تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۴۵۵
دور برگردان مواضع رفسنجانی در آستانه اجلاسیه‌های خبرگان

فتنه سال 88 محل آزمونی برای خواص و نخبگان جامعه بود تا با روشن ساختن مواضع خود در برابر فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گران ضد انقلاب از یکسو موقعیت انقلاب اسلامی را در خطرات پدید آمده ارتقا بخشند و از سوی دیگر موقعیت خود را در نزد مردم تعالی بخشند. این اتفاق برای برخی نخبگان اما رخ نداد.
یکم) خوب شناختیم او را
آقای هاشمی را همه می‌‌‌‌‌‌‌‌شناسیم. هاشمی دوران مبارزات انقلاب که علی‌‌‌‌‌‌‌‌رغم اشتباهش در حمایت از سازمان مجاهدین (1)، به عنوان یکی از شخصیت‌‌‌‌‌‌‌‌های اصلی نهضت شناخته می‌‌‌‌‌‌‌‌شد. هاشمی اوایل انقلاب که گرچه به تعبیر خودش بعضی جاها اشک اما را هم درآورده، اما همه او را یار امام(ره) می‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند. همه جا بود؛ شورای انقلاب، ریاست مجلس، ریاست ستاد جنگ و... همه چیزها به او ارجاع می‌‌‌‌‌‌‌‌شد و حتی نخست وزیر وقت هم علی‌‌‌‌‌‌‌‌رغم مخالفت ظاهریش با او، وزرای خود را برای گزارش‌‌‌‌‌‌‌‌دهی به جای رئیس‌‌‌‌‌‌‌‌جمهور وقت به او ارجاع می‌‌‌‌‌‌‌‌داد (2) تا او مرد اول باشد. دست آخر ماجرای تحمیل جام زهر به امام(ره) ماند و هزار حرف ناگفته.
هاشمی را خوب می‌‌‌‌‌‌‌‌شناسیم. آن هاشمی پس از رحلت امام(ره) و دوران موسوم به سازندگی که دولتمردانش لقب سردار سازندگی به او دادند. آن هاشمی که علی‌‌‌‌‌‌‌‌رغم اجرای سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌های تعدیل اقتصادی و تحمیل فشار سنگین بر «مستضعفین» جامعه، در خطبه‌‌‌‌‌‌‌‌های نماز جمعه‌‌‌‌‌‌‌‌اش بر لزوم عدالت اجتماعی برای «فشار آسیب‌‌‌‌‌‌‌‌پذیر» تاکید می‌‌‌‌‌‌‌‌کرد. آن هاشمی که در انتخابات ریاست جمهوری سال 76 در حالی که دولتش مجری انتخابات بود، ناگهان از احتمال بروز تقلب نگران شد (3) تا فردی که ظاهراً مخالف اوست، آراء مردم را در حماسه دوم خرداد از آن خود کند. آن هاشمی که همه او را به عنوان یار رهبری می‌‌‌‌‌‌‌‌شناختند ولی در ماجرای کوی دانشگاه و اغتشاشات 18 تیر سال 78، وقتی مهر سکوتش را شکست و در دفاع از رهبری به میدان آمد که مردم کار را در 23 تیر تمام کرده بودند و به تعبیر آقا، دشمن خودش را لو داده بود.
هاشمی را خوب شناختیم وقتی که حاضر نشد رای مردم به کسی غیر از خود را تحمل کند و پس از انتخابات 3 تیر 84، شکایت خود را به خدا برد و به جای مناجات در سجاده، نامه‌‌‌‌‌‌‌‌ای سرگشاده به مردم نوشت. همو بود که علی‌‌‌‌‌‌‌‌رغم آنکه نظر رهبری را بر نظر خود مقدم می‌‌‌‌‌‌‌‌دانست حتی حاضر نشد یک بار هم که شده از تلاش‌‌‌‌‌‌‌‌های شبانه‌‌‌‌‌‌‌‌روزی دولتی که مورد تایید رهبری بود، تعریف کند. ‌‌‌‌‌‌‌‌هاشمی خودش را خوب نشان داد، وقتی که نامه بی‌‌‌‌‌‌‌‌سلام و والسلامش به رهبری، آغازگر فتنه شد. فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گری‌‌‌‌‌‌‌‌های خانواده‌‌‌‌‌‌‌‌اش در سکوت‌‌‌‌‌‌‌‌های حمایت‌‌‌‌‌‌‌‌ آمیزش ادامه یافتو شد منشا حمایت از فتنه 88. در سایه تاییدات او،مهره‌‌‌‌‌‌‌‌های فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گر دست و پا زدند تا با اجرای فرمول‌‌‌‌‌‌‌‌های مخملی و تقلید مغلوط از انقلاب 57، ریشه نظام اسلامی را بزند اما خواست خدا این بود که ریشه خودشان خشک شود.
دوم) آغاز فصل عاشقی
اما اکنون در آستانه اجلاسیه خبرگان رهبری قرار داریم.اجلاسیه‌‌‌‌‌‌‌‌ای که قرار است در آن هیات‌‌‌‌‌‌‌‌رئیسه مجلس خبرگان برای مدت دو سال دیگر انتخاب شود. حضور سه‌‌‌‌‌‌‌‌ساله هاشمی در جایگاه ریاست مجلس خبرگان را هم دیدیم. هاشمی ثابت کرد که جانشین مناسبی برای مرحوم حضرت آیت‌‌‌‌‌‌‌‌الله مشکینی در دفاع به موقع از انقلاب و نظام رهبری نبوده است. چه آنکه مجلس خبرگان و ریاست آن، جایگاه حامیان ولایت است و عَلَم حمایت از ولیّ و عَلَم فتنه را نمی‌‌‌‌‌‌‌‌توان با یک‌‌‌‌‌‌‌‌دست برداشت. هاشمی‌‌‌‌‌‌‌‌ای که خوب شناختیمش، دوباره می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد در جایگاه حمایت از ولایت بنشیند. او برای این کار «عشق» خود به رهبری را هم نشان داده؛ «من به شخص آقای خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌ای عشق می‌‌‌‌‌‌‌‌ورزم و این دوستی را با هیچ چیزی عوض نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنم. ایشان عشق قلبی من است. اگر یک هفته ایشان را نبینم احساس کمبود می‌‌‌‌‌‌‌‌کنم.» (4) اما مگر همه مشکلات با ابراز «عشق» حل می‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟
ما از این ابراز «عشق» ها قبلاً هم در نزدیکی اجلاسیه‌‌‌‌‌‌‌‌های خبرگان دیده بودیم. مگر هاشمی نبود که در آستانه اجلاسیه اسفندماه خبرگان در سال 87 – بخوانید انتخابات هیات‌‌‌‌‌‌‌‌رئیسه خبرگان – از عشق خود سخن می‌‌‌‌‌‌‌‌گفت؛ «عشق من آقای خامنه‌‌‌‌‌‌‌‌ای است... در این کشور هیچ دو نفری را پیدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌کنید که نزدیکتر از من و مقام معظم رهبری به یکدیگر باشند.» اما این «عشق» شش ماه بعد تبدیل شد به نامه تهدیدآمیز بی‌‌‌‌‌‌‌‌سلامی که هدف از انتشار آن «پاشیدن بنزین» بر آتش فتنه بود. تحلیل هاشمی این بود که «یا اینجا کار خراب می‌‌‌‌‌‌‌‌شود یا فضا بر می‌‌‌‌‌‌‌‌گردد.» (5) فضا که برنگشت، چون کاندیداری رقیب، 24 میلیون رای آورد. ولی کار داشت خراب می‌‌‌‌‌‌‌‌شد تا جایی که خداوند به دست مردم وفادار به ولیّ خویش، 9 دی و 22 بهمن را آفرید.
آخر کلام عاشقی پیدا می‌‌‌‌‌‌‌‌شود که به معشوق خود نامه تهدیدآمیز بی‌‌‌‌‌‌‌‌سلام بنویسد و در برابر فحاشی نزدیکان خود علیه معشوق سکوت کند؟ مگر می‌‌‌‌‌‌‌‌شود هم نقش عاشق را بازی کرد و هم تکیه‌‌‌‌‌‌‌‌گاه دشمنان معشوق شد؟
سوم) دوربرگردان‌‌‌‌‌‌‌‌های نزدیک به اجلاس خبرگان
ثبات مواضع آقای هاشمی را در اجلاسیه قبلی دیدیم؛ وقتی که تحت‌‌‌‌‌‌‌‌تأثیر توصیه‌‌‌‌‌‌‌‌های دلسوزان نظام در افتتاحیه اجلاسیه شهریور ماه امسال، مجبور شد به نفع فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گران حرفی نزند اما درست چند روز پس از اجلاس خبرگان که به نظر آب‌‌‌‌‌‌‌‌ها از آسیاب افتاد و خبرگان منتخب ملت به بلاد خود بازگشتند در دیدار با خانواده فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گران محبوس، ضمن حمایت از آنان، احکام نظام را علیه آنان جائرانه خواند. (6) پاییز سال گذشته هم جالب بود. در آستانه 16 آذر و به امید تحرک جریان فتنه در دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌ها، مدعی شد: «حکومت [رهبر معظم انقلاب] همه چیز را در دست دارد، پول، نیرو و رسانه دارد و بالاخره کسانی را دارد که در مواقع لزوم در خیابان‌‌‌‌‌‌‌‌ها جمع شوند؛ بسیج و سپاه را هم دارد. در آن طرف هم عده زیادی از مردم هستند؛ دانشجو، دانش‌‌‌‌‌‌‌‌آموز، استاد، معلم، مدیر، کارگر، کاسب، زن و مرد و... که بعضی‌‌‌‌‌‌‌‌ها ساکت و بعضی‌‌‌‌‌‌‌‌ها فعال هستند. این گونه که به جایی نمی‌‌‌‌‌‌‌‌رسیم.» (7) اما در نهایت پس از شکست فتنه‌‌‌‌‌‌‌‌گران در 16 آذر و هم زمان با اوج‌‌‌‌‌‌‌‌گیری انتقادها، مجبور شد در نطق اجلاسیه اسفندماه خبرگان، مواضع خودش را تغییر دهد. هاشمی در حالی که مکرر تاکید می‌‌‌‌‌‌‌‌کند «مواضع من همان مواضع نماز جمعه تیرماه 88 است.» (8) نه آنکه رهبری در نماز 29 خرداد ارایه کرده‌‌‌‌‌‌‌‌اند. چند روز پیش و در آستانه انتخابات هیات‌‌‌‌‌‌‌‌رئیسه خبرگان گفته است: «موضع صریح و شفاف من محکومیت صددرصد فتنه است.» (9) اینکه چرا هاشمی همیشه در آستانه برگزاری اجلاسیه‌‌‌‌‌‌‌‌های خبرگان به نطق انقلابی می‌‌‌‌‌‌‌‌پردازد و درست پس از گذشتن این ایام دوباره به فکر همنشینی با مخالفین و حتی ضدانقلاب می‌‌‌‌‌‌‌‌افتد و انگار نه انگار که همین منافقین می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهند ریشه این "عشق" هاشمی را همراه با نظام اسلامی ریشه دوانده و در خونهای مطهر هزاران شهید و جانباز، مهندم سازند جای بسی تدبیر و تحقیق می‌‌‌‌‌‌‌‌طلبد، اما همین نکته بس که بنا بر آنچه از هاشمی پیش از این شناختیم او نسبت به انتقاد از خود بسی ناشکیبا و محافظه‌‌‌‌‌‌‌‌کار است. او به شدت هراس دارد خبرگانی که می‌‌‌‌‌‌‌‌خواهد خود را حامی آنان – در مقابل دولت و نظام – معرفی کند از وی روی برتافته و به انتقاد از وی مبادرت کنند. چنین است که شاید در فضای هنگام اجلاس خبرگان همواره از انقلاب و رهبری – که اعضای بصیر خبره به شدت به آن حساسند – دم زده و روحیه انقلابی خود را پررنگ جلوه می‌‌‌‌‌‌‌‌دهد؛ خبرگان همچنین سهاشمی و عدم موضعگیری وی در قبال فرزندان هتاکش به نظام و رهبری را می‌‌‌‌‌‌‌‌بینند و خواهند پرسید: این چگونه عشقی به رهبری است که مانع هتاکی فایزه و مهدی به ساحت منور رهبری انقلاب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌شود؟ سکوت 22 ماهه هاشمی در قبال فتنه، حمایت‌‌‌‌‌‌‌‌های وی از موسوی و کروبی و خاتمی که حتی تا روز 25 بهمن – که به تعبیر خود وی ضد انقلاب به میان آمده بود – ادامه داشت با موضع‌‌‌‌‌‌‌‌گیری او در قبال حرکت ضدانقلابی 25 بهمن، آن هم در آستانه خبرگان به واقع با علامت سئوال همراه است. این موضع نیم‌‌‌‌‌‌‌‌بند شاید بتواند اندکی – و تنها اندکی – از امروز هاشمی را جبران کند اما به هیچ عنوان نخواهد توانست مافات او را نیز جبران کند چه آنکه خونخواهی پس از شهادت حسین بن علی و نوشداروی پس از مرگ سهراب نیز نتوانست گذشته را جبران کند.
عملکرد سه ساله هاشمی در جایگاه ریاست مجلس خبرگان این را ثابت کرد که پیش‌‌‌‌‌‌‌‌قدم شدن او برای تصدی ریاست خبرگان، از اول هم کار اشتباهی بود. این کار موجب آشکار شدن ضعف وی در دفاع از نظام و رهبری شد. چرا که جایگاه ریاست مجلس خبرگان، انتظارات ویژه‌‌‌‌‌‌‌‌ای را می‌‌‌‌‌‌‌‌طلبد که کوتاهی در آن به هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌وجه پذیرفتنی نیست. بنابراین بهتر است هاشمی که خود بیش از هر کسی به ضعف‌‌‌‌‌‌‌‌ها و قوت‌‌‌‌‌‌‌‌های خویش آگاه است، بیش از این اصرار بر ماندن در این جایگاه نکند. اصولا صندلی ریاست ارزش این همه رنگ عوض کردن را ندارد.