مهدی مسعودی
تلمود (مخفف تلمود توراه) در لغت به معنای تحصیل تورات و آموزش و تعلیم است (زبان عبری با زبان عربی نزدیک است. تلمیذ به معنای فراگیرنده آموزش که در عربی به کار میرود همریشه تلمود است). این کتاب در واقع یکی از کتابهای مذهبی یهود است که به عنوان تفسیری بر میشناه (مجموعهای حاوی شریعت شفاهی یهود و فتاوای فقیهان این قوم) است. بعد از اسارت بابلی، یهودیان در شرح و تفسیر به 2 دسته تقسیم شدند؛ فریسیان، که عالمان آنان معتقد به شرح و تفسیر بودند دست به نگارش تلمود زدند (خاخام یوخاس تفسیر خود از تورات را به ضمیمه چند کتاب دیگر جمعآوری و تلمود را منتشر کرد) و صدوقیان که سنت شفاهی را قبول داشتند، اجازه شرح و تفسیر نمیدادند. صدوقیان در طول تاریخ از بین رفتند و فریسیان باقی ماندند. 2 عنوان برای تلمود وجود دارد: ۱- تلمود اورشلیمی (فلسطینی) ۲- تلمود بابلی. فرق میان این دو در تفاوت میان تفسیر مکمل (جمارا) تفسیر اصلی (میشناه) است که توسط عالمان اورشلیمی و بابلی نگاشته شده است. تفسیر بابلی در طول حدود ۵۰۰ سال (نیمه قرن اول تا آخر قرن۵ میلادی) و تفسیر اورشلیمی در حدود ۳۰۰ سال (اول قرن ۳ تا اواخر قرن ۵) به رشته تحریر درآمده است ولی با وجود تورات، تعالیم تلمود نزد یهود بیش از تورات تقدس مییابد.
تلمود به 2 بخش اساسی تقسیم میشود:
۱- میشناه(Mishnah) که همان متن اصلی تلمود است. میشناه در لغت عبری، به معنای معرفت یا قانون دوم است. یهود اعتقاد دارد متن مزبور در طور سینا بر موسی(ع) نازل شده است.
۲- جمارا(Gemara) که شرح میشناه است. میشناه نخستین لایحه قانونی بود که یهود پس از تورات آن را برای خویش وضع کرد و یهودا هاناسی
(Judah Hanasi) بین سالهای ۱۹۰ تا ۲۰۰ پس از میلاد، توسط تیتوس رومی آن را جمعآوری کرد.
مباحث میشناه
میشناه از 6 مبحث (۶۳ رساله) تحت عنوان سیداریم یا احکام تشکیل میشود که عبارتند از لایحههای مربوط به کشاورزی، لایحههای مربوط به اعیاد و روزهداری، قوانین ازدواج و طلاق و نذر، قوانین مدنی و جنایی، قوانین نماز و قوانین طهارت و نجاست. در تلمود که شرح تورات یا «عهد قدیم» است و مهمترین کتاب «آداب و تعالیم» یهود بهشمار میرود آمده است:
- یهودی پیش خدا از ملائکه بالاتر است. هرگاه غیریهودی، یهودی را بزند، مثل این است که عزت الهی را زده و مستحق مرگ خواهد بود. اگر یهودی آفریده نشده بود، برکت از زمین میرفت، باران نمیبارید و خورشید آفریده نمیشد.
- امتیاز ارواح یهود از غیریهود به این است که ارواح یهود، جزئی از خداست؛ همچنان که پسر جزئی از پدر است. ارواح یهود پیش خدا نسبت به ارواح دیگران عزیز است زیرا ارواح غیریهود، ارواح شیطانی و شبیه ارواح حیوانات است. نطفه غیریهودی مانند نطفه دیگر حیوانات است.
- خداوند به یهودیان اجازه داده است فرآوردههای غیریهودی را مالک شوند.
- بر فرد یهودی لازم است همه کوشش خود را مصروف جلوگیری از حیات و پیشرفت دیگر ملتها کند تا قدرت مطلقه تنها برای آنها باشد... پیش از آنکه یهود بر همه ملتها پیروز شود، لازم است جنگ به حالت خود باقی باشد.
- فرق میان انسان و حیوان، مانند فرق میان یهودی و دیگر ملتهاست. نطفهای که دیگر ملتها از آن آفریده میشوند، نطفه چهارپاست.
- ملتهای دیگر مانند سگ هستند. اعیاد مقدسه برای آنها و برای سگها آفریده نشده است. سگ از غیریهودی بالاتر است زیرا در اعیاد جایز است به سگها غذا دادن اما به غیریهودی جایز نیست.
- هیچگونه خویشاوندی میان یهود و غیریهود نیست زیرا آنها به خرها شبیهترند تا به انسانها. خانههای غیریهود پیش یهودیان، به منزله طویله حیوانات است. غیریهود، خوکهای نجسی هستند که برای خدمت یهودیان آفریده شدهاند.
- افراد صالح غیریهودی را بکش و بر یهودی حرام است که غیریهودی را از مرگ یا چاهی که افتاده، نجات بدهد بلکه سزاوار است که جلوی آن را با سنگ بگیرد.
- بر یهودیها، کشتن، غصب و دزدی کردن مال غیراسرائیلی جایز بلکه واجب است.
- املاک غیریهود، مانند مال متروک است، یهودی حق دارد آن را تملک کند.
- کشتن افراد مسیحی از اموری است که لازم است از ناحیه یهودیان عملی شود.
- سلام کردن بر کفار (غیریهودیان) اشکال ندارد، به شرط آنکه سراً او را مسخره کرده باشد.
- ما تنها ملت برگزیده خدا در زمین هستیم ... خداوند به خاطر لطفی که به ما داشته است حیواناتی از جنس انسان- که عبارت از دیگر ملل باشند- برای ما آفریده و آنها را مسخر ما ساخته است زیرا خداوند به خوبی دانسته است که ما نیازمند به 2 حیوان هستیم: یک نوع حیوان لال، مانند چهارپایان و پرندگان و یک نوع (حیوان) ناطق، مانند مسیحیها، مسلمانها، بوداییها و دیگران از شرق و غرب. آنها را به خاطر خدمتگزاری ما آفریده و ما را در این زمین متفرق ساخته است تا پشتهای آنان را لگدکوب کرده و زمام اختیار آنان را در دست داشته و از فنون آنان برای منافع خود بهرهبرداری کنیم.
به همین جهت است که یهودیان معتقدند: «بر ما واجب است دختران زیبای خود را به ازدواج پادشاهان، وزرا و بزرگان درآوریم و فرزندان خود را میان پیروان مذاهب دیگر داخل کرده تا در صورت مقتضی، آنها را وادار به جنگ کرده، قدرت نهایی را در دست داشته و بهرهبرداری کامل از آنها کرده باشیم».