تاریخ انتشار : ۲۰ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۲۲۶۹۹۷

دکتر ابراهیم یزدی
4- اولویت در دکترین امنیت ملی:

آیا در دکترین امنیت ملی، اولویت برای ما چیست؟ واضح است که منظور اولویت «پس از انقلاب است». شما میداندی که بحثهای زیادی الان در جامعه مطرح است. ما باید روشن کنیم که اولویتها برای انقلاب ما کدامند؟ که در این دکترین امنیت ملی باید محور اصلی طرحها باشد.
اگر چنانچه انقلاب‌مان را که اسلامی است، بخواهیم با زمان پیغمبر و دوره 23 ساله و حرکتی که برهبری پیغمبر بوده است مقایسه کنیم این سئوال لاجرم در ذهن بوجود می‌آید که ما الان در چه مرحله‌ای هستیم؟
برای پیش‌بینی و طرح‌ریزی برنامه‌هایمان در دکترین امنیت ملی ما باید از منابع مکتب خودمان استفاده کنیم. یعنی قرآن و سنت رسول اکرم(ص) و ائمه‌اطهار. سنت رسول خدا برای ما «اسوه حسنه است. در مقایسه با عملکرد پپامبر اکرم، باید دید آیا دوره اول را در مکه میگذارنیم؟ و هنوز به مدینه مهاجرت نکرده‌ایم و «دولت اسلامی در مدینه» مستقر نشده است، یا اینکه در دوره دوم هستیم؟ یعنی به مدینه هجرت کرده‌ایم، دولت جمهوری اسلمی را در مدینه بوجود آورده‌ایم، اما «مدینه» هنوز مستقر نشده است و ما هنوز در وضعیتی قرار نداریم که برویم و مکه را فتح کنیم و مرکز تمامی تحریکات علیه «مدینه» را ساقط سازیم؟ ما در کدام مرحله هستیم؟ چون میخواهیم دکترین امنیت ملی خودمان را، و به خصوص در رابطه با سیاست خارجی تنظیم کنیم باید دقیقا به این سئوال جواب بدهیم.
اعتقاد من این است که، مرحله اول را گذرانده‌ایم، یعنی از مکه مهاجرت کرده‌ایم و در «مدینه» مستقر شده‌ایم و الان دولت اسلامی در مدینه بوجود آمده است. اما هنوز مدینه «کاملا» استقرار پیدا نکرده است لذا تمام اولویت باید بر محور حفظ این مدینه باشد. ما هنوز به مکه برنگشته‌ایم و مکه را فتح نکرده‌ایم. اکنون دولت اسلامی با برخی از خصوصیات بنیادی و اساسی شبیه دولت اسلامی در مدینه‌النبی بوجود آمده است. اما هنوز خود «مدینه اسلامی تحقق نیافته است. اولین دولت اسلامی که در مدینه تشکیل شد همه مردم مسلمان نبودند. بسیاری از مردم مدینه وقتی که دولت اسلامی در مدینه تاسیس شد غیر مسلمان بودند. یعنی از نظر فلسفی خدا را قبول نداشتند بعضا «بت» می‌پرستیدند. ولی اسلام و رسول‌الله را بعنوان یک حرکت و یک انقلاب و یک حزب انقلابی قبول کرده و سلطه سیاسی و اقتصادی و اجتماعی این حرکت را پذیرفتند. داوطلبانه رفتند پیش پیغمبر و گفتند که آقا ما این مشکلات را داریم شما بیائید جامعه ما را رهبری و هدایت کنید. اما بعد از تاسیس دولت اسلامی از مدینه بتدریج و بسرعت تمام مردم مسلمان شدند.
وقتی پیغمبر به مدینه رفت و دولت اسلامی را تشکیل داد اولویت در روابط خارجی مدینه در این دوران برای پیغمبر حفظ این مدینه بوده است. لذا می‌بینیم که پیغمبر در موقعی که ضرورت پیدا کرد نظیر جنگ بدر، سیاست حمله و تهاجمی داشت. در جنگ احد حالت تدافعی بود. در موارد دیگر حتی قرارداد عدم تعرض با دشمن را می‌‌بندد. مسلمانان میروند برای انجام مراسم حج، کفار در محلی به نام حدیبیه جلو آنها را میگیرند. خوب پیغمبر چه کار کرد؟ با کفار قرارداد عدم تعرض بست که به صلح حدیبیه معروف است. در متن اولیه این قرارداد عدم تعرض آمده بود که این قراردادیست ما بین سران قریش با محمد رسول‌الله ولی قریش آن را امضاء نکردند. گفتند اگر ما تو را به نام رسول خدا قبول داشتیم که دیگر دعوائی مطرح نبود. ما تو را بعنوان رسول‌الله قبول نداریم تا این قرارداد را امضاء کنیم. و حرفشان هم ظاهرا منطقی بوده است. چرا که در مدینه انقلاب مستقر شده است و پیغمبر انقلاب کرده است. قریش که هنوز انقلاب نکرده‌اند! اگر ما بخواهیم با دنیا روابطی داشته باشیم باید بدانیم که دنیا انقلاب نکرده است، این ما هستیم که انقلاب کرده‌ایم. پس حرفمان را به دنیا باید به چه زبانی بزنیم؟ به زبان خودمان یا زبان آنها؟ حرف، حرف ماست، فکر، فکر ماست، ولی به چه زبانی باید بیان بکنیم؟ ما نمیتوانیم از دنیا که انقلاب نکرده انتظار داشته باشیم بزبان انقلاب ما حرف بزند و زبان انقلاب ما را بفهمد. خوب می‌بینید در اینجا پیغمبر می‌گوید کلمه رسول‌الله را بردارید! خودش آن قسمت از قرارداد را خط میزند و قرارداد را امضاء می‌کند. قرارداد عدم تعرض است! بعضی از صحابه اعتراض می‌کنند، هم به حذف کلمه رسول‌الله از قرارداد وهم به شرایط دیگر کفار قریش که رسول‌الله قبول کرده بود.
نظیر عدم استرداد فراریان مسلمان از مدینه به مکه و استرداد فراریان مسلمان از مکه به مدینه. ولی بعدا در درازمدت تصدیق کردند حق بجانب پیغمبر بوده است. قبول این شرایط عقب‌نشینی مکتبی نبوده است و بلکه پیروزی درازمدت را همراه داشت. چرا پیغمبر این کار را کرد؟ آیا اینکه پیغمبر نشست با سران قریش صحبت کرد بمعنای مداهنه و سازش بود؟ خیر. هر مذاکره‌ای با سران خصم سازش نیست. بستن هر قراردادی هم با سران خصم سازش نیست.
بلکه باید ببینیم فلسفه کار چیست؟ محتوای قرارداد چیست؟ اولویتها کدامند. اعتقاد من اینست که چون مدینه به وجود آمده و اگر بخواهیم حرکت انقلاب را باز هم توسعه دهیم باید ابتدا مدینه را که بدست آوردیم حفظ کنیم. شاید شما نوشته‌جاتی را که در زمینه جنگهای شورشگری تنظیم شده‌اند خوانده باشید. می‌دانید که در جنگهای شورشگری وقتی انقلاب از مرحله جنگهای پراکنده که براساس تاکتیک‌های بزن و دررو هست، میگذرد و بیک مرحله‌ای میرسد که لازمه‌اش ایجاد پایگاه مستقر است، اگریک حرکت انقلاب نتواند پایگاهی مستقر برای خود درست کند که از طریق آن پایگاه و از آنجا بعنوان یک سکوی پرش برای حرکت‌های بعدی استفاده کند، آن حرکت انقلابی نمیتواند پیروز شود. حرکت تمام انبیاء در جریان رشد و تکامل خود در مرحله‌ای به استقرار در یک سرزمین و ایجاد حاکمیت بر آن رسیده‌اند. و سپس از آن سرزمین و پایگاه حرکتهای بعدی تنظیم شده‌اند. اگر اسلام و دولت اسلامی در مدینه مستقر نشده بود و قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی و بالاتر از همه قدرت اخلاقی استقرار پیدا نمی‌کرد اسلام هرگز نمی‌توانست که به مکه برگردد و پایگاه اصلی کفر را درهم بکوبد.
رمز اصلی در حفظ مدینه، ارائه الگو و نمونه به جهان است. وقتی که مدینه مستقر شد این بمعنای ایجاد یک پایگاه در این کره ارضی ما هست. ما به جهان وطنی معتقدیم. اسلام یک حرکت جهانی وطنی است که توجهش به تمام بشریت است. همه ناس و همه جهان را خطاب قرار می‌دهد. که این البته بمعنای نفی وطن و میهن نیست. این بدین معنا است که چون ما معتقد به امت اسلامی هستیم حرکتمان در این مرزها متوقف نمی‌شود. در عین حال معنایش این است که تا در این وطن خودمان در این خانه و قبیله و عشیره خودمان پایگاه اسلامی را به وجود نیاوریم، تا نمونه‌ای از این اسلام را پیاده نکنیم اصلا نمی‌توانیم با دنیا حرف بزنیم. خصوصا در مورد اسلام، که ما سالیان دراز است که صحبت می‌کنیم، و بالاخره باید یک نمونه ارائه داد. در هر مکتبی، در هر فلسفه‌ای، در هر جامعه‌ای همه ادعاها حرفها برمیگردد به ارائه یک نمونه و یک الگو. شما میتوانید بهترین فکر و تئوریها را داشته باشید ولی اگر تنوانید یک الگو و نمونه ارائه دهید، معلوم نیست کسی بحرف شما گوش کند.
پیامبر، ائمه، صحابه، صدیقین، شهدا و صالحین همه نمونه‌اند. مدینه نمونه الگو است.          ادامه دارد...