تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۷۱۶۵
کاست‌های یک جامعه سالم

قیصر بهرامی (کللی)
طبقات اجتماعی معمولابه سه طبقه کلان که شامل طبقه سرمایه دار و طبقه متوسط و طبقه فقیر و زیرین است تقسیم می شوند. طبقه سرمایه دار همین طور که از عنوانش پیداست دارای سرمایه است و رفاه مادی را در اختیار دارد. باید طبقه سرمایه دار مورد حمایت جدی قانون باشد. چون این طبقه به علت داشتن پول و سرمایه از این فرصت و ابزار برخوردار است تا طبقات زیرین اجتماع را با سرمایه گذاری در بخش صنعت و کشاورزی و... به سطح مطلوب رفاه مادی و زندگی آبرومندانه برساند. طبقه متوسط از جمع کارمندان و مغازه داران و صاحبان کارگاه ها و در کل صاحبان سرمایه های کوچک تشکیل می شود که به علت برخورداری مطلوب ترس از آینده در میان آنها از بین رفته و به علت بالابودن سطح مطالعه و داشتن وقت و فراغت لازم شعور اجتماعی و سیاسی خود را ارتقا بخشیده اند و معمولاتحولات کلان اجتماعی از همین طبقه نشات گرفته و صورت می پذیرد. همه طبقات اجتماع مهم هستند و باید به جد مورد حمایت قانون باشند. اما طبقه متوسط به علت تحول خواهی و تحول زایی مهم ترین طبقه اجتماع محسوب می شود. طبقه سرمایه دار معمولابه علت درگیر بودن با بازار و اقتصاد و توجه به رشد هر چه بیشتر سرمایه و حتی ترس از دست دادن سرمایه در تحول خواهی های اجتماع آنچنان که باید شرکت نمی جوید. طبقه فقیر و معمولاکارگر و زیرین اجتماع نیز به علت درگیر بودن برای معیشت و برطرف ساختن نیازهای نخستین زندگی، نه از فراغت و وقت برخوردار است و بر همین اساس دارای مطالعه نخواهد بود که بتواند آگاهی سیاسی و اجتماعی خود را ارتقا بخشد و در تحولات اجتماعی نقش و فعالیتی آگاهانه داشته باشد.
پس آسیب پذیرترین طبقه اجتماع طبقه سوم یا طبقه زیرین خواهد بود. طبقه سوم از یک جانب به علت نداشتن مایه و پول و نتوانستن در برآورده ساختن نیازهای نخستین زندگی آسیب پذیر است و از جانبی دیگر به علت همین فقر مادی دچار فقر معنوی و افول آگاهی سیاسی و اجتماعی خواهد بود. طی سفری که اخیرا به کشور هندوستان و شهر بمبئی داشتم متوجه شدم که در برخی کشورها طبقه یی اجتماعی وجود دارد که در بسیاری از کشورها بویژه در کشور ما ایران آن طبقه وجود ندارد. به واقع در برخی کشورها طبقه یی مشخص و مجزا از این سه طبقه کلان وجود دارد. این طبقه، طبقه یی است که آن را طبقه «زیر فقر» می نامم و البته باید نامید. طبقه فقیر طبقه یی است که از لحاظ آماری پایین تر از معیار مطلوب و مشخص و تعریف شده از جانب دولت یا نهادهای حقوق بشری دارای درآمد است و بر همین اساس این طبقه نمی تواند آن طور که باید نیازهای نخستین زندگی را برآورده سازد. اما افراد همین طبقه فقیر از یک حداقل درآمد ماهانه و حداقل از یک مسکن محقر برخوردار هستند و دارای یک پوشش لباسی هر چند کهنه هستند و از مجموعه غذاهایی هرچند با کیفیت پایین استفاده می کنند.
اما طبقه یی که آن را طبقه زیر فقر می نامیم از این حداقل ها نه فقط برخوردار نیست بلکه بشدت برخوردار نیست و یک زندگی فقیرانه برای افراد طبقه زیر فقر، یک زندگی شاهانه خواهد بود. البته باید تذکر دهم که وقتی سخن از طبقه به میان می آید منظور افراد بشدت فقیری که در لایه های زیرین اجتماع می لولند و در حاشیه شهرها زندگی می کنند نیست بلکه طبقه دارای تعریف و معیار خود است و طبقه زیر فقر به درصد قابل توجهی از برخی جوامع بویژه جامعه هندوستان رسیده است. در کشور هندوستان ورای سه طبقه معمول و مشهور که تعریف شده هستند طبقه یی وجود دارد که مطلقا چیزی به عنوان درآمد ماهانه ندارند هر چند بسیار اندک باشد. همچنین در این کشور آنچنان این طبقه مشهود است که نیازی نخواهیم داشت به حاشیه شهرها و کوچه های دورافتاده و پستو سرک بکشیم بلکه درخیابان ها و خیابان های اصلی می توانیم حضور و و جود طبقه زیر فقر هندوستان را شاهد باشیم. در اطراف خیابان ها به وفور شاهد کلونی هایی هستیم که حدودا یک متر ارتفاع و یک متر تا یک متر و نیم دارای طول هستند که از سنگ و حلبی و پارچه درست شده اند و محل زندگی افراد طبقه زیر فقر هستند. آنچنان وجود و حضور این افراد از طبقه زیر فقر در کشور هندوستان و شهر بمبئی مشهود و ملموس است که می توان کلونی آنها را اطراف خیابان هایی که به پُل معروف «راجو گاندی» منتهی می شود شاهد بود. واقعیت جامعه هندوستان با آن چیزی که در کتاب ها و فیلم ها خوانده ایم و دیده ایم متفاوت و حتی بسیار متفاوت است. البته حتی کتاب ها و فیلم هایی هم که قصد داشته اند وضع طبقات اجتماعی را برای ما تشریح کنند دارای این قابلیت و توانایی نبوده اند یا نخواسته اند آنچنان که باید فاجعه لایه های زیرین اجتماع را برای مخاطب تشریح و توضیح دهند. جایی هم که از فقر سخن رانده اند زجر و درد کشنده آن را به مخاطب منتقل نکرده اند یا نتوانسته اند منتقل کنند.
کشوری که در زمان گاندی یعنی در 70 یا 80سال پیش دارای 400 میلیون جمعیت بوده و اکنون دارای جمعیت یک میلیارد و 400 میلیون نفر است، نمی تواند یک کشور و جامعه یی باشد که دارای شعور اجتماعی و سیاسی بالایی باشد. البته جمعیت 400میلیون برای اکنون هندوستان هم فراوان و یک فاجعه است. در جامعه هندوستان بر اساس و روال دیگر جوامع عقب مانده و عقب افتاده شعوری و فرهنگی چه آن کسانی که گاو می پرستند و چه آن کسانی که فیل می پرستند و چه آن کسانی که جوهر نامتناهی و مطلق را می پرستند همه بر این باور هستند . مکتب سوسیالیسم برابری اجتماعی و نبود طبقات اجتماعی را خواهان است. جامعه ایده آل سوسیالیسم تمام طبقات اجتماع را از میان برمی دارد و همه افراد یک جامعه و جامعه جهانی در یک طبقه برابر و هم سطح قرار خواهند گرفت (که محال است). اما لیبرالیسم نقطه مقابل سوسیالیسم است و تاکید بر وجود و لزوم هر سه طبقه اجتماع دارد. لیبرالیسم بر این باور است که رفاه را باید به طبقات اجتماع بویژه به طبقه زیرین اجتماع عرضه داشت و نه طبقات را از میان برداشت. موارد و حساب های عقلانی در برخورد با طبقات اجتماع و رفرم آنها در مکتب لیبرالیسم اصلاقابل قیاس با «اتوپیای» سوسیالیسم نیست. آرمان و ایده آلی که سوسیالیسم ارایه می دهد فقط در انتزاع و فکر محض قابل تحقق است و در جامعه انسانی اصلاقابل وقوع و اجرا نیست و اگر خواسته شود شمه یی از آن در جامعه پیاده شود نیاز به دولت های دیکتاتور و توتالیتر بسیار خشن ضروری خواهد بود. اما راه سوم و میانه یی نیز وجود دارد که هم اصول ایده آلیسم در آن یافت می شود و هم بر شالوده رئالیسم استوار است. طبقه سوم به وجود آورنده طبقه چهارم است و عامل اصلی و تکیه گاه اصلی که طبقه سوم با تکیه به آن باعث و بانی آفرینش طبقه چهارم است پایین بودن شعور اجتماعی و سیاسی یک جامعه است. طبقه سوم سنگ زیرین و سنگ زیربنای جامعه نیز محسوب می شود چون قشر کارگر و لایه هایی از قشر کارمند در مجموعه طبقه سوم قرار می گیرند. اما یک جامعه سالم به جای سه طبقه باید دارای دو طبقه اجتماعی باشد.
به عبارتی روشن تر طبقات اجتماع باید به دو طبقه نخست و دوم یعنی دو طبقه سرمایه دار و متوسط تبدیل شود. برای از میان برداشتن آسیب های اجتماعی همه گیر و کلی باید طبقه سوم اجتماع که زاینده طبقه چهارم است از میان برداشته شود. به این معنا که طبقه سوم اجتماع در طبقه دوم مستحیل شود. برای وارد ساختن طبقه سوم به طبقه دوم و تبدیل کردن جامعه به دو طبقه باید موارد مهمی را در نظر گرفت. موارد مهم شامل: نخست بالابردن سطح دستمزد و درآمد پولی افراد طبقه سوم به اندازه درآمد و دستمزد افراد طبقه دوم است، دوم در اختیار قرار دادن بیمه های درمانی و تامین اجتماعی برای همه افراد این طبقه است و سوم بیمه بازنشستگی یا حقوقی به عنوان مستمری برای دوران پیرسالی است. البته اجرایی شدن همه این موارد برای به وجود آوردن یک جامعه سالم لازم است اما همه این موارد مستلزم اولویتی اساسی هستند. آن اولویت اساسی توجه جدی به جمعیت و کنترل و کاهش جمعیت جامعه جهانی است. اگر جمعیت انسان ها در سطح جامعه جهانی افزایش داشته باشد عملی ساختن این طرح بسیار مشکل و حتی غیرممکن خواهد بود. حتی اگر جمعیت جامعه جهانی در شکل کنونی هم ثابت بماند باز عملی ساختن این طرح بسیار مشکل خواهد بود. راه چاره در کاهش جمعیت جامعه جهانی است. نخستین و مهم ترین راهکار کنترل و کاهش جمعیت منع قانون است. قانون نباید به زوج ها اجازه دهد بیش از دو فرزند داشته باشند. حتی این قانون برای کشورهایی که دارای جمعیت بسیار هستند باید چهره یی سختگیرانه تر داشته باشد و در این کشورها به خانواده ها اجازه ندهند چه پسر و چه دختر بیش از یک فرزند داشته باشند. انسان ها نیز باید به این سطح آگاهی اجتماعی و سیاسی و اخلاقی برسند که یک فرزند کافی است و در حالت بدبینانه دو فرزند مطلق کافی خواهد بود.
کره زمین با تمام ظرفیتش دارای این توانایی است که دو میلیارد انسان و در حالت حداکثری سه میلیارد انسان را به رفاه مادی برساند. در صورتی که اکنون بیش از شش میلیارد جمعیت را بر سطح این کره پراکنده ساخته ایم و همچنان در حال افزایش این جمعیت افسار گسیخته هستیم و روزانه و حتی ساعت به ساعت شاهد بروز معضلات و مشکلات گوناگون برای این جمعیت افسارگسیخته هستیم. تروریسم و گرمایش زمین و گره خوردن اوضاع دیپلماسی جهانی و ده ها و صدها مورد دیگر از عوارض و پیامدهای مستقیم رشد جمعیت است. یکی از راهکارهای کنترل جمعیت که بیرون از قانون هر فرد باید بدان توجه جدی داشته باشد دوری جستن از ازدواج در سنین نوجوانی و اوایل جوانی است. در سنین زیر 25 سال چیزی که یک مرد در یک زن و متقابلایک زن در یک مرد می بیند به صورت حداکثری قریب غریزی خواهد بود. وقتی نگرش دو جنس مخالف نسبت به هم فقط روابط جنسی باشد نتیجه یی که به بار خواهد آورد فرزندان بسیار است. البته آمارهای بالاو رو به رشد طلاق که ثمره ازدواج های این سنین است جای خود دارد. بهترین سنین برای ازدواج 35 سال به بالااست که اگر رقم 40 سال را در نظر داشته باشیم نتایجی بس بهتر عاید فرد و جامعه و در نهایت عاید جامعه جهانی خواهد شد. جنبه های رئالیستی این طرح بسیار بیشتر از جنبه های ایده آلیستی آن بوده و به واقعیت بسیار نزدیک است. عملی ساختن این طرح نیاز به زمان و اندیشه و اراده دارد.