بسماللهالرحمنالرحیم
در جهان امروز بسیاری از الفاظ و لغات از محتوا تهی شده و قداست و اهمیت خود را از دست دادهاند. بطوریکه نمیتوان صرفا به ادعاها و گفتهها متکی بوده و آنها را ملاک واقعی ارزشیابی به حساب آورد. قلب واقعیات که در عصر حاضر از طریق عوامفریبیها و تبلیغات کاذب صورت میگیرد سبب گردیده تا خلقهای بپاخاسته و آزادیخواه چشمهای خود را بیش از پیش به روی واقعیتهای جهانی باز کرده و فریب ادعاها را نخورند.
در این رابطه میتوان از اسلامشناس شدن بگین و کارتر و سادات و ژاک شیراک و صلحدوست شدن صدام و ریگان و اسلامی گردیدن سیاستهای کارمل در افغانستان و ضیاءالحق در پاکستان و مبارک در مصر نام برد که هر روزه توسط تبلیغات استکبار جهانی سعی میگردد به مردم القاء گردیده و از ضدیت جهانیان با آنها بکاهد. ایجاد چنین جوسازیهائی موجب میشود تا از یکسو حقایق ملموس و غیر قابل انکار با شبهه روبرو شده و از سوی دیگر این عناصر تطهیر گردند، بطوریکه مردم جهان برای سنجیدن و ارزشگذاری بر پدیدهای با خیل نمونهها روبرو شده و در پیچ و خم ارزش نهادن بر تمامی آنها اصل مسئله را نیز فراموش میکنند.
هدف استکبار جهانی از براه انداختن چنین جوسازیهائی نیز صحه گذاردن بر همین مسئله است که تودههای بپاخاسته و انقلابی ملاک واقعی ارزشها را گم کرده و نتوانند بدرستی الگوهای خویش را بیابند.
روزگاری روسیه و انقلاب اکتبر برای عدهای ملاک انقلابات بشمار میرفت ولی امروزه روسیه نیز همچون آمریکا به صف امپریالیستهای سرکوبگر پیوسته است زیرا آثار سرکوب را میتوان در افغانستان و اریتره به خوبی مشاهده کرد، روزگار دیگری چین کمونیست و انقلاب کمونیستی این کشور به رهبری مائو سعی داشت پیشتازی را به خود اختصاص دهد و گامهای بسیاری نیز در این راه برداشته شد بطوریکه چینیها اولین گروههایی از کمونیستها بودند که لفظ سوسیال ـ امپریالیست را در مورد روسها بکار بردند اما پکننشینان نیز پس از مدتی به ارتجاع گراییده و به سلک امپریالیستها درآمدند بطوریکه در شرایط کنونی همپیمان غرب میباشند.
مدتی اندیشه مارکسیسم علم مبارزه قلمداد شده و هر حرکت غیر مارکسیستی ارتجاعی و غیر اصیل نامیده میشد ولی مشاهده شد که این اندیشه نیز نوعی وابستگی به شرق را پدید میآورد که در نهایت منجر به برقراری حاکمیت ارباب و نوکری میشود این مسئله را امروزه میتوان در رابطه با وضعیت کوبا و روسیه مشاهده کرد.
مدت زمان دیگری دین را عامل تخدیر تودهها و روحانیون را بورژوا و همگام با مستبدین به مردم معرفی میکردند بطوریکه تلاشهای بسیاری برای سرکوبی مذهب و جداسازی دین از سیاست از جانب شرق و غرب صورت میگرفت تا اندیشهی مذهبی از بین مردم رخت بربندد ولی با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و رشد حرکتهای مذهبی در سرتاسر جهان نشانداده شد که تمامی ادعاهای قبلی پوچ و بیحاصل بوده و مذهب میتواند موجب طغیان تودهها گردیده و آنها را به ساحل نجات و رستگاری برساند.
در این بین حرکتها در مجامع و مناطق مختلف از رنگ ایدئولوژیهای خاصی برخوردار بوده و است. از دیرباز در خاورمیانه و خلیج فارس مذهب عامل تحریک تودهها بود تا حدیکه با فتوای روحانیون بسیج نیروها صورت گرفته و مقابله با استعمار و استبداد آغاز میشد. در برخی مناطق ناسیونالیسم و ویژگیهای قومی سبب خیزش مردم میگردید.
در این میان در اروپا پس از درهم ریختن امپراتوریها و ایجاد کشورهای جدید و از بین رفتن مفهوم ناسیونالیسم بدان صورتی که در قرون قبل وجود داشت و در پی جنگهای اول و دوم بینالملل بلوکبندیها و جناحهایی بوجود آمد که تحت عناوین مختلف درصدد جلب افکار عمومی بودند. با تصرف اروپای شرقی توسط ارتش سرخ و ایجاد کومکون و پیمان ورشو و تسلط غرب بر اروپای غربی و ایجاد بازار مشترک و پیمان ناتو تقسیمبندی این قسمت از جهان کاملا متمایز گردیده و شکل گرفت.
اروپای شرقی که تحت سلطه کمونیسم قرار داشت با دیوار آهنینی از بخش دیگر اروپا جدا شده و روشی را منطبق با سیاستهای مسکو پیش گرفت اگرچه این روش تحمیلی میباشد ولی در حال حاضر نیز ادامه دارد و مخالفین و معترضین سرکوب میشوند. اروپای غربی نیز تحت سلطه آمریکا و پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) شاهد شعبدهبازی احزاب و گروهها و سیاستمداران بوده و هر چند وقت یکبار با بقدرت رسیدن جناحی شعاری نو مطرح میگردد اما کلیت آنها وابسته به واشنگتن عمل کرده و یارای رهایی از زنجیره استعماری امپریالیستی غرب را نداشتند.
در این بین سوسیالیسم اروپایی یا سوسیالیسم بینالملل بتدریج در اروپا شکل گرفته و با شعارهای عوامفریبانهای خود را مطرح ساخت. سوسیالیسم اروپایی نیز همچون کمونیسم اروپایی پدیدهای بود که فقط دارای لفظ زیبائی بوده و به همین دلیل سعی میشد در قالبهای فوق تودهها را به خود جلب نماید. بدلیل ضدیت مردم اروپای غربی با کمونیسم و ارتش سرخ، با افزودن لفظ اروپایی سعی گردید از حساسیت مسئله کاسته و بگونهای مزورانه اندیشهی کمونیسم را در این قسمت از جهان رواج داد. کمونیستهای اروپائی مدعیند که دارای ضدیتهایی بشرح زیر با مسکو میباشند.
1ـ مسئله دیکتاتوری پرولتاریا که روزگاری از جانب لنین سنگ محک مارکسیسم به شمار میرفت الزامی نیست.
2ـ کمونیسم اروپایی سیستم پلورالیسم یا چند حزبی را ضرور میشمارد.
3ـ کمونیسم اروپایی مخالف مالکیت همگانی بر وسایل تولید است.
4ـ کمونیستهای اروپایی خود را مستقل از کرملین دانسته و معتقد به عدم پیروی از مسکو میباشند.
مسئله کمونیسم اروپایی پس از تهاجم ارتش سرخ به چکسلواکی در سال 1968 و انزجار عمومی مردم از روسها اوج بیشتری گرفته و پیرامونش تبلیغ شد ولی در این میان مسئله سوسیالیسم اروپایی نیز که در قالب بینالملل سوسیالیست متشکل شده حائز اهمیت است زیرا امروزه برخی از دولتهای اروپائی عضو ناتو در قلب سوسیالیسم و شعارهای عوامفریبانهی آنها بر مردم حکمرانده و دقیقا همجهت با امپریالیسم آمریکا عمل میکنند.
سوسیالیستها در اروپا در قلب احزاب سوسیال دمکرات و سوسیالیسم به فعالیت پرداخته و دارای علایق مشترکی با صهیونیسم و امپریالیسم غرب هستند زیرا هر یک از این احزاب که قدرت را در کشوری بر عهده گرفتهاند خدمات شایانی بصهیونیستها نموده و ارتباطات خود را با آمریکا مستحکمتر کردهاند. از جمله سوسیالیستها که در اروپا شاخص بوده و در گذشته و یا حال نبض امور را در دست داشتهاند میتوان از این افراد نام برد.
هلموت اشمیت و ویلی برانت آلمان غربی ـ فرانسوا میتران فرانسه ـ حزب کارگر انگلیس ـ حزب سوسیالیست ایتالیا و بنیتو کراکسکی نخستوزیر این کشور ـ ماریو سوارش پرتغال ـ گونزالس اسپانیا ـ پاپاندرئو یونان ـ کرایسکی اتریش ـ اولاف پالمه سوئد ـ اجویت ترکیه.
برخی از این افراد و یا احزاب در حال حاضر قدرت را در کشورها در دست داشته و به تعهدات کشور خود نسبت به ناتو و در قبال آمریکا نیز پایبند میباشند به همین دلیل است که تفاوت چندانی با احزاب راستگرا نداشته و فقط در لفظ و شعارها مخالف آنها میباشند. به همین دلیل است که باید اعتراف کرد بسیاری از مسایل در جهان امروز تغییر ماهیت داده و از محتوا تهی شدهاند.
سوسیالیستهای فرانسه:
فرانسه سالها بود که در دست گلیستها و راستگرایان قرار داشت ولی چندیست که سوسیال ـ صهیونیستها به رهبری فرانسوا میتران قدرت را در این کشور در دست گرفتهاند. در زمان انتخابات ریاست جمهوری فرانسه سوسیالیستها با شعارهایی که مطرح ساختند و با جلب حمایت صهیونیستها توانستند بقدرت رسیده و نبض امور را بدست بگیرند ولی از همان روزهای اول برخلاف شعارها و وعدههای خود حرکت کرده و نشاندادند که سوسیالیسم نقابی بیش برای پوشاندن ماهیتشان نیست.
امروزه در دولت میتران که مدعی سوسیالیسم است علاوه بر عناصر صهیونیست باید از فراماسونرها نیز نام برد که در این رابطه شاخصترین آنها شارل هرنو وزیر دفاع این کشور است. چندی پیش نیز هنری گاردو 52 ساله از اعضای حزب سوسیالیست به رهبری لژ فراماسونری فرانسه انتخاب شد. روشهائی که در زمان میتران اتخاذ گردیده در بسیاری مواقع ارتجاعیتر از دولت والری ژیسکار دستن بوده و اقدامات سوسیال، صهیونیستها در این مدت دقیقا مطابق با میل تلآویو و واشنگتن بوده است بطوری که امروزه فرانسه به پلیس آمریکا در جهان تبدیل شده و هر جا که ندای محرومین بر علیه ظلم و جور آمریکا و سیاستهای استکباریش بلند میشود با اعزام نیرو به سرکوب آنها میپردازد.
تبدیل فرانسه به پلیس آمریکا در جهان در دوران سوسیالیستها ضربهای بزرگ بر این کشور و وجههی جهانی آن وارد آورده و فرانسه را به کانون تروریستها و خرابکاران مبدل ساخته است بطوری که امروزه تروریستهای جهانی و هواپیماربایان و عناصری که از جانب حکومتهای مردمی و اصیل تحت تعقیب بوده و جنایتهای بیشماری انجام دادهاند در این کشور بسر برده و از حمایت دولت و پلیس آن برخوردارند. با نظری به اقدامات سوسیال، صهیونیست در طول مدتی که قدرت را در دست داشتهاند میتوان بهتر به ماهیت آنها پی برده و سیاستهای استعماریشان را حس کرد.
فرانسه و جنگ تحمیلی:
رژیم سوسیال ـ صهیونیست فرانسه در طول جنگ تحمیلی همواره حامی رژیم عراق بوده و در تنگناها به یاری آنها شتافته است چنانچه در تاریخ 1/12/61 شارل هرنو وزیر دفاع فراماسون فرانسه اعلام میکنند فرانسه باید بهر وسیله ممکن از عراق پشتیبانی کند(!!)
فرانسه در زمینههای تسلیحاتی کمکهای شایان توجهی به عراق نموده و تانکهای ای ـ ام ـ ایکس 30 ـ موشکهای اگزوست، هلیکوپترهای سوپر فریلون، هواپیماهای میراژ و سوپراتاندارد از جمله سلاحهای فرانسوی میباشند که از جانب نیروهای تجاوزگر عراق بر علیه ارتش اسلام بکار گرفته شدهاند. میزان کمکهای تسلیحاتی فرانسه به عراق بقدریست که طارق عزیز وزیر خارجه عراق در مصاحبه با لوموند اعلام کرد خریدهای تسلیحاتی ما از فرانسه تقریبا معادل 40 درصد صادرات این کشور را تشکیل میدهد. در همین رابطه شارل هرنو نیز طی سخنانی گفت چنانچه جنگ ایران و عراق خاتمه یابد فروش اسلحه فرانسه نصف خواهد شد.
عراقیها تاکنون دهها میلیارد فرانک اسلحههای مختلف از فرانسه دریافت کرده و قراردادهای گوناگونی با آنها منعقد نمودهاند بطوری که در تاریخ 9/2/61 طارق عزیز در مصاحبهای با فیگارو گفت عراق 2 میلیارد دلار سفارش خرید اسلحه به یک کارخانه فرانسوی داده است. در این مورد باید گفت که در سال 1982 عراق 13 میلیارد فرانک سلاح به فرانسه سفارش داد.
حمایت فرانسه از عراق بقدریست که 20 قرارداد تسلیحاتی بین آنها منعقد شده و فرانسوا میتران صراحتا اعتراف کرده شکست عراق در مقابل ایران به منزله شکست فرانسه است(!!) ولی جالب توجه است اگر بدانیم که وی در دوران انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرده بود. به مناطقی از جهان که درگیریهای نظامی وجود دارد به خصوص خلیج فارس سلاح صادر نخواهد کرد. اما امروز برخلاف ادعاهایش نه تنها به صدور سلاح اقدام نموده بلکه دارای 6 هزار مستشار نیز در عراق است.
سیاست نظامگیری:
با بقدرت رسیدن سوسیالیستها نه تنها از نظامیگری فرانسویان کاسته نشده بلکه شاهد لشگرکشیهای جدیدی نیز بودیم بطور یکه در لبنان و چاد نیروهای فرانسوی آشکارا به رویارویی با مردم پرداخته و در نبردها شرکت کردند. در همین رابطه نیز بود که اعلام شد فرانسه درصدد است تا یک نیروی واکنش سریع تشکیل دهد.
این نیرو که جهت دخالت در کشورهای جهان ایجاد خواهد شد شامل تفنگداران دریائی و چتربازان و نیروهای زرهی و واحدهای هلیکوپتر میشود تعداد آنها نیز 47 هزار سرباز و یک لشگر سبک زرهی همراه با 240 خودروی ضد تانک و هلیکوپتر خواهد بود. به همین دلیل هر روزه بر بودجه نظامی آنها افزوده شده و ارقام بودجه طویلتر میگردند بطوری که بودجه نظامی سال 1983 بالغ بر 159 میلیارد فرانک است که نسبت به سال 1982 مقدار 10 درصد افزایش نشان میدهد. نیروهای فرانسوی که در حال حاضر در سطح جهان گسترده هستند عبارتند از:
لبنان:
هنگ سوم چترباز پیاده نیروی دریایی، یک گروهان از هنگ پیاده زرهپوش دریائی وان، چند واحد پشتیبانی لشگر یازدهم چترباز از جمله یک گروهان مهندسی هوابرد.
جیبوتی:
4500 سرباز شامل هنگ سیزدهم لژیون خارجی ـ هنگ پنجم نیروهای مختلط ماورای بحار ـ هنگ ششم توپخانه نیروی دریایی و یک واحد از هواپیماهای سبک نیروی زمینی.
چاد:
1000 نفر که واحدهایی از هنگ پیاده تانکهای نیروی دریایی و سومین هنگ پیاده نیروی دریایی وان و همچنین 300 داوطلب نظامی را شامل میشوند: با اوجگیری نبردها بین نیروهای حسن هابره و گوگونی نیروهای فرانسوی افزایش یافته و در سرکوب انقلابیون شرکت مستقیم دارند.
ساحل عاج:
در پایگاه پوربو چهارمین گردان پیاده نیروی دریایی شامل 500 نفر حضور دارند.
سنگال:
در داکار پایتخت سنگال گردان دهم پیاده نیروی دریائی شامل 1700 نفر مستقر هستند.
گابن:
در حدود 500 نظامی فرانسه در این کشور میباشند.
موریتانی:
بنا به گزارش نظامی فقط داوطلبان نظامی وجود دارند.
جزائر دئونیون:
هنگ چترباز پیاده نیروی دریائی با چهار هزار نفر مستقر است.
آنتیل و گویان:
هنگ سوم پیاده خارجی و هنگ سیوسوم پیاده نیروی دریائی شامل 1800 نفر
پلی نزی:
گردان پیاده دریائی تاهیتی فعالیت میکند.
کالدونی جدید:
گردان پیاده دریایی اقیانوس آرام استقرار دارد.
این نیروها و آمار در مواقع حساس افزایش چشمگیری یافته و بشدت تقویت میشوند همانگونه که در لبنان با اعزام ناوهای هواپیمابر فوش و کلمانسو تقویت شده و برعلیه مسلمین وارد عمل گردیدند.
فرانسه در سیاستهای میلتاریستی خود تابع آمریکا و ناتو بوده و حضور خود را در زمان سوسیالیستها در ناتو افزایش داده است.
رشد صنایع تسلیحاتی
امروزه فرانسه بیش از پیش به فروش سلاحهای مرگبار متکی بوده و با صدور این سلاحهاست که ارز لازم را بدست میآورد بطوری که 129 هزار نفر در صنایع تسلیحاتی فرانسه مشغول بکار میباشند. از این تعداد یکصدهزار نفرشان در رابطه با سلاحهای صادراتی فعالیت میکنند. اقتصاد متکی به تسلیحات فرانسه موجب گردیده تا این کشور در مناطق حساس جهان و کشورهای درگیر حضور یافته و خود را آلوده مسایل نماید همانگونه که در رابطه با جنگ تحمیلی اشاره شد فرانسه بزرگترین تامینکننده سلاح موردنیاز عراق میباشد. امروزه 3 چهارم سلاحهای فرانسوی به جهان عرب ارسال شده و برعلیه انقلابیون و مسلمین بکار گرفته میشود.
حمایت از صنایع تسلیحاتی و اتخاذ سیاستهای غلط موجبات نابسامانیهای شدید اقتصادی را در این کشور فراهم آورده است. بطوریکه این کشور با یکصد میلیارد فرانک کسری بودجه روبرو بوده و فقط در سال 1983 تعداد 20 هزار موسسه تولیدی و تجاری فرانسه اعلام ورشکستگی نمودند. نابسامانیهای اقتصادی سبب بروز اعتصابات گسترده گردیده که دامنهدارترین آنها چندی پیش در تالبوت و ستروئن روی داد. این روش نارضایتی عمومی را در پی داشته و منجر به برخوردهایی بین معترضین و پلیس و کاهش اعتماد مردم نسبت به دولتمردان و سوسیالیستها گردیده است.
حمایت از صهیونیستها:
همانگونه که ذکر شد سوسیالیستهای اروپایی عموما صهیونیستهائی هستند که در لباس سوسیالیسم درصدد فریب تودهها برآمده و هر زمان که بقدرت رسیدهاند حمایت از اشغالگران فلسطین را پیش گرفتهاند. به طوریکه برونوکرایسکی صدراعظم سوسیالیست اتریش که پس از 13 سال استعفا داد این کشور را به کانون اصلی صهیونیستها تبدیل کرده و سرپل صهیونیستهائی بشمار میرفت که از اروپای شرقی عازم فلسطین اشغالی بودند. فرانسوا میتران پس از در دست گرفتن قدرت راهی فلسطین اشغالی شده و تنها رهبر اروپائی بود که به بیتالمقدس رفته و گور تئودور هرتصل بنیانگزار صهیونیسم مدرن را گلباران کرد.
در گذشته نیز بدفعات حمایت سوسیالیستها از صهیونیستها آشکار شده بود بطوریکه در سال 1956 که سه کشور انگلیس و فرانسه و اسرائیل به مصر و کانال سوئز حمله کردند سوسیالیستها حاکمیت را در فرانسه در دست داشتند. در حال حاضر نیز که فرانسه درگیر مسایل لبنان است بدلیل حفظ مواضع صهیونیستها و سرکوب مسلمانان میباشد تا با جلوگیری از رشد حرکت مسلمین بقای رژیم اسرائیل استمرار یابد.
جلب کشورهای ضد آمریکائی:
سوسیال ـ صهیونیستهای فرانسوی بدلیل وجهه کاذبی که دارند رابط آمریکا با کشورهایی هستند که مخالف امپریالیسم غرب میباشند. به همین دلیل هر چند وقت یکبار سفری از سوی مقامات فرانسوی بدین کشورها صورت گرفته و قراردادی منعقد میشود. چندی پیش یک هیئت فرانسوی راهی کوبا و آمریکای لاتین شد تا روابط غرب با آن کشورها را مستحکم نماید. در چنین روابطی از یکسو وجهه کاذب سوسیالیستهای فرانسه و از سوی دیگر ضدیت کشورها با آمریکا سبب میشود تا بدون دخالت کاخ سفید روابط گسترش یافته و از حساسیتها کاسته گردد، در حقیقت میتوان گفت که فرانسه کار چاقکن آمریکا در اینگونه موارد است.
حمایت از رژیمهای ارتجاعی:
رژیمهای ارتجاعی آفریقا و خاورمیانه و خلیج فارس دارای روابط گسترده و تنگاتنگی با فرانسه هستند. امروزه فرانسه در غیاب آمریکا بزرگترین حامی آنها بوده و بطرق مختلف یاریشان مینماید. آموزش نیروهای نظامی ـ امنیتی و ارسال بیرویه سلاحهای سرکوبگر بدین کشورها سبب گردیده تا رابطهای استوار بین طرفین بوجود امده و وابستگی آنها را به فرانسه و در حقیقت غرب افزایش دهد. روابط زئیر، سنگال ـ مراکش با فرانسه بسیار نزدیک بوده و فرانسویان در سرکوب انقلابیون پولیساریو سهم بسزائی دارند.
ضمنا حمایت آنها از ارتجاع عرب خلیج فارس ابعاد گستردهای به خود گرفته و هر روزه وسعت مییابد. به طوری که فرانسویان در قتلعام انقلابیون پناهنده به بیتالله الحرام در سال 1400 هجری قمری شرکت فعال داشته و در همین رابطه است که به آموزش نیروهای امنیتی کشورهای شورای همکاریهای خلیج فارس و عراق میپردازد. اخیراً نیز ارسال سلاح را در ابعاد وسیع به این کشورها آغاز کرده و موشکهای اگزوست در اختیار کویت قرار داده است که لاجرم عراق از آنها استفاده خواهد کرد.
پشتیبانی از ضد انقلاب:
همانگونه که ذکر شد فرانسه در حال حاضر به پایگاه اصلی ضد انقلاب و تروریستها تبدیل شده است بطوری که اکثریت قریب به اتفاق ضد انقلابیون که در ایران محکوم به اعدام بوده و دستهایشان تا مرفق به خون مردم مسلمان آغشته است در سایه کاخ الیزه زندگی کرده و اقدامات ضد اسلامی و ضد بشری برعلیه انقلاب و جمهوری اسلامی ایران را رهبری میکنند.
حادثه هواپیمای ربوده شده ایرانی که با استقبال فرانسه و عناصر وطنفروش روبرو شد، گویای این واقعیت میباشد و یا پناه دادن به اعضای گروه آزادگان که ناوچه جمهوری اسلامی ایران را ربوده بودند بیانگر این مسئله است.
بهرحال فرانسه امرزوه به پلیس آمریکا در جهان تبدیل شده و در هر نقطهای که نیاز به حضور نظامی و سرکوب باشد نیروهای سرکوبگر فرانسوی بدان مناطق اعزام میشوند. آمریکا در حال حاضر از نیروی اقتصادی آلمان غربی و ژاپن ـ نیروی نظامی فرانسه و تجربیات و اطلاعات استعماری انگلیس در پیشبرد اهداف شوم خود در جهان بهره گرفته و امکانات آنها را برای خود حفظ کرده است زیرا ضدیت با آمریکا در جهان گسترش یافته و حضور مستقیم آمریکا موجب مخالفت میشود لذا در چنین شرایطی آمریکا از طریق بازوهایش به نفوذ خود ادامه داده و خرطومهای مکنده استعماریش را بکار میاندازد.
والسلام