دلیل سوم؛ تبدیل خود محوری به خدا محوری از نظر جان هیک
همه ادیان در یک چیز اشتراک دارند و آن از خود محوری به خدا محوری رسیدن است همه دینها از این گوهر، برخوردارند. برای اینکه اشکالات خوب تدوین شود، لازم است به دو بحث توجه کنیم و در بحث گوهر دین باید هر دو زاویه مورد بررسی قرار گیرد. یکی چیستی گوهر و صدف دین یا ذاتی و عرضی بودن دین است، که مشخص شود اینها بهطور دقیق از گوهر صدف یا ذاتی و عرضی چه چیز را اراده کردهاند و دوم مصداق گوهر و صدف است.
گوهر دین چیست؟
معتقدند هر متنی و هر دینی، یک پیام و مقصد اصلی دارد و یک پیامها و مقصودهای فرعی آن پیام اصلی را گوهر و ذاتی دین مینامند، اموری که از متن بیگانه نیستند ولی در پیام و مقصود اصلی متن هم چندان مدخلیتی ندارند، صدف و عرضی دین به شمار میآیند و جنبه آماده سازی مخاطب دارند.
شرط اولیه عرضیت و صدفهای دین این است که منحصر به زمان خاصی هستند و آن ویژگی ابدیت را ندارند، چون مخاطبها در دورانها و مکانهای مختلف، تفاوت پیدا میکنند، لذا مقدمه چینی و زمینه سازیهایشان هم بهطور قطع متفاوت است. اما آن که دائمی است، گوهر و ذات دین است.
بحثی که در کلام جدید تحت عنوان گوهر و صدف یا ذاتی و عرضی دین مطرح شده با بحثی که عرفا تحت عنوان شریعت و طریقت و حقیقت دارند، کاملا تفاوت دارد.
لااقل تا آنجایی که در کتب عرفانی آمده، چه قبل از ابن عربی که عرفان او بیشتر شبیه عرفان عملی است، چه بعد از ابن عربی که عرفان نظری شکل گرفت، همه بدون استثناء شریعت و طریقت و حقیقت را ظاهر و باطن دین معرفی کرده و گفتهاند شریعت و طریقت و حقیقت از هم جداشدنی نیستند. و اگر هم مقدمیتی برای شریعت و طریقت نسبت به حقیقت قائلند یک نوع مقدمهای است که هم مقدمه حدوث حقیقت است و هم مقدمه بقاء آن. عرفا در این مسأله اتفاق نظر دارند.
هر چند یک عده به صورت جعلی از آیه: «یعبد ربک حتی یاتیک الیقین» استفاده کردهاند که وقتی به مقام یقین یا حقیقت رسیدید، دیگر حاجتی به شریعت و طریقت نیست! این حرف را حتی عرفای اهل سنت هم نمیپذیرند.
مصادیق گوهر دین
در مورد مصادیق گوهر دین، بین متفکران غربی اختلاف زیادی است، اگر کسی بخواهد تتبع کند این مطلب آشکار است، چه هگل که به صراحت، تعبیر ذاتی و عرضی را دارد، چه قبل از او که این تعبیر را ندارند ولی محتوا در آثارشان هست.
این تعبیر را اولین بار هگل در کتاب «اسقرار شریعت در مذهب مسیحیت» مطرح کرد. او در این کتاب میکوشد تا ثابت کند که برتری یک مذهب به تشریعی بودن آن نیست. و شریعت را ذاتی و گوهر دین نمیداند، و میگوید ذاتی دین اخلاقیات است. کلیش یا کلیف، اعتقاد به وجود خدا را ذاتی میداند و لذا این گزاره اعتقاد به وجود خدا را سمبلیک نمیداند تنها گزارهای که وی معتقد است سمبلیک نیست همین گزاره«خدا وجود دارد» است این را در «الهیات فرهنگ» در پویایی ایمانش مطرح میکند. استیس در کتاب «دین و نگرش نوین» وقتی در ابتدا جهان بینی را به جهانبینی علمی و دینی تقسیم میکند و بعد به تعارض علم و دین گرایش مییابد، میگوید گوهر دین اخلاق نیست، بلکه عرفان و طریق قدیسان است.
الکفون، نقش مذهب در زوال آسیبهای اجتماعی در دین را گوهر دین میداند و میگوید ما الان در آسیای دنیای معاصر به سر میبریم، با توجه به این مسابقه تسلیحاتی که وجود دارد، تنها چیزی که باید و میتواند در مقابل این آسیبهای اجتماعی بایستد، دین و مذهب است و گوهر دین را در این معنی خلاصه میکند.
یا مثلا کانت، ضمانت اجرایی اخلاق را بهعنوان گوهر دین یاد میکند. ادامه دارد...