تاریخ انتشار : ۰۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۰۶

هادی محمدی‌فر

در حالی در گوشه و کنار جهان از وضعیت اسفبار آوارگان سخن به میان می‌آید و مردم جهان از وضع آواره و آوارگی ملت‌های مظلوم دنیا اظهار تاسف می‌کنند و نگرانی جامعه بین‌الملل از وضع اسفبار آوارگان دارفور در آفریقا به حد خود رسیده است و نیز آوارگان افغانستان که سالها در کشورهای همسایه بودند به‌علاوه سرکوب و آوارگی کردها در عراق که سالها زیر یوغ استبداد بودند با واکنش مواجه می‌شود کمتر کسی به وضعیت آوارگان فلسطینی توجه می‌کند گویی آوارگان فلسطینی در اصل صاحب سرزمینی نبودند. بازگشت آوارگان فلسطینی اصلی‌ترین مشکل امروز جامعه جهانی است که کم‌کم به فراموشی سپرده می‌شود در حالی که فلسطین از سال 636 پیش از میلاد تا سال 1099 تحت حاکمیت اعراب بود. صلیبی‌ها در سال 1099 تقریبا به مدت 100 سال بر فلسطین مسلط شدند. سرزمین فلسطین به دو ناحیه نظامی در دو سوی رود اردن تقسیم می‌شد که کرانه باختری فلسطین نامیده می‌شد کرانه شرقی نیز جردن نامیده می‌شد. بعد از سیطره صلیبی‌ها مسلمانان با فرماندهی صلاح‌الدین ایوبی قهرمان جنگ‌های صلیبی توانست فلسطین را آزاد نماید. بعدها نیز به مدت 400 سال فلسطین جزیی از امپراتوری عثمانی شد. در سال 1918 از مجموع جمعیت 000/680 نفری فلسطین تنها 000/50 یهودی در فلسطین زندگی می‌کردند با اقدام بالفور در اعلامیه بالفور خطاب به کرد[لرد] روتشیلد رهبر یهودیان انگلیس مبنی بر تاسیس وطنی ملی برای یهودیان ریشه‌های اصلی مخاصمه اعراب و یهود پی‌ریزی شد.

پس از جنگ جهانی دوم یهودیان با کمک غربی‌ها و بویژه انگلیس قدرت خود در فلسطین را افزایش دادند. پس از تصویب قطعنامه 181 مجمع عمومی سازمان ملل متحد که کمیسیون ملل متحد را در مورد فلسطین برای اجرای توصیه‌های خود تاسیس نمود خشونت میان فلسطینی‌ها و یهودیان شدت گرفت. با شروع نخستین جنگ رسمی بین اعراب و اسرائیل و کشته شدن بیش از 6000 یهودی جنگ 1948 به پایان می‌رسد. پس از این جنگ اسرائیل کنترل بخش عظیمی از فلسطین را به دست می‌گیرد و در حدود هفت هزار و پانصد فلسطینی از خانه‌های خود رانده می‌شوند و در اردوگاه‌های موقتی از نوار غزه، کرانه باختری رود اردن، لبنان و سوریه زندگی می‌کنند. بازماندگان یهودی که در جنگ جهانی دوم در زمان نازی‌ها کشته شده بودند به سوی اسرائیل سرازیر می‌شوند و کشتزارها و خانه‌های اعراب مسلمان را تصاحب می‌نمایند.

اخراج فلسطینی‌ها بین دسامبر 1947 و مارس 1948 آغاز گردید و بسیاری از خانواده‌ها و طبقات بالا و متوسط از مناطق حیفا و یافا از مناطق خود رانده می‌شوند. به گفته بنی‌موریس مورخ یهودی "فشار یهودیان بر روستاهای عرب دشت ساحلی و تصرف بخش‌هایی از اورشلیم [بیت‌المقدس]، تیبرباس، حیفا، دره هولا، یافا و بیسان توسط گروه متعصب یهود موسوم به هاگافا در حدود 000/200 الی 000/300 عرب روستایی و شهری فلسطینی که به دنبال مناطق امن می‌گشتند به دولت‌های مجاور (لبنان، اردن، سوریه و مصر) و مناطق عرب‌نشین نابلس، غزه، رام‌الله و جبرون رفتند.

اوج آوارگی فلسطینی‌های بی‌گناه در فاصله آوریل و آگوست 1948 بود. جمعیت بخش شمالی فلسطین (حیفا، عکره، صفد، جلیلیه) به سمت شمال و به سوریه و لبنان گریختند و آوارگان نواحی یافا، زه و ئبرشبعا در جنوب به نوار غزه هجوم آوردند. جمعیت عرب منطقه ساحلی فلسطین از جمله بعضی از اعراب حیفا و یافا و اکثر ساکنان عرب نواحی رام‌الله و بیت‌المقدس به تپه‌های کرانه باختری رود اردن فرار کردند و در ماههای پایانی سال 1948 با حملات اسرائیلی‌ها در اکتبر و دسامبر 1948 تا ژانویه 1949 وضعیت آوارگان فلسطینی وخامت شدیدی یافت. این حملات موجب "اخراج و فرار 000/150 تا 000/200 فلسطینی دیگر شد. اکثر این آوارگان به منطقه غزه پناه بردند. از جمعیت عرب قبل از سال 1948 حدود 000/150 نفر باقی ماندند و به عنوان شهروند اسرائیلی و اقلیتی عرب در دل دولت یهودی درآمدند که از آنها به عنوان اعراب اسرائیل یاد می‌شود.

مقامات رژیم صهیونیستی اسرائیل اخراج و آوارگی فلسطینیان بی‌گناه را خروج اختیاری اعراب از فلسطین می‌نامیدند در حالی که کنت برنادوت، میانجی سازمان ملل برای فلسطین علل و دلایل اخراج فلسطینی‌ها را چنین خلاصه کرده بود:

"آوارگی اعراب فلسطین به علت هراس و وحشت حاصل از درگیری در جوامع آنان، شایعات مربوط به اقدامات واقعی یا ادعایی تروریسم یا بیرون راندن و اخراج آنان بوده است." عیسی نخله حقوق‌دان فلسطینی نیز معتقد است که "در میان جنایات جنگی اسرائیل هیچ‌کدام مثل اخراج اعراب فلسطین از خانه، شهر و روستای آنان چنان گسترده نبوده است که کل جمعیت را با اخراج اجباری که جزیی از نقشه حساب شده بود ریشه‌کن سازد.»

هانری کتان دیگر حقوق‌دان فلسطینی، آوارگی فلسطینی‌ها را ناشی از سه عامل می‌داند "تروریسم یهودی، اخراج اجباری و از میان رفتن امنیت و سازوکار دولتی برای حفظ نظم و قانون در چند ماه آخر قیمومت".

و اما دیوید بن‌گوریون نخستین رئیس‌جمهور اسرائیل در اوایل آگوست 1948 خط‌مشی اسرائیل در قبال پناهندگان را چنین توضیح می‌دهد:

"وقتی دول عربی آماده انعقاد معاهده صلح با اسرائیل شوند، مسئله پناهندگان به عنوان جزیی از توافق کلی و با هدف دستیابی به راه‌حلی سازنده مطرح خواهد شد و در این میان باید به ادعاهای متقابل ما در خصوص تخریب اموال و جان یهودیان، منافع درازمدت جمعیت‌های یهودی و عرب، ثبات دولت اسرائیل و پایداری مبنای صلح میان آن و همسایگان، توجه مقتضی مبذول شود و همچنین وضعیت فعلی و سرنوشت جوامع یهودی در کشورهای عربی، مسئولیت دولت‌های عرب در مقابل جنگ تجاوزکارانه آنان و مسئولیت پرداخت غرامت، همگی در حل این مسئله دخیل خواهد بود که آیا ساکنان عرب قبلی سرزمین اسرائیل اجازه بازگشت خواهند داشت یا نه و بازگشت آن به چه میزان و تحت چه شرایطی ممکن خواهد بود.

حال با توجه به گذشت 60 سال از تحولات سال 1948 آیا اسرائیل بازگشت آوارگان به فلسطین را به عنوان شهروندان فلسطین می‌پذیرد؟ با توجه به آنچه که در دولت‌های اسرائیل روی داده است سیاست کلی اسرائیل تسلط بیشتر بر مسئله فلسطین است و دولت اسرائیل نمی‌پذیرد که اعراب مسلمان به کشور خود برگردند.

تحولات سالهای 1967 نیز بار دیگر موجب آوارگی فلسطینی‌ها شد و بیش از یکصد هزار نفر در سوریه آواره شدند. این جنگ داخلی لبنان نیز موجب آوارگی مجدد اعراب مسلمان شد. مطابق برآوردها در طول جنگ داخلی لبنان 000/100 فلسطینی لبنان را ترک کردند.

در جنگ خلیج فارس نیز متعاقب حمله صدام به کویت بیش از 000/400 فلسطینی بود. در برآورد نهایی از میزان آوارگان فلسطینی باید گفت که بیش از نیمی از فلسطینی‌ها در جهان در آوارگی به‌سر می‌برند و این در حالی است که جمعیت یهودی ساکن در اسرائیل روزبه‌روز افزایش می‌یابد.

بررسی ابعاد حقوقی وضعیت آوارگان فلسطینی

همان‌طور که می‌دانیم بعد از تبدیل نظام دوقطبی و سقوط شوروی سابق، حاکمیت ملی کشورها تا حدی بر اکثر دخالت‌های ایالات متحده و کشورهای غربی کاهش یافت. مداخلات بشردوستانه و توجه به وضعیت حقوق بشر به عنوان یکی از ابزارهای لازم برای کاهش حاکمیت ملی کشورهای ضعیف و افزایش قدرت دولت‌های بزرگ به‌کار برده شد.

اکنون این سوال مطرح است آیا شورای امنیت سازمان ملل متحد که وظیفه اصلی صلح و امنیت بین‌المللی را بر عهده دارد وضعیت حاکم بر آوارگان فلسطینی را که سالهاست در سرزمین اجدادی خود رانده شده‌اند در چارچوب مداخلات بشردوستانه ارزیابی می‌کند یا نه؟ به نظر می‌رسد که ارزیابی وضعیت کشورها در مداخلات بشردوستانه بیشتر تابع وضعیت سیاسی است تا حقوقی.

اگر یک اراده سیاسی گسترده در میان کشورهای اسلامی در رابطه با مسئله فلسطین وجود داشته باشد، آن‌گاه می‌توان وضعیت آوارگان فلسطینی را نیز در چارچوب مداخلات بشردوستانه ارزیابی نمود. اقدام رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران در نامگذاری روز قدس یک نمونه از تلاش موفق بود که بایستی به عنوان نمادی از اراده اسلامی مسلمانان در برابر مسئله قدس و فلسطین مورد حمایت مسلمانان قرار گیرد.

برعکس اگر اراده سیاسی گسترده در میان کشورهای اسلامی و سازمان‌های عربی و اسلامی مثل اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی وجود نداشته باشد وضعیت فلسطینی‌های آواره روز به روز بدتر و چه‌بسا شاهد فراموشی آنان در حل بحران فلسطین باشیم.

در پرداختن به ابعاد حقوقی وضعیت پناهندگان فلسطینی بایستی اول به تعریف پناهنده فلسطینی بپردازیم و اینکه آیا اصلا فلسطینی‌ها جزء‌ پناهندگان حساب می‌شوند؟