تاریخ انتشار : ۲۹ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۲۲۵۷۵۲

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
سالهای متمادی است که از تهاجم فرهنگی دشمنان انقلاب اسلامی به ملت ایران سخن گفته می‌شود و به درستی بر ضرورت مقابله با این تهاجم تأکید می‌گردد. هر چند خطر این تهاجم را نمی‌توان انکار کرد، لکن واقعیت مهمتر و خطرناک‌تر اینست که درست به موازات همین تهاجم سنگین بیرونی، در داخل نیز اصول و ارزش‌ها و آرمان‌های انقلابی و دینی و اخلاقی ما بشدت مورد تهاجم است و متأسفانه نسبت به این جنگ نرم که از درون است غفلت می‌شود و یا تغافل صورت می‌گیرد.
تفاوت تهاجم از بیرون با تهاجم درونی اینست که اولی با بودجه دشمن صورت می‌گیرد ولی دومی بودجه ملت را می‌بلعد و آن را به گلوله توپ تبدیل می‌کند و جبهه خودی را هدف قرار می‌دهد. تهاجم بیرونی از راه دور است و کم اثر ولی تهاجم درونی از نزدیک است و مؤثرتر. آنان که از بیرون حمله می‌کنند برچسب مخصوص دشمن را بر چهره دارند و در برابر آنها عکس العمل‌هائی وجود دارد ولی مهاجمان درونی با نقاب دوست به صحنه می‌آیند و به جای آنکه عکس‌العملی را برانگیزند حتی در بسیاری موارد از آنها استقبال هم می‌شود...
نتیجه آنکه تا تکلیف خود را با جنگ نرم از درون روشن نکنیم، مبارزه با تهاجم فرهنگی به جائی نخواهد رسید. حتی اگر دشمنان خارجی ما تهاجم فرهنگی را متوقف کنند و دیگر در این جبهه کاری به ما نداشته باشند، همین جنگ نرم درونی برای از پا در آوردن ما کافی است.
ساده‌ترین نمونه، همین تلویزیون خودمان که قرار است "سیمای جمهوری اسلامی" باشد. از یازده ماه سال که بگذریم و فقط بر ماه مبارک رمضان متمرکز شویم که تلویزیون هم سعی می‌کند رنگ مذهبی به خود بگیرد و مردم را به خدا نزدیک کند، چنان تصویری از اسلام در برابر چشمان مردم به نمایش در می‌آورد و جان مردم را پر می‌کند که نه در کتاب‌های فقهی و اعتقادی خوانده‌اند و نه در سیره عملی پدران و مادران و آباء و اجداد خود دیده‌اند "ماسمعنا بهذا فی آبائنا الأولین".
از یکساعت به مغرب مانده مجموعه‌های تلویزیونی شروع می‌شوند و با تقسیم کار مهندسی شده و دقیقی که میان چند شبکه صورت گرفته تقریباً بی‌وقفه تا ساعت 5/12 شب ادامه دارند. البته برای آنکه مردم در روزهای ماه مبارک رمضان و با دهان روزه نیز از فیوضات این مجموعه‌ها بی‌بهره نباشند، تکرار این مجموعه‌ها در ساعات مختلف روز هم پخش می‌شوند. این اقدام، به ویژه برنامه ریزی دقیقی که برای شب‌ها شده، تمام وقت مفید مردم را پر می‌کند و آنها را پای تلویزیون می‌نشاند و از رفتن به مسجد و مجالس مذهبی باز می‌دارد. اگر بخواهیم از همین یک فقره، که هنوز مربوط به قالب و شکل ماجراست، نتیجه‌ای به دست بیاوریم اینست که مردم ایران انقلابشان را از مسجد آغاز کردند و پایگاه دفاع مقدس نیز مسجد بود و به همین دلیل همواره باید تلاش کنیم مساجد که به فرموده امام خمینی رضوان‌الله تعالی علیه سنگر هستند، پر باشند، اما ما تلاش می‌کنیم این سنگرها را خالی کنیم و مردم را به ویژه جوانان را از امتیازات فراوانی که حضور در مساجد دارد محروم نمائیم. آیا بزرگان نظام جمهوری اسلامی خبر دارند که بسیاری از مساجد در این ماه فقط به برگزاری نماز مغرب و عشا اکتفا می‌کنند و مجالس وعظشان را تعطیل کرده اند؟ آیا خبر دارند که بقیه مساجد هم از جوانان در شب‌های ماه مبارک رمضان خالی هستند؟
مسئولان تلویزیون به خود غره نشوند که این هنر و کاردانی ماست که توانسته مردم را پای تلویزیون میخکوب کند و اینهمه مخاطب جلب و جذب نماید. این هنر را هر کس که این جعبه جادوئی را در اختیار داشته باشد،‌ دارد حتی رابرت مرداخ و ایرانی‌های لوس آنجلس نشین و عرب‌های بی‌بندو بار و شبکه‌های متعدد لائیک‌ها در ترکیه. تفاوت اینست که رابرت مرداخ با فارسی وان و آنهای دیگر با رقص و آوازهای زن‌های هر جائی، افراد بی‌بندو بار را به پای تلویزیون‌هایشان می‌نشانند و شما مذهبی‌ها را با اشباح و ارواح نباتی و حیوانی و حیله‌های شیطان و عشق‌های مثلثی و مربعی سرگرم می‌کنند. نگرانی عمیق اینست که شما، بدون آنکه بخواهید،‌ با این کارهایتان مذاق همین مذهبی را تغییر بدهید و به تدریج آنها را به پای تلویزیون‌های ماهواره‌ای بکشانید. شما چنین قصدی ندارید ولی آنها درصدد هستند که از میان مشتریان امروز شما برای فردایشان سربازگیری کنند.
مجموعه‌های تلویزیونی سیمای جمهوری اسلامی در سالهای گذشته به عشق‌های زمینی انفرادی قانع بودند و هر کاری می‌خواستند در همین چارچوب انجام می‌دادند، اما امسال این عشق‌های زمینی، مثلثی و مربعی شده‌اند و کار به جائی رسیده که حتی دوستی‌های دختران و پسران نامحرم و معاشرت‌های حرام آنها به ارواح نباتی و حیوانی هم سرایت کرده است! در یک مجموعه تلویزیونی ماه رمضانی، سه دختر و زن عاشق سینه چاک یک مرد می‌شوند و برای تصاحب او به آب و آتش می‌زنند و در یکی دیگر از این مجموعه‌ها دختر چادری یک حاجی متدین و خوشنام و آبرومند آنچنان عاشق یک جوان شیاد می‌شود که حاضر است چادرش را دور بیاندازد و در برابر پدرش بایستد و همه معیارها و اصول و ارزش‌ها را نادیده بگیرد و با کهنه خواندن افکار پدر و به استناد تغییر کردن زمانه، خود را تسلیم آن جوان شیاد کند. تأسف‌بارتر اینکه آن پدر متدین نیز همواره با عصبانیت و رفتارهای بی‌منطق خود به این ماجرا دامن می‌زند و حتی یکبار هم برخورد منطقی نمی‌کند.
توجیه مسئولان تلویزیون لابد اینست که می‌خواهیم عاقبت زشت این قبیل ناهنجاری‌ها و رفتارهای نادرست جوانان و عصبانیت و بی‌منطقی پدران را نشان دهیم و این مجموعه‌ها وقتی به آخر برسند، نتایج عبرت آموزی خواهند داشت.
این توجیه، در واقع عذر بدتر از گناه است. این حضرات آیا توجه ندارند که ترسیم چهره غیرمنطقی برای آن پدر مذهبی، به معنای بی‌منطق نشان دادن قشر مذهبی و صحه گذاشتن بر رفتارهای غلط و احساسی آن دختر هوسباز است؟ آیا نمی‌دانند که برای رسیدن به نتایج مفید نباید از مسیرهای آلوده و بدآموز عبور کرد؟ آیا توجه ندارند این اغراق‌ها، که برای جاذبه‌دار کردن مجموعه‌های تلویزیونی مرتکب می‌شوند، چه ضربه‌های سنگینی به اعتقادات جوانان و روابط عاطفی و مثبت میان فرزندان و والدین آنها وارد می‌کند؟ متأسفانه این حضرات، نام این تخریب‌ها را سنت شکنی می‌گذارند و آنرا یک امتیاز می‌دانند درحالی که تفاوت میان سنت‌های مثبت و منفی را می‌دانند و از این واقعیت نیز باخبرند که وجود احترام متقابل میان فرزندان و پدران و مادران و حفظ حرمت والدین در هر شرایطی، از سنت‌های مثبت و مورد سفارش دین است و بهیچوجه نباید آن را شکست. مهمتر آنکه تلویزیون باید با تکیه بر واقعیت‌های فراگیر جامعه به مطرح کردن و نقد آنها بپردازد، نه آنکه با تکیه بر تخیلات یا موارد نادر و زدن رنگ و لعاب‌های تبلیغاتی به آن درصدد تعمیم آن بر آید تا بازار خود را داغ کند.
متأسفانه اسیر تخیلات شدن، بیماری خطرناکی است که در سال‌های اخیر گریبان گیر بعضی اقشار تحصیل کرده نیز شده است. در ویژه نامه‌ای که اخیراً توسط یک روزنامه دولتی درباره شخصیت و جایگاه زنان منتشر گردیده و جنجال آفریده، از دو نفر به عنوان استاد دانشگاه و محقق و صاحب فکر و اندیشه نام برده شده و مطالبی از آنها به چاپ رسیده که جای شرمندگی بسیار دارد. اگر اینان استادان دانشگاه‌های ما هستند، وای به حال جوانان جامعه ما که قرار است از این چنین افرادی علم و معرفت بیاموزند. یکی از آنها آنقدر همه چیز را سکسی می‌بیند که همه بخش‌های اجتماعی جامعه را گرفتار سکس می‌داند بطوری که از نظر وی سکس در ورزش و ساختارهای شهری هم نفوذ کرده تا جائی که حتی آشپزخانه‌های باز و خودروی 206 و فوتبال را نیز نمادهائی براساس ساختار سکس می‌پندارد. آن دیگری حتی به حوادث بعد از انتخابات هم رحم نکرده و با صراحت می‌گوید: من بزرگترین قدرت محرکه این حوادث را محرکه جنسی می‌دانم. کاندیداهای معارض به دنبال خود نمائی جنسی رفتند، یعنی وقتی مثلاً لباس سبز پوشیدند، تحریک آمیز بودند.
بی انصافی است اگر گفته شود همه مطالب ویژه نامه مورد اشاره،‌ انحرافی است. اما واقعیت اینست که این قبیل مطالب تخیلی که حتی پرت و پلاهای فروید را هم پشت سر گذاشته، آن را به درجه‌ای از انحطاط و سقوط کشانده که طبیعی بود سیل اعتراض‌ها را متوجه خود کند. اهانت و تمسخر نسبت به حدیث شریف نبوی "من تزوج فقداحرز نصف دینه..." و سایر مطالب موهن نیز از ویژگی‌های این ویژه نامه است که نمونه‌ای از جنگ نرم از درون است.
نکته قابل تأمل اینست که در روزگار ما این قبیل مطالب سست و بیمارگونه را معمولاً تحت عناوینی از قبیل "پدیدارشناسی" و "جامعه شناسی" و "روان شناختی" و... به خورد مردم می‌دهند و الفاظ جدید و من در آوردی را نیز آنچنان چاشنی آنها می‌کنند که بتوانند خواننده و شنونده را مقهور الفاظ و اصطلاحات پرطمطراق کنند و او را از اندیشیدن به محتوای پوچ و انحرافی آن مطالب غافل نمایند. همین غفلت است که راه را برای تهاجم از درون هموار می‌نماید و مقولات انحرافی که در قالب گفتارها، فیلم‌ها، مجموعه‌های تلویزیونی و مقالات به خورد مردم داده می‌شوند را در کام شنوندگان و بینندگان و خوانندگان بی‌اطلاع و خوشبین حتی از عسل هم شیرین‌تر جلوه می‌دهند. اینست که عقلای قوم باید خطر جنگ نرم از درون را جدی بگیرند. تا این مشکل حل نشود، مبارزه با تهاجم فرهنگی به جائی نخواهد رسید.