تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۸۲۷

مهندس مهدی بازرگان
با آنهه اصرار و استمرار شاه که بزعم خود دلسوز مملکت بود و اعتقاد و موافقتی که گردانندگان فعلی انقلاب عملاً با اختناق دارند، شاید ما در اشتباهیم و آزادی است که وزن شعر و خلاف مصلحت و حق میباشد. خصوصا در شرایط حاضر انقلاب و جنگ.
شاه میگفت مادام که رشد سیاسی و سواد کافی همراه با عدالت اجتماعی و اقتصادی تعمیم لازم نیافته است ملت احتیاج به ارشاد و قیمومت دارد و آزادی دادن را باید موکول به زمانی کرد که امنیت کامل در داخل و خارج برقرار شده هیچگونه توطئه و خطر ما را تهدید ننماید.
حالا هم مثل اینکه میخواهند بگویند هر زمان که اخلاق انقلابی، احکام اسلامی، توحید طبقاتی و نظام مکتبی بطور کامل برقرار شد امت ما برخوردار از آزادی خواهند گشت. بعلاوه آزادی ارمغان غرب و از بافته‌های دموکراسی ملعون بوده اسلام و قرآن آنرا تجویز نمی‌نماید...
واقعاً کار بجاهائی میرسد که آدم باید نسبت بهمه چیز شک کند.
برای خروج از شک، اول به بینیم اختناق در دنیا اسباب کار و شیوه عمل چه کسانی علیه چه کسانی بوده است.
می‌بینیم که خفقان و سلب آزادی همیشه از ناحیه غاصبین و ستمگران علیه منادیان حق و پیروان آنها بکار رفته است و آزادی خواستۀ دسته دوم بوده است.
در تاریخ صدراسلام شنیده‌ایم قریش و مشرکین چگونه مانع دعوت پیغمبر و رسیدن کلام او بمردم میشدند، علی گرفتار چه دسیسه‌ها و مصلحت اندیشیها بود و چگونه خانه‌نشین شد و بعد از شهادتش بنی‌امیه چه سب و اتهامها علیه او راه انداخته بودن نام علی (مثل نام مصدق و نام خمینی در زمان شاه) ممنوع بود. خانه‌نشینی و زندان و جلوگیری از منبر و درس و دیدار نصیب همیشگی امامان بود (جز در دورانهای کوتا).
در قرون وسطای تاریک اروپا، کشیشان علیه دانشمندان و حق‌طلبان چه بساط وحشتناک انکیزیسیون یا تفتیش عقاید برای جلوگیری از بروز افکار و اشاعه علوم و خروج از جاهلیت و بربریت راه انداختند.
در قصص قرآن انواع تمسخر و تهدید و توطئه را علیه نوع و ابراهیم و شعیب و هود و یحیی و سایر انبیاء می‌بینیم که از طرف متولیان بت‌خانه‌ها، پادشان، اعیان و توانگران اعمال میشده است و فرعون صریحا بقوم خود میگوید رای شما باید همان باشد که من مصلحت می‌بینم و راهتان همان باشد که من ارشاد میکنم. بالعکس مومن آل فرعون اصرار میورزد که بگذارید موسی حرفش را بزند، اگر دروغ بود و بالش بخود او خواهد رسید و اگر راست بود وای بحال شما. قرآن مژده به کسانی ـ و به ملتی ـ میدهد که گوش به کلام طرف داده بهترین را پیروی میکنند.
حضرت امیر مانع از این نمی‌شد که مومن و منافق در پای منبر و در میدان جنگ سئوال و ایرادشان را بگویند و حضرت صادق اجازه میداد دهری مسلک با آزادی کامل آنچه عقده و عقیده دارد علیه حج خانه خدا واسلام در محضر مبارکش ادا نماید.
باین ترتیب میخواسته‌اند آزادی عقیده و بیان فدای مذهب و احترامی که مؤمنین نسبت به معتقدات مقدسات دارند نشود. این مسئله بسیار دقیق است و اگر احزاب و افکار سیاسی خواسته باشند که در سایه ارتباط اختلاط سیاست با دین از حریم قدس مذهب و روحانیت سوءاستفاده بعمل آید اختناق شدید خواهد شد.
در هرحال یادتان نرود که قرآن بصدای بلند اعلام «لااکراه فی‌الدین» میکند و آن دین (عقیده وجه عمل) که روی اکراه و اجبار یا اختناق باشد نه مرضی خدا است و نه مفید برای خلق.
اختناق، که شاخ و دم ندارد، همیشه و همه جا وسیله حاکمیت غاصبین و منافقین و ظالمین بوده است در حالیکه منادیان حقیقت و رهروان حق که حسابشان پاک است از محاسبه باک نداشته‌اند و حق و حقیقت و عدالت در محیط‌های روشن و آزاد رشد بهتر کرده احتیاج به تحریف و تحمیل و تهمت و دشنام ندارند.
اما از نظر علمی و تاثیر خارجی، اختناق، هیچوقت موفق نشده است حریف را خاموش و مغلوب سازد. بالعکس سبب شهرت و مظلومیت و بنابراین حیثیت و قدرت شده است، خواه حریف بر حق بوده باشد و خواه باطل.
ملاحظه کنید آنچه اختناق و فشار علیه بهائیها، علیه سیدالشهداء و شیعیان، علیه حزب توده در زمان شاه و علیه عیسی و علی بکار رفت بالمآل بسود مکتب آنها تمام شد. ناحق‌ها و نابکاران قیافه حق بجانب و مرید و مدافع پیدا کردند و حق‌طلبان هالۀ قدس و دولت جاوید یافتند.
شاهد حاضر و نزدیک خاطره رضاشاه و پسرش میباشد که کسی استادتر از آنها در ایجاد اختناق نبود و دیدید چگونه اختناق و نارضایتی‌های حاصله از حکومت آنها کاخ قدرتشان را منفجر کرد. اگر میخواهد انقلاب اسلامی و جمهوری مکتبی‌تان بهمان سرنوشت دچار شود بسم‌الله، بفرمائید.
فرمایشی از رسول اکرم هست که بسیار رسا و گویا میباشد. ما آنرا در زمان شاه یاد آور می‌شدیم و متاسفانه حالا هم باید بگوئیم: من تقدسی‌امه لا یوخذ فیها حق الضعیف من القوی غیر و متعتح یعنی یک امت یا ملت که در آن ضعیف وفاقدین زور نتوانند بدون لکنت زبان یعنی بدون ترس و اشکال حق خود را از قوی بگیرند، چنین امتی محال است از آلودگیها و آزارها پاک شود. دقت کنید که در اینجا ذکر از ضعیف در مقابل قوی شده است و قوی آن شخص، مقام، حزب، دستگاه و دادگاهی است که زور در اختیار دارد و میتواند اختناق ایجاد نماید و مانع اظهار یا اجرای شکایت و اعتراض و انتقاد زیردستان شود.
وضع این دادگاههای انقلاب و قضات شرع با زندانها و کمیته‌ها و پاسداران مربوط آیا کمترین انطباق با حدیث فوق دارند؟ دادگاههای مالک الرقابی که بدون ضابطه مشترک مشخص گاهی به صرف یک شکایت یا اتهام یا بوجود آمدن چون خاص اشخاص را با خشونت و وحشت تمام گرفته مدتها بدون ترس و جو و ابلاغ و بی‌خبر از خانواده و کسان نگاه میدارند محاکمه‌ای نمیکنند که متهم بطور متقع یا غیر متعقع حرفش را بزند و اگر محاکمه کردند بدون وکیل مدافع و تماشاچی است و دربسته سرنوشت آن بیچارۀ ضعیف (که ممکن است قبلاً خیلی هم گردن کلفت و ظالم بوده باشد ولی فعلاً ضعیف و مشمول حدیث است) و خانواده‌اش بسته به تشخیص و تمایل یک فرد است بدون آنکه نه راهی برای اعتراض و تقاضای رسیدگی موجود باشد یا مطبوعات و مجلس و مقامات مسئول مطلع شوند و بتوانند ایراد گرفته دادخواهی بشود یا تاثیری در عزل و نصب صادرکنندگان و مجریان حکم داشته باشند.
فکر نمیکنم هیچگاه مردم ایران در برابر ابر عاملین امور (اعم از رسمی) و آنچه برآنها میگذرد این اندازۀ بی‌پناه شده باشند. زمان شاه غیر از دادگستری و بازرسیهای وزارتخانه‌‌ها و وزراء که در حدود قوانین موجود معلوم رسیدگی به شکایات میکردند، بازرسی شاهنشاهی و دفتر ویژه و غیره هم وجود داشت که تا سطوح پائینتر از مقام و منافع سلطنت و ساواک تا حدودی بدرد مردم میرسیدند قبل از شاه و مشورطیت هم میتوانستند از دست حاکم یا فراشها در خانه ملا یا امامزاده‌ای بست بنشینند. اصولا مردم این کشور چه قبل از پهلوی و زمان او و چه حالا، در برابر دولتیان بیچاره‌اند.
قبل از پیروزی انقلاب چون دولت را معرف و مامور شاه میدانستند که باید قدرتش بی‌حد و حساب باشد رعیت محکوم به تسلیم بود. حالا هم عقیده بر این است که چون دولت، دولت انقلاب و اسلام است حق هرگونه عمل یا تصمیم را که مفید برای امت تشخیص دهد و لو بزیان فرد یا افراد باشد دارد و نباید به حرف مردم ترتیب اثر داده شود.
یک نویسنده ایتالیائی داستانی تحت عنوان «ای آزادی چه کارها که بنام تو کردند» دارد که معروف است، حالا هم باید داستانهائی ما بنویسیم که «ای انقلاب وای اسلام چه ظلم‌ها که بنام شما میکنند و چه لطمه‌ها که بخود شما میزنند.
شما اگر آزادی را ببهانه مصلحت اندیشی و موقعیت یا با اعتبار حقانیت خودتان و مکتب از مردم بگیرید و با انحصار و اختناق بخواهید حکومت کنید قانون اساسی را نه تنها بلحاظ حقوقی و تشریفاتی نقض کرده‌‌اید بلکه چیزی از قانون اساسی باقی نخواهد ماند. بدلیل آنکه زمان پهلوی هم قانون اساسی داشتیم و ظاهرا محترم و معتبر بود اما پوست بی‌مغز و بادام پوکی بود.
فراموش نشود که وقتی از آزادی او صحبت میکنیم آزادی مسالمت‌آمیز عقیده و زبان و قلم و اجتماع است همانطور که در قانون اساسی آمده نه آزادی در عمل خلاف و خیانت و اجازه سلب امنیت و آزادی از دیگران بعلاوه مقصود از آزادی در فرهنگ انقلابات اجتماعی اخیر و نظامهای دموکراسی بهیچوجه بی‌بند و باری نیست بلکه آزادی از اسارت ستمگران و طاغوتها است همانطور که مفهوم کلمه طیبه نفی سایر خداها و معبودها است.
قانون اساسی ما بنائی است که روی آزادی پایه‌گذاری شده است و اگر آنرا بردارید یا سست کنید که در نظام اسلام مقام اساسی را دارد، یعنی امر بعروف و نهی از منکر، تعطیل می‌شود و نوقت بفرموده پیغمبر اشرار بر ما حکومت خواهند کرد و دولتها و مأمورین ـ که همیشه شما نیستید ـ هر چه میخواهند میکنند. استقلال و امنیت قضائی هم که گفتیم از بین میرود. زیرا که آزادی مطبوعات است که ضامن عدم انحراف یا سوء‌استفاده و ظلم و باعث استمرار حاکمیت قانون میشود. جلوی قاضی خود سر، بی‌بند و بار یا خلاف گارور شوه‌گیر را که وزیر یا رئیس‌جمهوری نمیتوانند بگیرند. قوه مقننه هم نباید دخالت در قوه قضائیه بکند. چیزی جز نظارت و کنترل افکار عمومی و برملا شدن اعتراضها و ایرادها باقی نمی‌ماند.
وقتی دکتر حاج سیدجوادی در اعلامیه‌ها و مقاله‌ها از قانون اساسی و آزادی و از مطبوعات و نظارت عمومی صحبت میکرد از تفصیل و تکرار آنها ملالت به آدم دست میداد و آنرا از بدیهیات و توضیح واضحات میدانستیم. اما حالا می‌بینیم که هر چه بگوئیم که گفته‌ایم. چون همه چیز در آنجا خلاصه میشود. آزادی، اسلام، ایران و انقلاب و ملت پرچمی و پناهگاهی غیر از قانون اساسی نمیتواند داشته باشد.
پس بیائیم در مجلس، در مطبوعات، در احزاب و در محیط ملت کانونهای دفاع از قانون اساسی تشکیل دهیم و نگذاریم که اختناق سبب انهدام قانون اساسی و تبدیل آن به بادام بی‌مغز یا مجسمه بیروح شود.
انقلاب را همه قشرها و مخصوصاً ـ بقول امام ـ پابرهنه‌ها انجام داده‌اند، ثمره نهائی مدرن و مکتوب انقلاب همان. قانون اساسی است. پس همگی باید نگاهبان آن باشیم. مراد از قانون اساسی هم همه اصول آن است. از طرف دیگر قانون اساسی را وحی منزل و خالی از نقص و عیب نمیدانیم ولی رفع ایرادها باکنار گذاشتن یکطرفه و دلخواه بعضی از قسمت‌ها یا عمل مخالف آن کردن درست نمیشود. اتمام یا اصلاح قانون اساسی نیز باید از طریق قانونی و آراء عمومی و در فرصت مقتضی باشد.