فمینیسم افراطی در دنیای معاصر خصوصاً جوامع غربی پیامدهای اخلاقی خاصی را داشته است و پاره ای از بایسته های اخلاقی و الگوهای فرهنگی اجتماع را تغییر داده و هنجارهای تازه ای را که با جو جامعه همگون نیست، جایگزین آن نموده است. عمده ترین هدف و تلاش فمینیست ها در حمایت از زنان و نقش آنها در جامعه بدون نیاز به مردان بوده است و در این امر آنچنان دچار افراط گردیده اند و عمده فعالیت های آنان به زنستایی و مردستیزی تبدیل گشته است آنان در فعالیتهای خود افراط را در پیش گرفته و سعی در افزایش نقش و کارکرد زن در جامعه، افزایش استقلال مادی و اجتماعی زن نموده اند و در سخنان و شعارهای خود همواره به مردان و نقش آنان در عرصه های اجتماعی و خانوادگی حمله نموده و زندگی زن را جدا از مرد وسیله ای برای استقلال وی می شناسند. عملکرد فمینیست ها باعث تضعیف بنیان خانواده و در هم ریختگی بسیاری از زندگی های خانوادگی در دنیای معاصر گشته است. بر اثر این تبلیغات، برخی از نهادهای خانواده مسیر از هم پاشیدگی و جدایی را در پی گرفته اند.
با اینکه زنان غرب در فضای زن ستیز، فعالیت و جنبش خود را آغاز نمودند، ولی اکنون نیز فعالیتهای آنها به همان نقطه شروع خویش منتهی گشته است. اگر زمانی جامعه غرب را جو و فضای زن ستیز فرا گرفته بود و همین جو باعث ایجاد فعالیتهای فمینیستی شد، اکنون آنان که روزی به زن ستیزی معترض بودند، جنبش مرد ستیزی را آغاز نمودهاند و شعارها و سخنان خود را به فعالیت های مرد ستیزانه معطوف نموده اند و به جای اقدامات اصلاح گرایانه و فعالیت های مثبت در زمینه اصلاح دیدگاه حاکم بر جامعه، نوعی اعتقاد اشتباه را جایگزین آن نموده اند و استقلال زن را در دوری از مرد و تشکیل خانواده و عدم ازدواج می دانند، از این رو فعالیت های آنان باعث تضعیف کانون خانواده و از هم پاشیدگی اجتماع گشته است و تاثیرات و نتایج مخربی را در عرصه های گوناگون جامعه باعث گشته است.
به طور کلی پیامدهای اخلاقی منفی فمینیسم را در چند بخش می توان تقسیم و بررسی نمود:
الف- مردستیزی: یکی از فعالیت های اصلی فمینیسم، به مرد ستیزی و مبارزه با مردان معطوف می شود. آنها یکی از عوامل اصلی تضییع حقوق زن را مردان و فعالیت های زن ستیزی آنان می دانند که در مقابل آن به فعالیت های مرد ستیزانه متوسل گشته اند که می توان افراطی ترین شکل آن را در این جمله ملاحظه کرد: "در حال حاضر زمان برای ضربه زدن به پدرسالاران فرا رسیده است."
اگر فمینیست ها، اقدامات و فعالیت های خود را جهت حذف نابرابری و بی عدالتی های موجود در جوامع نسبت به زنان می دانند، با چنین شعارهایی چگونه می توانند عدالت پایمال گشته از دیدگاه خودشان را برپا سازند و به اهداف خود برسند.
آنها که مدعی اند جهت حذف نابرابری های موجود در جامعه قیام نموده اند، اقدامات خود را نیز در جهت ایجاد نوعی بی عدالتی آغاز کرده اند و به نوعی مرد ستیزی رسیده اند. مسئله مرد ستیزی باعث نفی حریم خانواده و تحریم ازدواج با مردان گشته است و باعث شده تا نوعی اجبار در زمینه عدم ازدواج و تشکیل خانواده از سوی فمینیستهای افراطی وجود داشته باشد و در نتیجه نهاد و بنیان خانواده در جامعه تضعیف گردد.
ب- نفی خانواده: نتیجه ای که از فعالیتهای مردستیزانه به دست می آید، نفی خانواده و مبارزه با تشکیل آن و سنت های مربوط به ازدواج است. فمینیسم عمده ترین عامل بدبختی و تبعیض زنان و دختران را کانون خانواده و تن دادن به ازدواج می داند. از دید آنها پایبندی به مسائل خانوادگی و تعهد زنان نسبت به ازدواج باعث نابودی حقوقشان و بدبختی آنها در طول تاریخ گشته است. بنابراین زنان برای رهایی از بدبختی ها و رفع هر گونه تبعیض و نابرابری موجود در جامعه می بایست از ازدواج و تشکیل خانواده پرهیز نمایند. آنچه باعث استقلال فکری و شخصیتی زنان و رشد اجتماعی آنها می شود، دوری از روابط خانوادگی و بنیانهای خانواده است.
این در حالی است که بنیان خانواده بر پایه مودت و الفت بین اعضای آن پایه گذاری شده است. انسان از طریق خانواده به حداکثر رشد عاطفی و عقلی در دوران زندگی خود نایل می شود و با تربیت و پرورش فکری در سایه پدر و مادر می تواند وارد اجتماع شود و با تشکیل خانواده و اقدام به ازدواج می تواند بخش دیگر زندگی اجتماعی خود را
بازیابد. در واقع این نهاد خانواده است که می تواند نظم و ثبات اجتماع را حفظ کرده و الگوهای اخلاقی و هنجارهای جامعه را در افراد نهادینه سازد. نکته دیگر اینکه ترغیب زنان به ترک خانواده، نه تنها استقلال شخصیتی زنان و دختران را تضمین نکرده چه بسا آنان را در گرداب مشکلات و فسادهای موجود در جامعه بیش از پیش هلاک خواهد نمود. بدون تردید خانواده گریزی دنیای امروز یکی از عواقب تلخ فمینیسم افراط گراست که آثار و نتایج شومی را در جامعه به دنبال داشته است.
ج- تحقیر مادری: وقتی که نهاد خانواده از سوی فمینیست ها فاقد ارزش تلقی می شود، مطمئناً نقشهای سنتی پدر و مادر در خانواده و تربیت فرزندان کم ارزش به حساب می آید. فمینیست ها با طرح نظریات و دیدگاه هایی، نقش پدر و مادر را در خانواده و اجتماع زیر سئوال برده اند. از دید آنها نقش سنتی مادر در خانواده و تربیت فرزندان از ارزش و اعتبار زن در اجتماع می کاهد و این مسئله از جایگاه زن در جامعه می کاهد و باعث می شود تا زن از رشد اجتماعی و پیشرفت همپای مردان بازماند. ارزش و اعتبار واقعی یک زن در نقش مادری دلسوز برای فرزندان نمیباشد، بلکه در میزان کارکرد اجتماعی و فعالیتهای عمومی وی در جامعه است. فمینیست ها با برگزاری همایش ها و کنفرانس هایی الگوها و معیارهای جدیدی را برای زن اجتماعی و جامعهپذیر معرفی کرده و نقش مادرانه را در خانواده به عنوان نقش کلیشه ای معرفی می کنند. از دید آنها حس مادرانه زن باعث کاهش مشارکت و حضور اجتماعی زنان در جامعه می شود و آنها باید سعی در نابودی این احساس نمایند. باید توجه داشت که اگر چه مشارکت اجتماعی زنان می تواند در رشد و تعالی روحی زنان و جامعه مفید باشد، اما زنانی هستند که به هر دلیلی محیط خانواده و پذیرفتن نقشهای مادری و همسری را بر هر امر دیگری ترجیح می دهند. تحقیر این زنان و ترغیب آنان به مشارکت اجباری در امور اجتماعی نه تنها امری منافی اخلاق بلکه در تقابل با داعیه های آزادی اندیشه و استقلال تصمیم گیری از سوی هر فرد بالغ متفکر است. همواره زنانی موفق بوده اند که در کنار حضور و مشارکت در جامعه به نقش مادرانه خود در خانواده نیز پرداخته اند، علاوه بر آن هیچ فعالیتی در اجتماع، به اندازه تربیت و پرورش فرزندان سالم و عاقل جهت خدمت به جامعه، نمی تواند نقش موثر و شایسته زن را در اجتماع نشان دهد و خدمتی بزرگ تر از تحویل انسان های شایسته و صالح به جامعه نمی باشد و این وظیفه خطیر زنان در اجتماع است.
د- تاکید بر سقط جنین: یکی از اقدامات و فعالیتهای اساسی فمینیست ها، مبارزه برای تصویب سقط جنین بوده است. فمینیست های افراطی سقط جنین را اقدامی جهت استقلال فردی زنان و رهایی آنان از زیر بار مسئولیت کودکان میدانند. به این معنی که هر زنی در هر زمان که بخواهد بتواند جنین خود را از بین برده و هیچ قانونی او را به خاطر این مسئله بازخواست ننماید.
این در حالی است که سقط جنین از دیر باز در تمامی فرهنگ ها و ادیان امری مذموم شمرده می شود. این مسئله هم از دید اخلاقی و هم از لحاظ دینی بر خلاف رفتار انسانی محسوب می شود. گرفتن حق زندگی از یک انسان، بر خلاف حقوق بشر بوده و از دید تمامی فرهنگ ها و اجتماعها مذموم شمرده می شود.
به طور کلی فعالیت ها و اقدامات فمینیستی نه تنها باعث افزایش حضور و جایگاه زن در جامعه نشده، بلکه باعث پیدایش پاره ای از مشکلات و مسائل در جامعه شده و از ارزش و اعتبار واقعی زن در جامعه کاسته است.
فعالیتهای فمینیستی احساسها و عواطف زنانه و مادرانه بخشی از افراد جامعه را مورد سوء استفاده قرار داده تا از این طریق به اهداف و مقاصد شوم خود دست یابد.
در واقع تبعیض و تفاوتی بین زن و مرد در جامعه وجود ندارد و زنان و مردان در قوه شناخت و معرفت توانایی ها برابری دارند، چرا که خداوند عقل را در میان همه انسان ها به ودیعه نهاده است. در پایان باید گفت که اگر فمینیست ها ادعا می کنند که مردها حقوق زنان را در جامعه ضایع کرده اند، همین مردها تربیت و پرورش یافته زنان هستند و این ادعای فمینیستها، جایگاه و نقش خودشان را به عنوان یک زن زیر سئوال می برد.