تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۹۸۸
مقدمه: در شمارۀ پیش، نحوه شکل‌گیری و اعلام موجودیت حزب بعث را مطرح نموده و تشریح کردیم که چگونه بعثی‌ها در سال 1968 (1347) با یک کودتای انگلیسی در عراق بقدرت رسیدند. از آن پس دولت بعثی عراق در همسایگی ایران، نوعی توسعه‌طلبی را آغاز کرد که نمونۀ مشخص آن ایجاد درگیریهای مرزی با ایران بود. اکنون ادامۀ مطلب را با بررسی روابط ایران و عراق دنبال می‌کنیم.

2ـ روابط عراق و ایران پس از کودتای حزب بعث
در روند حرکتی که سیاست شاه در منطقه می‌پیمود و در آن شرایط امنیت مرزی خود و همسایگان را بیش از هر چیزی مهم می‌شمرد در سی‌ام تیرماه 1347 یعنی چهار روز پس از وقوع کودتای بعثی، حکومت جدید عراق را برسمیت شناخت. در همان هنگام «حسین آل‌یاسین» سفیر عراق در تهران طی گفتگوئی اعلام داشت: رژیم جدید عراق خواستار توسعه روابط با ایران است.
اما این بهبود روابط و زمینه‌های ظهور نوعی آرامش سیاسی، دیری نپائید و در چهاردهم مهرماه 1347 در نوار مرزی دو کشور تیراندازی و مناقشات کوتاهی انجام شد. افراد جلال طالبانی با پشتیبانی عراق در حوالی پاسگاه بجلیه به روستاهای مرزی حمله نموده و خساراتی را ببار آوردند. در همان هنگام مقامات عراقی از بابت این تجاوزات عذرخواهی نمودند ولی عملاً این حرکات در طول هفته‌های بعد نیز تکرار شد.
در بیستم مهرماه سفیر عراق طی مصاحبه‌ای در مورد اختلافات ارضی گفت: این اختلافات جزئی به کلی رفع شده است. در آن زمان رژیم جدید عراق در شرایطی نبود که بتواند با دولت ایران روبرو شود و یک آرامش مرزی را بیش از هر چیز دیگری برای کنترل اوضاع داخلی ضروری می‌دانست.
بدنبال این حرکت در تاریخ چهاردهم آذرماه هیأت عالیرتبه عراقی متشکل از سپهبد «حردان تکریتی»، وزیر دفاع، وزیر خارجه و سرلشکر عبدالجبار شنشل معاون عملیاتی ستاد ارتش عراق وارد تهران شد و مورد استقبال جمشید آموزگار نایب نخست‌وزیر، وزیر دارائی، وزیر جنگ سپهبد نصیری معاون نخست‌وزیر قرار گرفت. در دیدار هیأت عراقی با شاه مخلوع، پیام حسن البکر به وی ارائه شد. پس از مراجعت تکریتی به بغداد، دولت عراق طی یادداشتی اعضای هیأت نمایندگی خود را برای مذاکره پیرامون حل اختلافات معوقه دو کشور معرفی نمود.
هیأت ایرانی به سرپرستی معاون وقت سیاسی وزارت خارجه در هفتم بهمن‌ماه عازم بغداد شد. در طول مذاکرات مشخص شد که هیأت عراقی حاضر به قبول مشارکت با ایران در کشتیرانی در شط‌العرب نیست و تکرار نمود که مقداری از اراضی عراق هنگام انعقاد عهدنامه سرحدی سال 1316 (پیمان سعدآباد (1937) بدون جهت به ایران داده شده است. در این مسافرت مشخص شد که عراقیها حاضر نیستند به قولهای حردان تکریتی که در تهران عنوان نموده بود عمل نمایند چرا که از آغاز اصل سفر هیأت ایرانی براساس مذاکرات با وزیر دفاع عراق در تهران قرار داده شده بود. سرانجام در بیست‌وسوم بهمن‌ماه هیأت ایرانی بدون اخذ هیچگونه نتیجه‌ای به تهران بازگشت.
بدنبال این عدم توافق در تاریخ بیست‌وششم فروردین‌ماه 1348 معاون وزارت خارجه عراق، سفیر ایران در بغداد را احضار نمود و بوی اظهار داشت: «دولت عراق شط‌العرب را جزوی از قلمرو خود می‌داند و از دولت ایران تقاضا دارد به کشتیهائی که پرچم ایران را در شط‌العرب افراشته‌اند دستور داده شود پرچم ایران را پائین آورند و اگر از نفرات نیروی دریائی کسی در کشتی باشد خارج شود والاّ دولت عراق مأمورین نیروی دریائی ایران را با توسّل به زور از کشتی خارج خواهد ساخت و در آتیه اجازه نخواهد داد کشتیهائی که مقصد آنها بنادر ایران است وارد شط‌العرب (اروندرود) شوند».
پیرو این مطلب قائم مقام وزیر خارجه ایران طی نطقی در مجلس سنا اعلام داشت که دولت ایران در سراسر شط‌العرب هیچ اصلی جز اصل شناخته شده در حقوق بین‌الملل یعنی اصل تالوگ (عمیق‌ترین نقطه رودخانه بعنوان مرز آبی دو کشور) را قبول ندارد. در سی‌ام فروردین‌ماه ایران اعلام داشت که به تهدیدات عراق شدیداً پاسخ می‌دهد و بدنبال آن تأکید شد که ارتش ایران آماده مقابله با تهدیدات عراق است. دوم اردیبهشت‌ماه، ایران برای نشان دادن قدرت خود به یک فروند کشتی ایران بنام «ابن‌‌سینا» دستور داد با پرچم ایرن از اروندرود (شط‌العرب) عبور کند که عراقیها در مقابل آن هیچ واکنشی از خود نشان ندادند. این حرکت تا حدی، توانست تبلیغات توخالی عراق در رابطه با تهدیدات مرزی را خنثی نماید.
در همان تاریخ تیمور بختیار رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور که مورد غضب شاه واقع و به خارج رفته بود با استقبال عراقیها مواجه و رژیم بعثی به او گذرنامه عراقی داد. در سوم اردیبهشت اعلام شد که کالاهای موجود در گمرک خرمشهر به تهران حمل می‌شود و این تلاشی بود تا زمینه‌های افکار داخلی کشور را برای هرگونه درگیری با عراق آماده می‌ساخت. ششم اردیبهشت‌ماه دومین کشتی ایرانی بدون هیچگونه حادثه‌ای از اروندرود عبور کرد. دو روز بعد صدها ایرانی مقیم عراق از آن کشور رانده شده و وارد خاک ایران شدند. در شانزدهم اردیبهشت همان سال، مأموران مسلح عراقی به سفارت ایران حمله نموده و تعدادی از ایرانیان را که به آنجا پناه آورده بودند دستگیر و با خود بردند.
همزمان با این حوادث علمای نجف، بغداد و کاظمین با صدور اعلامیه‌هائی نسبت به اخراج ایرانیان از بغداد اعتراض نمودند. از سوی علماء تهران نیز تلگراف اعتراض‌آمیزی به رئیس‌جمهور عراق مخابره شد. پنجم شهریورماه دولت عراق با وجود معاهدات و توافقنامه‌های اقتصادی، ورود کالاهای ایرانی به خاک خود را ممنوع کرد. همزمان با انعقاد اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در اوایل مهرماه، اختلافات ایران و عراق نیز مطرح شد اما به نتیجۀ مشخصی دست نیافت. سرانجام در ادامۀ بحران در دوم بهمن‌ماه 1348 دولت عراق، سفیر و چهار تن از اعضای سفارت ایران در بغداد را عنصر نامطلوب اعلام کرده و ضمن اخراج آنها، کلیه کنسولگریهای ایران در شهرهای عراق را تعطیل نمود.
متعاقباً ایران نیز سفیر و چهار نفر از اعضای سفارت عراق در تهران را از کشور اخراج و کلیه کنسولگریهای عراق را تعطیل کرد. بدنبال این ماجرا، دولت ترکیه برای میانجیگری بین دو کشور مذاکرات محرمانه‌ای را با عراقیها آغاز کرد و در هیجدهم بهمن‌ماه گزارش آن توسط مدیرکل وزارت خارجه ترکیه تسلیم ایران شد. زمینۀ اوج‌گیری اختلافات دو کشور، استقبال از خرید سلاحهای خارجی را در میان دو دولت ایران و عراق شدت بخشید و انگیزه تشنجات مرزی، عامل مناسبی برای خریدهای هنگفت تسلیحاتی شد. بدنبال این وقایع دولت کویت نیز خواستار تلاش برای میانجیگری میان دو کشور شد که از سوی عراق مورد استقبال واقع شد ولی بازتاب مشخصی در حل اختلافات نداشت.
سیر کلی حوادث براساس مناقشات پراکنده مرزی جریان داشت و هر چندگاه یکبار با تیراندازیهای طرفین یا حمله به مناطق و روستاهای نوار مرزی آتش درگیریها شعله‌ور می‌شد. با حمایت وسیع شاه از کردهای عراقی و تهیه تدارکات تسلیحاتی، اوضاع داخلی و شمال عراق تشنج بیشتری بخود گرفت و جنگ کردها و ارتش عراق وارد مرحلۀ بحرانی‌تری شد. در بهمن‌ماه 1349، نوعی توافق سیاسی برای کاهش تشنجات مرزی، در محافل منطقه انجام شد که تا تیرماه سال بعد، آرامش موقّتی را در مرزهای دو کشور برقرار ساخت.
3ـ اخراج شیعیان ایرانی از عراق و قطع رابطۀ دو کشور
در اواخر مردادماه 1350 یک خلبان عراقی با هواپیمای نظامی خود به ایران پناهنده شد و در پی آن مناسبات سیاسی رو به تیرگی گذاشت. اخراج ایرانیان از عراق گسترش یافت و تا آبان‌ماه به رقمی بالغ بر شصت هزار نفر رسید. در دهم آذر، عراق روابط خود با ایران را قطع و ایران نیز متقابلاً اقدام به قطع روابط با عراق نمود. یازدهم دی‌ماه صدام حسین طی سخنانی اظهار داشت ما از اخراج ایرانیان از کشور خود راضی و خرسند هستیم. در همان تاریخ دولت عراق اقدام به تعطیل حوزۀ علمیه نجف اشرف نمود که با اعتراف شدید روحانیون مواجه شد. بدنبال آن دو روز بعد، اخراج دسته جمعی روحانیون از عراق آغاز شد.
این حرکت دولت بعثی، فضای بسیار نفرت‌انگیزی را در میان مسلمانان ایران فراهم ساخت و موجب خشم شدید مردم شد. از آنجا که عتبات متبرکه نقش ارزشی و رابطۀ تنگاتنگی با مکتب و آرمان مردم مسلمان ایران دارد و شهرهای مقدس کربلا و نجف بعنوان جایگاه و نشانه‌ای از ائمه اطهار می‌باشد، هرگونه حرکتی که بنوعی در جهت سلب احترام از این اماکن مقدس صورت بگیرد با واکنش شدید مسلمانان مواجه شده و خواهد شد.
در اواخر فروردین‌ماه 1351 صدام حسین اعلام کرد: عراق علیه ایران به قوای نظامی متوسّل می‌شود. بدنبال آن در هفتم اردیبهشت‌ماه طی یادداشتی به شورای امنیت سازمان ملل متحد، عراق ایران را متهم به تجاوز مرزی کرد. بحران روابط سیاسی ایران و عراق در سال 1351 همچنان بعلت روشهای غیر منطقی رژیم بعثی ادامه بافت و اختلافات فیمابین بدون هیچگونه تفسیر و یا توجیهی از طرف مقامات حقوقی بین‌المللی، حل نشده باقی ماند.
در این سال متجاوز از شصت بار مأموران و افراد مسلح عراقی بخاک ایران تجاوز نموده و در حوالی پاسگاههای مرزی «سلیمان کشته»، «سانوایا» (در شمال سومار)، «سه‌تپال» (در منطقه نفت‌شهر)، «موسیان» (از توابع دهلران)، «هلاله» (واقع در استان ایلام)، مناطق «قلعه‌مین» و «قلعه چوق» در سومار درگیریهای شدیدی درگرفت که منجر به کشته و زخمی شدن تعداد زیادی از مأموران مرزی شد. آمار ایرانیان رانده شده از عراق از بدو تیرگی روابط دو کشور تا پایان سال 1351 به 73637 نفر بالغ گردید.
تشنجات مرزی دو کشور و اختلافاتی که ناشی از آن در سطح محافل جهانی به چشم می‌خورد در نیمه اول سال 1352 همچنان پابرجا بود. در هشتم اردیبهشت‌ماه این سال رژیم حاکم بر عراق تمامی آثار علمی و دینی مرحوم آیةالله سیدمحسن حکیم را توقیف و گردآوری نمود. پس از شروع جنگ اکتبر اعراب و اسرائیل و جو عدم امنیتی که در منطقه پدید آمده بود، دولت بعثی عراق در 15/7/52 پیشنهاد تجدید رابطه سیاسی میان دو کشور را نمود و دولت ایران نیز که منتظر چنین فرصتی بود بیدرنگ آن را پذیرفت.
بدنبال این اظهار آمادگی در تاریخ 16/7/52 میان دو کشور مجدداً رابطه سیاسی برقرار شد و طرفین موافقت کردند سفرای خود را مبادله کنند. اما این اقدامات و تفاهمات دیری نپائید و دولت عراق در پی روش گذشته خویش به اقدامات ایذائی و تحریکات مرزی خود پایان نبخشید. در بیست‌وسوم بهمن‌ماه سد «کنجان چَم» مورد حمله نیروهای عراقی قرار گرفت و همزمان با اعتراض شدید ایران به دولت عراق به شورای امنیت شکایت کرد که 4 روز بعد از سوی این شورا مسکوت گذاشته شد.
در پی مسافرت یکسال قبل (1351) صدام حسین به شوروی و انعقاد قرارداد همکاری «نظامی ـ اقتصادی» پانزده ساله حاکمیت سیاسی بعثی‌های عراقی در بلوک طرفداران شوروی در منطقه خاورمیانه محرز شد. از آن پس عراق بعنوان بزرگترین متحد مسکو در منطقه معرفی شد و ارسال تسلیحات کمکهای اقتصادی روسی به بغداد اوج گرفت با توجه به وابستگی رژیم شاه به آمریکا و نیز دیپلماسی جدید عراقیها، دو همسایه به دو نماینده دو ابرقدرت در کنار یکدیگر تبدیل شدند و بهبودی یا خرابی روابط در راستای برخورد آمریکا و شوروی در عرصه بین‌المللی قرار گرفت.
روابط خوب بغداد و مسکو سبب شد تا در تاریخ 24/11/52 ایرج اسکندری از طرف کمیته مرکزی حزب توده، انتخاب مجدد حسن البکر را به سمت دبیرکل رهبر منطقه‌ای حزب بعث تبریک گوید!
در 27/11/52، روزنامه‌های ایران نوشتند: با بدست آمدن ماسکهای ضد گاز (در مناطق مرزی) معلوم می‌شود که مهاجمین عراقی می‌خواستند از مواد سمی و شیمیائی استفاده کنند. در اوایل اسفندماه بحران روابط دو کشور تا حدی فروکش نمود و در پنجم اسفند، سفیر عراق با هویدا نخست‌وزیر وقت، ملاقات نمود. در نهم اسفند، شورای امنیت سازمان ملل پس از استماع نظرات نمایندگان دو طرف مقرر داشت که نماینده دبیرکل از مناطقی که در آنجا زد و خورد شده بازدید نموده و ظرف سه ماه گزارشی از چگونگی حوادث به دبیرکل تسلیم نماید.