در اینجا ممکن است شبهاتی برای عدهای پیش بیاید که لازم است به آنها پاسخ داده شود.
اولین شبهه و سؤال آن است که اگر آیةالله منتظری واجد شرایط رهبری نبودند چرا خبرگان ایشان را انتخاب کرد؟ مگر امام با انتخاب ایشان از ابتدا مخالف نبودند؟ و مگر خود ایشان به مجلس خبرگان اعلام نکرده بودند که آمادگی قبول این مسئولیت را ندارند؟
پاسخ این سئوال در همان نامۀ حضرت امام مدظله به آقای منتظری داده شده است. ایشان میفرمایند:
«هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هر دو مثل هم فکر میکردیم ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من هم نمیخواستم در محدودۀ قانونی آنها دخالت کنم.»1
پس اینکه چرا خبرگان ایشان را انتخاب کرد، بدان دلیل بود که ایشان را واقعاً واجد شرایط رهبری احساس میکردند در حالیکه در واقع چنین نبوده و اینکه چرا حضرت امام در همان موقع با این انتخاب مخالفت نکردند، به این دلیل است که شاید ابتدائاً تصور میکردند نامۀ آیةالله منتظری به خبرگان برای انصراف آنها از تشخیصشان کافی است.
بعد از آنکه ملاحظه فرمودند خبرگان به این نامه توجه جدی ننمودند، مصلحت را در مخالفت با رأی قاطع خبرگان تشخیص نداده و چنانچه خود ایشان تأکید فرمودهاند، «نمیخواستند در محدودۀ قانونی آنها دخالت کنند.» البته همواره این موضوع را مدنظر داشتند که بالاخره باید روزی، این مسئله روشن و حل گردد.
در همینجا سئوال دیگری ممکن است مطرح شود بدین صورت که چرا امام تا به امروز در ارتباط با این موضوع بسیار مهم سکوت اختیار کرده و این مقطع را برای تصمیم خود انتخاب نمودند؟
در پاسخ باید بگوییم سکوت حضرت امام تا به این امروز به خاطر حفظ مصالح نظام و عدم وجود فرصت مناسب برای طرح موضوع بود. شرایط حساس و حاد جنگی کشور، احتمالاً دلیلی قوی در ارتباط با سکوت حضرت امام طی چند سال اخیر بود. اما این که چرا این مقطع را انتخاب کردند میتوان گفت: اولاً به دلیل آرام و عادیتر شدن شرایط سیاسی ـ نظامی کشور و ثانیاً به دلیل احساس خطر جدی از نقشههایی بود که نفوذیها (اعم از باند مهدی هاشمی، لیبرالها، منافقین، میثمیها، امنیتیها و غیره) تحت پوشش و به نام آیةالله منتظری برای انحراف نظام طراحی نموده و حتی مقدمات اجرای این طرحها را هم به زعم خود تدارک دیده بودند، لذا لازم بود در همین مقطع مسئله فیصله یافته و امید نفوذیها به یأس تبدیل و طرحهای آنها با شکست روبرو شود. ثالثاً به نظر میآید احساس خطر امام برای شخصیت خود آیةالله منتظری بود.
اگر این موضوع به آینده محول میشد چه بسا نفوذیها برای اجرای طرحهای خود، شخص و شخصیت آیةالله منتظری را قربانی مطامع خود مینمودند. سابقۀ روشن، مبارزات و زحمات ایشان در راه انقلاب و نیز شخصیت علمی و فقهی و زرین ایشان را بر باد داده و خدای نخواسته ایشان را رودرروی اسلام و انقلاب قرار میدادند.
آخرین سؤال و اشکالی که ممکن است در اینجا مطرح شود آن است که تشخیص صلاحیت یا عدم صلاحیت رهبری نظام، به عهدۀ رهبر است یا مجلس خبرگان؟ با توجه به اینکه اصل صدم و یازدهم قانون اساسی میگوید:
«هرگاه رهبر یا یکی از اعضای شورای رهبری از انجام وظایف قانونی رهبری ناتوان شود یا فاقد یکی از شرایط مذکور در اصل یکصد و نهم گردد از مقام خود برکنار خواهد شد. تشخیص این امر به عهدۀ خبرگان مذکور در اصل یکصدوهشتم است.»
پاسخ: کنار رفتن آیةالله منتظری از سمت قائممقام رهبری هیچ ربطی به اصل صدویازدهم ندارد چرا که:
اولاً: موضوع این اصل رهبر یا عضو شورای رهبری است نه قائممقام رهبری. ثانیاً: درست است که حضرت امام معتقد به عدم توان آیةالله منتظری برای رهبری بودند ولی به هر حال برکناری ایشان از سمت قائممقامی رهبری با موافقت و درخواست خود ایشان انجام گرفت (هر چند که این استعفا به درخواست و توصیۀ رهبر باشد) از همۀ اینها گذشته براساس یک نظر فقهی، رهبر مسلمین میتواند نسبت به رهبری آینده تصمیم بگیرد. به هر حال آنچه که واقع شد هیچگونه تعارضی با قانون اساسی و اختیارات مجلس خبرگان ندارد.
رخنۀ نفوذیها در بیت آیةالله منتظری
دومیّن عاملی که منجر به کنارهگیری آیةالله منتظری از سمت قائممقام رهبری شد، نفوذ عناصر معاند و مخالف اسلام و جمهوری اسلامی در بیت ایشان بود.
تاریخ نشان داده است که همواره یکی از آفات و شخصیتهای بزرگ و به ویژه رهبران، نفوذ افراد و گروههای ناصالح در بیت و جوار آنها بوده است.
جریانات استعماری و عناصر منحرف و معاند هرگاه درصدد ضربه به نظامهای مستقل بودهاند، یکی از مهمترین سرمایهگذاریهایشان نفوذ در رهبری این نظامها بوده است. آنها در کشورهای اسلامی عناصر وابسته به خود را با چهرههای صددرصد انقلابی و اسلامی و دلسوز از طریق کانالهای نفوذ، به دستگاه رهبری نزدیک و متصل میکنند. عناصر نفوذی نیز با آموزشهایی که دیدهاند به صورتهای گوناگون و با استمرار حضور و مراوده با شخصیت مزبور یا رهبر، اعتماد کامل وی را نسبت به خود جلب نموده و با در اختیار گرفتن کانالهای خبری و اطلاعاتی، رهبر را به لحاظ فکری تحت نفوذ و تأثیر قرار داده و به طور مستقیم در تصمیمگیریها و موضعگیریهای رهبر دخالت مینماید.
چنانچه رهبر یا دستگاه رهبری دارای صلاحیتهای لازم همچون تیزبینی هوشیاری، مدیریت و شجاعت و قاطعیت کافی باشد، (همچون حضرت امام) بدیهی است که از ابتدا هرگونه راه نفوذ را در بیت و اطرافیان خود میبندد و بر فرض هم که نفوذیها بتوانند به دستگاه رهبری رخنه نمایند، با کنترل دائمی و متعدد نمودن کانالهای اطلاعاتی و بررسیهای دقیق، هر گونه منفذی را برای رخنه نفوذیها مسدود مینماید. ولیکن اگر رهبر از هوش و درایت کافی یا تصمیم و عزم راسخ برخوردار نباشد، طبعاً تحت تأثیر نفوذیها قرار گرفته و در یک روند پیچیده استقلال خود را کاملاً از دست داده و آن گونه حرکت خواهد نمود که جریان نفوذی اراده مینمایند.
تاریخ علماء و مراجع شیعه نیز به ما نشان میدهد که همواره چنین عناصری درصد نفوذ در بیوت علماء بودهاند که در برخی موارد شکست خورده ولی بعضاً موفق شدهاند.
به هر حال آیهالله منتظری هم متاسفانه از این آفت برحذر نماند و بیت ایشان پایگاهی برای عناصر نفوذی ضدانقلاب و نظام قرار گرفت.
مجموعه اجزاء طیف نفوذیها (اعم از باند مهدی هاشمی ـ لیبرالها و ...) به دلیل ارتباط تنگاتنگ با یکدیگر و از آن مهمتر به دلیل منسوبیت خانوادگی بخشی از آنها (باند مهدی هاشمی) با آیهالله منتظری توانستند شبکهای وسیع برای انحراف انقلاب و شکست نهایی آن (به نام و تحت پوشش آیهالله منتظری) ایجاد و سازماندهی نمایند.
در اینجا به دلیل اهمیت موضوع لازم است کیفیت و ماهیت جریانات مختلف نفوذی، حوزه عمل و نحوه ارتباطاتشان با بیت آیهالله منتظری را جداگانه بررسی نمائیم تا حقایق روشنتر شود.
باند مهدی هاشمی
باند مهدی هاشمی که عمدتاً توسط وی رهبری میشد، از مهمترین جریانات ناسالم و نفوذی در بیت ایشان به حساب میآیند. مهدی هاشمی و به تبع وی وابستگان به او قبل از انقلاب نباید اظهارات خود او به انحراف و التقاط کشیده شده و ضمن حفظ ظاهر روحانی و انقلابی، افکار انحرافی و التقاطی را دنبال مینمودند. همین بینش التقاطی این باند موجب شد تا بر اساس خصلتهای نفسانی و توهمات شیطانی و انگیزههای دیگر حتی به طور مخفی دست به ایجاد تشکیلات و فعالیت مخرب و حتی جنایت زده و افرادی را قربانی مطامع خویش نمایند. مهدی هاشمی که قبل از انقلاب حوزه فعالیت خود را در اصفهان و به خصوص قهدریجان، فلاورجان و لنجان قرار داده بود توانست با چهرهسازی انقلابی و اسلامی، عدهای از جوانان منطقه را به خود جلب نموده و از آنها در جهت اهداف شوم خود استفاده نماید.
وی به دلیل ارتکاب قتل و آدمربایی قبل از انقلاب به خصوص ترور مرحوم شمسآبادی به زندان افتاد ولی با مظلوم نمایی و نامه پراکنی به علماء و شخصیتهای مبارز خود را زندانی سیاسی معرفی نمود و اتهام قتل و آدمربایی را توطئهای از سوی رژیم شاه و ساواک برای مخدوش نمودن چهره مبارزاتی خود وانمود کرد. این القائات متأسفانه در بسیاری از افراد و از جمله آیهالله منتظری مؤثر افتاد و ایشان به طور جدی ادعاهای پوچ و کاذبانه او را پذیرفته و تأیید نمودند و وی را به عنوان یک چهره مبارز پذیرفته و مورد حمایت خود قرار دادند مهدی هاشمی با سوء استفاده از حسن ظن آیهالله منتظری نسبت به خود توانست باند سیاه و مخوف خود را بعد از انقلاب حفظ نموده و با عوامفریبیهای جدید، عده دیگری را نیز به خود جذب نماید.
وی به نام و تحت پوشش آیهالله منتظری و بیت ایشان اقدامات متعددی را علیه انقلاب و نظام انجام داد و متأسفانه آیهالله منتظری نیز همواره از وی پشتیبانی نموده و نوعاً در قبال اقدامات مخرب و ضدانقلابی او با حسن ظن ناشی از سادهاندیشی، برخورد مینمود.
مهدی هاشمی و باند وی پس از انقلاب علاوه بر اصفهان، قهدریجان فلاورجان و لنجان، در شهرهای دیگر از جمله قم و تهران هم توانستند تشکیلاتی را به وجود آورده و در ارگانهای مختلف و مراکز حساس نظام عناصر خود را نفوذ داده و خطوط انحرافی و التقاطی را از طریق آنها در ارگانها و ادارات پیگیری نمایند.
یکی از گستردهترین حوزههای فعالیت این باند حوزه علمیه قم بود. باند مهدی هاشمی در این ارتباط به طور صددرصد در پوشش بیت و آیهالله منتظری عمل مینمود چرا که با توجه به وجود وزنههای فقهی و علمی در قم مثل مراجع عظام، مدرسین عالی مقام و علماء بزرگ، تنها تحت پوشش فردی مثل آیهالله منتظری میتوانستند به فعالیتهای خود ادامه دهند.
خط مشی باند مهدی هاشمی در حوزه علمیه حول دو محور ذیل بود:
1- جلب و جذب طلاب جوان و تازه وارد حوزه و القاء خطوط انحرافی و التقاطی به آنها و بهرهگیری از آنها در جهت مقاصد خود
2- تضعیف و مقابله با جامعه مدرسین و شورای مدیریت حوزه و وزنههای فقهی دیگر که مهمترین مانع خطوط انحرافی در حوزه به حساب میآیند.
در این ارتباط وی ابزارهایی را برای پیگیری مقاصد خود تدارک دیده و در اختیار گرفته بود که از جمله این ابزارها میتوان از مدارس منتسب به آیهالله منتظری و کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات قم نام برد.
دادستان دادگاه ویژه روحانیت در این خصوص چنین اظهار میدارد:
(مهدی هاشمی) از امکانات دفتر و مدارس منتسب و کتابخانه سیاسی کمال استفاده را برده و در برخوردها و بحثها و سخنرانیها و دیگر روابط، تفکر خاصی را القاء و پایگاه فکری مستحکمی بر اساسی معتقدات التقاطی خود، به وجود آورده و کادرهای مورد نیاز را تدارک میبیند.»2
خود مهدی هاشمی نیز در خصوص نحوه عملکرد باندش در حوزه علمیه قم چنین اعتراف مینماید:
«من به خاطر اینکه تصور میکردم باید حوزههای علمیه و طلبههای جوان بر اساس ذهنیتها و افکار و اندیشههایی که من دارم ساخته شوند. ... لذا به طور فعال روی اینها کار میکردم و چند تا از برادرها که مسئولین این مدارس3 بودند را دور هم جمع کردم. جناب آقای صلواتی بود. آقای کیمیایی، محمودی، صفوی و آقای شکوری و خودم. این چند نفر هر دو سه هفته یکبار مینشستیم مسایل حوزه علمیه را در مدیریت و برنامهریزیهایشان بحث میکردیم.
در ضمن کتابخانه سیاسی که مسئولین جناب آقای محمود (بود) در جمع ما حضور داشت و ما هم از کانال مدارس علمیه و هم از کانال کتابخانه سیاسی قصدمان این بود که به طلبهها یک رشدی بدهیم حالا این رشد با چه آفاتی همراه بود بعد فهمیدم. لذا این اولین کاری بود که برای فعال کردن بعضی مدارس عملیه انجام دادیم.»4
وی در ادامه، فعالیتهای خود در ارتباط با حوزه را چنین تشریح میکند:
«به قم و حوزه علمیه به عنوان یک پایگاه اصلی قدرت نگاه میکردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آینده انقلاب و کشور را در داخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه در درازمدت نصبالعین ما شده بود تا افکار انحرافی خود را در همه جا گسترش داده و یک بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم با همکاری و همفکری آقایان: صلواتی کیمیایی، شکوری، شیخ، جعفر محمودی، سلمان صفوی، حسننژاد، حسن ساطع، اخوی، آقای حسینی کمیتهای، میرزایی، سعیدیان در طی جلسات متعددی که در بافتهای گوناگون تشکیل میشد روی هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسی را بالا ببریم که کتابخانه سیاسی متکفل آن بود ثانیاً بینش جهانی و بینالمللی را به آنان بیاموزیم که مؤسسه نهضتها آن را به عهده گرفته بود و ثانیاً از جریانات و اوضاع و احوال کشور مطلع باشند که هر کدام از ما به نوبه خود بخشی از آن را به عهده گرفته بودیم. من خود جلسات ماهیانه برای 70 نفر از طلاب جوان مدرسه بعثت داشتم که ضمن طرح مسائل اخلاقی مسائل خطی کشوری را نیز عنوان میکردم.»5
بدیهی است که تمام تلاش باند مهدی هاشمی در حوزه علمیه قم این بود که جریان انحرافی و ضد فقاهت سنتی، از طلاب جوان کم تجربه و احساساتی پایهگذاری شود تا بتواند به عنوان قطعی در مقابل جامعه مدرسین حوزه و شورای مدیریت که متشکل از فقهاء منتخب حضرت امام، آیهالله العظمی گلپایگانی و جامعه مدرسین میباشند، اظهار وجود کرده و در نتیجه در درازمدت با منزوی نمودن علماء و فقهاء طرفدار انقلاب و امام، مقاصد شوم خود را جامه عمل پوشانند و تأسفبارتر از همه آن که همه این فعالیتها و اقدامات، تحت پوشش مؤسسات وابسته به آیهالله منتظری و بیت و با حمایت مستقیم و غیرمستقیم ایشان انجام میگرفت و لذا امکان اقدام جدی در مقابل این جریان از سوی مسئولین ذیربط و به خصوص جامعه مدرسین و شورای مدیریت میسر نبود چرا که در صورت اقدام، آنها به عنوان مخالفین آیهالله منتظری معرفی میشدند. (کما اینکه در چند سال اخیر چنین بوده است آن هم از سوی کسانی که امروز مخالفترین افراد با آیهالله منتظری شدهاند!)
مهدی هاشمی در گوشه دیگری از اعترافاتش اظهار میدارد: «ما میخواستیم از این مدارس و تربیت یافتگان حوزه نیروهای پراکنده را اشباع کنیم. ... ما فکر میکردیم از طریق این مدارس میتوانیم به نحو احسن اندیشههایمان را در کشور عملی گردانیم.
در تصمیمات آیندهمان گسترش کتابخانه سیاسی در سطح مراکز استان بود که در شهرستانها فعال گردد.
جلسات هماهنگی و برنامهریزی این حرکت به طور هفتگی از آقایان صلواتی، کیمیایی، شکوری، صفوی، محمودی اینجانب و احیاناً ساطع، با اخوی و آقای سعیدی در بعضی مراحل تشکیل مییافت و علاوه بر هماهنگ ساختن مسائل مدارس آقا، کتابخانه سیاسی، نهضت جهانی اسلام، نسبت به اوضاع کشور و رویدادهای خطی و به خصوص کشمکش بزرگی که اخیراً شروع شده بود بحث و تحلیل و گفتگو میشد و تصمیمگیریهایی نیز صورت میگرفت.»6
همچنین شیخ جعفر محمودی مسئول کتابخانه سیاسی دفتر تبلیغات قم در اعترافات خود چنین میگوید:
«حرکت ما یک مدرسه کادرسازی و مهرهسازی سیاسی است همانند آنچه در شوروی و احزاب بینالمللی معمول است. ... و با موفقیت و به عنوان یک رسالت الهی ظرفیت سعی شده است تمام عینیتها و دستاندازهای ارتجاعی و توطئهآمیز حوزه را به نحوی حکیمانه به حساب آورده و علاج کند.»7
ابزار دیگری که باز به نام و تحت پوشش آیهالله منتظری مورد بهرهبرداری باند مهدی هاشمی قرار میگرفت، مسئله نهضتهای آزادیبخش بود.
مهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب توانست با نفوذ در سپاه، خود را به عنوان مسئول واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه مطرح نماید ولی پس از تخلفات بسیاری که این واحد در ارتباط با مسائل خارجی مرتکب شد، بالاخره واحد نهضتهای سپاه منحل و مهدی هاشمی هم از سپاه بیرون رفت. ولیکن تشکیلات، افراد، امکانات و تجهیزات (سلاح و مهمات و مدرک) این واحد را نیز با خود از سپاه بیرون برده و به عنوان جزیی از باند و تشکیلات مخفی خود (منتهی این دفعه به نام و تحت پوشش آیهالله منتظری) از آن بهرهبرداری نمود. خود وی در این خصوص چنین اظهار میدارد:
«پس از انحلال نهضتها در سپاه، فقیه عالیقدر طی حکمی مرا مأمور ادامه فعالیت و حمایت از نهضتهای آزادیبخش فرمودند.»8
به دلیل همین انتساب نهضتها به آقای منتظری، مهدی هاشمی توانست این بخش از تشکیلات خود را از هرگونه ردپایی یا دخالت مسئولین امنیتی و انتظامی، وزارت خارجه و اطلاعات مصون نگهدارد.
مهدی هاشمی از طریق این واحد رأساً و طبق منافع و مطامع باند خود در مسائل مربوط به نهضتهای آزادیبخش دخالت نمود، و مستقیماً در سیاست خارجی نظام کارشکنی و اخلال مینمود. از جمله اقدامات مهدی هاشمی موجب شد تا در برخی از این نهضتها اختلافات شدید داخلی که منجر به کشتار و خونریزی هم شد به وجود آید.
یکی از محورهای فعالیت واحد نهضتها، جوسازی و تبلیغ و کارشکنی عملی در مقابل وزارت خارجه بود. بد نیست که در این خصوص نیز مروری به گوشههایی از اعترافات مهدی هاشمی داشته باشیم.
«در پرتو چنین اعتقادی (اعتقاد به ناهماهنگی با وزارت خارجه) موسسه نهضت جهانی اسلام را پایهگذاری کرده و بدون احساس نیاز به حمایت دولتمردان و ارگانهای مربوط فعالیتها را ادامه دادم. ... احساس دوگانگی با نظام که دورنمای فعالیتهایم بوده است و ناهماهنگی با برنامههای وزارت خارجه و دیگران یکی از لوازم لاینفک کار ما بود.»9
«اعلامیه علیه وزارت خارجه با تأییدش پخش گردید.»10
«در ارتباط با وزارت خارجه تنی چند از طلاب و فضلای افغانی مقیم مشهد را بر آن داشته تا نقطه نظرهای انتقادی خود علیه وزارت خارجه را تنظیم و توسط دفتر تهران برای آنان چاپ و بخش کردیم.»11
«پخش اعلامیه به نام افغانیها بر علیه وزارت خارجه نمونه دوم آن بود و به طور کلی در برخورد با نهضتها سعی داشتم جناح اصلی انقلاب را خودم معرفی کنم و وزارت خارجه را یک ارگان دولتی محافظهکار و بیخاصیت.»12
ملاحظه میشود که چگونه باند مهدی هاشمی با نفوذ در آیهالله منتظری و در دست گرفتن بیت و مؤسسات وابسته مثل مدارس و .... و همچنین جلب حمایت ایشان، ضربات مهلکی را بر پیکر انقلاب و نظام وارد آوردند.
در اینجا اگر بخواهیم جنایات و توطئههای باند مهدی هاشمی را برشمردیم میتوان فهرستی را به شرح زیر تنظیم نمود:
1- سازماندهی و رهبری گروههای آدمربایی و ترور افراد قبل و بعد از انقلاب افرادی که قربانیان جنایات مهدی هاشمی و باند وی بودهاند عبارتند از:
(قبل از انقلاب)
ـ مرحوم شمس آبادی (از علماء اصفهان)
ـ شیخ قنبر علی صفرزاده (روحانی)
ـ رمضان مهدیزاده (روحانی)
ـ جهان سلطان آقایی
(بعد از انقلاب)
ـ عباسقلی حشمت و دو فرزندش
ـ و ... افراد دیگر که در مجموع حدود 13 الی 15 نفر میشوند.
لازم به ذکر است که وزیر اطلاعات در مصاحبه مورخه 6/8/65 با خبرنگاران اظهار میدارد که 15 تن از شخصیتهای دینی و سیاسی در لیست ترور باند مهدی هاشمی بودهاند ولی به دلیل متلاشی شدن این باند خوشبختانه نتوانستند به نیات شوم خود برسند.
البته ایشان به هر دلائلی اساسی 15 نفر (به غیر از مرحوم آیهالله خادمی اصفهانی رئیس حوزه علمیه اصفهان) را اعلام نمینماید.
2- تلاش در جهت ایجاد سپاه خودمختار لنجان و تقویت آن به عنوان پایگاه نظامی باند خود
3- ایجاد درگیری خونین بین سپاه لنجان و کمیته که منجر به کشته و زخمی شدن عدهای گردید
4- خارجی کردن و اختفاء مقادیر بسیار زیاد مهمات، سلاح و مواد منفجره از سپاه
5- دائر کردن خانههای تیمی و انجام فعالیتهای مخفی غیرقانونی
6- ایجاد شبکه نفوذ در ادارات و نهادها و سرقت اسناد و مدارک طبقهبندی شده از آنجا توسط ایادی خود
7- ایجاد سوءظن و تبلیغات علیه مسئولین سطح بالای نظام از طریق پخش اعلامیهها و شب نامهها
لازم به ذکر است که کلیه اعلامیههایی که «تحت عناوین روحانیت بیدار، حزبالله شاهد، طلاب مدرسه شهید مطهری، جمعی از نمایندگان حزبالله مجلس جمعی از طلاب و فضلاء حوزه علمیه قم، گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران، جمعی از دانشجویان دانشکده سپاه در قم، اعلامیه 8 صفحهای علیه آقای خامنهای جریان انتخابات در دور دوم ریاست جمهوری ایشان» در طول سالهای اخیر پخش شده و در آنها نسبت به امام، مسئولان نظام، جامعه مدرسین و ...جوسازیهایی صورت گرفته است، از سوی باند مهدی هاشمی بوده است.
8- همکاری با ساواک قبل از انقلاب
9- جعل اسناد و مدارک
10- ایجاد اخلال در سیاستهای خارجی و ایجاد درگیریهای نظامی مابین عناصر نهضتهای آزادیبخش که بعضاً منجر به کشته و زخمی شدن عدهای گردید.
البته جنایات و توطئههای فوق فقط بخشی از جنایات و جرائم باند مهدی هاشمی میباشد که در رسانههای عمومی منعکس شده و جرائم دیگری نیز وجود دارد که هنوز منتشر نگردیده است.
با دستگیری مهدی هاشمی و برخی از همدستان وی به فرمان مبارک حضرت امام و پیگیری وزارت اطلاعات این جریان خطرناک ضربه جدی خورد ولی از بین نرفت. دنبالههای این جریان و همیاران مهدی هاشمی متأسفانه به دلیل حمایتهای آیهالله منتظری از آنها، از ضربات وارده مصون مانده و همچنان در پوشش بیت ایشان به حیات توطئهآمیز خود ادامه دادند. آن حمایت و این ادامه حضور در بیت متأسفانه تا جریان کنارهگیری آیهالله منتظری از قائم مقامی رهبری نیز ادامه یافت.
بنابر اطلاعات موثق باقیمانده باند مهدی هاشمی با همکاری و اتصال به جریانات نفوذی دیگر مثل لیبرلها اخیراً در صدد طراحی توطئههای جدیدی علیه نظام اسلامی ما بودند و قصد داشتند تا با رودررو قرار دادن آیهالله منتظری با حضرت امام و انقلاب، به نیات شوم خود جامه عمل پوشند که کلیه این توطئه چینیها و نقشهها با هوشیاری و اقدام به موقع حضرت امام و نیز اخلاص و تبعیت آیهالله منتظری از مقام معظم رهبری نقش بر آب شد.
در جمعبندی بطور کلی میتوان گفت:
حمایت از جریان مهدی هاشمی (به دلیل نفوذ در بیت آیهالله منتظری) یکی از دلایل عدم صلاحیت ایشان برای احراز مقام رهبری بوده و این جریان به طور خلاصه حرکت خود را حول چند محور زیر قرار داده بود:
1- تلاش برای به دست گرفتن کنترل آموزش طلاب در حوزههای علمیه تحت عنوان آیهالله منتظری
2- جلب و جذب طلاب جوان و تازه وارد به حوزه علمیه و القاء خطوط انحرافی و التقاطی به آنها.
3- تضعیف و مقابله با جامعه مدرسین و شورای مدیریت حوزه و وزنههای فقهی دیگر.
4- ترور شخصیتهای علمی، دینی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران
5- به دست گرفتن امور نهضتها بدون نظارت مسئولین اجرایی ذیربط.
6- تضعیف وزارت امور خارجه و مسئولان آن و تخریب برنامههای سیاست خارجی
7- ایجاد سوء ظن و تبلیغات علیه مسئولین سطح بالای نظام
لیبرالها و مخالفین نظام
دومین گروه نفوذیها که به خصوص اخیراً در بیت آیهالله منتظری نفوذ کرده و توانسته بودند حمایت ایشان را نسبت به خود جلب کنند، لیبرالهای شکست خورده و منزوی و دیگر عناصر منافق و التقاطی مخالف نظام بودند.
این گروه که قبلاً دسترسی مستقیم به بیت آیهالله منتظری نداشتند، از چندی پیش با اتحاد استراتژیکی با عناصر باند مهدی هاشمی (که اداره بیت بر عهده آنها بود) توانستند، حسن ظن آیهالله منتظری را به خود جلب نموده و ارتباط و مراودات خود را با ایشان بیشتر نمایند.
خود این اتحاد استراتژیکی و همراهی دو جریان مهدی هاشمی و باند لیبرالها (نهضت آزادی) میتواند بیانگر توطئهای جدی و هماهنگ علیه نظام باشد چرا که تا چند سال پیش (به طور مشخص تا قبل از دستگیری و اعدام مهدی هاشمی) باند مهدی هاشمی خود را جناح تندرو و رادیکال انقلاب محسوب میکرد و شعارهای نه آنها در مقابل لیبرالها ـ هنوز فراموش نشده و چه بسا به همین دلیل هم لیبرالها راهی به بیت نداشتند ولیکن بعد از اعدام مهدی هاشمی ملاحظه مینماییم که پای لیبرالها و عناصر التقاطی دگر چون میثمیها و امتیها و .... به بیت باز شده و جلساتی را با آیهالله منتظری تشکیل میدهند. طبیعی است که علی القاعده باید نزدیکی و اتحادی مابین این جریانات با باند مهدی هاشمی (که بر بیت آقا مسلط بودند) ایجاد شده باشد والا کمافی السابق آنها راهی به بیت نداشتند. ادامه دارد...