تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۰ - ۰۸:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۰۲۷

محمد ایمانی
چند سالی است که همه و حتی دشمن ترین دشمنان اذعان می کنند باد به پرچم اسلام و ایران افتاده است. این شوکت و اقتدار و عزت را دوست و دشمن همه می فهمند اما مهم این است که از این «رونق اقتدار» چه درکی باید داشت و چه نتایجی را استخراج کرد؟ آیا باید غرور و بی عملی و بی پروایی و اسراف در فرصت ها و غفلت از چالش ها را نتیجه گرفت یا نه، به ضرورت مجاهدت و احتیاط و اعتدال و دقت بیشتر اهتمام داشت؟ در واقع «نعمت اقتدار» را چگونه باید تحلیل کرد و چه معامله ای با این نعمت داشت؟ شاید تأنی در ابعاد این پرسش ها بتواند ما را به فهم بیانات اخیر رهبر فرزانه انقلاب در خطبه های عیدفطر رهنمون سازد که هم از انتخابات به عنوان نعمت الهی یاد کردند و فرمودند «از نعمت الهی انتخابات پاسداری کنید» و هم در عین حال تذکر دادند که «انتخابات همیشه در کشور ما تا حدودی یک حادثه چالش برانگیز است... مراقب باشید این چالش به امنیت کشور صدمه نزند. انتخابات که مظهر حضور مردم است، مظهر مردم سالاری دینی است، باید پشتوانه امنیت ما باشد. نباید اجازه داد که این چیزی که ذخیره امنیت است، پشتوانه امنیت است، به امنیت ما صدمه وارد کند.»
انتخابات به عنوان جشن مردم سالاری را باید در متن تحولات مهم منطقه ای و جهانی دید. آنجا که 85 درصد واجدان حق رأی در یک کشور در آغاز دهه چهارم پیروزی انقلاب خود پای صندوق های رأی می روند و 8 ماه بعد اکثریت قریب به اتفاق همان ها جنبش اجتماعی-سیاسی 9 دی را رقم می زنند، بی تردید سلسله انقلاب ها را از همسایگان تا صدها فرسنگ دورتر استارت زده اند و بلاشک در نقطه مقابل، مستکبران وقتی به خوبی می کاوند که این همه ضربات پی درپی را از کدام کانون خورده اند، به سرچشمه الهام بخش همه این اتفاقات برمی گردند. بنابراین تعاملات سیاسی در ایران و از جمله انتخابات، درکانون توجهات جهانی دوستان و دشمنان ملت ایران قرار می گیرد. سال 86 هنوز انتخابات مجلس هشتم برگزار نشده بود که مقامات انگلیسی- از جمله جان ساورز رئیس بعدی سازمان جاسوسی این کشور- علناً گفتند «دو انتخابات مهم مجلس و ریاست جمهوری طی 2 سال آینده در ایران برگزار می شود. این انتخابات می تواند سرنوشت بسیاری از تحولات جهانی از جمله چالش هسته ای را رقم بزند و باید با چکاندن ماشه فشارها به مردم ایران فهماند که مقاومت، هزینه بردار است». آنها در تحمیل هزینه به ملت ایران فقط به تحریم بسنده نکردند بلکه کوشیدند جشن مردم سالاری را به آتش آشوب و فتنه گری نیز بیالایند. این، سناریوی مهندسی شده دشمن بود و البته ابزار و امکانات آن را طیف هایی از دوست نمایان در گروه های سیاسی داخلی تدارک کردند، که خود داستانی مفصل است. فتنه زشت سیمایی که آن ایام صورت آراست و به دلبری از ظاهرپرستان برخاست، صرف نظر از ابعاد خارجی و مهندسی شده پروژه، حاوی ابعاد نفسانی و روان شناختی بود و وجود همین ابعاد است که با جلوه ها و بروز های متنوع می تواند فرصت های سیاسی ظهور اقتدار ملت ایران را - از جمله در انتخابات و سایر سرفصل های سیاسی- تبدیل به چالش کند.
خداوند در این باره از قاعده ای عجیب که البته قابل پیشگیری است خبر می دهد و می فرماید: «هنگامی که زیانی به انسان می رسد ما را به پهلو یا نشسته یا ایستاده می خواند اما زمانی که آن شر و زیان را از او برطرف کردیم، چنان عمل می کند که گویا هرگز ما را در آن ضرر به یاری نخوانده است. و این چنین برای اسراف کاران، رفتارشان زینت داده شده است» (آیه 12 سوره یونس). کافی است برگردیم و ببینیم در انواع انتخابات مجلس یا ریاست جمهوری سی وچند سال گذشته، شماری از حاضران چه تبختر و تفاخرهایی به خرج دادند و چگونه از خود متشکر شدند و چه سرمستی ها و خوشی هایی که زیر دلشان نزد! کسانی جانب ادب به جا آوردند و با خدمتگزاری بی منت، شکر نعمت کردند و دیگرانی کفران نعمت نمودند و خدا هم پس کله شان زد. اما فارغ از اینکه سرنوشت هر یک از رجال و طوایف سیاسی پس از این شکر یا کفران نعمت چه می شود، مسئله مهم تر، سرنوشت اجتماعی است. هشدار الهی باید تا ابد، آویزه گوش همه اهل خرد باشد آنجا که می فرماید «آیا دیدی کسانی را که نعمت خداوند را به کفر تبدیل کردند و قوم خویش را شایسته خانه هلاکت و دوزخ ساختند؟» (آیه 28 سوره ابراهیم). آری می شود بسیاری از پدیده های انسانی در عین اینکه نعمت هستند تبدیل به چالش و حتی نقمت و مصیبت شوند. اینجاست که راه سطحی نگران و ظاهربین ها با ژرف اندیشان و راه بردگان به باطن امور از هم جدا می شود.
طایفه اول- از جمله در عرصه سیاست- به افراط و تفریط می افتند. اگر ناکام و محروم بمانند، دچار نوعی از افسردگی و بی عملی و رها کردن امور ناشی از یأس و ناامیدی می شوند و اگر هم کامی از قدرت و ثروت و منصب و موقعیت بگیرند، باز دچار نوعی از خواب خرگوشی، بی عملی و طغیان ناشی از امید موهوم (غرور) می شوند چندان که صاحب مغرور آن باغ پرآب و برکت گفت. «داخل باغ خویش شد در حالی که ستمگر بر خویش بود. گفت گمان نمی کنم که هرگز این باغ نابود شود و پایان پذیرد.» این توهم توأم با تبرج و تفاخر از کجا آمد؟ از خودمتشکر بودن و یک باور متناقض. «گمان نمی کنم که قیامت برپا شود و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، به یقین [!؟] جایگاهی بهتر از این خواهم یافت.» (آیات 35و 36 سوره کهف). عین همین اخلاق خودفریبانه و منطق سفسطه اندود را خداوند در آیات 48 تا 50 سوره فصلت متذکر می شود. «انسان از خواستن خیر خسته نمی شود و اگر شری به او برسد، پس بسیار مأیوس و کافر می شود. و اگر پس از آسیبی، رحمتی را به او بچشانیم، می گوید این، به خاطر شایستگی و استحقاق من بوده و گمان نمی کنم قیامت برپا شود. و اگر به سوی پروردگارم بازگردانده شوم، برای من نزد او پاداش های نیک است. ما کافران را از اعمالی که انجام داده اند، باخبر خواهیم کرد و به یقین از عذاب شدید به آنها خواهیم چشاند.» این روش و مرام سطحی نگران است. استاد آتش در خرمن زدن و از نردبان موهوم هیجان های نفسانی بالا رفتن و سپس فسردن و پشیمانی بی حاصل و یأس مطلق و کولی دادن های جدید به ابلیس چندان که جناب برسیسا کرد.
اما طایفه دوم به رسم پارسایی، نزد خویش متهم به کم کاری هستند و به تعبیر امیرمؤمنان علیه السلام «لایرضون من اعمالهم القلیل و لایستکثرون الکثیر، فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون. از اعمال اندک خود راضی نمی شوند و عمل فراوان خود را فراوان نمی شمارند، بنابراین خود را متهم می کنند (و به خاطر خود، نزد خود متهم هستند) و از اعمال خویش نگرانند». اگر خیر و خدمتی به دستشان جاری شود که صرفاً توفیق و نعمت دیگری از جانب خدا و شایسته امتنان و فروتنی بیشتر می دانند و اگر کم گذاشته اند و خود را بدهکار می یابند، که باز جای طغیان نیست بلکه اقتضای آن، تلاش و تحرک و مجاهدت بیشتر است. این گروه به اعتبار احتیاط و مراقبت، به رفتارهای پرخطر و نعمت سوز نزدیک نمی شوند و چه درحال توانگری و چه در وضعیت محدودیت و محرومیت، به ورطه غرور یا یأس سقوط نمی کنند، چنان که جماعت هایی در آغاز دهه 60 یا دهه های 70 و 80 سقوط کردند. این بی احتیاطی را با بسامدها و نوسان های متفاوت در برخی دولت ها و ادوار مجلس مشاهده کرده ایم. آدمی آنجا که پرده یأس یا غرور بر دیدگانش کشیده می شود، پا در تاریکی جهل می گذارد و «جاهل را نمی یابی مگر در افراط (زیاده روی) یا تفریط (کم کاری)». یا به مردم و زمین و زمان بد می گوید و از همه باورهای خود برمی گردد چون به منصب و مسند نرسیده، و یا از پیروزی خود که صرفاً ایستگاه و منزل است نه مقصد- و طریقیت دارد نه موضوعیت- الهه و بتی می تراشد برای خودپرستی و تکاثر قدرت و زدن رکوردهای تازه رأی و محبوبیت! از خاطر می برد که آن ساعت صفر نامزدی، کدام شعارهای نیکو و آرمان های پسندیده را آویزه جان و زبان ساخته بود. کم نبودند آنها که در همین سی وچند ساله پس از انقلاب از یاد بردند که چرا به رأی مردم توفیق یافته اند به صندلی های قرمز و سبز تکیه بدهند. شگفتا که آدمی چه استعداد شگرفی در سوزاندن فرصت ها و گم کردن راه یا هدف دارد! هدف که شهرت و محبوبیت و زدن رکورد رأی نبود، بود؟! آیا می شد عشرت طلبی و برآوردن همه خواهش ها را با تعصب خدمت و دیانت و مردم دوستی یکجا جمع کرد؟ نمی شد و به شهادت همه تاریخ- و از جمله همین 30سال در مقاطعی- نشد. آنجا که روکش توهم و تخیل و عجب، قضاوت ها و ارزیابی های ما را انباشت، در هویت حرکت ها نیز خدشه افتاد. و این گونه که شد، فلان آقای مدعی احیای خط امام، از اردوگاه رذالت پیشگانی سردرآورد که حرمت عاشورای حسینی را شکسته بودند اما آقای مدعی همان ها را مردمان خداجو می خواند و... کم نبوده اند از این جماعت در طوایف سیاسی گوناگون.
امیرمؤمنان(ع) ذیل آیه «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» فرمود «همانا گفتید پروردگار ما الله است، پس استقامت کنید بر کتاب و مسیر فرمان او و بر همان راه شایسته عبادت خداوند، و از دایره فرمانش خارج نشوید و در آن بدعت نیاورید و از آن سرپیچی ننمایید» (خطبه 617 نهج البلاغه) و خاضعانه دعا کرد «از پروردگار سبحان می خواهیم ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی آنها را مست و مغرور نمی کند و هیچ عنایتی آنها را از اطاعت پروردگار باز نمی دارد و پس از فرا رسیدن مرگ [به خاطر آن مستی و سرپیچی] سزاوار ندامت و اندوه نمی شوند» (خطبه26 نهج البلاغه)
آنچه خودی ها و اغیار (دوستان و دشمنان انقلاب) را در تقاطع فتنه به هم می رساند تا حتی بدون هماهنگی، هم آهنگ شوند- چه رسد که هم آهنگی ها در برخی مواقع با هماهنگی قبلی بود- همین سکه دوروی خود بسندگی و از خود متشکر بودن است؛ گاه به شکل غرور و زمانی به صورت ناامیدی و تشبث به انواع دستاویزها بدون پرسش از حرمت یا حلیت آن جلوه گر می شود. اگر این شعار قرآنی امام علی و امام حسین علیهم السلام که «ما کنت متخذ المضلین عضدا. من گمراهان را به یاری نمی گیرم» همواره پرچم راهنما بود، نه ابوالحسن بنی صدر و آیت الله سیدکاظم شریعتمداری و آیت الله منتظری در آن ورطه ها می افتادند و نه دولت های سازندگی و اصلاحات و عدالت- البته با شدت و ضعف های متفاوت- دچار آسیب های پدید آمده می شدند. امروز هم جبهه افسرده و مستأصل استکبار به همراه پیاده نظام ازهم پاشیده آن، در نهایت یأس به سر می برند الا اینکه روی «نفوذ» در فضای انشقاق و تفرقه و مجادله و گروکشی، و استفاده از «فضا»ها و «فاصله»های ایجاد شده به دست جبهه خودی امید بسته اند. فرقی نمی کند این فضا و فاصله را اطرافیان رئیس جمهور و رئیس مجلس و شهردار درست کنند یا گروه ها و رسانه ها و نشریات مدعی اصولگرایی. جشن مردم سالاری را باید با بستن راه های رخنه و به عنوان نعمتی الهی پاسداری کرد.