تاریخ انتشار : ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۹۹۳
مقدمه: هفته‌نامه (الوحدة‌الاسلامیه) ارگان تجمع‌ علمای مسلمین لبنان سرمقاله شماره اخیر خود را به مسئله فلسطین و جنگ اردوگاهها اختصاص داده است و از رهبران فلسطین خواسته است در موضع خود تجدید نظر نمایند. ترجمه این سرمقاله از نظرتان میگذرد:

در سال 1344 زمانی که انقلاب فلسطین فعالیت خود را شروع کرد، مسلمانان نسبت به این آغاز، خوشبختی از خود نشان دادند و عملیات «العاصفة» را تولدی جدید برای عزت و شرافت و آزادی ملتهای اسلامی دانستند.
نبرد الکرامه در یکم فروردین‌ماه 1347 پاسخ ملت مسلمان به شکست اعراب در جنگ 1346 بود. از این روز انقلاب فلسطین حرکت جهاد و فداکاری خود را آغاز کرد تا اینکه تعداد عملیات فلسطینی‌ها در داخل سرزمین‌های اشغالی در سال 1348 به حدود 4 هزار فقره عملیات رسید.
در لبنان، بیش از یک میلیون نفر در تشییع خلیل عزالدین الجمل اولین شهید لبنانی مقاومت فلسطینی شرکت کردند و بدنبال آن، پیمان سه جانبه مارونی: جمیل، شمعون، اده برای مقابله با حرکت شیعیان تشکیل گردید.
از اردیبهشت 47 الی اردیبهشت 48 توده‌های مردم جبل عامل، شرکت‌‌کنندگان در مقاومت فلسطین را مورد حمایت قرار دادند و در 3 اردیبهشت 1348 علیرغم مقررات منع عبور و مرور دهها هزار تن در بیروت، صیدا، صور، بعلبک و طرابلس تظاهرات کرده و خواستار دادن آزادی عمل به چریکهای فلسطینی در جنوب لبنان شدند. آنها شعار میدادند: (خواست ما دادن آزادی به چریکهای فلسطینی، انقلاب فلسطین: بله، پیمان سه‌گانه: نه در روز چهارشنبه 23 آوریل 1969 ـ 3 اردیبهشت 48) دهها تن توسط نیروهای دولتی به شهادت رسیدند. بطوریکه نام میدان دانشکده المقاصد که در آن خون فرزندان لبنان بر زمین ریخت، به میدان 23 آوریل تبدیل گردید.
از قیام 23 آوریل، تا قیام 24 اکتبر، حرکت اسلامی در لبنان متولد گردید، و این حرکت از انقلاب فلسطین حمایت کرد و این انقلاب را امید خود میدانست.
از آن پس و بمدت شش ماه لبنان دولت نداشت، تا اینکه قرارداد قاهره در نوامبر 1969 (1348) به امضاء رسید که این قرارداد روابط میان دولت لبنان و سازمان آزادیبخش فلسطین را تنظیم میکرد ولی قرارداد قاهره تنها یک قرارداد رسمی، و نشانگر تعادل قدرت میان طرفهای منطقه‌ای و بین‌المللی و محلی بود در پاسخ به قرارداد قاهره که حضور مسلحانه فلسطینیها در لبنان را برسمیت شناخت فلسطینیها در اردن ضربه را خوردند، کشتار فلسطینیها در سپتامبر سیاه 1970 (1349) و کشتارهای جرش و عجلون در ژوئیه 1971 (1350) موجب گردید که انقلاب فلسطین بطور کامل از اردن خارج گردد.
دو حادثه بین سپتامبر 1970 (1349) و ژوئیه 1971 (1350) رخ داد که به انقلاب فلسطین اجازه داد مجدداً زنده شود و از بین نرود.
1ـ تغییرات حاصله در سوریه
2ـ تشکیل مجلس اعلای شیعیان در لبنان
از خلال این دو حادثه، انقلاب فلسطین محبوبیت در بین مردم لبنان بدست آورد (به گفته سیدموسی صدر: هم‌پیمانی محرومین در سرزمینهای خود و محرومین از سرزمینهای خود) محور سوریه فلسطین عمق سیاسی و منطقه‌ای به انقلاب فلسطین داد، و این محور پس از فوت جمال عبدالناصر پایگاهی برای مقابله با دشمن صهیونیسم قرار گرفت.
با اعتماد و اتکا به این دو عمق نیروهای انقلاب فلسطین رشد یافتند. در جنگ رمضان اکتبر 1973 (1352) فلسطینیها در کنار نیروهای عربی شرکت کردند. و این امر موجب قدرت سازمان آزادی‌بخش فلسطین در سطح عربی و بین‌المللی گردید. تصمیمات کنفرانسهای سران عرب در الجزایر و رباط و شناسائی سازمان آزادی‌بخش فلسطین بعنوان تنها نماینده ملت فلسطین سپس ورود سازمان بعنوان ناظر در سازمان ملل و سخنرانی عرفات به سازمان آزادی‌بخش فلسطین قدرت داد. جنوب لبنان به یک پایگاه نظامی مبدل گشت و سازمان آزادی‌بخش فلسطین، این منطقه را بعنوان مرکزی برای عملیات و جنگها و بازیهای سیاسی خود مورد استفاده قرار داد.
درگیریهای مه 1973 (1352) میان ارتش لبنان و سازمان آزادی‌بخش فلسطین، موضع مسلمانان در کنار حضور فلسطینیها را بوضوح نشان داد. از این زمان، حضور فلسطینیها بصورت یک عامل در درگیریهای لبنان درآمد. و از چپ‌گرایان و مسلمانان لبنان حمایت میکرد (نباید فراموش کنیم که سازمان آزادیبخش فلسطین همواره چپ‌گرایان را نه مسلمانان را تشویق میکرد).
از سال 1970 (1349) تا سال 1982 (1361) انقلاب فلسطین تجربه تلخی را گذراند، هیچکس نمیتواند ادعا کند که این تجربه یک تجربه کوتاه‌مدت بوده است. این تجربه از سال 1965 (1341) تا بحال ادامه دارد. نتیجه این تجربه چه بود؟ مسلمانان انقلاب و مقاومت فلسطین را با پول و خون حمایت کردند. هزاران تن از فرزندان جبل عامل و بقاع و شمال و جبل لبنان در صفوف انقلاب فلسطین شهید شدند.
زمانی که سیدموسی صدر گفت: «قدس تنها توسط مؤمنین آزاد میگردد، «ارتباط با اسرائیل حرام است» کشورهای عربی دنبال قرارداد سینا و جداسازی نیروها و طرحهای کیسینجر و دیدار سادات از بیت‌المقدس اشغالی و امضای قراردادهای کمپ‌دیوید میدویدند. زمان که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید، فلسطین در قلب این انقلاب جا داشت و اساس تحرک و شعارهای این انقلاب بود. روز قدس، وحدت اسلامی، بیانیه‌ها، پیامها و رهنمودهای امام خمینی و آیت‌الله العظمی منتظری هنوز در برابر چشمان مسلمانان قرار داد. اولین اشتباه سازمانهای فلسطینی این بود که احساسات و آرزوهای مسلمانان لبنانی و فلسطینی را رعایت نکردند، انقلاب فلسطین از مدتها پیش از راه صحیح خود منحرف گشته و این انقلاب بصورت‌های گوناگون از جمله دستگاه، نیرو، دلار، آپارتمانهای لوکس و اتومبیل درآمده است.
دومین اشتباه سازمانهای فلسطینی این بود که یک استراتژی اسلامی برای آزادی فلسطین در پیش نگرفتند. این سازمانها در کشمکش چپ و راست قرار گرفتند. سومین اشتباه سازمانهای فلسطینی این بود که تغییرات ریشه‌ای و زلزله بزرگ در منطقه یعنی پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی شاه و تأثیر آن بر لبنان را نادیده گرفتند و بجای اینکه به شعار این انقلاب یعنی «امروز ایران و فردا فلسطین» پایبند باشند به تاریخ و سرنوشت و حق و عدل اخلاق پشت کردند. این سازمانها اسلحه خود را علیه فرزندان اسلام کشیده و از دار و دسته عفلق و صدام و همچنین از احزاب و نیروهای چپ‌گرا در لبنان در سالهای 1980 تا 1982 (از 1359 ـ 1361) پشتیبانی کردند.
اشتباه چهارم سازمانهای فلسطینی هنگام جنگ لبنان و پس از خروج از بیروت بود. این سازمانها خود را به مبارک، شاه حسین، صدام نزدیک کردند و از پشت به توده‌هائی که از آنها پشتیبانی می‌کردند خنجر زدند. و اشتباه پنجم و فعلی این سازمانها این است که فکر میکنند. تجارب گذشته کافی نبوده که از آنها درس عبرت بگیرند. این سازمانها اشتباه میکنند آنها نمیگویند چه میخواهند چرا که این سازمانها پشت پرده فعالیت میکنند. آنها همانند سازمانهای جاسوسی هستند که به موازنه‌های بین‌المللی و منطقه‌ای توجه میکنند و فکر میکنند که مردم نمی‌فهمند و یا باید مردم را وسیله‌ای برای بازی‌های خود قرار دهند یا اینکه آنها مردم را به برگه‌هائی می‌دانند که طبق شرایط و احوال آنها را به دست گرفته و متفرق ساخته و می‌فروشند و یا آنها را پاره پاره میکنند.
انقلابی واقعی، مسلمان حقیقی، میگوید که در جنگ و در صلح چه میخواهد، توطئه نمیکند مردم را هیزم آتش‌افروزی خود قرار نمیدهد، فتنه و آشوب برای بدست آوردن هدفهای سیاسی، آنی برپا نمیکند.
انقلابی واقعی و مسلمان حقیقی کسی است که برای مسئله خود به برای اشخاص دل می‌سوزاند و از وحدت مستضعفین و صاحبان مسئله حمایت میکند نه از وحدت سازمانهائی که مسئله را نابود میسازند. ما این مقاله را زمانی می‌نویسیم که اوضاع بکلی متشنج گردیده و زمام امور از دست مخلصین و مؤمنین درآمده است این دعوتی است برای بازگشت به خود و تصحیح راه، قبل از اینکه فرصت از دست برود.