگان باید مسلمان باشند، اشخاص خارج از اسلام و بهایی نباید نماینده کشور اسلامی باشند. ما حاضریم ثابت کنیم که حدود هفت یا هشت نماینده تهران مسلمان نیستند و باعث هرج و مرج و مخل آسایش مسلمانان هستند، یکی از خواستههای ما اخراج این عده از مجلس است. خواسته دوم ما این است که مشروطیت باید قوانین و احکامش سرمویی با قانون اسلام و قرآن مخالفت نداشته باشد، ما در این نوع مشروطیت هیچ حرفی نداریم. سومین خواسته ما این است که آزادی به صورت مطلق و کامل، نادرست و کفر است.
آیا آزادی قلم برای این است که مطبوعات نسبت به ائمه علیهم السلام هرچه میخواهند بنویسند؟ مگر شما روزنامهها را نمیخوانید؟» در این موقع، شیخ فضلالله روزنامه شماره 13 «کوکب دری» را که در آن به ائمه اطهارعلیهم السلام توهین شده بود به آقای طباطبایی داد و او با خواندن مطالب توهین آمیز آن به گریه افتاد. شیخ فضلالله گفت: «اگر امروز جلوی این جراید را نگیریم، مورد خشم خدا و رسولش خواهیم بود» (همان) متاسفانه آن چه را که شیخ، با بصیرت و تیزبینی میدید، آن دو بزرگوار نمیدیدند و درنتیجه، ایشان را تنها گذاشتند و روشنفکران غرب زده همان بلا را بر سر مشروطه و رهبران روحانی آن آوردند که شیخ شهید پیش بینی کرده بود.
آقای هاشمی!
در دوران انقلاب اسلامی نیز میان علما و بزرگان اختلافاتی وجود داشته و دارد، ولی باید دید که چه کسانی فریب روشنفکران غربی خورده و راه آنها را میروند و چه کسانی با بصیرت و هوشمندی، همان مسیر شیخ فضلالله نوری را طی میکنند؟ اگر اهانت روزنامه «کوکب دری» به ساحت اهل بیت(ع) اشک بهبهانی را درآورد- اگرچه باز هم متوجه عمق خطر نشد - متأسفانه تهاجم سنگین 8 ساله نشریات دولت مدعی اصلاحات به مقدسات، هیچ گاه اشک امثال شما و دوستانتان را در نیاورد بلکه شما حتی رئیس دولت اصلاحات را برگ زرین دفتر انقلاب اسلامی نامیدید! و در انتخابات 84 نیز در بیانیه 8 مادهای خود، وعده دادید که همان راه 16 ساله را با اقتداربپیمایید.
آقای هاشمی! حتما یادتان هست در همان روزهای سیاه حکومت مدعیان اصلاحات که جنابعالی مهر سکوت بر لب زده بودید و یا از آن جریان حمایت میکردید، علما و بزرگان چه خون دلهایی میخوردند و چه هشدارهایی میدادند؟ آیا تحصن سه روزه علما و بزرگان و برخی از مراجع عظام در مسجد اعظم قم را به یاد دارید؟ حتما تهاجم سنگین مدعیان اصلاحطلبی به آیتالله مصباح را فراموش نکردهاید که درصورت ثبت تاریخی آن، مثنوی 70 من کاغذ میشود. بهراستی اگر امثال ایشان هم مانند شما سکوت کرده بودند، آیا امروز اثری از اسلام و انقلاب در کشور باقی مانده بود که جنابعالی از احتمال تکرار مشروطه سخنی به میان آورید؟ چرا در آن شرایط سنگین که روزنامهها اصل دین و باورهای دینی و مرجعیت شیعه و روحانیت اصیل و اصل مترقی ولایت فقیه را مورد بدترین هجمهها قرار میدادند، جنابعالی به یاد تکرار مشروطه نمیافتادید و درباره وقوع آن هشدار نمیدادید؟ مگر امروز چه اتفاق جدیدی افتاده است که شما این گونه احساس خطر کردهاید؟!
به نظر میرسد تنها پدیده جدید این باشد که با روشن شدن حقیقت در فتنه 88، تودههای عظیم مردمی به خواص مردودی که در فتنه نقش اساسی داشتند و یا در برابر فریاد «این عمار» رهبری، با سکوت خود آب به آسیاب فتنهگران میریختند، پشت کردهاند و دیگر به آنها اعتنایی ندارند. شاید این موضوع باعث شده است که برخی مانند جنابعالی احساس کنند که مردم از روحانیت بریدهاند و مشروطه در حال تکرار شدن است. آقای هاشمی! مردم از روحانیت نبریدهاند، بلکه از روحانیون حامی فتنه بریده اند. شاهد آن، حضور گسترده مردم در 9 دی و راهپیماییهای عظیم مردمی و استقبال بی نظیر مردم قم از رهبر معظم انقلاب است.
آقای هاشمی!
اگر قرار بود حوادث مشروطه در کشور تکرار شود و انقلاب اسلامی همانند مشروطه شکست بخورد و آن واقعه تلخ تکرار شود، بهترین زمان آن فتنه 88 بود که امام خامنهای آن را فتنه عمیق نامید و افراد مورد علاقه جنابعالی از جمله برخی اعضای خانوادهتان، از نقش آوران اصلی آن بودند و دستگیر شدگان آن ماجرای تلخ، به تلاش برای براندازی نظام اسلامی و انقلاب بزرگ ملت ایران اعتراف کردند. براستی اگر جنابعالی نگران تکرار حوادث پس از مشروطهاید، چرا فتنهگران را مورد حمایت خویش قرار داده و هنوز نیز حاضر به محکوم کردن آنان نیستید؟ آیا نوشتن نامه سرگشاده به رهبری و تهدید به باز شدن آتش فشانهای سینه و به دنبال آن در گیریهای خیابانی و آتش زدن مساجد و اهانت به ساحت مقدس سید الشهداء(ع) و عاشورای حسینی برای شما درد آور نبود تا در آن روزها احساس وظیفه کنید و به دوستان خود در باره احتمال تکرار مشروطه هشدار دهید؟! چه فرق است میان کسانی که در ماجرای مشروطه در سفارت انگلیس گرد دیک پلوی انگلیسیها حلقه میزدند و کسانی که در فتنه 88 از سوی سفارتهای انگلیس و فرانسه و... حمایت میشدند و در نهایت، به آغوش برخی کشورهای غربی از جمله انگلیس خزیده اند؟ براستی چه زمانی به این پرسش مردم پاسخ داده میشود که چرا فرزندتان مهدی از انگلیس به ایران باز نمیگردد؟!
آقای هاشمی!
اگر نگران تکرار مشروطهاید، باید این نگرانی را ابتدا در رفتار خود ببینیم نه دیگران؛ حتما میدانید یکی از مهمترین هشدارهای امام(ره) و مقام معظم رهبری به مسوولان، پرهیز از مسابقه در رفاه طلبی و اشرافی گری است؛ نکته مهمی که رهبر عزیزمان در دیدار اخیرشان نیز با مسؤولان کشوری در میان گذاشتند و بهعنوان یک اشتباه از آن نام بردند. بی تردید اگر میخواهیم انقلاب آسیب نبیند و مردم از روحانیت جدا نشوند، باید روحانیت در کنار مردم بماند؛ و گرنه بریدن روحانیت از مردم با مسابقه اشرافی گری و رفاه طلبی که برخی ولو اندک متاسفانه از ابتدا به دنبال آن بودهاند، به این رابطه آسیب جدی میزند و آن وقت است که امکان دارد نگرانی مورد نظر شما به وقوع بپیوندد.
آقای هاشمی!
گرچه باید مراقب بود و با بصیرت و هوشمندانه توطئههای بیگانگان بهویژه غرب زدگان را با دقت زیر نظر داشت تا حوادث مشروطه تکرار نشود ولی 3 عامل مهم، این نگرانی را کاهش میدهد.
1. هوشیاری و بصیرت مردم
در مشروطه هنوز ملت ایران به آن بلوغ و بصیرت سیاسی لازم دست نیافته بود که بتواند نقشههای مزدوران روشنفکرنمای غربی را بشناسد و بهراحتی از آنها فریب نخورد؛ به همین سبب، قلم بهدستان مزدور توانستند شیخ شهید را خائن به ملک و مملکت و غرب زدگان خائن را دوستدار ملت معرفی کنند! در نتیجه، مردم در کنار چوبه دار ایشان به شادی پرداخته و حتی کف و سوت زدند! سید جمال واعظ اصفهانی که برای استقرار مشروطیت تلاشهای فراوانی کرد و در نهایت او را خفه کردند، از زندان بروجرد به فرزندش محمد علی که در بیروت تحصیل میکرد، نوشت: «گمان میکنم این آخرین کاغذی است که از پدرت دریافت مینمایی؛ چون که بهواسطه این ملت مرده بی حس، دشمن بر ماها غالب شد. حالا دیگر چاره از دست رفته و باید مردانه جان داد.
رضینا برضاء الله »( سید جلال الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج1، ص 123-124) اما مردم انقلابی ایران در سایه رهبریهای امام عظیم الشان و مقام معظم رهبری از چنان بصیرتی برخوردار شده که علاوه بر تقدیم صدها هزار شهید و جانباز برای انقلاب اسلامی، در همه عرصهها تمام قد ایستاده و با بصیرتی بسیار بالاتر از برخی خواص، در خط اسلام و انقلاب گام بر میدارند. دیگر ملت ایران نه آن ملت مردهای است که سید جمال واعظ از آن سخن میگفت و نه آن ملتی که در کنار چوبه دار شهید شیخ فضلالله نوری کف و سوت میزد، بلکه ملتی است که در پای آرمانهای انقلاب اسلامی، 32 سال قاطع و استوار ایستاده است.
آقای هاشمی! اگر میان نماز جمعه 29 خرداد که به امامت مقام معظم رهبری برگزار شد و نماز جمعه 26 تیر یعنی آخرین نماز جمعه خودتان مقایسه کنید، همه چیز روشن میشود. حتما روز فراموش نشدنی 9 دی را نیز به یاد دارید و با چشمان خود دیده اید که ملت ایران بهرغم مردود شدن برخی خواص از جمله جنابعالی، چه حماسهای آفریدند. در 22 بهمن همان سال نیز با حضور دهها میلیونی خود چگونه آخرین میخ را بر تابوت فتنه گران و مدعیان اصلاحات کوبیدند. پس نگران نباشید! زیرا این مردم انقلابی هرگز اجازه نخواهند داد حوادث پس از مشروطه تکرار شود. البته اگر هم قرار باشد حادثهای تکرار شود، این بار شیخ فضلالله بر چوبه دار نمیرود؛ بلکه کسانی بر چوبه دار میروند که به آرمانهای امام و انقلاب خیانت ورزیده و با دست خود، سند نوکری بیگانگان را امضا کردهاند.
2. قانون اساسی
قانون اساسی مشروطه را چه کسانی نوشتند؟
در انقلاب مشروطه، شش ماه پس از پیروزی در دی ماه 1285 هجری شمسی، متن قانون اساسی تهیه شد، در حالی که مجلس شورا 4 ماه بدون قانون اساسی تشکیل شده بود. تدوین قانون اساسی به تعدادی شاهزاده و اعیان زاده که تحصیلکرده خارج بودند و با القاب فلان الدوله و فلان السلطنه، خود را همه کاره میپنداشتند، واگذار شد. نمایندگان مجلس هم پس از اصلاح طرح قانون اساسی آن را برای تصویب به دربار فرستادند! مدتی بین مجلس و دربار و دولت درباره متن قانون اساسی اختلاف نظر بود تا این که سرانجام با تشکیل کمیسیون پنج نفره، اختلافها برطرف شد و متن آن به امضای شاه رسید!
ولی چون کافی نبود متمم قانون اساسی در دستور کار قرار گرفت و در ظرف 8 ماه نوشته شد که آن هم بیشتر جنبه تقلید از غرب داشت. در واقع نه مردم و نه فقها و نه حقوقدانان مسلمان، هیچ کدام در تدوین قانون اساسی نقشی نداشتند. (همان، ص 118) ولی در انقلاب اسلامی ایران، امام(ره) هوشمندانه مجلس خبرگان قانون اساسی مرکب از مجتهدین و حقوقدانان متدین را تشکیل داد و قانون اساسی بر اساس مبانی اسلام و مکتب گرانسنگ تشیع نوشته شد و با آرای بالای ملت به تصویب رسید. دراین قانون اساسی نقش ولایت فقیه بهعنوان حافظ اسلامیت نظام و جمهوریت آن کاملا برجسته است. از این رو میتوان رمز ماندگاری انقلاب اسلامی را همین اصل مترقی دانست.
این موضوع بر کمتر کسی پوشیده مانده است که تمام فتنههای سنگین 32 ساله با سر انگشت تدبیر ولی فقیه زمان خنثی شده است. اگر این اصل مترقی در قانون اساسی نبود، حوادث مشروطه در همان سالهای اول انقلاب و در دولت بنی صدر و یا در دوم خرداد 76 تکرار شده بود؛ آن هنگام که آقایان بنی صدر و خاتمی شعار قانون گرایی سر میدادند و اظهار میداشتند اختیارات رهبری را در حدود قانون اساسی میپذیریم. روشن است که اگر این اصل در قانون اساسی نبود، چه اتفاقی میافتاد.
3. رهبری
در مشروطه، گرچه عالمان دینی، ابتدا در رأس قرار داشتند ولی در همان اوایل، بنا به دلایلی که ذکر شد، میان رهبران نهضت اختلاف افتاد و مشروطه توسط روشنفکران غرب زده مصادره گردید. اما در انقلاب اسلامی، نهضت اسلامی به رهبری یک مرجع تقلید و فقیه وارسته به پیروزی رسید و زیر نظر ایشان نظام اسلامی نیز شکل گرفت و با فداکاریهای مردم و روحانیت تثبیت شد. پس از امام، نیز فقیه وارسته دیگری زمام امور را به دست گرفت و تا کنون، امام گونه این انقلاب بزرگ را رهبری کرده و با عنایت الهی، همه نقشههای شوم دشمنان را خنثی نموده است.
فتنه عمیق 88، نقطه اوج تدبیر امام خامنهای است که دشمنان به ظاهر دوست و دارای سوابق انقلابی با تحریک دشمن به جان انقلاب افتاده و براندازی نظام را در دستور کار خویش قرار داده بودند؛ اما با سر انگشت تدبیر ایشان، توطئههای آنان خنثی گردید و کشتی انقلاب با آرامش خاص به ساحل نجات رسید. تردیدی نیست که رابطه تنگاتنگ امت و امام هرگز به کسانی که خواب مشروطه را در سر میپرورانند، اجازه نخواهد داد کمترین آسیبی به حاصل خون شهیدان وارد شود. مطمئن باشید ملت ایران کسانی را که با عملکرد خود به دنبال تکرار مشروطهاند از سر راه برخواهد داشت.