* س ـ شما وضع نیروها را در جنگ با عراق چطور میبینید و در رابطه با مسائل داخلی عراق چه مسائلی را پیشبینی میکنید که متقابلا در نتیجه جنگ تاثیر داشته باشد؟
* ج ـ جواب همانطوریکه من بارها در تحلیلهای گذشته گفتهام و از روی ارقام و آمار با ذکر شواهد نشان دادهام این جنگ یک پایان بیشتر ندارد. این راهی که وارد شدهایم جادهای است یکطرفه. انتهای این جاده و جهت حرکت ملت ما چیزی نیست جز سقوط رژیم صدام حسین و بعثیهای عراق هم اربابان صدام حسین که این برنامه را برای او تنظیم و طرح و پیاده کردهاند و هم خود صدام حسین هر دو در ارزیابی جمهوری اسلامی ایران سخت اشتباه کردند. جای هیچ بحثی نیست که این راه یکطرفه است، و به سقوط و شکست صدام منجر خواهد شد. بنابراین باید بحث کرد که بروز آثار سقوط صدام موجبات چه تحولات و تغییراتی در عراق و یا منطقه خواهد شد.
در پاسخ باین امر باید گفت که دو نوع تحولات در عراق و در کل منطقه در رابطه با این جنگ در حال شکلگیری است. تحول اول در رابطه با دولت عراق و حامیان عراق است برای جلوگیری از سقوط صدام و آن عبارتست از باز کردن یک جبهه جدیدی که جنگ را از مرزهای ایران و عراق به یک جای دیگری منتقل بکنند که بتواند باصطلاح برگههای برندهای را به صدام بدهد در باز کردن جبهه جدید علیه ایران در منطقه و یا دو نقطه مورد توجه بوده یکی کویت است و دیگری امارات متحده عربی در رابطه با سه جزیرهای در خلیج فارس که آنها مدعیاش هستند.
در مورد کویت آن جنجالی که بنام بمباران پایگاه العبدلی در کویت بوجود آمد و اینکه بموجب اخبار، هواپیماهای ایران رفتند آنجاها را بمباران کردند و اعتراضاتی که کویت کرد و عکسالعملی که بعضی از کشورهای عربی نشان دادند، همه نشان میداد که عراقیها و حامیان عراق دارند زمینهچینی میکنند تا یک جبهه جدیدی را علیه ایران باز کنند.
البته این برنامهشان هنوز نگرفته و موفقیتآمیز نبوده است دلایل سیاسی نظامی متعددی دارد که چرا این برنامه هنوز موفق نشده است. اگرچه سخنان امام جمعه تهران درباره امیر کویت، در این مقطع زمانی این جریان را سرعت بخشیده است. اما جبهه دومی که احتمال شروع عملش بسیار زیاد است مسئله امارات متحده عربی و سه جزیره ایرانی در خلیج فارس است. که من امیدوارم مقامات مسئول مملکت توجه کافی بدان مبذول دارند. از زمانی که دولت عراق علیه ایران وارد توطئه شد همیشه سرنوشت این سه جزیره و مالکیت آنها را مطرح میکرده است. جواب ایران به عراق همیشه این بود که این مسئله هیچ ربطی به عراق ندارد.
عراق نمیتواند قیم و وکیل اعراب باشد. البته عراقیها میگفتند ما بعثی هستیم و هر مسئله عراقی مسئله بعث است. ولی خوب جوابش این بود که به شما مربوط نیست و ما چنین چیزی را قبول نداریم. ما شدیدا ایستادگی کردیم امارات متحده هم حاضر نبود که آنها را مطرح سازد. برعکس نظر عراق آمادگی همهگونه همکاری را با ایران و انقلاب اسلامی اعلام کرده بود. بنابراین عراق در بنبست بود کار به آنجا رسید که وزیر امور خارجه عراق در مورد سه جزیره گفت که ما این حرفها را میزنیم که امارات متحده عربی بیاید و ادعایش را مطرح بکند ولی اگر نکند ما حرفی نداریم. امارات متحده عربی هم از بدو پیروزی انقلاب تا به امروز و تا این اواخر هر موقع این تحریکات اوج میگرفت سکوت میکرد.
یکی یا دو بار هم امارات متحده عربی گفت که در مورد سه جزیره فعلا نظری ندارد و خودداری میکرد از اینکه ادعای خود را مطرح بکند. اما حدود یکماه و نیم یا دو ماه پیش یک حرکاتی و تحولاتی در منطقه دیده شد صدام به عربستان رفت که ما سفرش را در رابطه با ایجاد جبهه جدیدی علیه ایران تفسیر کردیم و تحلیل ما این بود که عراق و عربستان سعودی امارات متحده عربی را زیر فشار قرار میدهند تا ادعای خودش را در مورد سه جزیره مطرح بکند برای آنکه آن جبهه جدید علیه ایران باز بشود میبایستی امارات متحده عربی را به میدان کشید. در اینجا دیپلماسی ایران میتواند نقش بسیار فعالی داشته باشد و مانع از این بشود که امارات متحده عربی وارد این ماجراجوئیها بشود.
البته من دقیقا نمیدانم که آیا تا چه حد امارات متحده عربی میخواهد که این مسئله را پیگیری کند. فعلا ما میدانیم که امارات متحده عربی ادعاهای خودش را که در مورد سه جزیره در سازمان ملل متحد عنوان کرده است، دیپلماسی فعال ایران در خلیجفارس میتواند مانع این برنامهها بشود. اگر ایران بسرعت نجنبد و اقدام ننماید و دیپلماسی عربستان و عراق موفق بشود باید منتظر یک سلسله عوارض نامطلوب بعدی باشیم. این یک نوع فعل و انفعال است در منطقه اما فعل و انفعالات دیگری هم در رابطه با جنگ ایران و عراق در منطقه شکل گرفته است. باین معنا که چون احساس میشود سقوط صدام حسین نزدیک است، عموما به فکر جانشین وی افتادهاند.
واضح است که دشمنان انقلاب اسلامی ایران و یا عراق نمینشینند صبر کنند تا صدام سقوط کند بعد بگویند که چکار بکنیم. آنها از سقوط شاه در ایران درسهای زیادی گرفتهاند. سه حرکت مشخص در مورد عراق مشاهده میشود یکی حرکت اصیل است که مسلمانها دارند که هماکنون همهی مسلمانان عراقی شدیدا در حال نبرد با صدام حسین هستند و بیشترین تلفات را اینها دارند میدهند. زندانها کشتارها اعدامها عمدتا از اینهاست. این جریان علیالقاعده باید خودش را آماده بکند برای در دست گرفتن قدرت بعد از سقوط صدام حسین.
گروه دومی که شدیداً مشغول کار است غربیها هستند با همکاری دولتهای ارتجاعی منطقه تا قبل از آنکه صدام سقوط بکند و اختیار مملکت کاملا از دست آنها خارج بشود با یک کودتا و با زدن پل از بالای سر صدام و حرکتهای اسلامی یک دولت جدیدی روی کار بیاورند تا با ظاهری عوامفریبانه جلوی انقلاب اصیل را بگیرد و در درازمدت منافع و مصالح آنها را حفظ بکند. حرکت سومی که اخیرا شکل گرفته، توسط کسانی است که مخالف صدام حسین هستند اما سقوط صدام و پیروزی حرکت اسلامی را بنفع خودشان نمیبینند، اینها هم یک حرکتهائی را شروع کردهاند که باید مورد توجه قرار بگیرد. مخصوصا مسلمانهای عراق باید به این مسئله توجه بکنند که خدای ناکرده آن تجربه تلخی را که در عدن شاهدش بودیم در عراق تکرار نشود.