تاریخ انتشار : ۰۸ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۴۲۹
اشاره: منطقه‌گرایی در دهه 1990، به واسطه فقدان مرکزیت‌گرایی در نظام بین‌الملل و بازگشت مجدد مکانیزم‌های کنترل هژمونیک تقویت شد. نخستین نتایج حاصل از منطقه‌گرایی در توسعه اقتصادی اروپا به رشد تفکرات همگرایی منطقه‌ای دامن زد. با این حال هنوز در بسیاری از مناطق پیرامونی ایران، تفکرات همگرایانه میان کشورهای منطقه از رشد قابل ملاحظه‌ای برخوردار نبوده است. به همین سبب نیز از یکسوساز و کار امنیتی و همکاری دست‌جمعی شکل نگرفته و از سوی دیگر پای قدرت‌های فرامنطقه‌ای به سادگی به این منطقه باز شده است. نتیجه چنین امری، افزایش رقابت میان کشورهای منطقه، به منظور دستیابی به جایگاه قدرت منطقه‌ای است. مسلماً با رژیم‌های همچون عربستان و رژیم صهیونیستی، رقابت شدیدی برای دستیابی به جایگاه قدرت برتر منطقه‌ای دارد و در این مسیر ایران را بزرگترین مانع خود می‌بیند.

سجاد طایری
ابعاد و الزامات قدرت منطقه‌ای
معمولا ساختار قدرت در هر منطقه از سه بخش اصلی تشکیل می‌شود.
1-بخش مرکزی: این بخش شامل یک یا چند قدرت بزرگ منطقه‌ای می‌شود. چنانچه یک قدرت می‌گیرد اما در صورت وجود دو یا چند قدرت، آنگاه یک رژیم موازنه قوا یا یک سیستم و ترتیبات همکاری منطقه‌ای به وجود می‌آید.
2-بخش پیرامونی: در هر منطقه کشورهایی حضور دارند که به صورت پیرامونی دارای نقش محدودتری نسبت به قدرت‌های منطقه‌ای هستند.
3- قدرت‌های مداخله‌گر فرامنطقه‌ای: معمولا قدرت‌های فرامنطقه‌ای به سبب منافعی که در بر دارند، به مداخله در امور سایر کشورها و مناطق می‌پردازند.
عموماً عنوان «قدرت منطقه‌ای» به دولتی اطلاق می‌شود که در یک منطقه خاص جغرافیایی مسلط است و نفوذ خود را اعمال می‌کند. این دولت از طریق تسلط بر منطقه پیرامونی خود، نفوذ قابل توجهی در جهان می‌یابد و به عنوان رهبر منطقه‌ای به وسیله همسایگانش مورد شناسایی قرار می‌گیرد. براین اساس وضعیت هژمونی منطقه‌ای مستلزم آن است که در درجه نخست، یک کشور در عرصه‌های اقتصادی و نظامی، برتری ویژه‌ای دشاته باشد و در وهله‌های بعدی، اراده ملی،‌ و اجماع داخلی برای اعمال این قدرت پدید آید. ضمنا این برتری باید مورد پذیرش همسایگان و قدرت‌های مداخله‌گر خارجی نیز قرار گیرد یا بر آنها تحمیل شود. در در درازمدت نیز یک قدرت منطقه‌ای باید بتواند ساز و کارها، ترتیبات و نهادهای تولید هنجارها، نرم‌ها و قواعد رفتاری منحصر به خود را ایجاد نماید. چرا که این ساختارها نقش مهمی در تعیین دستور کارهای منطقه‌ای، حل و فصل مشکلات تعریف خود و دیگری سایر بازیگران را برعهده دارند. در نتیجه ظهور یک قدرت منطقه‌ای، مستلزم یک سری از شرایط و رسمیت یافتن و پایداری آن نیز نیازمند ایجاد و ساز وکارها و ترتیبات نهادی و هنجاری است. به عبارت دیگر، ممکن است ظهور یک قدرت منطقه‌ای، بر اثر زور و قدرت بیشتر باشد، اما دوام و بقای آن مستلزم قدرت سازماندهی شده و مشروعیت‌زایی است.
برآورد قدرت منطقه‌ای ایران
ایران در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود جایگاه‌های مختلفی را در نظام بین‌الملل تجربه کرده است. به نحوی که در دوره‌های از تاریخ، یک قدرت جهانی بوده و در دوره‌هایی دیگر به افول گراییده است. در دوران اخیر و به ویژه پس از ظهور دولت‌های مدرن در خاورمیانه، ایران همواره به عنوان یک قدرت‌های منطقه‌ای مطرح بوده است. به نحوی که هم‌اکنون بسیاری از کارشناسان امور بین‌الملل معتقدند ایران به یک «قدرت بزرگ منطقه‌ای» تبدیل شده است. از جمله ویژگی‌هایی که جایگاه کنونی ایران را تا حد یک قدرت منطقه‌ای ارتقا می‌دهند، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود.
1- موقعیت جغرافیایی: موقعیت یک کشور تاثیر زیادی بر الگوی رابطه آن با دیگر کشورها دارد و می‌تواند تحت تاثیر کنش سیاسی دولت و کارکردهای متفاوت، قدرت‌آفرین یا ضعف‌آفرین باشد. جمهوری اسلامی ایران پس از فدراسیون روسیه و در کنار جمهوری خلق چین از بیشتری همسایگان در جهان برخوردار است. از نظر طبیعی، قلمرو جغرافیایی فلات ایران در شمال از فضاهای ماورای قفقاز، سیبری، آسیای مرکزی، در شرق از فضاهای فلات تبت و فلات دکن (هند) و دشت سند و پنجاب، در جنوب از فضاهای آبی اقیانوس هند، خلیج فارس و شبه‌جزیره عربستان و در غرب از فضاهای فلات اناتولی ودشت‌های بین‌النهرین متمایز و جدا می‌شود.
2- جغرافیای انسانی و فرهنگی: ایران به وسیله قلمرودهای ترک، توران‌، روسی و اسلاوی در شمال و غرب، قلمرو فرهنگ چینی و هندی در شرق و با فرهنگ و قلمرو تمدن غربی و سیاسی در جنوب و غرب محدود است.
3- موقعیت ارتباطی: موقعیت ارتباطی و ترانزیتی نه تها به تولید ثروت و درآمد ملی کمک می‌کند. بلکه امکان کنترل را برای کشور تزانزیتی فراهم کرده و نوعی رابطه سیاست خارجی از موضع‌ برتر از به کشور دارنده آن اعطا می‌کند. ایران در محور شمال – جنوب دو عرصه جغرافیایی آب و خشکی را به هم پیوند می‌دهد و در مسیر عمومی ارتباط قاره‌های اروپا، آسیا و اقیانوسیه، به ویژه آسیای جنوبی و جنوب شرقی قرار دارد. از این رو ایران در معرض تعاملات راهبردها، جابه‌جایی ها و پدیده‌هایی قرار دارد که به هر نحو با موقعیت ارتباطی ایران مرتبط هستند.
4-ژئوپلتیک و موقعیت ژئواستراتژیک: طی دو قرن اخیر، ایران در حد فاصل راهبردهای قدرت‌ها از جمله دو قدرت بزرگ جهانی رقیب قرار داشته و نقش حائل را در فرآیند رفتارهای رقابت‌آمیز قدرت‌های جهانی بازی کرده است. اگرچه با تحولات دهه 1990، این رقابت‌ها به نوعی به پایان رسید، ولی با شکل‌گیری نظام نوین ژئوپلتیکی پس از آن، نه تنها از اهمیت ژئوپلتیکی و ژئواستراتژیکی آن کاسته نشده،‌ بلکه در معادلات منطقه به ویژه مسائل خاورمیانه‌ای به عنوان یک عامل محور در منطقه ایفای نقش می‌نماید. در حال حاضر ژئوپلتیک ایران از چند جنبه مورد توجه است: اول اینکه ایران در محل تلافی محور شمال – جنوب تولید انرژی و محور شرق – غرب مصرف آن قرار دارد. دوم، ایران به صورت پل ارتباطی بین دو منطقه استراتژیک آسیای شمال غربی و خلیچ فارس در آمده است. سوم، در اثر ماهیت و موقعیت بری و دسترسی نداشتن کشورهای منطقه به آب‌های بین‌الملی برای صدور انرژی، ایران به کوتاه‌ترین و باصرفه‌ترین مسیر انتقال انرژی تبدیل شده است. چهارم، این تغییر و تحولات،‌ ایران را در مرکزیت نظام نوین ژئوپلتیکی و کانون نظم امنیتی – القتصادی منطقه نشده است. در مجموع، برآیند این چهار عامل، موجب تقویت جایگاه ایران در نظام منطقه‌ای پیرامون خود شده است. به نحوی که امروزه می‌توان ایران را در قلب و مرکز نظام‌های منطقه‌ای پیرامونش منصور شد. در واقع ایران به مدد پیشینه تاریخی، وضعیت سرزمینی، جغرافیایی، جمعیتی و موقعیت منطقه‌ای خود و همچنین ایدئولوژی انقلاب اسلامی، سقوط بغداد، مشکلات آمریکا در منطقه، ناکامی اسرائیل در سال‌های اخیر و از همه‌ مهم‌تر درآمدهای نفتی عمده خود، نتوانست از موقعیت به مراتب بهتری نسبت به دهه 1990 برخوردار شود. چنانکه در سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 هـ. ش آمده است که «با اتکال به قدرت قدرت لایزال الهی و در پرتو ایران و عزم ملی و... در چشم‌انداز 20 ساله، ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه.»
واقعیت آن است که در حال حاضر از سوی محافل آکادمیک و متخصص به ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای نگریسته می‌شود. در واقع ایران تنها قدرت بزرگ منطقه‌ای خاورمیانه است. زیرا هیچ دولت عربی نمی‌تواند مدعی این عنوان باشد. نفوذ ایران در عراق، لبنان، فلسطین و افغانستان به حدی گسترده است که این کشور حتی بدون سلاح هسته‌ای نیز یک قدرت منطقه‌ای محسوب می‌شود. ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه‌ای، به عواملی نظیر ژئوپلتیک، ایدئولوژی انقلاب اسلامی، خلأ قدرت نسبی در منطقه و نفوذ گسترده جمهوری اسلامی در میان مردم منطقه و نفوذ گسترده جمهوری اسلامی در میان مردم منطقه و نفوذ گسترده جمهوری اسلامی در میان مردم منطقه مرتبط می‌شود. این نفوذ در سال 2006، در جریان اقدامات حماس و حزب‌الله به خوبی نشان داده شدند. ازسوی دیگر، ایران دومین تولید ناخالص داخلی و چهارمین بودجه دفاعی را در منطقه دارد و بسیاری از متخصصان امور نظامی و دفاعی، ایران را صاحب قدرتمندترین نیروی نظامی در منطقه می‌دانند. همچنین، ایران چهارمین تولیدکننده بزرگ نفت در جهان و دومین ذخایر گاز طبیعی و ششمین تولیدکننده بزرگ آن نیز به شمار می‌آید. البته باید توجه داشت که با وجود فرصت‌های جدی در ظهور قدرت منطقه‌ای ایران،‌ اما تداوم منطقه‌ای این قدرت دارای محدودیت‌هایی به لحاظ ساختارسازی و ایجاد ترتیبات امنیتی است که مستلزم توجه بیشتر و ارائه راهکارهای عملی‌تر است.