تاریخ انتشار : ۰۹ مهر ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۵۸۳۰
ابراهیم فیاض در گفت‌وگوی اختصاصی با ایران در خصوص تحولات اخیر منطقه و جهان:
وحید شاکری اشاره: تحولات اخیر در منطقه و برخی کشورهای اروپایی را بیش از هر چیز می‌توان نتیجه به بن‌بست رسیدن تئوری‌های فکری - سیاسی غرب دانست. امری که رهبر فرزانه انقلاب از ماه‌ها قبل آن را پیش‌بینی و فرموده بودند که باید منتظر باشیم موج حرکت‌های مردمی به قلب اروپا نیز برسد. دکتر احمدی‌نژاد نیز زمانی که از واژه بیداری انسانی استفاده نمود، به همین مهم توجه داشت که بیداری مردم منحصر به کشورهای اسلامی نیست، بلکه تا قلب اروپا پیش خواهد رفت. بررسی این پدیده مهم از منظر جامعه‌شناسی امری لازم و واجب است که در گفت‌و‌گو با دکتر ابراهیم فیاض به بخشی از آن پرداختیم. فیاض در این گفت‌و‌گو ضمن ریشه‌یابی چرایی به بن‌بست رسیدن تئوری‌ها در غرب از وظایف متفکرین و فعالین در انقلاب اسلامی در قبال این رخداد مهم نیز سخن گفت.

* آقای دکتر در دی‌ماه سال 87 همزمان با جنگ 22 روزه غزه با شما گفت‌وگویی داشتیم. در آنجا شما اشاره کردید ساختارهای خاورمیانه در حال دگرگونی است و نظم انگلیسی پس از جنگ جهانی فرو خواهد ریخت. امروز با توجه به تحولاتی که در این منطقه و سایر نقاط جهان روی داده است به نظر شما شاهد چه شرایط و اتفاقاتی خواهیم بود؟
** وضعیتی که هم‌اکنون در دنیا به وجود آمده وضعیتی است که تئوری‌ها نمی‌توانند آن را احصا و تبیین کنند. به عبارت دیگر وقایع، از تئوری‌های پیش افتاده‌اند و شاهد مرگ تئوری‌ها هستیم. در این شرایط ما شاهد فضای کنش بوده اما نه بسان گذشته که کنشگرانی مثل آیزنهاور یا هیتلر پیدا شده و بتوانند جهان را تغییر بدهند. گرچه برخی معتقدند نبردهایی در تنگه تایوان، خلیج‌فارس یا مدیترانه اتفاق خواهد افتاد اما به نظر من این گونه نیست. ساختار معرفتی و شناختی جهان و ساختار آدم‌ها و اقتصاد جهانی این اجازه را دیگر نخواهد داد بنابراین دیگر رهبری نمی‌تواند پیدا شود و جنگی راه بیندازد و همه چیز را عوض و امپراتوری برقرار کند. دنیا تقریباً به آخر خودش نزدیک شده و به یک شکلی دارد جهانی می‌شود. جهانی نه به آن معنای امریکایی جهانی شدن، بلکه ساختارش جهانی می‌شود. همه روی همدیگر مؤثر هستند. الآن چین و ژاپن بزرگترین طلبکاران امریکا هستند، امریکا ضعیف شود چین و ژاپن ضعیف می‌شوند برای همین مجبورند با این بدهکاری امریکا بسازند. خب اگر چین ضعیف بشود چه کسی نفت ما را بخرد همه به هم وصل شده‌ایم. برای همین اگر به دنبال تضعیف امریکا هستیم باید آرام آرام و با در نظر گرفتن تهدیداتش آن را دنبال کنیم.
* کنشگران آینده دنیا چه کسانی خواهند بود؟
** کنشگران آینده جهان دیگر نخبگان نیستند. این تمدن‌هایی که الان هستند، تمدن‌هایی نخبگی است یعنی از روزی که کانت و دکارت سوژه‌گرایی را ایجاد کردند. من فکر می‌کنم پس هستم. نخبگان شدند روشنفکر و روشنفکران هم در نقش پیغمبران دوران ظاهر شدند. البته نتیجه این پیغمبری جدید چیزی جز جنگ‌های جهانی اولی و دوم با آن حجم از کشتار جمعی نبود. فیلسوفی نبود که فتوای جنگ نداده باشد می‌خواهد مارکس باشد یا هگل یا کانت اما آن چیزی که دارد رخ می‌دهد این است که جهان از حالت سوژگی خارج و سرتاپا واقعیت می‌شود. جهانی که به همه ارتباط دارد کنشگران «عمومی» هستند و مردم در آن نقش تعیین‌کننده دارند. آثار این وضعیت هم‌اکنون قابل مشاهده است. همان چیزی که در میدان التحریر فریاد زده می‌شود در اسپانیا و تل‌آویو هم به گوش می‌رسد. حالا اسرائیلی که قرار نبوده این گونه شود مردم به میدان آمده و آینده را تغییر خواهند داد. بنابراین علوم انسانی که از دل این تحولات بیرون خواهد آمد دیگر فلسفی نیست و برای همین غربی‌ها به سوی مکاتب شرق آمده‌اند.
* تأثیر حضور مردم به عنوان کنشگر اصلی در تحولات جهانی چگونه خواهد بود؟
** وقتی مردم به صحنه می‌آیند فرهنگ نخبگی از بین می‌رود. فرهنگی که حاکم می‌شود فرهنگ زندگی است دیگر نمی‌توان از جنگ سخن گفت. مردم دلشان نمی‌خواهد بجنگند. جنگ مال نخبگان بود مثل فلاسفه و سیاستمدارانی که این گونه می‌اندیشیدند. آینده جهانی جنگ نیست و جنگ‌های جهانی روی نخواهد داد. مردم از جنگ متنفرند. میزان تنفر مردم دنیا از جنگ در افغانستان و عراق را ببینید. این تظاهرات پی در پی در تل‌آویو علیه نتانیاهوی جنگ طلب را ببینید. حتی در اسرائیل که مبانی آن بر ایجاد جنگ است مردم به خیابان می‌آیند و همان شعارهای میدان التحریر را سر می‌دهند. همان طور که مردم اسپانیا این گونه عمل می‌کنند. شاید مردم اسرائیل هم از جنگ‌طلبی فاصله گرفتند و به طرح رهبری ایران که یک طرح صلح‌طلبانه براساس هر فلسطینی یک رأی است، روی بیاورند.
* وضعیــت مرزهای سیاسی در بین این تحولات چگونه خواهد شد؟
** مرزهای سیاسی شکسته می‌شود و ما به یک بی‌مرزی مردمی خواهیم رسید که تفاوت مبنایی با بی‌مرزی امریکایی و جهانی دارد. مردم مرزشکن هستند و مرزهای سیاسی که باعث بسیاری از جنگ‌ها بوده‌اند، از بین می‌رود.
* ساختارهای فرهنگی و نوع مبادلات آنها با یکدیگر در این شرایط به چه صورت خواهد بود؟
** عقل فطری که عقلی میان فرهنگی است، بشدت در حال آشکار و فعال شدن است. دیگر مردم برتر جهان وجود نخواهد داشت. این که عده‌ای خود را اروپایی متمدن و برتر از دیگران ببینند، از بین خواهد رفت. همه فرهنگ‌ها قابل احترام خواهند بود و هر چه غیرفطری است، از بین می‌رود. در این شرایط مردم خودشان عیوب فرهنگ خودی را می‌فهمند و نیازی به رهبری دولت‌ها ندارند. شما به ایران توجه کنید سال گذشته هفت میلیون نفر به خارج از کشور سفر کرده‌اند هر کدام از اینها ولو این که برای تفریح و خوشگذرانی به خارج رفته باشند، وقتی به کشور باز می‌گردند، دیدشان به ایران واقع‌بینانه‌تر است. یکی از دانشجویان من که همین دو هفته پیش آمده بود، کسی است که پدرش در جزایر قناری ویلا و در لندن خانه دارد و در تهران هم یک خانه لوکس در بهترین نقطه. او خیلی ایران‌گراتر از بسیاری افراد بود که در اینجا زندگی می‌کنند و با خارج از کشور ارتباط ندارند. چون اینها واقعیت‌های غرب را به تمام معنا می‌بینند. عطش مردم نسبت به ماهواره و اینترنت نیز به همین موضوع برمی‌گردد. مردم می‌خواهند بفهمند و اگر ما نتوانستیم کمک‌شان کنیم، صدا و سیمای ما نتواند برنامه‌های کلانی را تهیه کند که متأسفانه خیلی ضعیف‌تر از اینها هستند و یا نتوانیم کتاب‌های زیادی تولید کنیم، به سراغ منابع دیگر خواهند رفت.
* جایگاه آزادی و عدالت در فضای مردم‌گرایی حاکم بر جهان آینده چگونه خواهد بود؟
** مردم دیگر به دنبال آزادی به آن معنایی که روشنفکری و سوژه‌گرایی می‌گویند، نیستند. مردم به دنبال عدالت‌اند. در آینده جهانی آن آزادی سوژه‌گرا نیست. از باب عدالت، آزادی مطرح می‌شود نه از باب آزادی، عدالت مطرح شود. آن چیزی که من دارم می‌بینم، عدالت‌گرایی مردمی است چون مردم حقیقتاً برابری‌‌خواه هستند. در اثر هوشیاری جهانی روز به روز ساختارهای کلان در حال خرد شدن است، ساختارهای کلانی که نخبگانی بر آن حاکم هستند در حال شکستن است. دیگر امثال بوش نمی‌توانند حاکم شوند و اوباما تلاش می‌کند از خود چهره مردمی نشان دهد. الآن بشدت همه سعی می‌کنند بگویند ما مردمی هستیم، ولی مردم باورشان نمی‌کنند و این رفتارها را به اطوار تشبیه می‌کنند و رهبران مردمی که به معنای واقعی زندگی‌شان مردمی است مثل آقای احمدی‌نژاد در خاورمیانه و در دنیا مطرح می‌شوند.
عدالتی که مطرح خواهد شد، عدالت مردمی است نه آن عدالتی که استالین بخواهد اجرا کند یا هیتلر بخواهد اجرا کند. نه عدالتی که بوش آمد گفت عدالت بی‌پایان. عدالت را خود مردم تعیین می‌کنند و کسی حق ظلم کردن به کسی را ندارد. از این‌رو تساوی و جامعه بی‌طبقه و جامعه سوسیالیست که نخبگان مطرح می‌کنند، محل اثر نخواهد بود.
* آیا ما شاهد این وضعیت در ایران هم هستیم؟ یعنی جامعه نخبگان مشروعیت خود را از دست داده‌اند؟
** البته اینها هنوز در ایران نفس می‌کشند، چون نان اقتصاد نفتی ما را می‌خورند. کشور ما چون نفتی است در خواب به سر می‌برد و خواب خوشی هم است. روشنفکران در خواب خوش هستند و نمی‌خواهند بیدار شوند، اگر به آنها بگویند بیشتر پرخاش می‌کنند و این اتفاقات پس از انتخابات 88 این را به‌خوبی نمایش داد. بنابراین فرهنگ‌های عمومی مردمی، عدالت عمومی، زندگی مردمی سه شاخصه آینده جهان است.
* آقای دکتر مسئله اصلی این است که ما در کجای این تحولات ایستاده‌ایم، به عبارت بهتر ما چگونه می‌توانیم سهم بیشتری را در آینده جهان داشته باشیم؟
** دشمن که دیده فلسفه‌اش شکست خورده این فلسفه را کنار گذاشته است. پیشرفت و مدرنیزم همه فلسفه‌ای بود که از عقل‌گرایی کانتی و دکارتی شروع شد. الآن نسل جوان غرب در اروپا دیگر کاری به این بحث‌ها ندارد، اینها را کاملاً کنار گذاشته و می‌گویند زنده‌باد زندگی و زندگی روزمره‌اش هم بر‌اساس غریزه جنسی‌اش است. من خیلی از این جریانات را داخل اروپا و امریکا دیده‌ام که گرایش به عرفان پیدا کرده‌اند که عرفان شرق و بودائیسم را پیگیری می‌کنند. غرب می‌خواهد حالا که نتوانسته کارش را با اومانیسم فلسفی پیش ببرد، اومانیسم عرفانی را اجرا کند. در سطح جهانی بودائیسم به شکل تکنیکی‌اش بشدت در حال رواج است. اما بودائیسم در جوامع امروز جوابگو نیست، چون بودائیسم بزرگترین جریان شیطان‌پرستی است. یعنی شما الآن بروید جایی که همه بودایی هستند، همه شیطان‌پرست‌اند. در صورتی که بودا آمده بود تا انسان‌ها را از دست شیطان و ارواح خبیثه نجات دهد. تمام کارکرد بودا نجات از ارواح خبیثه است. معلوم است در دنیای امروز که بشر با عقلانیت زندگی می‌کند، نمی‌تواند اینها را بپذیرد و پاسخگوی نیازهای درونی و فطری او هم نیست. بنابراین به نظر می‌رسد هرچقدر جلوتر برویم، عطش جهانی به سمت تشیع سوق پیدا خواهد کرد. به دلیل این‌که حکمت شیعی از یکسو به آسمان و از سوی دیگر به زمین متصل است. من بر‌خلاف بسیاری از افراد ساختن سریال الاسباط وهابیت را که تشیع را مورد تمسخر قرار داده آسیب‌زننده به تفکر شیعه نمی‌دانم این قبیل رفتارها باعث می‌شود تا شیعه و عظمت اهل بیت‌(ع) با دست خودشان بهتر نشان داده شود و رفتار آنها چهره واقعی وهابیت را بهتر آشکار کند.
در اروپا هم هرچقدر بر اسلام‌هراسی افزودند، رشد اسلام بیشتر شد. به عنوان نمونه در امریکا بعد از واقعه 11 سپتامبر و اوج اسلام‌ستیزی غربی‌ها، اسلام‌گرایی نمود بیشتری پیدا کرد و در آلمان به اندازه 400 سال گذشته قرآن فروخته شد. اما متأسفانه ما یک تفسیر به زبان آلمانی نداریم. حالا این زبان آلمانی که زبان فکری و فلسفی اروپاست چه برسد به سایر زبان‌ها. در همین تایلند که به نوعی مهد بودائیسم و شیطان‌پرستی است و تصور عامه جامعه ما از آن فساد اخلاقی است مردم به دنبال حقیقت‌اند. زنان مسلمان تایلندی خیلی عزت پیدا کرده‌اند و با غرور در جامعه ظاهر می‌شوند چون فطرت انسان موجب می‌شود به دنبال حجاب و عفاف باشد. آنها هم می‌خواهند ازدواج کنند و زندگی مطلوبی داشته باشند. رهبر بودایی‌های تایلند به خانم مسلمان مترجم همراه من می‌گفت ای کاش دختر من هم حجاب داشت. به دلیل اینکه اینها خیلی به دنبال خرافات و شیطان‌پرستی رفته‌اند نمی‌توانند پاسخ مسائل خود را به دست آورند بنابراین می‌شود از سوی حکمت با آنان ارتباط برقرار کرد. اما ما شاهد هستیم که در غرب مسیحیت از نوع پروتستانتیسم فلسفی و یا در ایران عرفانی و تصوفی می‌باشد و به دنبال حکمت نرفته‌اند.
ما تفسیر المیزان علامه طباطبایی را داریم اما بعد از آن اثر قابل توجهی پدید نیامده و اکثراً بازتولید همان تفسیر است.
در سطح جهانی دموکراسی نخبه‌گرای علمی دارد می‌شکند و در مورد جوابگویی به مسائل نباید فلسفه و عرفان مبنا قرار گیرد بلکه باید از روی حکمت باشد. در جامعه جهانی مردم‌گرایی و حکمت ارتباط معناداری پیدا کرده و به سرعت در حال جهانی شدن است. ما در فقاهت در نهایت باید به حکمت برسیم و اگر چنین نشود مسئله ابتر باقی خواهد ماند به این دلیل که فقاهت خود مسیر است و هدف نیست. اگر دین ماهیت معرفتی حکمی پیدا نکند ارزشمند نیست. اگر دین به حکمت تبدیل نشود، بی‌فایده است. حضرت امام(ره) فقه را به حکمت تبدیل کرد و سیستم ولایت فقیه حکمت را تجلی داده است. این عرفان‌گرایی‌ها و تصوف‌گرایی‌ها در نهایت به آشوب، هنجارشکنی و آنارشیسم می‌رسد. باید مراقبت کنیم تا در جامعه یک دین مناسکی رواج پیدا نکند. دین احساسی که در ماه مبارک رمضان روزه‌نگیری اما افطاری بدهی. اسلام صوری و اسلام سازمانی که یک ماه رمضان به خوردن زولبیا و بامیه ختم شود. افتخار ما این است که خدایمان حکیم است، پیامبرش حکیم است، امام علی (ع) نیز باب حکمت است. ولایت باب حکمت است. امام زمان (عج) نیز که حاضر هستند از باب حکمت رفتار می‌کنند. زمانی که از روی حکمت جلو برویم و ساختار معرفتی پیدا کنیم می‌شود به جهانی بودن دین فکر کرد. بنابراین می‌بایست تئوری ولایت فقیه را در سطح جهانی تعریف کنیم ولایت فقیهی که می‌گوید من خدمتگزار مردم هستم و رهبر خود را آن طفل 13 ساله حماسه‌ساز می‌داند. جنگ و صلح امام (ره) حکیمانه است اکنون می‌بینیم صدام و دیکتاتورهای عرب می‌روند و دنیا آئینه حق است و چون آئینه حق است، همه چیز در آن به نمایش گذاشته می‌شود و در فتنه همه چیزهای غیرحق را دورمی‌ریزد. ملت‌ها فوج فوج به سمت ما می‌آیند فتنه‌ها نیز بیشتر شده است اما متأسفانه نخبگان به اشتباه مسیر خود را انتخاب می‌کنند. اگر به این فرایند جهانی خوب دقت نکنیم و خود را با آن هماهنگ نکنیم از ما عبور خواهد کرد و منتظر ما نخواهد ماند.
نمونه آن حزب‌الله، یک نهضت بشدت عقلانی و حکمی است. سیدحسن نصرالله به عنوان یک حکیم بزرگ عمل می‌کند نه یک جنگجوی برجسته عرب. در سیاست چقدر با تدبیر عمل می‌کند و از باب حکمت جلو می‌رود. در ولایت فقیه فقه به حکمت تبدیل می‌شود و نتیجه آن می‌شود عدالت، چه عدالت فردی چه عدالت جمعی. یزکیهم عدالت فردی است، عدالت فردی بیاید، عدالت جمعی هم خواهد آمد. یزکیهم کی می‌آید ظلم می‌کند. علی (ع) می‌گفت من دانه از دهان مورچه نمی‌گیرم برای همین حکومت برای آن از آب بینی بز کمتر می‌شود کسی نمی‌تواند بگوید من پیرو امام علی (ع) هستم و در اشرافیتی به سر ‌برد که نفهمد مردم گرسنه هستند. علی (ع) کاخ نساخت در حالی که خیلی ثروتمند بود. گفت مثل من نمی‌توانید بشوید اما لااقل تلاش کنید به من برسید. در مسیر علی‌(ع) باشید حالا آقایان چقدر در اشرافیت غرق هستند؟!