روایتی از امام باقر علیهالسلام نقل شده که به جابر فرمودند: «من تو را به پنج چیز سفارش میکنم؛ إِنْ ظُلِمْتَ فَلَا تَظْلِمْ وَ إِنْ خَانُوکَ فَلَا تَخُنْ وَ إِنْ کُذِّبْتَ فَلَا تَغْضَبْ وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ؛»(1)این چهار جمله را در شبهای گذشته تا حدی که خدای متعال توفیق داد توضیح دادیم. اما نصیحت پنجم حضرت این است که میفرمایند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ. این جمله پنجم را خود حضرت مقداری توضیح میدهند. میفرمایند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ وَ فَکِّرْ فِیمَا قِیلَ فِیکَ فَإِنْ عَرَفْتَ مِنْ نَفْسِکَ مَا قِیلَ فِیکَ فَسُقُوطُکَ مِنْ عَیْنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِنْدَ غَضَبِکَ مِنَ الْحَقِّ أَعْظَمُ عَلَیْکَ مُصِیبَةً مِمَّا خِفْتَ مِنْ سُقُوطِکَ مِنْ أَعْیُنِ النَّاسِ وَ إِنْ کُنْتَ عَلَى خِلَافِ مَا قِیلَ فِیکَ فَثَوَابٌ اکْتَسَبْتَهُ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَتْعَبَ بَدَنُکَ؛ اگر کسی درباره تو بدگویی کرد بیتابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرفها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی. اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شدهای و این ناراحتی، تو را از نظر خدا میاندازد. انسانی که از حق ناراحت میشود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آنچه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت، ثوابی رایگان در نامه عمل تو مینویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد.
نصیحت ویژه
هنگامی که حضرت چهار نصیحت قبلی را ذکر فرمودند چیزی بر آن نصایح اضافه نفرمودند. اما وقتی میفرمایند: وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، توضیحاتی را اضافه میکنند. فرق این جمله با آن چهار عبارت قبلی در چیست و چرا در آن جملات قبل، به گفتن نصایح اکتفا کردند؟
به نظر میرسد که درباره ستایش، انسان انتظار ندارد که همه از او تعریف کنند و این را حقی برای خودش نمیداند که دیگران از او تعریف کنند. اما درباره مذمت، انسان توقع ندارد کسی از او بد بگوید. اصل مدح کردن عیبی ندارد، بخصوص اگر برای معرفی حق و اعانت بر راه صحیح باشد. مدح و تعریف از کسی هنگامی مذموم است که جنبه چاپلوسی داشته و تعریفهایی دروغین باشد. اما درباره مذمت، انسان برای خود حق قایل است که دیگران از او بدگویی نکنند و به محض شنیدن مذمت به طور طبیعی ناراحت میشود. لذا توهین، استهزا، عیبجویی، غیبت و تهمت حرام است. این ناراحتی به خاطر این است که انسان میبیند حقی از خودش تضییع شده است؛ همانطور که درباره سایر حقوق، وقتی از انسان حقی را غصب کنند به طور طبیعی انسان ناراحت میشود، وقتی از او بدگویی کنند هم ناراحت میشود، بهویژه اگر در حضور دیگران باشد. بنابراین نصیحت پنجم نیاز به تاکید بیشتری دارد که در اینجا حواست را جمع کن، مبادا غضب کنی و برآشفته شوی! لذا حضرت راه کنترل غضب در چنین موقعیتی را برای جابر توضیح دادهاند. میفرمایند: «وقتی کسی تو را مذمت کرد فکر کن! ببین آیا آنچه میگوید واقعیت دارد و تو آنگونه هستی؟»
لزوم تفکر برای پی بردن به عیب خویش
انسان طبیعتا دارای حبّ ذات است و هیچگاه نمیخواهد خود را ناقص، معیوب و گناهکار ببیند. حتی وقتی مرتکب گناه علنی میشود در دلِ خود، توجیهی برای آن میسازد و میخواهد خود را قانع کند که من حق داشتم این کار را انجام دهم، یا وقتی چیزی را نمیداند سعی میکند طوری جواب دهد که طرف مقابل به جهل او پی نبرد. صراحتا نمیگوید نمیدانم! این رفتار، نشانه این است که انسان طبعا خود را خیلی دوست دارد و نمیخواهد عیب خود را ببیند. از این رو وقتی کسی عیبی به او نسبت میدهد در ابتدا فورا به ذهنش میآید که او دروغ میگوید و من این عیب را ندارم. بسیاری از اوقات انسان عیبهایی دارد ولی خودش توجه ندارد.
از حیلههای نفس این است که عیبهای خود را حتی از خودش میپوشاند. نفس انسان موجود فوقالعاده عجیبی است. گاهی امر را بر خود انسان هم مشتبه میکند و خود را برای خودش طوری جلوه میدهد که باور نمیکند که انسان بدی باشد. از این رو امام باقر علیهالسلام میفرمایند: «فکر فی ما قیل فیک؛ بنشین درباره آنچه درباره تو گفته شده است فکر کن!» یعنی برای خودت هم خیلی روشن نیست که آیا این عیب را داری یا نه، و ممکن است بدون فکر باور نکنی که این عیب را داری. بسیاری از صفات رذیله همچون حسد، تکبر و خودخواهی گرچه مرتبه ضعیف آن، در بسیاری از مردم هست اما خودشان باور نمیکنند.
از حقیقت مرنج!
حضرت در ادامه میفرمایند: اگر به این نتیجه رسیدی که واقعا چنین عیبی داری، ولی آن را پنهان میکردی و دوست نداشتی گفته شود، پس در واقع کاری که او کرده صرفنظر از اینکه مرتکب گناهی شده و مجازات آن را هم خواهد دید، این است که برای تو حقیقتی را بیان کرده است. آیا از اینکه تو به واقعیتی توجه پیدا کنی باید ناراحت شوی و غضب کنی؟! اگر چنین کردی، این کار تو از آن کار بدتر است. اگر انسان بفهمد عیبی دارد و نخواهد قبول کند، این انکار عمدی است و این انکار بیشتر باعث میشود که از چشم خدا بیفتد، و خداوند نظر لطف و مرحمت به او نخواهد کرد. چرا از مذمت شدن میترسی؟ آیا میترسی مردم به تو بدبین شوند و از چشم مردم بیفتی و آبرویت بریزد؟ آیا میترسی این بدگویی مانع کارهای خیرت شود و دیگر نتوانی آن خدماتی که از عهدهات برمیآید انجام دهی؟ آیا میترسی از خدمت مردم محروم شوی و دیگر به تو کمک نکنند؟ اما آیا از چشم مردم بیفتی بدتر است یا از چشم خدا؟ مردم در مقابل خدا چه هستند که انسان روی آنها حسابی باز کند؟ آنچه مهم است این است که انسان از چشم خدا نیفتد. اگر اینجا غضب کردی از چشم خدا میافتی و به بدتر از چیزی که میترسیدی مبتلا میشوی.
ثوابی رایگان
اما اگر دیدی این بدگوییها واقعیت ندارد، خواه کسی که بدگویی کرده اشتباه فهمیده یا عمدا دروغ گفته است، هر کدام که باشد ثوابی در نامه عمل تو نوشته میشود. این هم ناراحتی ندارد. وقتی میبینی درباره تو مذمتی میکنند که در تو نیست باید خوشحال هم باشی که ثوابی به دست آوردهای بدون اینکه کاری انجام بدهی؛ بلکه جای شکر هم دارد.
قرآن؛ ملاک خوبیها و بدیها
حضرت در ادامه نصایح خویش سطح سخن را بالاتر میبرند و میفرمایند: وَ اعْلَمْ یا جابر انّک لَا تَکُونُ لَنَا وَلِیّاً حَتَّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْکَ أَهْلُ مِصْرِکَ وَ قَالُوا إِنَّکَ رَجُلُ سَوْءٍ لَمْ یَحْزُنْکَ ذَلِکَ وَ لَوْ قَالُوا إِنَّکَ رَجُلٌ صَالِحٌ لَمْ یَسُرَّکَ ذَلِک. جابر از اصحاب خاص حضرت بود و خیلی دوست میداشت که از اولیای اهلبیت علیهمالسلام و دارای مقام عالی ولایت باشد. حضرت میفرمایند: این مقامی که تو میخواهی و دوست داری به آن برسی، به آسانی حاصل نمیشود؛ بلکه شرایطی دارد و باید خودت را برای آن آماده کنی. بدان که ولایت ما را نخواهی داشت مگر اینکه این منش را پیدا کنی که اگر همه اهل شهر تو که در میان آنها زندگی کردهای و بزرگ شدهای و تو را میشناسند جمع شوند و به تو بدگویی کنند و علیه تو شعار دهند، حتی محزون هم نشوی. و در مقابل، اگر روزی در همین شهر تمام مردم جمع شدند و شعار زنده باد جابر! سردادند و همه شهادت دادند که تو مرد بسیار شایستهای هستی، این جریان موجب شادی تو نشود؛ یعنی، چه همه مردم اهل شهر به تو فحش دهند و چه همه از تو تعریف کنند برای تو باید یکسان باشد؛ نه از آن محزون شوی و نه از این مسرور.
پس وظیفه چیست؟ حضرت میفرمایند: وَ لَکِنِ اعْرِضْ نَفْسَکَ عَلَى مَا فِی کِتَابِ اللَّهِ فَإِنْ کُنْتَ سَالِکاً سَبِیلَهُ زَاهِداً فِی تَزْهِیدِهِ رَاغِباً فِی تَرْغِیبِهِ خَائِفاً مِنْ تَخْوِیفِهِ فَاثْبُتْ وَ أَبْشِرْ فَإِنَّهُ لَا یَضُرُّکَ مَا قِیلَ فِیکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُبَایِناً لِلْقُرْآنِ فَمَا ذَا الَّذِی یَغُرُّکَ مِنْ نَفْسِک؛ خودت را با قرآن بسنج! ببین آیا تو آنگونه که قرآن میخواهد هستی یا نه؟ به توهین یا تمجید مردم توجه نکن! اگر آنگونه که قرآن میخواهد هستی، خدا را شکر کن! و اگر آنگونه که قرآن میخواهد نیستی، دراین صورت در صدد اصلاح خودت برآی و عیبهایت را برطرف کن! اگر میخواهی اهل ولایت ما باشی باید اینگونه باشی.
به عمل کار برآید
امام باقر صلواتاللهعلیه در نقلی دیگر در این زمینه میفرمایند: اگر کسی گمان میکند با اظهار محبت به امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه اهل ولایت ما میشود، از او سؤال میکنیم که آیا مقام علی علیهالسلام پیش خدا بالاتر است یا مقام حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله؟ روشن است که مقام پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر از مقام امیرالمؤمنین صلواتاللهعلیه است (فَلَوْ قَالَ إِنِّی أُحِبُّ رَسُولَ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله فَرَسُولُ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآله خَیْرٌ مِنْ عَلِی علیهالسلام)(2) و دیگران هم میگویند: ما محمد صلیاللهعلیهوآله را دوست داریم؛ پس باید آنها بر شما مقدم باشند. چراکه آنها کسی را دوست دارند که مقامش از علی علیهالسلام بالاتر است. اگر کسی میخواهد اهل ولایت باشد باید تابع امام باشد. باید محبت امام در دلتان باشد و آثار این محبت در رفتارتان ظاهر شود. پس با صرف گفتن کاری انجام نمیگیرد.
پس چه باید کرد؟ حضرت میفرمایند: من کان لله مطیعا فهو لنا ولیّ و من کان لله عاصیا فهو لنا عدوّ؛ کسانی که از خدا نافرمانی میکنند اینها با ما دشمنی میکنند و دوست ما نیستند. اگر دوست ما هستند باید رفتاری مانند رفتار ما داشته باشند و از ما تبعیت کنند. البته ولایت مراتب دارد و این مرتبه از ولایت که حضرت میفرمایند: «باید رفتارتان مو به مو مثل رفتار ما باشد» مرتبه عالی ولایت است و این مرتبهای بود که مثل جابر تلاش میکرد به آن برسد. به آن کسی که امام 50 هزار حدیث به او تعلیم داده بود که حق نقل هیچ کدام را نداشت، گفته میشود: اگر میخواهی به ولایت ما برسی باید قرآن ملاک عمل تو باشد، نه حرف مردم.
پروردگارا! تو را به حق محمد و آل محمد قسم میدهیم که به همه ما حقیقت ولایت را مرحمت فرما و به ما توفیق ده که در همه رفتار و کردارمان تابع اهلبیت صلواتاللهعلیهماجمعین باشیم.