تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۴۷۱
تحلیلی بر آخرین بیانیه منتسب به رئیس مجلس خبرگان در 19 دیماه

وحید خاوه‌ای
چند روز پیش هاشمی رفسنجانی، اقدام به نگارش و انتشار یک یادداشت کرد. در این یادداشت که به مناسبت 19 دی و یادآوری قیام مردم قم در سال 1356 به رشته تحریر در آمده به مطالب مختلفی اشاره شده است؛ از تاریخ اسلام و انقلاب گرفته تا شرایط روز کشور. با این حال در نگاه اول، علاوه بر چند مسئله مبهم، دو نکته اساسی مورد توجه قرار می‌گیرد. اول آنکه منظور نگارنده، از مبهم‌نویسی مفرط در این یادداشت چیست؟ و دوم آنکه، چرا یادداشت چند تکه و فاقد انسجام است؟ برای یافتن پاسخ این دو سوال و نکات زیادی که وجود دارد، به نظر می‌رسد لازم است از زوایای جدیدی به این یادداشت توجه کرد.
یادداشت اخیر هاشمی رفسنجانی را باید رمزگشایی کرد. چرا که این یادداشت، به سیاقی خاص و بدیع نوشته شده و بی‌شک رمز نگاشته دارد. پیامهایی بیان می‌دارد بر عبارتهایی تکیه دارد، که به سادگی نمی‌توان از آن گذشت.
توهین و تهمت، جایگاه در قلوب مردم، پایه‌های قدرت، تارهای عنکبوتی، روزگار قدرت، چند صباح، به رسم ایجاز، هرچند گروهی در آن مقطع پرچم ضلال می‌دانستند، 17 سال، زیرالحدید، میدان، 15 خرداد 42 خیال خام زهر چشم گرفتن، آتش زیر خاکستر، توهین مستقیم، اطلاعات میدانی، سیاست‌ ترور، نور چشم، مأیوس،‌ استواری، تداوم مبارزه،‌ترور شخصیتی، مقاله، روزنامه، به اعتراف دوست و دشمن، سقوط سراشیبی، تسریع، قم، تقدیر این خطه، مراجع بزرگوار،‌ شاگردان امام، رشیدی، مطلق‌ها، دین‌زدایی، روحانیت‌ستیزی، مارهای افسرده، انتقام، پاییز بداخلاقی، اختلافات سلیقه‌ای،‌ پوست‌اندازی،‌ خاکریز به خاکریز،‌ سران روحانی عرصه سیاست، فضلا، علما و مراجع قم، مزورانه، خاکریز آخر، پناه،‌بالارتین هدف و السلام، کلمات کلیدی نوشته هاشمی است که صرف مرور مجدد آنها، مقصود را بیان می‌کند.
این یادداشت توجه به واقعه‌ای می‌دهد که همچون 19 دی، چند مرحله‌ای، قم، روحانی، محور، فراگیر در سطح کشور، جوشان، خونین، خروشان و آتشفشانی باشد. علت چنین تصمیمی نوشته وی «آزادسازی خاکریز آخر» بیان شده است. بهانه و دستمایه «سیاست ترور و ازیاد تهمت و توهین» است. یاران و سرداران قافله از «روخانیت، فضلا، علما و مراجع»‌اند. «قم»، به عنوان محل خروش در نظر گرفته شده است. هدف از خروش «قطع شاخه‌های انحرافی» و «بازگشت سران روحانی به عرصه سیاست» خواهد بود. اما چگونه می‌توان چنین برداشتی را محترم شمرد!
1- در حالیکه تا مدتی پیش و او به و او حرفها و اظهارات هاشمی رفسنجانی در همه مطبوعات و رسانه‌های منعکس می‌گردید، چرا در حال حاضر رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، پیامهای خود را از طریق یادداشت بوسیله سایت شخصی‌اش به اطلاع دیگران می‌رساند. هاشمی رفسنجانی به دلیل استفاده نادرست از برخی تریبونها، مانند نماز جمعه، فرصت حضور میان مردم و رسانه‌ها را از دست داده است و خود کرده را تدبیر نیست، اما نگارش و انتشار یادداشت، حاوی چند مزیت است. اول، هاشمی راه دیگری برای انتقال پیامهایش یافته است. دوم، کسی نمی‌تواند در حین انتقال پیام، بر او تعریض زند. سوم، یادداشت نویسی، بیانگر نوعی حصر و مظلوم‌نمایی است. چهارم، پرداخت به یادداشت در رسانه‌ها بیشتر از یک مصاحبه و سخنرانی خواهد بود. و قس علی‌هذا.
2- وقتی نامه با «والسلام» پایان یافته است، یعنی نامه مستترا با یک سلام (ولو خشک) شروع شده و ایضا مخاطب یا مخاطبینی دارد. البته فراموش کردن سلام در ابتدای نامه‌های هاشمی رفسنجانی، موضوع جدیدی نیست؛ قبلا هم نمونه‌های آن اتفاق افتاده است. شاید مخاطب همان است،‌ که ترس از پاسخ مردم به این وقاحت مانع گردیده است. علی هذا مخاطب کیست و چرا از واو صراحتا نامی برده نشده است. خطاب این نامه اگر مردم باشند که دلیلی بر نیاوردن عنوان «مردم شریف ایران» نیست، مگر ترس از بی‌اعتنایی مجدد مردم به نگارنده. اگر خطاب به علما و فضلا و امثالهم است که عدم اطمینان از استجابست و باقی گذاشتن راهی برای فرار مانع از ابراز شده است. به ویژه آنکه گفتگوهای صریح و چندباره علما و مراجع قم با امام خامنه‌ای که در سفیر اخیر ایشان انجام شد و بسیاری شبهات و فتنه‌ها برای روحانیت تبیین گردید، راه نفوذ به قم را علیرغم همه روابط حسنه و سوابق خوب، مبهم کرده است.
3- «خاکریز آخر» چیست که حیات سیاسی هاشمی‌رفسنجانی به آن وابسته است؛مقدمتا می‌توان اظهارات یکی از فرزندان هاشمی رفسنجانی، در سال گذشته را مرور کرد که در مورد میزان نفوذ پدرش در دوره ریاست جمهوری سخن می‌گفت. با این حال، برای یافتن پاسخی دیگر، می‌توان جایگاه سیاسی هاشمی‌رفسنجانی را بررسی کرد. وی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رییس مجلس خبرگان است. جایگاه اول، علیرغم اهمیتش، بدلیل عدم شرکت رییس جمهور و مشورتی بودن، آن در شرایط کنونی چندان موثر نیست، ولو اینکه مثلا بتواند اختیارات رییس‌جمهور در بانک مرکزی دوم به مراتب بیشتر است. مجلس خبرگان، برای هاشمی رفسنجانی تنگه احد است. برای ماندن در تنگه احد، مهمترین پشتیبان و یاریگران روحانیت علما، فضلا و مراجع‌اند. لذا در آستانه بحث جدی تغییر رییس مجلس خبرگان، آیا اظهار نزدیکی و معرفی گروهی به عنوان دشمن مشترک بی‌نتیجه خواهد بود؟ هاشمی در حالی خود را مدافع روحانیت معرفی می‌کند و جریان مقابل را ضد روحانیت! که خود از اصلی‌ترین حامیان جریان است که به همه بنیانهای دینی و اسلامی – چه در دوره اصلاحات و چه در ماجرای فتنه – حمله‌ور شده‌اند.
4- هاشمی رفسنجانی به زعم خود، رقیب را فاتح همه خاکریزها خوانده است و اکنون تنها امیدش خاکریز آخر است. احتمالا در نظر او بررسی شده که چگونه می توان به این خاکریز آخر حمله کرد. حمله از بیرون که نتیجه‌ای جز شکست ندارد. این راه را موسوی و خاتمی و کروبی رفته‌اند و شکست خورده‌اند. لذا تنها راه، نفوذ از داخل است. چگونه؟ باید علاوه بر بازسازی شخصیت و یادآوری افتخارات گذشته برای دیگران، از گروهی بهره کشید و بتوانند دو کار را پیش برند؛ ابتدا، غبارآلود کردن فضا، سخت کردن تصمیم‌گیری و کاهش قدرت تشخیص و ابتکار عمل مردم، دوم مشغول کردن طرف مقابل به حواشی که هم فرسایش به همراه دارد و هم نزاع داخلی درست می‌کند.
برای این مقصود، چه کسانی بهتر از روحانیت. اگر فضا به سوی قطب‌بندی روحانی و غیر روحانی سوق داده شود، او فکر می‌کند که مسلما، روحانیت تمایل به هاشمی‌رفسنجانی نشان خواهند داد. ضمن آنکه طرف مقابل به واسطه برخی موضوعات بزرگی شده، پایگاه روحانیت خود را تضعیف کرده است. در ثانی، روحانیت کماکان نزد مردم موجه و ذی‌نفوذند. اگر توجیه شوند که مطلب حقی ضایع گردیده، علاوه بر آنکه خود وارد عمل می‌شوند، پشتوانه مردمی حرکت را نیز تضمین خواهند کرد.
5- چرا قم تنها روزانه امید هاشمی رفسنجانی است؟ سال 88 درگیری با فتنه مسئله اصلی کشور بود.‌ آقا بارها از ضرورت بصیرت و آگاهی بخشی صحبت کردند،‌ (این عمار) سر دادند اما متاسفانه برخی از خواص نتوانستند حق را از باطل تشخیص دهند و شدند جزو خواص مردود.
هاشمی در یادداشت خود، برافراشتن بیرق بریدن شاخه انحرافی در جمهوری اسلامی و بازگشت روحانیت به عرصه سیاسی را اعلام کرده است. این مطلب به زعم هاشمی شامل این محتواست که رقیب گرچه همه خاکریزها را فتح کرده ولی در برابر تنه و استوانه جمهوری اسلامی، یک شاخه است! یا با تندی و جسارت با آن برخورد کرد و اجازه رشد را از آن گرفت. هاشمی گرچه در بخشی از یادداشت خود، از استبداد، دیکتاتوری و انحصار قدرت‌ بدگویی کرده است، اما تلاشهای روحانیت در انقلاب را مستحق آن دانسته که اجازه رویش به سایر اقشار داده نشود و سیاست منحصر در روحانیت باشد. وی به گونه‌ای قلم رنجه کرده که گویی دیگران، روحانیت را از سیاست کنار زده‌اند. این کلام در کنار سخن چند روز پیش که تزبینی قلمداد کردن رای مردم در حال حاضر را خطرناک توصیف کرد، یعنی حاکمیت فاقد مشروعیت است و در مقابل این شاخه نامشروع نباید از انجام کاری فروگذار کرد، ولو اینکه آتشی برپا شود.
سیر نامه‌ها، سخنان و مواضع هاشمی نشان می‌دهد که متاسفانه وی قصد توبه و بازگشت از روند نامناسب خود را ندارد. نامه و یا بیانیه بعدی هاشمی چیست؟