تاریخ انتشار : ۲۲ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۵۸۷۴

دیدگاههای (الف) و (ب) و (ج) را درباره دکتر شریعتی مورد بحث قرار دادیم و اکنون به دو دیدگاه دیگر می‌پردازیم.
(د) این یک واقعیت است که بسیاری از همین جوانان متعهد و مکتبی و بسیاری از همین نسل انقلابی مبارز و مسلمان و فعال در ارگانها و نهادها هر کدام بنحوی و به درجه‌ای دکتر شریعتی را در هدایت خویش و حرکت خویش بطرف اسلام و تشیع علوی سهیم و دخیل میدانند. لااقل سهمی هرچند مقدماتی در این هدایت و حرکت برای او قائلند. بحثی در این واقعیت نداریم. آنچه میخواهیم تحت عنوان دیدگاه فوق بگوئیم که البته خیلی هم مبهم و قابل بحث و تکیه کردن نیست و فقط اشاره‌ای است گذرا، اینست که در میان این قشر از موافقان دکتر شریعتی این تلقی وجود دارد که دکتر شریعتی صددرصد، نود درصد به همین معنایی که امروز می‌فهیمیم «خط امامی» بوده و صددرصد پیرو و طرفدار جدی «ولایت فقیه» و «اسلام فقاهتی» و از این قبیل. این تلقی که ناشی از حسن نیت است و ناشی از همان احساس عاطفی در برابر سهمی که همه ما برای دکتر شریعتی (در هدایت نسل جوان بسوی اسلام) قائلیم موجب می‌شود که اشتباهات و نقاط و نکات ریز و درشت انحرافی در آثار دکتر نادیده گرفته شده و از تصحیح و تکمیل و تعالی و تکامل اندیشه‌ها و برداشتهای این معلم بزرگ غفلت کنیم. طبیعی است که وقتی دکتر را صددرصد به اصطلاح امروز «خط امامی» معرفی کنیم نسل بعدی یا به هر حال جوان و نوجوانی که مخاطب ما است به محض برخورد با اولین کلمه یا جمله‌ی ناهماهنگ یا این معرفی و این تلقی در آثار دکتر، دچار ابهام و تناقض و تردید می‌شود و ناگهان شگفت‌زده روی دکتر برگرداند و آن جمله یا آن تعبیر نادرست دکتر را نتواند در مجموعه افکار و آثار وی هضم کند و نتیجه درباره شریتعی به افراط و تکفیر و تفسیق کشده شود.
ما باید دکتر را همانگونه که بود بشناسیم و بشناسانیم. نه کمتر و نه بیشتر. و البته علل و عوامل «آنگونه بودن» دکتر را نیز در محدوده شرایط حساس و پیچیده زمانی و مکانی‌اش باید حتما بررسی و پیگیری کنیم. باید اینطور باشیم و او را همانگونه که بوده است بفهمیم تا بتوانیم در بررسی سیر تاریخی اندیشه اسلامی و مراحل تکوینی نهضت اسلامی بخصوص در بیست سال اخیر نقاط ضعف و قوت، کجی‌ها و راستی‌ها، اشتباهات و درستی‌ها و بالاخره آنچه را لازم است تصحیح کنیم، تکمیل کنیم و تکامل بدهیم دقیقا بشناسیم.
در بررسی‌های بعدی انشاءالله خواهیم گفت که دکتر اگر امروز بود چه موضعی داشت و در آنروزگار نیز (سالهای حسینیه ارشاد) افکار و برداشتهایش صددرصد خط امامی و فقاهتی بوده یا ضد آن یا شق سومی در این میان وجود داشته است. اما عجالتا می‌خواستیم تذکر دهیم که آن بزرگمرد یعنی اندیشه‌ها و افکار و جریان فکری ‌ـ فرهنگی‌ای که ایجاد کرد و موج داد و عظیم بود و تحول‌آفرین، بطور طبیعی نواقص و نادرستی‌هایی نیز داشته است که می‌شود گفت مطهری در آخرین جزوات و نوشته‌های خویش اشاراتی به این مسائل مورد بحث دارد و در مقام تذکر و تصحیح نیز برآمده است. البته مطهری در بسیاری از موارد جریانات فکری سالهای گذشته را بطور عام در نظر دارد و از آنچه مبتلا به همه روشنفکران و گروهها بوده است سخن می‌گوید و در مواردی هم می‌شود فهمید که ناظر به جریان خاصی است.
بنابراین افکار و اندیشه‌ها و برداشتهای معلم بزرگ شهید شریعتی نیز مستثنی از قاعده نبوده و مثل بسیاری از آنها که کار کرده‌اند و تلاش کرده‌اند و در جا نزده‌اند اشتباهات عمده و غیر عمده‌ای نیز داشته است. چیز عجیبی هم نیست. زیرا این طبیعی است که هر که کار کند اشتباه نیز میکند. تنها مردگان و خفتگان عاری از اشتباهند. (و البته معصومین و اولیاء الله و آنها که به مقام نیابت امام رسیده باشند بحثی دیگر دارند). امیدواریم در ادامه بحث از عظمتهای کار دکتر، به برخی از این اشتباهات و نادرستی‌ها نیز که اشاره شد توجه دهیم و نام ببریم و بررسی کنیم.
(هـ) اکنون باید به آخرین دیدگاهی که در مورد دکتر شریعتی وجود دارد و بنظر ما پرداختن به آن مهمتر از بقیه است توجه کرد. این دیدگاه همان دیدگاه «موید و در عین حال نقاد» است. در میان ما و در میان ارگانها و نهادها و بطور کلی در جمع نسل مبارز و مسلمان و مکتبی امروز بسیارند عزیزانی که سهم عظیم دکتر را در حلقه‌ای از حلقات زنجیره حرکت سالهای اخیر معترفند و نقش موثر آن بزرگمرد را تائید کرده و در عین حال با او و جریان عظیم فکری‌اش نقادانه و دور از افراط و تفریط برخورد می‌کنند. آنجا که مثبت است مثبت می‌دانند و آنجا که منفی است منفی میخوانند و آنچه را از مثبت و منفی شایسته تکامل و تصحیح است عنوان می‌کنند. نه بت می‌سازند نه تکفیر می‌کنند. این دیدگاه خود معمولا در متن مبارزات بوده و در بطن حرکتهای دوران اخیر حضور فعال داشته و از این باب نیز صلاحیت دارد.
اما آنچه در این باره باید گفت سکوت است. نه سکوت ما، سکوت آنها. بعبارت دیگر صاحبان این دیدگاه که گفتیم در ارگانها و نهادها و انجمنهای مختلف وجود دارند گاه بنا به مصالح گوناگون، سکوت را ترجیح می‌دهند و درباره دکتر سخن نمی‌گویند و اینجا است که به سئوال مطلع بحث می‌رسیم. سئوالی که در شروع اولین سطور این سرمقاله‌ها تحت عنوان «آیا باید درباره دکتر سخن گفت یا نباید؟» مطرح کردیم.
همه ما میدانیم و امروزه معترفیم که در میان نویسندگان و متفکران اگر بخواهیم یک تن را (یعنی جریان فکری‌اش را) بعنوان سمبل این حرکت و این انقلاب معرفی کنیم آن یک تن بدون ترید استاد شهید مطهری است. ما امروز وقتی درباره آثار او میخواهیم با نسل انقلابی سخن بگوئیم و تبلیغ کنیم و معرفی کنیم این اطمینان را داریم که مطهری در آثار خویش انحراف نرفته است. از نخستین آثار تا آخرین آنها مطهری راه مستقیم «اعتدال» را پیش روی داشته و با اینکه غالب نویسندگان بخصوص در حوزه تحصیلکرده‌ها و روشنفکران، هر زمان به درجه‌ای و به نسبتی کم یا زیاد تحت تاثیر جو روز و فضاهای مختلف و متغیر قرار میگرفته‌اند، او همچنان بدون آنکه اسیر جو باشد و فضای روز بر وی غلبه کند مستقیم و معتدل و اسلامی پیش رفته است. مصداق کامل خط «نه شرقی، نه غربی» و «نه چپ، نه راست» و یادآور آن شعر حکیمانه که می‌گوید: «رهرو آن نیست گهی تند گهی خسته رود، رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود». روشن است که منظور ما پرهیز از چپ‌روی و راست‌روی و تن به جریان دادن و اسیر جو شدن و آهسته و پیوسته رفتن تمثیلی و سمبلی و بیانی از «اعتدال» و «حرکت مستمر و وقفه‌ناپذیر است. نه آهسته رفتن بمعنای انقلابی نبودن و محافظه‌کارانه رفتن. در هر حال روشن است که سمبل فرکی انقلاب مطهری است و این اطمینان را ما از امام اخذ کرده‌ایم. این امام امت است که می‌فرماید: آثار مطهری بدون استثناء همه‌اش خوب است.
پس روشن شد که چه می‌خواهیم و چه می‌گوئیم. بعبارت دیگر اگر از دکتر میخواهیم سخن بگوئیم و می‌گوئیم نه اینست که گذشت زمان و حرکت تکاملی نهضت و رشد عظیم فکری ـ عملی توده های انقلابی ملت را در شرایط کنونی فراموش کرده‌ایم و میخواهیم شهید شریعتی را همچنان سمبل تفکر و اندیشه انقلاب در این مرحله والا و شکوهمند و معجزه‌آفرین معرفی کنیم. همچنین نه بخاطر آنست که میخواهیم فقط روی یک مرد و یک شخص بحث بیهوده و نابجا براه اندازیم و اذهان را به مسئله‌ای جدای از مسائل اصلیبدانیم. میدانیم که انقلاب، انقلاب است و شأن انقلاب اسلامی آنهم با این عظمت و عمق بسی بالاتر و والاتر از آنست که در حد سالهای گذشته و سمبلها و چهره‌های آن سالها بماند. بی‌تعارف، انقلاب شده است و مردم ما قرنها پیش‌تر رفته‌اند و امروز دیگر آنروزهائیست که دکتر برای اثبات مسئولیت شیعه بودن بحق و بجا و سوگمندانه فریاد میکرد. امروز انقلاب و مردم ما از آن مرحله و از نیازهای آن مرحله گذشته‌اند و آن شرایط را پشت سر گذاشته‌اند. هر متفکر و نویسنده‌ای امروز در برابر این عظمت احساس حقارت می‌کند و دکتر چندان متواضع بود که اگر می‌بود حتما در پیشگاه اینهمه شکوه و اوج و تکامل و بزرگی خضوع میکرد. امروز زمانه زمانه شریعتی نیست. زمانه دیگری است و انقلاب دیگری که در هر گوشه‌ای قیامتی است و هزاران شریعتی را در جذبه خویش خرد میکند و قلمها و زبانها از توصیف مانده‌اند و امروز توده‌ها استاد و معلم شده‌اند و بچه‌های 15، 16 ساله جبهه نبرد به روشنفکران درس اسلامشناسی میدهند و چراغ راه آنانند.
اینهمه واضح است و توضیح واضحات. اما با اینمهمه چرا باید بازهم از شریعتی سخن بگوئیم؟ و لااقل در سالگرد شهادتش سکوت را بشکنیم؟ و نقاد و موید حرف بزنیم و لااقل بقدر تختی و آل‌احمد را ستایش‌آمیز یادآوری میکند اما اسمی از شریعتی در آن نیست؟ از تقویم هم حذفش کرده است و.... شریعتی؟ ها؟ کی؟ کجا؟ بجا نمی‌آوریم! ببخشید!
در شماره‌های آینده انشاءالله پاسخها را پیدا میکنیم.