تاریخ انتشار : ۰۹ آبان ۱۳۹۱ - ۱۵:۴۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۵۲۷
در قلعه اشرف چه گذشت
مقدمه: آن‌ها همه کار مب‌کنند. از پیمانکاری جاسوسی برای کشورهای غربی به خصوص آمریکایی‌ها و دلالی نفتی برای رژیم‌های دیکتاتوری خاورمیانه مانند صدام گرفته تا جمع‌آوری کمک و اعانه از مردم ساده‌لوح کشورهای دیگر به نام زلزله‌زدگان ایران و به کام کسانی که در کاخ‌های خود، سرگرم عیش و نوش هستند. واقعیت این است که سازمانی که امروزه در ایران به نام گروهک منافقین و فرقه رجوی نامیده می‌شود، روزگاری به عنوان یکی زا گروه‌های مبارزه زیرزمینی علیه شاه پهلوی فعالیت می‌کرد، ولی رسما از 31 خرداد ماه 1360 نام خود را در صدر لیست دشمنان مردم، ثبت کرد. سخن از سازمان مجاهدین خلق است که این روزها به نام منافقین در ایران شناخته می‌شوند و این مقال سعی دارد تا یکی از پادگان‌های اصلی این گروهک در عراق را که به عنوان کمپ یا قرارگاه اشرف سناخته می‌شود، مورد بررسی قرار دهد. یکی از اصلی‌ترین بهانه‌های تهیه این گزارش، آخرین خبری است که این روها در مودر این پادگان به گوش می‌رسد؛ باوجدی که دادگاه استیناف فدرال در آمریکا، نام این گروه را زا لیست تروریست‌ها خارج کرده، آیا احتمال ماندن اعضای این فرقه در قلعه اشرف وجود دارد؟

امیدوار بنی‌سلیم
در اشرف، خانواده، مرده است
«حدود ده دهه پیش، خانواده‌هایی که در این اردوگاه زندگی می‌کردند منحل شدند، زوج‌های متأهل به اجبار از هم طلاق گرفتند و بچه‌های آنان به خارج فرستاده شدند و بسیاری از آنان در حال حاضر با هواداران گروه در کشورهای غربی زندگی می‌کنند که سرگرم پرورش این کودکان بر اساس عقاید مجاهدین خلق هستند که یک ناظر بی‌طرف از آن به عنوان نوعی فرقه یاد کرده‌ است.»
این یادداشت‌های یک روزنامه‌نگار روپایی است که چند سال پیش از پادگان اشرف بازدید کرده است. پادگانی که این روزها، تصاویر گروهی از اعضای سازمان منافقین که در آستانه آن از دست پلیس امنتی عراق کتک می‌خوردند و باتوم در سر وکله‌شان می‌نشیند تا تعدادی از خانواده‌های ایرانی که رد مقابل این قلعه، تحصن کرده‌اند تا شاید عزیزان دربند خود را لحظه‌ای ملاقات کنند، در شبکه‌های مختلف تلویزیونی پخش می‌شود.
اشرف چیست و کجاست؟
شهر اشرف یا قرارگاه اشرف آن طور که ساکنانش و اعضای گروهک رجوی آن را می‌نامند، در شمال شهر عراقی خالص و تقریباً در 100 کیلومتری بغداد و 80 کیلومتری مرز ایران در شرق عراق قرار دارد. این قرارگاه در سال 1365 و بعد از انتقال مرکز اصلی سازمان موصوف، به عراق تأسیس شد.
اسم شهر اشرف به یاد اشرف رجوی گذاشته شده است. وی پس از انقلاب با مسعود رجوی سخنگوی کادر مرکزی سازمان در آن روزگار ازدواج کرد. اشرف رجوی در 19 بهمن 1360 به همراه موسی خیابانی نفر دوم گروهک در شرایطی که محل سکونت آن‌ها در زعفرانیه تهران توسط نیروهای انقلابی مورد حمله قرار گرفت، کشته شد.
با وجودی که اطلاعات اندکی از این قلعه در رسانه‌ها منتشر شده است، ولی اندک چیزی که توسط شبکه تلویزیونی این گروهک روی آنتن رفته و گزارش‌های تحقیقاتی پارلمان اروپا این طور نشان می‌دهد که مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌های عمدتا کم‌ارتفاع، این قلعه را تشکیل می‌دهد. در اشرف، امکانات آموزشی، اجتماعی، ورزشی و حتی مراکز باغ وحش و خرید و دانشگاهنیز وجود دارد. موزه‌هایی نیز یادگارهای اعضای متوفای این سازمان در خود نگه می‌دارند. طبق اطلاعات واصله در اشرف، قبرستان و مسجد نیز وجود دارد. گفته می‌شود در اردوگاه اشرف خدماتی مانند فروشگاه، نانوایی، پمپ بنزین و حتی پلیس راهنمایی نیز وجود دارد.
اشرف، قرارگاه کفتار
اسناد غیرقابل کتمانی وجود دارد که گروهک رجوی از این پادگان به عنوان پایگاه اصلی حمله به خاک ایران در طول جنگ تحمیلی و با همکاری نیروهای بعثی، استفاده کرده است. عملیات‌های موسوم به چلچراغ برای تسخیر شهر مهران، فروغ جاویدان برای تسخیر استان کرمانشاه و بسیاری از حرکات ایذایی و تروریستی دیگر از داخل این پادگان برنامه‌ریزی و پشتیبانی می‌شده است. با این وجود، مسعود رجوی که با دلارهای دلالی نفت برای صدام و در چهارچوب پیمان نفت در برابر غذا، توانسته بود برای خود شبکه جاسوسی و تروریستی خونینی درست کند، اشرف را به عنوان اصلی‌ترین پایگاه سرکوب شیعیان جنوب عراق و کردهای جدایی‌طلب شمال آن کشور نیز به کار برد. خدمتی که در مقابل آن، رژیم بعثی، سلامت اشرف‌نشینان و دستمزدهای خونینی که به دلار پرداخت می‌شد را تضمین می‌کرد.
زمانی که اشرف اسلحه را زمین انداخت
پس از جنگ 2003 که منجر به تصرف عراق توسط نیروهای ناتو شد، نیروهای ائتلاف ضدترور علیه رژیم صدام در عراق، به همراه اعضای بلندپایه گروهک منافقین با نیروهیا آمریکایی قراردادی را امضاء کردند که بر اساس آن کلیه سلاح‌های خود را در یک نقطه متمرکز کرده و کلیه نفراتشان را در این قرارگاه اسکان دهند. گفته می‌شود این برگ سبز آمریکایی به این دلیل بود که در طول جنگ سال 2003، نیروهیا ساکن در اشرف بی‌طرفی خود را حفظ کرده بودند و امکان داشت بعد از جنگ بر اساس کنوانسیون چهارم ژنو موقعیت «اشخاص حفاظت شده» به آن‌ها داده شود. ولی واقعیت این بود که نیروهای آمریکایی از گروهک یاد شده به عنوان یکی از کارت‌های بازی خود در موازانه قدرت منطقه و به خصوص رقابت با ایران، استفاده می‌کردند.
با این همه، گفته می‌شود بر اساس کنوانسیون ذکر شده ساکنان اشرف افرادی هستند که از کلیه حقوق شهروندی برخوردارند و هرگونه تعرض به حقوق آنان جرم محسوب می‌شود. این وضعیت ادامه داشت تا این که اواحر اوت 2008 نیروهای آمریکایی از حافظت ساکنان اشرف دست برداشتند.
این شاخه خالی کردن برای منافقین بسیار گران آمد. زیرا بلافاصله پس از آن، کنترل این اردوگاه بر عهده ارتش عراق گذارده شد. علی دباغ، سخنگوی وقت دولت عراق در این مورد گفته بود عراقی‌ها با اعضای این گروهک به گونه‌ای انسانی و مطابق حقوق بین‌المللی رفتار خواهند کرد و امکان ندارد آن‌ها ار از عراق بیرون برانند. ولی واقعیت به گونه دیگری اتفاق افتاد.
زوزه کفتار
حمله پلیس امنیتی عراق به پادگان اشرف در مرداد ماه سال گذشته، امواج رسانه‌ای فراوانی به راه انداخت. خبرگزاری فراسنه در هیمن زمینه به نقل از یک مقام امنیتی عراق گزارش داد که در پی حمله نیروهای عراقی به اردوگاه اشرف 260 تن از اعضای گروهک منافقین زخمی شدند. همچنین شبکه «یورونیوز» در گزارشی خبر داد که چهارنفر در حمله نیروهای عراقی به اردوگاه اشرف کشته شدند.
محسن حکیم، مشاور سیاسی عبدالعزیز حکیم درباره درگیری نیروهای نظامی و انتظامی عراق با اعضای گروهک تروریستی منافقین در اردوگاه اشرف گفته بود: «این پایگاه در سرزمین عراق قرار دارد و پایین آوردن پرچم عراق در آن از سوی منافقین برخلاف قوانین و مقررات است.»
بنا به اظهارات مقام عراقی در روز حمله پلیس عراق به قرارگاه مزبور، 31 نفر از اعضای این گروهک تروریستی که به نیروهای عراق با سلاح و سنگ حمله کرده بودند، بازداشت شدند و بقیه آنان نیز در یک سالن در محل پادگان تحت کنترل نیروهای عراقی است، منتقل شدند.
به گفته مشاور سیاسی عبدالعزیز حکیم، شمار زیادی از اعضای گروهک تروریستی منافقین به خاطر رفتار و اعمال سرکردگان این گروهک از عضویت خود پشیمان بوده و خواستار بازگشت به ایران یا ترک عراق هستند، ولی سرکردگان نفاق به آنان اجازه خروج از پایگاه اشرف را نمی‌دهند.
شواهد نشان می‌دهد در همان زمان نیز نیروهای عراقی هرگز آغازگر درگیری در اردوگاه اشرف نبودند بلکه سرکردگان منافقین با استفاده از اعضای رده پایین و فریب‌خورده به عنوان سپر دفاعی دست به آشوبگری زدند.
کارشناسان مسائل مربوط به گروهک تروریستی منافقین می‌گویند، هفته‌ای که پادگان اشرف توسط پلیس عراق مورد هجوم واقع شد، را اعضای این گروهک در اردوگاه اشرف واقع در شهر الخالص عراق آغاز کردند تا مانع کنترل این اردوگاه به دست نیروهای پلیس عراق شوند، ولی با این حال، اشرف همچنان در اختیار سازمان یاد شده باقی ماند.
رانده و مانده از همه جا
پیش از ورود نیروهای عراقی به داخل اردوگاه اشرف، علی الدباغ سخنگوی دولت نوری المالکی از تلاش برای یافتن اماکنی برای استقرار اعضای گروهک تروریستی منافقین خبر داده بود. دباغ گفته بود: «دولت عراق مسئولیت امنیت و نظم داخل اردوگاه اشرف را در چهارچوب تدابیر انتقال مسئولیت امنیتی (از آمریکا به نیروهای عراق) و با هماهنگی با نظامیان آمریکایی بر عهده خواهد گرفت؛ به طوری که نیروهای امنیتی عراق، مسئولیت حمایت از امنیت افراد داخل اردوگاه را بر عهده خواهند گرفت.»
دولت عراق بارها تأکید کرده بود قصد دارد اردوگاه اشرف را تعطیل کند و هرگز اجازه نخواهد داد خاک عراق برای تهدید کشورهای همسایه مورد استفاده قرار بگیرد. ولی با این حال، لابی‌هایی که منافقین با برخی اعضای صهیونیست کنگره آمریکا و پارلمان اروپایی کرده بودند، باعث شد اشرف همچنان در کنترل آن‌ها باقی بماند.
ولی با این حساب، تکلیف نزدیک به 3 هزار نفر از ساکنان پادگان اشرف که گفته می‌شود عمدتا بالای 50 سال سن دارند، چه می‌شود؟‌ برخی تحرکات پس از فشار دولت عراق برای بیرون راندن منافقین از خاک این کشور نشان می‌دهد سران آن‌ها برای به دست آوردن پناهندگی از کشورهای اروپایی و آمریکایی در تلاش هستند.
سیدمحمدجواد هاشمی‌نژاد، دبیر کل یکی از کانون‌هایی که تلاش می‌کند تا فریب‌خوردگان این گروهک را به دامان خانواده‌های‌شان باز گرداند، در این باره می‌گوید: «این سازمان را حامیان آن هم نپذیرفته است و چگونه ایران‌ آنها را بپذیرد؟»
دبیر کل کانون هابیلیان درباره شرایط پناهندگی که توسط صلیب سرخ تعیین شده است، نظرات جالب توجهی دارد: «این که آنان با خشونت توسط آمریکایی خلع سلاح شدند و سپس در جریان درگیری‌های پادگان اشرف با خشونت با مأموران عراقی برخورد کردند، نشان از خوی تروریستی این گروه دارد.»
به بیان دیگر، آنان سعی می‌کنند سنگی را جلوی پای عراقی‌ها بیاندازند چون نه دنیا ما را قبول می‌کند؛ نه ایران می‌پذیرد نمی‌پذیرد؛ پس چاره‌ای جز باقی ماندن در عراق نداریم. واقعیت این است که منافقین می‌خواهند خودشان را به دولت عراق تحمیل کنند، اما دولت عراق دولتی مستقل است که خواهان بازپس‌گیری پادگان اشغالی اشرف است.
با این همه، سازمان منافقین مدت‌ها تلاش کرده است که در طی سال‌های بعد از اشغال عراق برای تحمیل خود بر آمریکایی‌ها، خود را به عنوان جاسوسان کارآمد برای آمریکایی‌ها معرفی کند ولی به نظر می‌رسد آمرکایی‌ها با گذشت چند سال درک کرده‌اند که این گروه در ایران جایگاهی ندارد، از جامعه ایران عقب است و مسئله جاسوسی آن‌ها نیز کارایی ندارد. اکنون باید به این نکته اذعان کرد که آمریکایی‌ها فهمیده‌اند که حمایت از منافقین هزینه زیادی دارد. به همین دلیل آن‌ها را رها کردند و سرنوشت‌شان را به دولت عراق سپردند.
اخراج از عراق
بهمن‌ماه سال 1387، «موفق الربیعی» مشاور امنیت ملی عراق در نشست خبری مشترک به همراه سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، گفته بود: «در خصوص گروهک منافقین نیز تأکید کردیم که ولت عراق این گروهک را که در پادگان اشرف مستقر شده بود، گروهکی تروریستی و مجرم می‌داند که خیانت‌ها و جرم‌های زیادی علیه مردم عراق انجام داده و با اشاره به این که تمامی کشورهای جهان این گروهک را تروریستی می‌دانند، عراق هم به عنوان بخش کوچکی از کشورهای جهان، این گروهک را تروریستی و مجرم می‌داند.»
وی با ذکر این نکته که طبق قانون اساسی عراق، این گروهک دیگر مجاز نخواهد بود در خاک عراق مستقر باشد، تأکید کرده بود: «به همین منظور پادگان اشرف را برای همیشه در عراق بستیم. ما به خوبی می‌دانیم که تا چه اندازه دستان این گروهک منافق به خون مردم مظلوم ایران و تعداد زیادی از مسئولین جمهوری اسلامی آغشته شده و همچنین به خوبی می‌دانیم که تا چه اندازه این گروهک دست به توطئه، دشمنی و کشتار مردم عراق زده است.»
وی به نمایندگی از مقامات عراقی در این مورد پافشاری کرده بود که: «تصمیم گرفته‌ایم و این تصمیم بدون بازگشت است که پادگان اشرف برای همیشه بسته شود و ساکنان آن راهی جز آمدن به ایران و یا رفتن به کشور ثالث ندارند.»
شاید به دلیل همیه نگرش بود که سرانجام در ابتدای مردادمه سال گذشته، ارتش عراق، کار خود را برای بازپس‌گیری خاک این کشور از سازمان نامشروع منافقین آغاز کرد. حرکتی که به نظر می‌رسد به دلیل برخی ملاحظات، هنوز تحقق نیافته‌ است.
اکنون عراقی‌ها مدعی هستند
با وجودی که بیش از 16هزار نفر از هموطنان ایرانی ما به دست گروهک موصوف مورد حمله قرار گرفته، به شهادت رسیده و یا مجروح شده‌اند، اکنون دادگاه‌های عراقی به عنوان اصلی‌ترین مدعی جنایت‌های منافقین در زمان حکومت صدام، آن‌ها را تحت تعقیب قرار می‌دهد.
دادگاه عراق در شهر خالص، جایی که ابتدا بازداشتی‌های شرور پادگان اشرف در زمان هجوم پلیس عراق نگهداری شدند، دوبار دستور آزادی آن‌ها را به خاطر عدم وجود شواهد معتبر صادر کرد، اما به دلیل اعمال شرارت، آن‌ها در مجموع به مدت حدود دو ماه و نیم در بازداشت به سر بردند.
در همان زمان کول ویل یکی از نیروهای سازمان ملل تأکید کرد که دفتر کمیسر عالی حقوق بشر این موضوع را «دارای ابعادی با بالاترین اهمیت می‌داند که راه‌حلی طولانی مدت برای ساکنان کمپ اشرف در عراق و دیگر نقاط باید پیدا کرد. در عین حال، حقوق ساکنان کمپ باید محترم شمرده شود.»
کول یل افزوده دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر و مأموریت سازمان ملل برای همیاری در عراق (یونامی) به مانیتور وضعیت در کمپ اشرف ادامه می‌دهند تا زمانی که بتوانند چاره‌ای برای این وضعیت پیدا کنند.
با وجود این، دادگاه‌های عراقی همچنان به عنوان مدعی‌العموم ملت عراق، از جنایت‌های سران این فرقه، اعلام جرم کرده و حکم بازداشت 38 نفر از سرکردگان این گروهک را صادر کردند. حکمی که در صدر آن نام‌هایی مانند مسعود رجوی و مردم قجر عضدانلو دیده می‌شود.
یکی از بند رستگان اشرف درباره این پادگان می‌گوید:
«غالب افراد در اشرف در شرایط سختی زندگی می‌کنند و معتقدم که مثل سرنوشت مجاهدین خلق در پادگان اشرف در تاریخ وجود ندارد؛ افرادی که مشخص نیست چه سرنوشتی دارند و سرنوشت‌شان به کجا می‌انجامد. یکی از هواداران مخالف که در تظاهرات ضدانتخابات شرکت کرده، می‌گوید کسانی که به ایران بازمی‌گردند مجبورند که امان‌نامه‌ای را امضاء کنند که در آن به قوانین جمهوری اسلامی ملتزم می‌شوند.
بعضی از افراد بازگشته نیز از طرف مقامات حمایت می‌شوند و از آن‌ها به منظور قانع کردند دیگران برای به برگشت به ایران و بهره‌ گرفتن از قانون عفو که حکومت ایران برای اعضاء مجاهدین که مرتکب قتل نشدند صادر کرد، استفاده می‌شود.»
ولی ناگفته پیداست کسانی که هنوز در داخل کمپ مخوف اشرف زندگی می‌کنند، حکایت دیگری دارند، حکایت چوب و طلای دو سره!