تاریخ انتشار : ۰۳ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۲۸۲

حسن واعظی
6- تحرکات فرهنگی به بار نشسته بود و ثمره‌های خود را آشکار می‌ساخت. فرهنگ ملی در زیر حملات مستمر و حساب شده و حجیم داخلی و خارجی کاملاً تضعیف شده بود و نسل جوان در بی‌هویتی غوطه‌ور بود؛ از سوی دیگر تبلیغ و ترویج مبانی فرهنگی غرب و مظاهر زندگی مادی چنان جامعه شوروی، بویژه نسل جوان را شیفته خود ساخته بود که فکر می‌کردند با تخریب ساختار اجتماعی و پذیرش ارزش‌های غربی ناگهان زندگی آنان نیز مانند زندگی مردم غرب خواهد شد. این در حالی بود که دیوار آهنین برداشته شده بود و رفاه موجود در غرب دائماً به مردم شوروی و نسل جوان نمایش داده می‌شد و بر حسرت و طمع آنان می‌افزود و حرص دستیابی به امکانات موجود در غرب هر روز افزایش می‌یافت. این عوامل سبب شد ارزش‌های معنوی به کلی فرو ریزد و گرایش به جنایت، دزدی، فساد و سرقت‌های مسلحانه ابعاد وسیعی بیابد و امنیت اجتماعی کاملاً مخدوش گردد.
7- گورباچف که از سال 1985 تا 1990 به شدت از سوی غربی‌ها تقویت و حمایت می‌شد و به عنوان مرد سال معرفی می‌گردید، با تبلیغات وسیعی در افکار عمومی مردم شوروی به شخصیتی برجسته و بین‌المللی تبدیل شده بود. او و جناح اصلاح‌طلب به کمک آمریکا و اتحادیّه اروپا موفق شدند طی یک فرآیند 6 ساله بر جناح مقابل، به ویژه کمونیست‌ها، کاملاً فائق آیند و آنها را در افکار عمومی به شدت تضعیف کنند و تمام مراکز حسّاس و کلیدی را در اختیار خود بگیرند.
8- ایجاد خوش‌بینی افراطی و به وجود آوردن اعتماد در افکار عمومی مردم شوروی نسبت به آمریکا، از دیگر اهداف مهمّ مرحلۀ اول طرح بود. جناح اصلاح‌طلب و رادیوهای بیگانه با همکاری نشریات و تشکل‌های سیاسی متمایل به آمریکا و غرب توانستند آمریکا را از یک دشمن خطرناک به دوست و حامی ملت روسیه و سایر اقوام موجود در شوروی مبدّل سازند و حتّی توطئه‌های این کشور در جریان جنگ سرد را به عنوان تبلیغات دروغین معرفی نمایند.
9- همکاری اصلاح‌طلبان با آمریکا و به ویژه CIA که ابتدا جنبه کاملاً مخفی داشت به موضوعی علنی تبدیل شد. خصومت‌های اصلاح‌طلبان با جناح مقابل، هر روز اصلاح‌طلبان را به آمریکا نزدیک‌تر می‌ساخت. دستیابی به قدرت چنان چشم اصلاح‌طلبان را کور کرده بود که آنها صرفاً به مجریان دستورهای آمریکا مبدل شدند، به گونه‌ای که تمام وعده‌های آمریکا و غرب را با خوشبینی زایدالوصفی می‌پذیرفتند و تبلیغ می‌کردند.
10- در طول سال‌های 1985 تا 1990 تمام دستاوردهای مثبت گذشته نفی گردید و فرهنگ ملی فراموش شد. چهره بسیار کریهی از گذشته برای نسل جوان ترسیم گردید و گرایش به دموکراسی آمریکایی افزایش یافت. قانون اساسی به شدت تضعیف شد و نهادهای حافظ قانون به شدت بی‌اعتبار شدند و شخصیت‌های مستقل و دلسوز از صحنه حذف گردیدند.
ابعاد استراتژی مرحله دوم (1990 تا 1993)
پس از تحقق اهداف مرحله اول، استراتژی‌هایی نیز برای دستیابی به اهداف مرحله دوم طرح فروپاشی به اجرا درآمد. کار آمریکا و غرب در این مرحله آسان‌تر بود، زیرا در مرحله اول تمام ابزارهای داخلی نظیر مطبوعات، نشریات، تشکل‌های سیاسی همسو را به خدمت درآورده و کادرسازی را انجام داده بودند. بنابراین به اجرای برنامه‌های زیر پرداختند:
1- برنامه‌ریزی برای حذف گورباچف و طرفداران اصلاح‌طلب او از صحنه سیاسی.
2- بسیج کلیه امکانات داخلی و خارجی توسط آمریکا و غرب برای جایگزین کردن بوریس یلتسین به جای گورباچف به عنوان رهبر.
3- تبدیل اصلاح‌طلبان به دو جناح تندرو و کندرو و حمایت از جناح تندرو برای حذف جناح مقابل. به عبارت دیگر با همان حربه‌ها و ابزارهایی که گورباچف و جناح او را بر جناح سنت‌گرای کمونیست پیروز کرده بودند، گورباچف را تضعیف و یلتیسین را به جای او نشاندند.
4- برنامه‌ریزی برای تبلیغات حجیم و گسترده با استفاده از تمام امکانات داخلی و خارجی به ویژه نشریات و تشکل‌های سیاسی و عناصر نفوذی برای ذهنیت‌سازی حول این محور که برای انجام اصلاحات می‌بایست کلیت نظام حاکم و قانون اساسی دگرگون شود؛ به عبارت دیگر از سال 1985 تا 1990 به شدت تب اصلاحات را در جامعه شوروی بالا بردند و از انجام هر طرح و برنامه‌ای ممانعت بعمل آوردند تا در مرحله دوم از اصلاحات برای تغییر قانون اساسی و دگرگونی‌های زیربنایی به نفع اهداف خود بهره‌برداری کنند.
5- علنی ساختن زمینه‌سازی‌های مرحله اول در زمینه تجزیه‌طلبی و استقلال‌خواهی و حمایت از اعلام استقلال اقوام مختلف و تبدیل اتحاد جماهیر شوروی به چندین کشور مستقل از طریق اعمال فشارهای خارجی و تبلیغات نیروهای داخلی نظیر نشریات، احزاب و گروه‌های سیاسی و عناصر نفوذی در روسیه و اعلام حمایت و دادن دلگرمی به رهبران استقلال‌طلب جمهوری‌ها به ویژه جمهوری‌های حوزه بالتیک نظیر اکراین و مولداوی.
6- برنامه‌ریزی برای قطع نفوذ شوروی بر کشورهای اروپای شرقی و خارج ساختن آنها از حوزه نفوذ شوروی و مرتبط ساختن کشورهای اروپای شرقی به اردوگاه غرب.
7- سازماندهی جریان‌های مختلف سیاسی تبلیغاتی برای فسخ پیمان ورشو و حذف رقیب اصلی کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی موسوم به ناتو از صحنه.
8- پافشاری و تأکید بر این نظریه که تنها راه پذیرش روسیه و جمهوری‌های اقمار شوروی در نظام بین‌المللی پذیرش تمدن و ارزش‌های غرب از سوی آنان خواهد بود. در این راستا نیز عناصر نفوذی تشکل‌های سیاسی، نشریات و بنیادهای فرهنگی هم‌جهت با آمریکا نقش ویژه‌ای ایفا نمودند.
پیامدها و آثار اجرای استراتژی مرحله دوم
با اجرای خط مشی‌های تنظیم شده برای مرحله دوم، پیامدها و آثار ذیل در فاصله سال‌های 1990 تا 1993 به دست آمد. در اجرای اهداف مرحله دوم نیز نقش مطبوعات، تشکّل‌های همسو با آمریکا و غرب در دانشگاه‌ها، احزاب سیاسی تحت نفوذ، عناصر نفوذی در مراکز حساس و کلیدی و همچنین عناصر فریب خورده و نادان و تطمیع‌شدگان به قول‌ها و وعده‌های کاذب، نقشی بارز و کلیدی ایفا نمودند. به هر حال نتایج حاصله از مرحله دوم طرح عبارتند از:
الف) گورباچف و طرفدارانش از صحنه سیاسی حذف گردیدند.
ب) یلتسین زمام امور را به دست گرفت.
ج) پیمان ورشو کاملاً مضمحل گردید.
د) اتحاد جماهیر شوروی با فروپاشی کامل روبه‌رو شد.
ه) شوروی تجزیه شد و به دوازده کشور مستقل تبدیل گردید.
و) قانون اساسی کاملاً دگرگون شد.
ز) فرهنگ ملی شوروی و روسیه با صدمات جبران‌ناپذیری روبه‌رو گشت.
ح) نفوذ آمریکا بر روسیه در ابعاد مختلف افزایش یافت.
ط) سلطه آمریکا بر جمهوری‌های تازه استقلال یافته تثبیت و تحکیم شد.
ی) ثروت‌های شوروی به تاراج رفت و فقر عمومی همه‌گیر شد.
پس از حذف گورباچف از صحنه و از زمانی که یلتسین در ژوئن 1991 (برابر با 24/3/1370 ه.ش.) زمام امور را به دست گرفت، با زمینه‌سازی‌های گسترده‌ای که در مرحله اول طرح انجام شده بود، تنها 7 ماه طول کشید تا شوروی رسماً با فروپاشی مواجه گردد. این موضوع بیانگر آن است که مرحله اول طرح، استراتژیک‌ترین مراحل بوده است، و اگر با طرح‌های آمریکا از ابتدا مقابله نشود و آن را در نطفه خفه نکنند، مقابله با آنها در مراحل بعدی بسیار دشوار خواهد بود. مهم‌ترین ابزار آمریکا برای پیشبرد مرحله اول اجازه یافتن آمریکا در تأثیرگذاری بر روند اختلافات داخلی، ایجاد نشریات وابسته و توفیق این کشور در سازماندهی تشکل‌های سیاسی هم‌جهت با خود، در شوروی بود. نکته جالب‌تر این که سه روز پس از رئیس‌جمهور یلتسین (24/3/1370)، جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا اعلام کرد که سه جمهوری حوزه بالتیک یعنی لتونی، استونی و لیتوانی متعلق به شوروی نیست و باید مستقل شوند و اگر نظام حاکم بر شوروی این جمهوری‌ها را به رسمیت نشناسد، وعده‌ها و قول‌های آمریکا به شوروی تحقق نخواهد یافت و کمک‌ها قطع خواهد شد.
در این مقطع زمانی تسلط آمریکا بر اصلاح‌طلبان چنان شدّت یافته بود که خواسته‌های خود را علناً به شکل دستوری به مسئولان شوروی دیکته می‌کردند. یاکوبلف در اظهاراتش که ضمیمه این نوشته است می‌گوید: «ریگان شخصاً در مذاکره حضوری با من قول‌ها و وعده‌هایی را داد که هیچگاه به آنها عمل نکرد». علاوه بر این آقایان بابورین، تیخونف، پودبریوزکین و پروخانف نیز به شیوه‌های استفاده آمریکا از وعده‌ها و قول‌های پرطمطراق برای فریب اصلاح‌طلبان اشاره می‌کنند و بر مکانیسم آلوده‌سازی CIA با کمک‌های اقتصادی و استفاده از وعده‌ها به عنوان اهرم فشار برای اعمال نظرات و دیکته کردن دستورات تأکید می‌کنند. در کشوری که روزگاری هرگونه ارتباط با آمریکایی‌ها جرم محسوب می‌شد، کار به جایی رسید که اکثر رهبران اصلاح‌طلب در بانک‌های سوییس مَسترکارت داشتند و به این که پول از آمریکایی‌ها می‌گیرند، افتخار می‌کردند.
با کودتای 1991 و تبلیغات پیرامون آن، آمریکایی‌ها با کمک ایادی داخلی و رسانه‌های ارتباط جمعی و مطبوعات توانستند یلتسین را کاملاً در افکار عمومی داخلی و بین‌المللی به عنوان یک شخصیت برجسته مطرح نمایند و موقعیت او را در شوروی تحکیم بخشند.
در خرداد 1370 حزب کمونیست منحل گشت و گورباچف نیز از دبیر کلی حزب کمونیست کنار رفت و از صحنه حذف شد. پس از اعلام استقلال جمهوری‌های حوزه بالتیک که براساس دستور صریح آمریکا صورت گرفت، سایر جمهوری‌ها نیز اعلام استقلال کردند و فروپاشی شوروی به شکل کامل تحقق یافت. از این زمان مرحله سوم طرح به مرحله اجرا درآمد و زمینه برای تحقق اهداف بعدی آمریکا مهیا شد.