تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۵۰۴

تحول‌های اخیر و آینده مسلمانان
(یادداشت – ضمیمه روزنامه شرق – 21/12/1389 – شماره 1205 – صفحه 10)
مسعود رضوی فقیه
سرعت حیرت‌انگیز تغییرات در میان ملت‌های مسلمان، خاصه اعراب شمال آفریقا و خاورمیانه، امری تامل‌انگیز و ماجرایی عبرت‌آموز است. توفان آگاهی و بیداری وزیدن گرفته و ملت‌های خفته را از خواب قرون بیدار کرده است. حکام مستبدی که با تکیه بر تفنگ و خزانه ملت، خود را مالک‌الرقاب و صاحب مردم می‌خواندند، یکی پس از دیگری می‌گریزند و رهسپار بخش ظلمانی تاریخی می‌شوند. آنچه بر جای نهاده‌اند، خاطراتی است که غم‌انگیز و کشورهایی توسعه نیافته و آشفته و توده‌هایی فقیر و جوانان بیکار و کم‌امید. با این حال،‌ فرو افتادن حکومتگران مستبدی همچون بن علی و مبارک و در هم شکستن هیمنه پوشالی دیگر شیوخ و سلاطین و حکام عرب، از جمله معمر قذافی فریبکار و کودتاچی که خود را رهبر انقلابی لیبی می‌خواند، آغاز زندگی و تولدی برای همه مردمان کشورهای اسلامی محسوب می‌شود. موج بیداری و آزادی‌خواهی، چنان قدرتمند است که هیچ مستبد عربی از آن جان به در نخواهد برد، مگر آنکه با سرعت و صداق همه حقوق غصب شده ملت را اعاده کند و حدود حکومت مشروطه را که در قیاس با قوانین اساسی مبتنی بر فکر و اراده ملی تنظیم شده، بفهمد و بدان پایبند بماند. مردم‌سالاری دیگر یک شعار تبلیغاتی برای عوام‌گرایان نیست، حقی است که صاحبان واقعی آنها، یعنی مردم، به هیچ روی حاضر به تسلیم آن نیستند.
راقم این سطور، چندی پیش یادداشتی در رابطه با خیزش‌ها و انقلابات اخیر در کشورهای عربی، با عنوان «رخدادهای فراتر از امر سیاسی» نوشتم. به دلیل پیچیدگی و وسعت موضوع می‌کوشم برخی جزییات و مسایل مرتبط با آن را در این نوشتار گسترش دهم. گفته شد که آرمان‌ها و برنامه‌های مسلمانان‌، بنا بر مواضع اعتقادی و فرهنگی متفاوتی که دارند، در شکل‌دهی آینده سیاسی و فرهنگی انان نقش اساسی خواهد داشت. ما بخشی از این جریانات را با تصویر و تصور و مصطلحت مالوف در دایره فکری خودمان مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم و البته این فقط یک دیدگاه است در میان نظرگاه‌های دیگر:
1-بنیادگرایان: این گروه و جریان که از پدیده‌های نوین در تاریخ و فرهنگ اسلامی محسوب می‌شود، زایده‌ای از برخوردها و فعالیت جوامع و دول غربی در میان مسلمانان است. شاید بتوان تبارشناسی آن را از لحاظ سیاسی به میانه قرن بیستم رساند،‌ اما فعلیت و ماهیت مشخص آن در اوایل دهه 80 و حمله اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان آشکار گردید. ریشه‌های فکری آن در سلیقه و عقاید منجمد وهابیون، همراه با آموزه‌های قبیله‌ای شمال پاکستان و شرق افغانستان و جبال کشمیر قابل ره‌گیری است. به این میراث، ادبیات بخش رادیکال سیاسی مصر و برخی نقاط دیگر جهان عرب نیز افزوده شده و سرانجام بیش از دو دهه آموزش و سازماندهی نظامی و تشکیلاتی از سوی سازمان‌های امنیتی آمریکایی، سعودی و به خصوص پاکستان را می‌توان ذکر کرد. بنیادگرایان، یک تجربه و مدل حکومتی و صدها عملیات نظامی و چندین بیانیه و رساله پایه دارند که بر مبنای آنها افکار عمومی مسلمانان و کل جهان درباره ایشان قضاوت می‌کند. مدل حکومتی حکومت اسلامی در ولایات افغانستان به رهبری ملاعمر، که ترکیبی از اخلافات و ریاست قبایلی و تحجر فکری بود آبروی بنیادگرایی و سازمان‌های مرتبط با آن را برد. قتل مسلمانان، از پیر و جوان و کودک و چهره خشن انان نیز موجب انزوای بیشتر آنها شد اما آنچه هنوز جای تفحص دارد،‌ رابطه و بهره‌گیری درازمدتی است که آنان در ارتباط با سازمان‌های امنیتی غربی داشته‌اند. شگفت آنکه هیچ گاه القاعده و بنیادگرایی سلفی، به رغم کشتن صدها هزار مسلمان، هیچ‌گاه گامی علیه اسراییل خدمت می‌کنند!
2- مسلمانان نوگرا و روشنفکران دینی؛ این جریان، اقلیتی در رابطه با طبقه متوسط جدید هستند که با گسترش شهرنشینی در کشورهای اسلامی، قدرت بیشتری می‌یابند. ماهیت عشایری، قبایلی، روستایی و سنتی بسیاری از کشورهای اسلامی، امکان نفوذ این جریان را محدود می‌سازد اما بازتولید نوعی فرهنگ مقارنه‌ای در تعامل با جهان مدرن، همراه با گسترش شهرهای پیچیده و صنعتی، آن را به یک قطب مهم بدل کرده است. این نحله فکری و اعتقادی نیز در تاریخ و تمدن اسلامی، تازه و جوان است و ریشه‌های آن عمدتا از یک قرن بیش فراتر نمی‌رود. این جریان نیز همچون بنیادگرایی، در ارتباط با تمدن متجدد و مدرن اروپایی و آمریکایی شکل گرفته، اما نه به عنوان زایده‌ای از آن یا در واکنش به آن،‌ بلکه در توازی و تعامل با آن. از آن تغذیه کرده و فرهنگ و مصطلحات و نظام اندیشگی نیونی در عرصه تفکر دینی خلق کرده است. این فرهنگ، از اندیشه احیای تفکر اسلامی تا اصلاح‌طلبی و نقد و پالایش سنت در بر می‌گیرد. نخستین انگیزه‌ها و انگاره‌های بازگشت به فکر دینی و فعال‌سازی آن و بومی گرایی در سیاست، براساس نوعی فکر ایدئولوژیکی نیز از دل همین جریان بیرون آمد. کیفیتی از تصور اخلاقی و سوسیالیسم و عدالت‌گستری، همراه با آموزه‌های آرمان پرورانه و ایده‌آلیستی، در گذشته بخشی از این فرهنگ بود که در پروراندن ایده‌ها و مدل‌های سیاسی حکومت مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی در دهه‌های اخیر، اثری مهم بر جای نهاد. در زمان حاضر، این جریان عمدتا به سکولارها نزدیک شده و اسلام ایدئولوژیکی را رها کرده است. به جای آن نوعی تلقی یا اخلقی برای تربیت فرد را مناسب می‌دانند و به لحاظ سیاسی، دموکراسی انتخابی و آزادی‌های فکری و حدود موضعی
از آزادی‌های اجتماعی را طلب می‌کنند.
3- اسلام‌گرایان طرفدار حکومت های دینی، این جریان خود به سه طیف بدل می شود و پیشینه‌ای طولانی‌تر از بقیه دارد. ریشه‌شناسی آنانف به قرون میانه و صدر اسلام باز می‌گردد و تنها طیف سوم این جریان، یعنی جمهوری‌خواهان اسلامی هستند که تغییراتی در ماهیت حکومت اسلامی داده و مسایل مستحدثه را به مبانی سابق الحاق کرده‌اند. این سه طیف عبارت‌اندر از:
الف: هواداران خلافت و احیای امپراتوری سابق و تاریخی؛ این جریان، به نوعی خاطره تاریخی و بسط آن تا زمان حاضر تاکید دارد. انگاره خلافت‌های اموی (در ذهن برخی سعودی ها)، خلافت عباسی (در میان اعراب خاورمیانه و مغرب اسلامی)، خلافت عثمانی (در ترکیه و آسیای صغیر)، خلافت فاطمیان (در مصر و شام و لیبی)، حکومت صفویان (در ایران) و سلطنت بابریان (در پاکستان و مسلمان شبه قاره)، هنوز انگیزه و الگوی احیای جامعه اسلامی برای برخی مردمان و اسلام‌گرایان در کشورهای مسلمانان است. مساله همه اینها، احیای سیستماتیک شریعت، ارایه مدلی از حکومت اسلامی، بازگرداندن اتوریته و اقتدار اسلامی و سرانجام یکپارچه‌سازی کشورهای کوچک و جوامع متشتت زیر یک چتر وسیع است.
ب: آرمان‌گرایان؛ اینها تلقی دیرینه‌تری از اسلام سیاسی دارند و نوعی مدینه فاضله سیاسی، باراس نظام حکومتی پیامبر اکرم (ص) از هجرت تا وفات آن حضرت را می‌پسندند. واژه محبوب سیای ایشان «امت» است که مدتی در پیوند با چپ سیاسی معاصر، به انترناسیونالیسم اسلامی نیز تحول شد. اساس کار حکومت بر نظام اخلاقی، عدالت‌گستری و هضم شریعت در کل جامعه برای هرم تمامی هنجارهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است.
ج: هواداران حکومت‌های تلفیقی؛ این گروه بر این باورند که می‌توان نوعی تلقی دینامیک از اسلام را در تلفیق با انگاره‌های نوین، خصوصا «جمهوری اسلامی» عرضه کرد. در این نظام که با تولد پاکستان آغاز شد، مردم می‌توانند رای دهند و حاکمان خود، از جمله رییس جمهور را انتخاب نمایند. مدل‌های تجربه شده این نوع حکومت‌ها از نوع پاکستان و سودان، که نه جمهوری است و نه اسلامی، تا اسلام‌گرایان ترکیه که ضمن احترام به ارزش‌های اسلامی، ارزش های دموکراتیک و حقوق اجتماعی و آزادی‌های فرهنگی را نیز مورد توجه قرار می‌دهند، متغیر و متفاوت است. در حال حاضر، این نوع تجارب در حال عرضه‌اند و دستاوردهای هریکی از آنها در درون و برون جوامع اسلامی قابل ملاحظه خواهد بود. آنچه در حال حاضر اهمیت زیادی دارد، تاثیر فرهنگ جهانی از طریق رسانه‌های آنلاین و سپس رشد سواد و فرهنگ در میان شهرنشینان است. هر چه حکومت‌هایی از این دست، پویایی بیشتری در رابطه با رشد ثروت، ایجاد تعادل در زندگی اجتماعی و فرهنگی و سرانجام اعاده فضای باز سیاسی داشته باشند، امکان تداوم بیشتری خواهند داشت وگرنه بلای تونس، مصر و لیبی بر سرشان خواهد آمد. د: سکولارها و لائیک‌ها در برخی جوامع اسلامی،‌این جریان‌ها، معتقدند عصر ایدئولو‌ژی‌ها و جوامع یکپارچه دینی تمام شده است. طیف معتدل این جریان، دین را در عرصه خصوصی تعریف کرده و شان فردی آن را محترم بلکه بسیار مهم تلقی می‌کند تا از ذخیره اخلاقی و معنوی آن بهره‌برداری کند اما جانب افراطی آن، اساسا حکم به پایان عصر ادیان و شرایع می‌دهد و این باور را تبلیغ می‌کند که ادیان معروف و تلقی‌های متعارف از آنها، نه در عرصه عمومی و نه در جیطه خصوصی، اثر مهم و قابل توجهی ندارند. این تلقی افراطی، با توجه به وضع و تحولات کنونی، ذهنیتی بی‌برهان است و به نظر می‌رسد نوعی خیال‌پردازی‌ غیرمنطقی و به دور از واقعیات و مبتنی بر لجاج است که در واکنش به آموزه‌های بنیادگرایانه درون جوامع اسلامی یا تبلیغات اسلام هراسانه خارج آن زاده شده است.
4- اسلام سنتی؛ این نوع تلقی از اسلام و ایده‌ها و آموزه‌های آن، کم اعوجاج‌ترین و دیرپاترین طریقت در میان مسلمانان بوده و متکی به تجارب و مواریث دیرینه‌ای است. اساس آن به بر سیاست که بر اعراض از آن است.
سنتی‌ها همیشه در جوامع اسلامی حضور داشته و همواره خواهند داشت. وجه مثبت فعالیت اینان، اصرار بر حفظ مواریث اسلامی است و تاکید بر استمرار قرائتی آشنا در مسیر تعلیمات نیاکان. سیاسی شدن اسلام و ورود مدرنیته و مظاهر آن به عالم اسلام، موجب آشفتگی و دغدغه این جریان شده و پرهیز از هردو، آموزه و اندرز اصلی سنتی ها به پیروان است. انها در این رابطه هیچ گونه بدیل مشخصی ندارند و احیای سنت را تنها در چهارچوبی اعتقادی و اخلاقی می‌پسندند. سنت برای ایشان، نوعی «کلام مقدس» همراه با حفظ شرایع و آداب دینداری، تقوای فردی و تاکید بر فهم مالوف از قرآن و احادیث است. اسلام سنتی، بیش از هزار سال است که این میراث را حفظ کرده و استمرار بخشیده است. در جهان شیعی و سنی‌، البته تفاوت‌های در این زمینه هست، اما نهایتا می‌توان آنها را یک مجموعه با اهداف و آموزه‌های مشابه قلمداد کرد.
5- سنت‌گرایی: این جریان فکری و فرهنگی نیز قدمتی طولانی دارد اما کیفیت تازه‌ای از ان با ظهور آناندا کوماراسوامی و فریتیوف شوان عرضه شد. اینان تفسیری تازه از سنت های بزرگ دینی ارایه کردند و پیکره واحدی از آنرا منظور نمودند که در طول تاریخ، با ماهیت واحد، اما با هویت‌ها و نام‌های متفاوت وجود داشته است اما به لحاظ تاریخی، چون اسلام را واپسین دین بزرگ الهی می‌دانند، غالبا به سلک این دین نیز متدین شده و حتی نام نوین اسلامی نیز برگزیده‌اند. در میان سنت‌گرایان، متفکرانی از همه ملل و مذاهب دیده می‌شود، از جمله آنانداکوماراسوامی هندی، شوان مسیحی اهل سوئیس، هیوستن اسمیت آمریکایی، هانری کوربن فرانسوی، گرشوم شولم یهودی و... اینان منتقدان جهان غرب و تمدن مدرن‌اند و به بازگشت اخلاق و معنا و تعادل به جهان، باور دارند. دین را در پرتو معنویتی عام مورد ملاحظه قرار می‌دهند و سنت را به مثابه نوعی تمدن قدسی و فرهنگی معنوی تفسیر می‌کنند. سنت‌گرایان جدید، خود در واکنش به تمدن مدرن برآمده و در میان متفکران مسلمان و مردمان با فرهنگ، مخاطبان زیادی یافته‌اند.بحران‌های جهان اسلام و تقابل با ظواهر جهان مدرن، صدای معنوی آنها را جذاب تر کرده است.
آنها از ورود مستقیم به سیاست پرهیز می‌کنند و به جای احیای امپراتوری اسلامی،به بازسازی تمدن اسلامی می‌اندیشند. فرهنگ معنوی اسلام را صل می‌دانند و سیاست را روبنای فرهنگ و معنویت قلمداد می‌کنند. نوعی تلقی باطنی و عرفانی از اسلام را برای حفظ ارزش های قدسی و اجتناب از ظاهرگرایی و دنیوی شدن مدیران و نظام‌ها و مردمان مسلمان توصیه می‌کنند. به گمان انها، اسلام علم و فرهگ و عرفان، بدیل خوبی برای آینده و رقیب مناسبی برای انسان و جوامع مدرن است، حال آنکه اسلام سیاسی عقابت به دام سکولاریسم یا بنیادگرایی خواهد افتاد و این امر فاجعه‌ای غیرقابل جبران برای این جوامع است.
6- تلقی عرفانی و اسلام صوفیانه؛ این دیدگاه نیز در رابطه با سیاست و سیاستگری، موضعی منفی دارد، از معنویت باطنی و پارسایی و اخلاق فردی دفاع می‌کند. برخی نحله‌های آن،‌ چتر حمایتی جهان مدرن را که سکولاریسم و احترام به فرهنگ‌ها و حقوق بشر گسترده، می‌پسندند و از آن دفاع می‌کنند.
برخی دیگر، جهان مردن را ظهور عصر انحطاط می‌دنند و آن را به شدت نقد و انکار می‌نمایند. نوعی تلقی رسمی و حکومتی از عرفان در برخی جوامع اسلامی ترویج می‌شود اما جاذبه‌ای ندارد و اتفاقا اغلب پیوستگان به این طریقت، در هراس از آسیب‌های اسلام ظاهرگرا، حکومتی، بی‌انعطاف و تجویزی،‌ برای حفظ ارزش های معنوی به دامان عرفان و تصوف پناه می‌اورند این گروه به سنت‌گرایان نزدیک‌اند اما خود نیز از طریقه‌های کهن و عرفانی و عقاید و اموزه‌های عمیق معنوی و باطنی تا نوعی درویش‌بازی و ظاهرگرایی عامیانه عرفانی و عرفان‌های وارداتی جدید که مورد علاقه نسل های جوان‌تر است، طیف‌های متنوع و گوناگونی دارند.
اینها گوشه‌ای از گرایشات و علایق مردمان در جوامع پویا و متحول اسلامی است که امروزه در کانون تحولات جهانی قرار گرفته و به سوی آینده گام برمی‌دارند. مجموعه‌ای از آرمان‌ها، برنامه‌ها و هدف‌های کوتاه و بلندمدت، به عنوان دیدگاه‌های فرهنگی و سیاسی در میان این جوامع موج می‌زند. تنوع بسیار است و راه‌ها متعدد اما در پس‌زمینه انقلاب‌های اخیر،‌صدای پای تکثر فرهنگی و مردم‌سالاری واضح‌تر از بقیه صداها به گوش می‌رسد.
ش.د8904972