تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۴۹۶
تغییر معادلات در هارتلند نوین
اشاره: امروز اگرچه در معادلات امنیتی خلیج فارس، مولفه‌های جدیدی شکل گرفته است، اما به واقع خلیج فارس محور معادلات ژئوپلتیک و ژئوراستراتژیک از زمان شکل‌گیری دیپلماسی نفت در ساختار اقتصادی جهان به ویژه کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه است. بر همین اساس، باید از خلیج فارس و خزر به عنوان هارتلند نویسی یاد کنیم که نظام سامانه نفتی دنیا براساس آن برنامه‌ریزی می‌شود که بسیاری از صف‌بندی‌ها و رفتارهای کشورهای منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و قدرت‌های بزرگ را تشریح می‌کند.

رضا رضایی مصدق
«خلیج فارس – خزر، امروز محور دگرگونی‌های ژئوپلتیکی در نظام تازه بین‌الملل و دور دوم جنگ سرد است که نشانه‌های آن از هم‌اکنون دیده می‌شود. پیوند میان دو کانون ژئوپلتیکی و انرژی جهان یعنی خلیحج فارس و حوزه دریای مازندران، از دید استراتژیک، اهمیت بیسار دارد و رقابت برای تسلط بر راه‌های رسیدن به این دو کانون، پایه دگرگونی‌ها در نظام بین‌الملل تازه خواهد بود.» این نگاه مفهوم هارتنلد میکندر امروزه نقش بسیار برجسته‌ای در ژئواستراتژی و ژئوپولتیک قدرت‌های جهانی و کشورهای پیرامون در سده بیست و یکم بازی می‌کند. این امر صرفا به سبب ذخایر بزرگ انرژی و موقعیت جغرافیایی آن در قلب جهان کهن نیست. بلکه حساس بودن آن در سیستم کنونی نظام بین‌الملل و به جریان افتادن جنگ سرد جدیدی بر محور ژئوپلتیکی‌ای که این محور در قلب آن جای گرفته است، می‌باشد.
به رغم آنکه از این محور رانده شد اما تحولات و رفتارهای کشورهای هر قطب از این محور (خزر به عنوان قطب شمال و خلیج فارس به عنوان قطب جنوبی این محور) و نیز رفتارهای قدرت‌های فرامنطقه‌ای ذی‌نفوذ تا حدی در هر قطب متمایز از دیگری است. بنابراین در این مقاله محور مطالعات بر قطب خلیج فارس متمرکز شده است.
چند مولفه تاثیرگذار بر سیاست خارجی کشورهای منطقه و قدرت‌های خارجی در منطقه قابل تامل و بررسی است.
1- تکثر قومی – قبیله ای و مذهبی و مسئله اختلافات ایدئولوژیک میان کشورهای منطقه.
2- رفتار جزیره‌ای کشورهای منطقه در تحصیل امنیتشان.
3- افزایش نظامی‌گری در منطقه (که در نتیجه سیاست خارجی قدرت‌های بین‌المللی و آمریکا از یکسو و بحران مشروعیت اغلب کشورهای منطقه از سوی دیگر است).
این عوامل و بسیاری عوامل دیگر از یک سو و اهمیت این محور، بالاخص حوزه خلیج فارس به ویژه برای قدرت‌های بزرگ و حضور روزافزون آنان در این حوزه از سوی دیگر، تصمیم‌گیری واحد و شکل‌گیری پارادایم امنیتی را با چالش‌های جدی‌ای مواجه می‌گرداند.
انرژی و «نفت عامل چرخش اقتصاد جهانی، چه در ایالات متحده آمریکا، چه در چین، روسیه، هند یا... است. از همین رو، بهای کالای دیگری به اندازه بهای نفت دارای اثر جهانی نیست و این اثر فزاینده است، زیرا بهای کالا در این سال‌ها رو به افزایش انفجار امیز بوده است» نظر به جایگاه محور خلیج فارس لازم به ذکر است، با اینکه قاره آمریکا از نظر میزان حجم ذخایر اثبات شده بعد از حوزه خلیج فارس قرار دارد، ولی میزان مصرف این بیش از مقدار تولید بوده و بنابراین وارد کننده نفت محسوب می‌شود میزان تولید قاره آفریقا و کشورهای شوروی (سابق) بیشتر از مصرف آنهاست، لیکن تاثیر شدید و چشمگیری در بازار نمی‌گذارند. کشورهای آسیا و پاسیفیک و قاره اروپا نیز وارد کننده نفت محسوب می‌گردند. بنابراین تنها منطقه‌ای که هم از لحاظ حجم ذخایر نفتی و هم به لحاظ تفاوت چشمگیر تولید و مصرف، قابل توجه می‌باشد، منطقه خلیج فارس است. میرطیب موسوی، علیرضا امینی، 1379: 231). بنابراین وابستگی به نفت به ویژه نفت خلیج فارس در سیاست روابط بین کشورهای منطقه و روابط بین کشورهای منطقه و جهان و نیز در روابط کشورهای صنعتی و در نهایت در روابط شرق و غرب تاثیرگذار می‌باشد. با این حال، کشورهای قدرتمند و به ویژه آمریکا به عنوان مدعی کشور هژمون در نظام بین‌المل هستند که بیشترین سهم از نفت منطقه می‌برند و بالطبع بیشترین نقش را می‌خواهند در منطقه ایفا کنند. این به سبب ساختار سیاسی هر یک از این قدرت‌های بین‌المللی با منطقه‌ای است.
سیاست نفتی آمریکا: برآوردهای بنیاد شورای ملی دفاع آمریکا استناد می‌کنند که واردات نفت برای امریکا هزینه‌های پنهانی را در پی دارد پاسدرای نظامی از کشورهای نفتخیز در حوزه خلیج فارس سالانه 138 میلیارد دلار برای «مالیات دهندگان» آمریکا هزینه دارد که این پول‌های مالیات دهندگان، سرمایه‌گذاری بسیار سودآوری برای اقتصاد آمریکا و غرب بوده است، چرا که در غیر این صورت برای هر بشکه نفت به جای 25 دلار قیمت کمیابی، باید 100 تا 150 و حتی 200 دلار پرداخت می‌شد. این مهم از جمله عوامل تاثیرگذار و تصمیم‌ساز بر مسائل امنیتی منطقه است به خاطر همین، سامانه بهای نفت به منظور تعیین قیمت و براساس منافع ملی ایالات متحده و ارتباطی که با سایر بازیگران و مصرف کنندگان نفتی در منطقه داشت، تاسیس شد. سامانه‌ بهای نفت، مجموعه‌ای از مکانیسم‌ها و همکاری ها میان کارتل‌های چندملیتی و کشورهای مصرف کننده است و از نوآوری‌های کشورهای سرمایه‌داری محسوب می‌شود، کشورهایی این سامانه برای آنها در دورانی بسیار دراز جریان مطمئن نفت را با قیمت‌های بسیار پایین و از این راه رشدی بالا را برای اقتصادی‌شان تضمین کرده است. این مکانیسم‌ها شامل:
پشتیبانی نظامی از حکومت‌های دیکتاتوری، به ویژه حکومت‌ها در کشورهای نفتخیز عرب در حوزه خلیج فارس و رژیم پیشین در ایران و روش‌های بزهکارانه اقتصادی مانند رشوه دادن و ایجاد گروه‌های نفوذی برای پاسداری از منافع خود که البته این مکانیسم با دولت‌سازی در عصر حاضر، ادامه می‌یابد.
صندوق بین‌المللی پول نیز در صورت لزوم با برنامه‌های سنجیده از جمله برنامه تعدیل ساختاری تسهیل افزایش صادرات نفت و کاهش بهای ان به میدان می‌آید.
لایی مجتمع‌های صنعتی – نظامی و مسئله جنگ‌افروزی‌های بالاخص در منطقه خاورمیانه و به طور خاص‌تر خلیج فارس.
ایجاد ترس مضاعف، مبالغه‌آمیز و توهم مابانه از حکومت‌های رادیکال یا گروه‌های تندرو مخالف با هژمونی آمریکایی.
کاهش با افزایش قیمت نفت برای رقابت نابرابر که ناشی از وجود قدرت نابرابر است.
رفتار بریتانیا: اگرچه در گذشته و پس از جنگ جهانی دوم هدف نهایی سیاست واشنگتن استقرار سیادت ایالات متحده آمریکا بر جهان بود، هیئت حاکمه انگلستان تلاش می‌کرد که قبل از هر چیز موقعیت امپراتوری جهانی بریتانیا را حفظ کند والنتین برژکف، به دنبال بحران ناشی از ملی شدن کانال سوئز که منجر به عقب نشینی انگلستان از خاورمیانه شد ‍[که این آخرین مرحله زوال هژمونی کلاسیک بریتانیا به عنوان مرحله زوال هژمونی کلاسیک بریتانیا به عنوان قدرت برتر در منطقه خلیج فارس بود]، ایالات متحده با استفاده از انزوای شوروی متعاقب بحران مجارستان، به شدت به وسوسه افتاد که سراسر خاورمیانه را با چاههای نفت آن زیرسلطه خود در آورد و نگذار این منطقه حیاتی تحت نفوذ ابرقدرت دیگر قرار گیرد. انگلستان نیز که تصمیم گرفته بود سیاست سنتی خود را در خاورمیانه تغییر دهد، امریکا را در این کار تشویق می‌کرده و با توجه به وابستگی روزافزونش به ایالات متحده می‌خواست «متحد ممتاز» آمریکا باقی بماند و نقش دوم را در خاورماینه دشاته باشد (عبدالرضا هوشنگ مهدوی، انگلستان از آن هنگام تاکنون به این سیاست خود ادامه داده، هرچند گاها رفتاری متمایز با آمریکا در منطقه اعمال کرده است. مسئله ناتو و شانگهای در منطقه، از دیگر سو، گسترش آمریکا از غرب و به شرق و رشد و گسترش شانگهای از شرق به سمت غرب، سبب شده که منطقه خاورمیانه و خلیج فارس به عنوان یکی از مهم‌ترین بسترهای «بازی بزرگ» در فضای «جنگ سرد جدید» میان این دوقطب تلقی شود که این مسئله با رقابت نوین روسیه با غرب و اروپا در عرصه انرژی متقارن شده است. تصادم ناتو و شانگهای در این منطقه که با جنگ سرد جدید، غیر ممکن نیست، خلیج فارس را مبدل به بستری برای رقابت‌ها و تضعیف طرف مقابل کرده است. شانگهای به سرکردگی روسیه و چین و ناتو به سردگی در محیط ‌های پیرامونی و از طریق یاران و بازیگران پیرامونی رودرروی یکدیگر قرار گرفته‌اند و خلیج فارس به عنوان بزرگ‌ترین انبار باروت و مهامت جهان، بستری بسیار خطرناک برای این رویارویی‌هاست. چین و هند، مصرف‌کنندگان بزرگ، بازیگران جدید: یکی از تحولات عمده در روندهای بازار نفت جهان، شتاب گرفتن مصرف به روندهای بازار نفت جهان، شتاب گرفتن مصرف به ویژه از سال 2003 به بعد بوده است. سعید میرترابی با این حال بیشترین رشد مصرف نفت در مدت نظر به کشورهای در حال توسعه به ویژه برای کشورهای در حال توسعه آسیایی اختصاص خواهند داشت سعید میرترابی افزایش شدید مصرف نفت در کشورهای در حال توسعه آسیا و به ویژه چین و هند سبب شده است به طور مداوم سهم بیشتری از نفت تولیدی در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس روانه این منطقه شود به طوری که در سال 2002 حدود 60 درصد از صادرات حوزه خلیج فارس، روانه بازارهای آسییای شد (سعید میرترابی، 1384:174).
اما باید ورود چین و هند به عنوان متقاضیان بزرگ جدید انرژی‌های فسیلی، را نیز از چند جهت مورد بررسی قرار دهیم؛ چرا که سامانه بهای نفت، همراه با اضافه تولید و قیمت‌های بازارشکن تا هنگامی کارساز بود که کشورهای صنعتی سرمایه‌داری گردآمده در سازمان همکاری اقتصادی و توسعه (با جمعیتی کمابیش 20 درصد جمعیت جهان، 80 درصد از نفت تولید شده در جهان را مصرف می‌کردند، در حالی که تقاضای 80 درصد از جمعیت جهان به علت قدرت خرید اندک و پایین بودن درجه صنعتی شدنشان، سال‌های سال در سطح ناچیزی مانده بود. این وضع هنگامی دگرگون شد که روند جبران عقب‌افتادگی صنعتی در کشورهای در حال گذار، به ویژه هند و چین – با جمعیتی نزدیک به 37 درصد جمعیت جهان – آغاز شد. تاثیر این تقاضا بدین شرح است:
چین و هند با ورود به بازار جهانی در جایگاه دو کشور بزرگ مصرف کننده، مکانیسم‌های سامانه آمریکایی بهای نفت را یکسرده به هم ریختند و پایه‌های آن را به لرزه درآوردند، چرا که نفت مورد نیاز به ابتکار خود و بیرون از چارچوب سامانه بها نفتی فراهم می‌کنند.
این دو کشور برای نخستین بار درتاریخ بازار نفت، خطری تازه برای جایگاه انحصاری مصرف کشورهای عضو سازمان هکماری اقتصادی و توسعه پدید آورده‌اند که انحصاری استوار به نظر می‌رسید.
کشورهای تازه وارد ناگزیر برند برای رقابت با کشورهای غربی در همه مراحل، از دادن امتیاز گرفته تا تولید، ترابری و... در رابطه با شکورهای نفتخیز از جمله ایران، نیجریه، سودان و ونزوئلا و... امتیازاتی بسی بیشتر از کشورهای غربی بدهند تا بتوانند در میان مدت و بلند مدت، سهم بیشتری از منابع کاهش یابنده نفت برای خود تأمین کنند. به همین سبب، تقاضای این کشورها برای نفت، تقاضایی با کیفیت تازه و کلیدی در راستای دگرگونی سامانه بهای نفت است.
به سبب سست شدن کنترل سامانه آمریکایی بهای نفت» روش های آزمودن شده رشوه‌دهی و زیر فشار گذاشتن کشورهای نفتخیز برای افزایش تولید نیز کارایی خود را از دست داده است.
ایالات متحده و کشورهای غربی دیگر نمی‌توانند به تنهایی قواعد بازی نفت را تعیین کنند.
به پایان رسیدن چیرگی ایالات متحده آمریکا بر بهای نفت، عامل مهمی برای افزایش شدید بهای نفت در سال‌های اخیر است و خود نقد و پاسخی به تئوری پیک نفتی، به عنوان عامل افزایش سرسام‌آور بهای نفت است.
براساس آنچه شرحش رفت، رقابت در منطقه خلیج فارس، بسیار جانکاه‌تر و طاقت‌فرسا از هر زمان و مکان دیگری است. به ویژه اینکه از یکسو با تعدد بازیگران نسبت به دیگر مناطق استراتژیک جهان روبه‌رو است و از سوی دیگر مکانی است که مدیریت سیاسی هر یک از طرفین می‌تواند به تضعیف طرف مقابل منجر شود. بدین لحاظ که می‌تواند پایان سیطره غرب یا بهتر است بگوییم پایان هژمونی آمریکا را به همراه داشته باشد. اما هژمون دست روی دست نخواهد گذاشت و به دنبال طرح‌ریزی دکترین نوینی است و اکنون می‌توان از آن به عنوان دکترین اوباما یاد کرد. بازی‌ای که در عین سادگی، از نبوغ خاصی می‌تواند برخوردار باشد.