تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۵۶۰۲

اگر چند نفر نامزد ولایت فقیه باشند و در اولویت فردی که جامع همه شرایط باشد، اتفاق نظر نبود، چه باید کرد؟ در حقیقت، این مسأله به دو مسأله منتهی می شود؛ مسأله اصلی و ریشه ای این است که وقتی ما پذیرفتیم که کسی باید در رأس حکومت اسلامی قرار بگیرد که اقرب به امام معصوم باشد آن وقت سؤال می شود که ما او را از کجا بشناسیم؟ ممکن است هزاران نفر شایستگی این را داشته باشند که در رأس حکومت قرار بگیرند، ما از کجا تشخیص بدهیم که چه کسی اصلح و اقرب به امام معصوم است؟ یک جواب ساده ای که از ابتدای تدوین قانون اساسی پیش بینی شده بود، همین مسأله خبرگان رهبری است که برای تشخیص فرد اصلح برای رهبری، خبرگان باید نظر بدهند.
خود این بحث که اصلاً خبرگان چه حجت و چه دلیل شرعی دارد؟ چه اعتباری دارد و از کجا پیدا شده است؟ یک بحث فقهی مستقلی می طلبد که اگر بخواهیم وارد آن بشویم، از مباحث مربوط به اصل ولایت فقیه دور می افتیم. گفتیم که تعیین ولی فقیه به وسیله خبرگان برای ما حل شده است، اما سؤال این است که ملاک و معیار خبرگان برای انتخاب اصلح چیست؟ در جواب اینکه چگونه باید ولی فقیه را انتخاب کرد، گفتیم همه عقلا برای اینکه در یک صنف بهترین افراد آن صنف را تشخیص بدهند، چه کار می کنند؟
اگر شرط ریاست یک دانشگاه این باشد که عالم ترین استاد دانشگاه باید رئیس باشد، چه کار می کنند؟ اتفاقاً در بحث موقوفاتی که تولیت آن به اعلم بلد سپرده شده است و مثلاً در وقف نامه آمده که بعد از خود واقف، اختیار این موقوفه با اعلم بلد است یا مثلاً این مقدار از درآمد موقوفه را به اعلم بلد بدهید. از کجا باید اعلم را تعیین کرد؟ این مسایلی عقلایی است و برهان برنمی دارد. باید دید روش عقلا در زندگی چیست. ما اصلاً در تقلید چه کار می کنیم؟ صرف نظر از اینکه اصلاً دلیل تقلید چیست و از کجا می فهمیم که باید تقلید کنیم و باید تقلید اعلم کنیم که اینها بماند.
وقتی همه می دانیم که باید از اعلم تقلید کنیم، اعلم را از کجا می شناسیم؟ آیا نص یا آیه ای داریم که باید فلان شخص باشد؟ با خواب و مکاشفه و این حرف ها هم که نمی شود اعلم را تعیین کرد. باید به راهی رفت که همه عقلا خودبه خود و به حسب ارتکازشان می روند. آنها به سراغ اهل فنی می روند که می خواهند اکمل و اصلحشان را انتخاب کنند. چه کسی می فهمد کدام عالم اعلم است؟ طبیعی است که علما می فهمند. کسان دیگری که از این نمد کلاهی ندارند، که سر درنمی آورند چه کسی اعلم است و چه کسی نیست.
ضرورت مراجعه به خبرگان برای انتخاب اصلح
در بین اساتید یک دانشگاه چه کسانی می فهمند که کدام استاد داناتر و شایسته تر است؟ استادها می فهمند؛ البته دانشجوهایی هم که تحصیل کرده اند و با آنها درس داشته اند هم تا یک حدی می توانند، اما واقعاً نظری که عقلا به آن اعتنا می کنند، نظر استادان است. اگر خود اساتید یک نفر را تعیین کردند که این از همه ما بهتر است به همه اطمینان می بخشد. اگر اکثریت قاطعی از اساتید یک دانشگاه شهادت دادند که این شخص اصلح از همه ماست، انسان با طیب خاطر می پذیرد؛ البته اگر هیچ راهی نبود جز نصف به علاوه یک باز هم چاره ای نیست والا ترجیح مرجوح لازم می آید. مثلاً اگر 51درصد یک نفر را تعیین کردند و 49درصد یک نفر دیگر را، اگر انسان بیاید قول 49درصد را بگیرد، این ترجیح مرجوح است. بالاخره به همان یک درصد یا دو درصد اضافه هم باید اعتماد کرد، اما اگر نه، هفتاد یا هشتاد درصد از کسانی که خبره یک فنی هستند، شهادت دادند که این فرد اصلح است، باید سخن آنها را پذیرفت.
بعد از رحلت امام یا جلوتر از آن بعد از رحلت مرحوم آقای بروجردی یا مرحوم آقای گلپایگانی یا دیگران، چه کار کردیم؟ وقتی می خواستیم ببینیم به چه کسی مراجعه کنیم، چه می کردیم؟ از این عالم و از آن عالم می پرسیدیم تا اطمینان پیدا کنیم چه کسی ارجح است. هیچ کس هم نگفته این کار را بکنید. به طور طبیعی خود عاقلان همه این کار را می کنند. مردم یک شهر می روند پیش ملای بزرگ ترشان، امام جمعه شان و می پرسند آقا تکلیف چیست؟ باید به چه کسی مراجعه کنیم؟ راه دیگری دارد؟!
در مسأله تقلید چون مسایل شخصی است احتیاجی نیست که یک دستگاهی باشد و افرادی شهادتشان را ثبت کنند و خلاصه یک شکل رسمی داشته باشد. وظایف شخصی است ممکن است دو تا برادر یکی مقلد این آقا باشد، یکی مقلد آن آقا. مشکلی هم پیدا نمی شود. حتی زن و شوهر ممکن است شوهر مقلد یک مرجعی باشد زن مقلد مرجع دیگری. نادر اتفاق می افتد که مسأله ای نیازمند یک تصمیم مشترک باشد، اما در مسایل اجتماعی این طور نیست. فرض این است که ما احتیاج به فرد یا مقامی داریم که یک نظر قاطع بدهد که همه باید عمل کنند. حکومت برای این نیست که در نماز بگویند مثلاً تسبیحات اربعه یک مرتبه کافی است یا کافی نیست.
آن کسی هم که یک مرتبه می خواند با برادرش که سه مرتبه می خواند دعوایی ندارد و این مشکلی را در جامعه ایجاد نمی کند، اما این که واجب است امروز به جنگ بروید یا واجب است که تعطیل کنید، این سرنوشت جامعه را عوض می کند. این چیزی نیست که بگویند آقا تو طبق فتوای مرجع خودت عمل کن، آن هم طبق فتوای مرجع خودش. اصلا حکومت برای رفع اختلاف است. برای اینکه اختلاف پیش نیاید، مصالح مردم حفظ شود و دشمن نتواند نفوذ کند، گفتند یک نفر باید حاکم باشد که رأی او را همه بپذیرند. اگر بنا باشد بگوییم هر کسی طبق فتوای مرجع خودش عمل کند قطعا مصالح مردم از بین می رود.
وجوب تبعیت از حکم ولی فقیه حتی برای فقها
کسانی می گفتند جنگ واجب نیست و نظرشان این بود که زودتر باید این جنگ را تمام کرد؛ مخصوصا بعد از فتح خرمشهر. حالا ما باید به حرف چه کسی عمل کنیم؟ رزمنده ها به جبهه بروند یا نه؟ صحبت این نیست که مرجع من می گوید برو یا نرو. اینها مسائلی است که باید یک نفر تصمیم بگیرد و همه عمل کنند تا اختلافی پدید نیاید. حکومت برای رفع اختلاف است نه برای ایجاد اختلاف. در آن جاهایی که لزومی نداشت و اختلاف هم مشکلی ایجاد نمی کرد لازم نبود ما یک دستگاه رسمی داشته باشیم که معین کند که امروز اعلم فقها در کشور اسلامی ایران کیست. هر کسی را تشخیص دادید خودتان عمل کنید، به جایی برنمی خورد، اما حکم ولی فقیه را باید همه بپذیرند برای سایر فقها هم واجب است از او اطاعت کنند؛ حتی اگر یکی از فقها خودش را در فقه اعلم بداند، در حکم حکومتی باید از ولی فقیه اطاعت کند. مثل قضاوت قاضی است.
در رساله های عملیه نوشته اند اگر قاضی در مسأله ای قضاوت کرد هیچ مجتهدی حق ندارد حکم او را نقض کند، مگر آنکه ثابت شود که مبنای دلیل او غلط بوده است والا نقض حکم حاکم جایز نیست حتی برای مجتهد اعلم، او حق ندارد حکم حاکم را، حتی حاکمی که خیلی پایین تر از خودش بوده، اگر حکمش طبق موازین شرعی بوده، او حق ندارد آن را نقض کند. مسایل اجتماعی حکومتی این طوری است. یک نفر که حاکم شد و تصمیمی گرفت و رأی داد، مصلحت مسلمین را در چیزی تشخیص داد اگر صلاحیت این کار را دارد باید همه از او اطاعت کنند.
سیره بزرگان ما هم همین بوده است؛ بزرگانی که واقعا باید خاک کف پای آنها را به سر کشید چه در زمان مرحوم آقای بروجردی چه در زمان حضرت امام و دیگران، وقتی می دیدند کسی در مقام ریاست عامه فقها و مسلمین است وقتی درباره مسایل اجتماعی به آنها مراجعه می شد می گفتند رئیس، ایشان است هر چه ایشان بگوید. در زمان حضرت امام(ره) وقتی به بسیاری از مراجعی که من می شناسم مراجعه کرده بودند، گفته بودند امروز آقای خمینی مرجع است و در این امور باید به ایشان مراجعه کرد. درباره یک چنین مقامی نمی شود گفت حالا هر کس تشخیص داد فلانی اعلم است او را ولی فقیه می دانم.
این همان از بین بردن مصلحت مسلمین و وجود اختلاف است و پیامدش هم همان هرج و مرج و اختلال نظام است. در چنین مواقعی باید یک مقام رسمی باشد که به همه مردم اعلام کند و همه وظیفه شان را بفهمند. در این جا نمی شود گفت یک مسأله خصوصی است و بر شما بینه اقامه شده است که فلانی اعلم است و برو از او تقلید کن. آن یکی بینه برایش اقامه شده است که باید از دیگری تقلید کند. در مسایل حکومتی نمی شود این حرفها را زد. در اینکه امروز به جنگ برویم یا نرویم، نمی شود گفت طبق فلان فتوا عمل کن. اصلا یکی از فلسفه های ضرورت حکومت این است که باید یک مقام رسمی باشد که برای همه مردم رهبری کند. این مقام رسمی چه کسی می تواند باشد؟
سیره عقلا این است که برای تشخیص اصلح باید به افرادی از آن صنف مراجعه کرد. باید به فقها مراجعه کرد. به چند فقیه؟ این فقها چه کسانی هستند؟ صلاحیت خود این فقها از کجا اثبات می شود؟ باید شرایط و مقرراتی باشد برای انتخاب کسانی که طبق این ویژگی ها حق اظهارنظر درباره ولی فقیه را دارند و انتخابشان باید به صورتی باشد که به طور نسبی اینها، اصلح از دیگران باشند.